طالبان همواره کوشیدهاند زن را نه بهعنوان انسانی برخوردار از عقل، ایمان، اراده و مسوولیت، بلکه بهعنوان موجودی خاموش، محصور و تابع تعریف کنند. در روایت طالبانی، هرچه زن کمتر دیده شود، گویا جامعه دینیتر است؛ هرچه کمتر سخن بگوید، گویا عفت بیشتر است؛ و هرچه از آموزش، کار، تصمیمگیری و حضور اجتماعی دورتر نگه داشته شود، گویا شریعت کاملتر تطبیق شده است. این نگاه، زن را از جامعه حذف میکند و سپس همین حذف را به نام دین توجیه مینماید.
اما پرسش اصلی این است: آیا قرآن، که بزرگترین منبع مسلمانان در ایمان، اخلاق، احکام و قضاوت اسلامی است، زن را چنین معرفی میکند؟ آیا قرآن زن را تنها در چارچوب سکوت، اطاعت کورکورانه و خانهنشینی تعریف کرده است؟ یا اینکه تصویری گستردهتر، انسانیتر و عادلانهتر از زن ارائه میدهد؟
برای پاسخ به این پرسش، یکی از روشنترین نمونهها در قرآن، داستان زنی است که بر قوم سبأ حکومت میکرد؛ زنی که در تفاسیر اسلامی به نام بلقیس شناخته شده است. قرآن نام او را بهصراحت ذکر نمیکند، اما درباره او میگوید: «من زنی را یافتم که بر آنان حکومت میکند.» این آیه در سوره نمل، در دل داستان حضرت سلیمان (ع) آمده است. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۲۳.
همین معرفی کوتاه، برای شکستن روایت طالبانی کافی است. قرآن حکومت زن را با تحقیر آغاز نمیکند. نمیگوید چون او زن بود، ناتوان بود. نمیگوید چون زن بود، حکومتش باطل بود. نمیگوید زن بودن او اصل مشکل بود. مشکل اصلی از نگاه قرآن چیز دیگری است: او و قومش به جای خداوند، خورشید را سجده میکردند. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۲۴. پس نقد قرآن متوجه شرک است، نه زن بودن بلقیس.
اسلام آمده است تا انسان را از بندهگی غیر خدا آزاد کند؛ اما طالبان زن را دوباره در بند قدرت، ترس، جهل و محرومیت میبندند. اسلام علم را نور میداند؛ طالبان دروازه مکتب و دانشگاه را به روی دختران میبندند. اسلام عدالت را اصل حکومت میداند؛ طالبان نیمی از جامعه را از حق حضور و مشارکت محروم میسازند. اسلام کرامت انسان را اصل میداند؛ طالبان کرامت زن را به اجازه، قید، تذکر، تهدید و سرکوب فرو میکاهند.
قرآن زن را تنها از زاویه جنسیت قضاوت نمیکند. معیار قرآن ایمان، عمل صالح، عدالت، تقوا، عقل، مسوولیت و پذیرش حق است. در قرآن، زن میتواند مادر پیامبر باشد؛ مانند مادر موسا. منبع: قرآن (ک)، سوره قصص، آیه ۷. میتواند الگوی ایمان باشد؛ مانند آسیه، همسر فرعون. منبع: قرآن (ک)، سوره تحریم، آیه ۱۱. میتواند صاحب پاکی و مقام معنوی باشد؛ مانند مریم. منبع: قرآن (ک)، سوره آلعمران، آیه ۴۲. و در داستان بلقیس، میتواند صاحب حکومت، تدبیر، مشورت و عقل سیاسی باشد. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۳، ۳۲ و ۳۳.
در تاریخ اسلام نیز زن تنها تماشاگر نبوده است. حضرت خدیجه رضیالله عنها، نخستین ایمانآورنده به پیامبر اسلام صلیالله علیه وسلم، زنی تاجر، مستقل، خردمند و پشتیبان بزرگ دعوت اسلامی بود. او نه در حاشیه، بلکه در آغاز رسالت ایستاده بود. حضرت سمیه رضیالله عنها، نخستین شهید اسلام، نماد مقاومت در برابر شکنجه و ظلم است؛ زنی که ایمان خود را با جانش گواهی داد. حضرت فاطمه رضیالله عنها نیز در خانه نبوت، تنها یک چهره خانوادهگی نبود؛ او صدای کرامت، آگاهی، مشورت و استمرار اخلاق پیامبر بود.
در داستان بلقیس، قرآن زنی را نشان میدهد که نه خاموش است، نه بیعقل، نه تابع احساسات کور و نه ناتوان از تصمیمگیری سیاسی. او حاکم است، دربار دارد، مشاوران دارد و قدرت در اختیار اوست، اما در برابر حقیقت نیز لجاجت نمیکند. این همان چیزی است که طالبان نمیخواهند دیده شود؛ زیرا دیدن چنین تصویری از زن در قرآن، بنیاد روایت طالبانی را به لرزه درمیآورد.
داستان از جایی آغاز میشود که حضرت سلیمان (ع) هدهد را نمیبیند و از غیبت او میپرسد. هدهد بازمیگردد و میگوید از سرزمین سبأ خبری یقینی آورده است. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۰ تا ۲۲. او گزارش میدهد که در آن سرزمین، زنی بر مردم حکومت میکند، امکانات فراوانی در اختیار دارد و تختی بزرگ برای اوست؛ اما او و قومش به جای خداوند، خورشید را سجده میکنند. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۳ و ۲۴.
حضرت سلیمان (ع) برای دعوت و آزمون، نامهای به او میفرستد. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۸ تا ۳۱. هنگامی که نامه به بلقیس میرسد، او نه آن را پنهان میکند، نه شتابزده تصمیم میگیرد و نه با غرور و خشم واکنش نشان میدهد. بزرگان قوم خود را فرا میخواند و میگوید: «ای بزرگان، در کار من نظر بدهید.» منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۳۲.
این جمله، یکی از مهمترین لحظات داستان است. قرآن در اینجا زنی را نشان میدهد که اهل مشورت است. او قدرت دارد، اما استبداد نمیکند. حاکم است، اما خودرأی نیست. تصمیمگیرنده است، اما صدای دیگران را نیز میشنود. این تصویر درست در برابر منطق طالبان قرار دارد؛ زیرا طالبان نه تنها زن را از مشورت و تصمیمگیری حذف میکنند، بلکه جامعه را نیز از حق مشورت محروم میسازند.
بزرگان قوم به بلقیس میگویند که ما از قدرت و نیروی جنگی برخورداریم، اما تصمیم با توست. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۳۳. این پاسخ نشان میدهد که بلقیس در رأس تصمیمگیری سیاسی قرار دارد. او تنها یک نماد تشریفاتی نیست، بلکه تصمیمگیرنده اصلی در جنگ و صلح است. اما پاسخ او بسیار سنجیده است. میگوید: «پادشاهان، هنگامی که وارد سرزمینی شوند، آن را ویران میکنند و عزیزان آن را خوار میسازند.» منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۳۴.
این سخن نشان میدهد که بلقیس پیامدهای جنگ را بهخوبی درک میکند. او اسیر غرور نظامی نمیشود. با آنکه قدرت دارد، نخستین گزینهاش جنگ نیست. ویرانی سرزمین، شکستن عزت مردم و پیامدهای خشونت را در نظر میگیرد. این همان عقل سیاسی است؛ عقلی که قرآن آن را در رفتار یک زن روایت میکند.
سپس بلقیس تصمیم میگیرد هدیهای بفرستد تا حقیقت دعوت سلیمان را بیازماید. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۳۵. او میخواهد بداند سلیمان پادشاهی دنیاطلب است یا پیامبری که برای مال و قدرت دنیایی قیام نکرده است. این تصمیم نشان میدهد که او اهل شناخت و آزمون است؛ نه سادهلوحانه تسلیم میشود و نه بیدلیل اعلان جنگ میکند.
حضرت سلیمان (ع) هدیه را رد میکند و نشان میدهد که هدفش مال و قدرت دنیایی نیست. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۳۶ و ۳۷. سپس، پیش از رسیدن بلقیس، تخت او به قدرت الهی نزد سلیمان آورده میشود. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۳۸ تا ۴۰. هنگامی که بلقیس میرسد، از او پرسیده میشود: «آیا تخت تو چنین است؟» او با هوشیاری پاسخ میدهد: «گویا همان است.» منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۴۲. این پاسخ، نشانه دقت، هوشیاری و احتیاط اوست؛ نه شتابزده انکار میکند و نه سادهلوحانه تایید.
در پایان، هنگامی که حقیقت برای او روشن میشود، با تواضع ایمانی میگوید: «پروردگارا، من به خود ستم کردم و همراه سلیمان در برابر الله، پروردگار جهانیان، تسلیم شدم.» منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۴۴.
این پایان داستان، پایان تحقیر زن نیست؛ پایان هدایت یک انسان است. بلقیس از شرک به توحید میرسد. قرآن او را در مسیر شناخت، مشورت، سنجش، مواجهه با حقیقت و ایمان نشان میدهد. این روایت، روایت حذف زن نیست؛ روایت رشد انسان است.
چند نکته در داستان بلقیس روشن است. قرآن او را با تحقیر معرفی نمیکند، بلکه از حکومت، تخت بزرگ، مشورت، تدبیر و قدرت تصمیمگیری او سخن میگوید. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۳، ۳۲ و ۳۳. مشکل اصلی بلقیس در قرآن، زن بودن او نیست، بلکه شرک او و قومش است. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیه ۲۴. او در این داستان با سه ویژهگی برجسته شناخته میشود: مشورت، پرهیز از جنگ و پذیرش حق. منبع: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۳۲، ۳۴ و ۴۴.
از همینجا نادرستی روایت طالبان آشکار میشود. آنان حذف زن را به نام اسلام معرفی میکنند، اما قرآن زنی را روایت میکند که حاکم است، مشورت میکند، تصمیم سیاسی میگیرد، پیامدهای جنگ را میسنجد و پس از شناخت حقیقت، در برابر خداوند تسلیم میشود. منبع کلی داستان: قرآن (ک)، سوره نمل، آیات ۲۰ تا ۴۴. اگر زن ذاتاً فاقد عقل و صلاحیت میبود، قرآن بلقیس را با چنین وقار، تدبیر و خردمندی روایت نمیکرد.
طالبان از زن آگاه میترسند؛ زیرا زن باسواد و صاحب رأی، نظام تاریک و استبدادی را به پرسش میگیرد. این ترس تازه نیست. در تاریخ اسلام، ابوجهل نماد همان تفکر جاهلی بود که در برابر ایمان، عدالت و کرامت انسان ایستاد. قرآن و اسلام با همان منطق مبارزه کردند: با تحقیر زن، با زندهبهگور کردن دختران، با ظلم و با استبداد. از اینرو، هر قرائتی که زن را حذف کند، راه علم را بر او ببندد و صدایش را خاموش سازد، ادامه منطق ابوجهلی است، نه ادامه منطق قرآن. قرآن زن را حذف نکرد؛ این طالباناند که او را حذف میکنند.






