دهم جون، برای پاسداشت از هنر دست و خلاقیت «روز جهانی صنایع دستی» نام نهاده شده است. اما این روز، در سرزمین من، تنها تجلیل از هنر نیست، بلکه روایتی است از ایستادهگی، تابآوری و اعتراض. پس از بسته شدن مکاتب و دانشگاهها بهروی دختران، ناامیدی در زندهگی همه سایه افگند. آسمان آرزوهای دختران، با غبار غم پوشیده شد. در این شرایط برای دختران جز سکوت و انزوا، چیز دیگری قابل تصور نبود، اما با آن هم دختران این خطه، تن به خاموشی ندادند. آنها با دستان لرزان، اما دل محکم و قامت استوار به تار و پود نخهای بیجان، جان بخشیدند و رو به صنایع دستی آوردند.
در روزهای نخستین که درهای دانشگاهها به روی دختران بسته شد، گویی صدای هزاران دختر در گلو شکست. خاموشی و خفقان موج میزد. در این شرایط، تعدادی از دختران آستین بالا زدند و با تلاشهایشان به وضع موجود «نه» گفتند. بهشته یکی از این دختران است. او دانشجوی سال پنجم رشته طب معالجوی دانشگاه طبی کابل و در آستانه تحقق رویاهایش بود. میخواست داکتر شود و رویای پوشیدن لباس سفید را در سر داشت؛ لباسی که برایش نجات جان انسانها را تداعی میکرد. از این طریق میخواست دردهای مردم را درمان کند و امید را به مردم بازگرداند. اما تمام رویاهای او، یکشبه بر زمین افتادند و با خاک یکسان شدند؛ رویاهایی که قرار بود با تلاش، مدرک، تجربه و هدف معنا بگیرند. اما حالا همه چیز خاموش شده بود: نه تختهای، نه استادی، نه همصنفیای، نه امیدی و نه هم روزنهای برای یافتن روشنی.
از بس که فضای ناامیدی همه جا را فراگرفته بود، همه گمان میکردند بهشته نیز بعد آن همه زحمت از پا خواهد افتاد و تسلیم این بحرانها خواهد شد، غافل از اینکه بهشته دختری از تبار امید است، نسلی که این طوفانها نهتنها قامتش را خم نمیکند، بلکه ریشههایش را عمیقتر میسازد و از دل آن روزهای تاریک روزنه نور را خواهد دید و با تمام توان پنجرهای از روشنی را به رویش باز خواهد کرد.

در آن روزها وی نیز متاثر شده بود، ولی به دنبال روزنهای در دل تاریکی بود. در یکی از روزهایی که دلش از سکوت شکسته بود، حالش گرفته و دیگر از آن رویاهای گذشته حرف نمیزد و در خانه پناه گرفته بود. دستان مادر توجهاش را جلب کرد، دستانی که سالها با عشق و علاقه خاص تارهای رنگی را بافته و آثار زیبایی را خلق کرده بود، هنوز هم عاشقانه و آرام میبافد و با تارهای رنگارنگ، چیزی فراتر از لباس میآفریند. انگار مادر داشت با دستانش صبورانه زیباییها را به تصویر میکشید.
بهشته ساعتها به این منظره نگاه میکرد و با خود فکر میکرد مادرش چقدر با عشق این آثار را خلق میکند. تماشای آن برایش آرامش میبخشید و حس میکرد که تار و پود این هنر فقط برای پوشاندن تن نیست؛ این قصهایست از بقا. قصهایست از عشق و علاقه و خلاقیت.

بهشته با الهام از همان دستان عاشق مادرش، سیخها را در دست گرفت و با تارهای سفید و دلی پر از اندوه اولین دستمال گردن کوچکی را بافت؛ نهچندان منظم، نه بینقص، اما لبریز از عشق. آن لحظه، نقطه عطفی در زندهگیاش شد. با گذشت زمان، انگشتانش ماهرتر شدند و آثار زیبایی همچون شال گردنهای نرم، جاکتهای زیبا و بکسهای دستبافت را خلق کرد و آن را با اقارب و دوستانش شریک ساخت و این خلاقیتهای او مورد توجه و تحسین قرار گرفت و سفارشات زیادی دادند و صفحهای در اینستاگرام راهاندازی کردند. آنجا، آثارش را به نمایش گذاشت، بافتنیهایش لبخند بر لبهای دنبالکننده آورد و از این طریق آثارش زبان گرفتند.

او با تار و سیخ، نهتنها نخها را به هم گره میزند، بلکه عشق را در تار و پود آثارش میدمد. گویا هر بافته و اثرش زنده است، چون باور دارد هر اثر هنری که با عشق آفریده شود، روح دارد و نفس میکشد.
بهشته روزبهروز در این عرصه پیشرفت میکند. صبح را با امید و عشق و علاقه به کارش آغاز میکند و به آیندهاش امیدوار است. بافتن اثرها تنها برایش زینت نیست، مرهمی است بر روان خستهاش. هر گرهی که میزند، گرهی از دلش باز میشود و آرامش خاصی برایش میبخشد و حالت روحیاش را بهبود میبخشد.

بهشته بعد سعی و تلاش و تشویق دوستان و اقارب در چندین نمایشگاه مجازی صنایع دستی شرکت کرده است. از این طریق آثارش تحسین شد و همچنین سبب شد که از این راه درامدزایی کند. برخی از بازدیدکنندهگان آثار او، برایش نوشتهاند: «این چیزی بیشتر از هنر است؛ این نماد و ایستادهگی و مقاومت در برابر وضعیت بحرانی است.»
بهشته با تمام موفقیتهایش هنوز کتاب و قلم را فراموش نکرده است. او کتاب میخواند، هر صبح زبان میآموزد و عصرها در صنفهای آنلاین رهبری و ظرفیتسازی شرکت میکند تا تواناییهایش را بیشتر کند. او با این تلاشها میخواهد ذهنش همچنان روشن بماند و مغلوب تیرهگی نشود. گرچه مسیرش موقتاً از طبابت فاصله گرفته، اما رویای داکتر شدن هنوز در دلش زنده است. با هر نخ و با هر طرح، او هنوز همان دختریست که میخواهد با لباس سفید، درد را تسکین دهد.
بهشته با وجود تمام بحرانهایی که چون دیوار بلند در برابر آرزوهایش ایستادهاند، همچنان انگیزهاش را برای درس خواندن و ساختن آیندهاش حفظ کرده است. او الگوی روشن برای تمام دخترانیست که امروز از آموزش بازماندهاند. در روزگاری که سکوت بر درهای دانش سایه افکنده، او صداییست از امید و پایداری. بهشته و دخترانی چون او با دستان خود نهتنها برای زندهگیشان روزنه اقتصادی گشودهاند، بلکه از این طریق خود را به جامعه پیوند میزنند، هویتشان را حفظ میکنند و صدایشان را به شکل هنرمندانه به گوش جهان میرسانند. بهشته امروز نهتنها هنرمند و خلاق است، بلکه نماد دختریست که در دل بحران، تسلیم نشد و از دل سیاهی، نور میآفریند. او باورمند است که با وجود درهای بسته، باید به نور و راه نو ایمان داشت.







