گفتگو با ترانه سرای بی بدیل، سخی راهی
سخی راهی پدید آورنده حد اعظمی از بهترین ترانه های است که در افغانستان تو سط خوانندگان گوناگون خوانده شده اند. پیش و بعد از او بودند تصنیف سرایان مستعدی که آثار گرانبهایی از خود برجای ماندند ولی کار های هیچ کدام شان به پیمانه کار های سخی راهی بر زبان و قلوب مردم افغانستان راه نیافته است. هر کسی که با موسیقی افغانستان آشنایی اندک داشته باشد،
بدون شک شماری از اشعار آهنگ های محبوبش را سخی راهی سروده است. دلیل آن آگاهی جناب راهی به رمز و راز زبان ترانه و تسلط بی مانند او بر زبان مروج مردم کابل است. زبان صمیمی و سرشار از عاطفه و احساس، این ترانه ها را در حافظه مردم ما تا دیر زمانی حفظ خواهند کرد.
با وجود آن که کار های سخی راهی هم به لحاظ کمیت و هم به لحاظ کیفیت در سطح منطقه ما فارسی زبانان کم نظیر اند ولی تا هنوز کاری در جهت معرفی این شاعر و ترانه سرای بی بدیل صورت نگرفته است. بسیاری مردم افغانستان این ترانه ها را از بر دارند و دوست دارند ولی نمی دانند که سراینده این ترانه ها کی است. سخی راهی با شخصیت نجیب، صمیمی و جمع گریزش کمتر شناخته شده است و لی نامش و ترانه های درخشان و بی نظیرش همیشه رفیق دل های درد آشنای ما و نسل های پس از ما خواهند بود.
سخی راهی به عزم چاپ آثارش در حال جمع آوری شعر ها و ترانه هایی است که سروده است تا این آثار گران سنگ بر صفحه تاریخ ادب و فرهنگ سرزمین ما ثبت گردند.
استاد در مورد زادگاه، تحصیلات و زندگی تان بگویید.
اواخر سال1333 در کابل به دنیا آمده ام. به صورت رسمی تا صنف دوازده درس خواندم و بیشتر از آن نتوا نستم ادامه بدهم. به قول معروف در غم تیل و نمک شدم اما در پهلو ی این که کار می کر دم تا حد توان از بزرگان شعر و موسیقی کسب فیض نموده ام.
زندگی ام به فضل مرحمت پروردگار خوب است، هیچ گاهی از این خانه خراب شکایت نکر ده ام.
در کنج قناعتی که پرداخته ام از فقر ولایتی به خود ساخته ام
یعنی به قمار خانه عشق همه سرمایه ی عمر خویش را باخته ام
در چه دوره ای و چگونه وارد دنیای شعر شدید؟
احساساتی که در نوجوانی گرفتار آن بودم یادآوری آن به درد سرش نمی ارزد اما سال های بعد یعنی سال های ۵۴ وقتی شعر را فهمیدم که با شاعر وارسته و عارف والا نظر حیدری وجودی آشنا شدم. در آن زمان شعرگونه هایی را می نوشتم و با جرات کودکا نه حضورشان می بردم و جناب شان با حوصله مندی آن را می خواندند و این حقیر را رهنمایی می کردند.
تاجایی که من خبر دارم شما از شاگردان صوفی عشقری هم بودید. در مورد صوفی چه می دانید؟ اگر خاطره ای از او در ذهن دارید قصه کنید.
اگر صوفی صاحب در آن زمان بنده را به نام شاگرد چه که به نام جاروب کش پیش غرفه شان هم قبول می کردند، من کلاهم را به آسمان ها می انداختم. رسیدن من به دستبوسی صوفی فرزانه و وارسته فقط از روی اخلاص و ارادت به جناب شان بود که حاصل آن همه خوشبختی دعای خیر شان را همراه دارم.
یکی از خاطرات خوشی که از آن سال ها دارم این ست که یکی از روزها غزلی را که تازه سروده بودم و جناب حیدری صاحب آن را اصلاح کرده بودند، حضور صوفی صاحب بردم. جناب شان غزل را خواندند و گفتند خوب غزل گفتی. در همین وقت استاد بزرگ موسیقی، استاد سرآهنگ که معمولا عصر پنجشنبه ها می آمدند و روی چوکی در دهن غرفه صوفی صاحب می نشستند، آمد و جناب صوفی صاحب غزل را به استاد سر آهنگ داد و گفت ببین چه خوب غزل است.
استاد غزل را خواند و گفت صوفی صاحب این غزل را من می گیرم. آن روز خوشی های عید و برات و نوروز یک باره نصیب من شده بود که استاد بزرگ موسیقی چون سرآهنگ از شعر من خو شش آمده بود. بعدا یکی از دوستانم از آقای مجید سپند در یکی از محفل های خصوصی این غزل را که استاد به طرز زیبایی خوانده بود شنیده و در کست ثبت کرده بود، اما بدبختانه این کست به دست من نرسید.
مطلع غزل این است:
گرمی آتش عشق از دل دیوانه بپرس لذت سوختن شمع ز پروانه بپرس
معمولا کی ها در آن زمان که شما نزد صوفی می رفتید، نزد صوفی می آمدند؟
در آن زمان غرفه صوفی صاحب زیارتگاه و دارلامان همه شاعران، ادیبان، نویسندگان، هنرمندان و حتا مردان سیاست و اهل ذوق و استا دان دانشگاه بود که در آن پناه می بردند و از صحبت های صوفی صاحب دریچه ای از محبت به روی شان باز می شد و به فیض می رسیدند.
کسانی که مصاحب اصلی صوفی صاحب بودند، می شود از جناب حیدری صاحب وجودی جناب حاجی صاحب سرور دهقان، مولانا خسته، نثار احمد نثاری، نیلاب رحیمی و غلام محمد شورش و پور غنی نام برد و کسان دیگری که معمولا به دیدن صوفی صاحب می آمدند، می توان از دستگیر پنجیری، بارق شفیعی و آصف باختری و کسان دیگری که همین لحظه در ذهنم نمی آیند یاد کرد.
چگونه تصنیف سرایی را شروع کردید، یعنی چه زمانی و اولین مورد برای کی بود؟
تصنیف سرایی در آغاز برای من یک نا گزیری بود که نمیخواستم به اصطلا ح صدای دوستان را خالی بمانم. آن سال هایی که به حیث مدیر برنامه های «آسمایی غژ) در رادیو تلویزیون ملی کار می کردم سر و کارم با آواز خوانان و هنرمندان بود. بنا بر آن بر اثر تقاضای آن ها گاهی تصنیف می ساختم و اولین کارم این بود: “عزیزم غم نخو خدا کریم اس …» که به صدای شمس الدین مسرور ثبت شد.
پیش از شما کی ها تصنیف می ساختند و کدام یکی از آنها روی شما بیشتر اثر گذار بود؟
کسانی که به سطح عالی قبل از ما تصنیف می ساختند، یکی استاد ضیا قاری زاده بود که تصنیف آهنگ های مانند” آخر ای دریا به صدای جادویی احمد ظاهر” ، “ای زهره ای ستاره زیبای آسمان”، “در دامن صحرا” و” مشک تازه می بارد ابر بهمن کابل” به صدای جاودانه ساربان از ایشان به یادگار مانده است. استاد عبدالغفور برشنا نقاش، نویسنده و نمایشنامه نویس که از شعر و مو سیقی بهره داشت، کمپوزهای مقبولی هم می ساخت که یکی از کارهایش که شعر و کمپوز از خود او است، آهنگ “ای نگار من گلعذار من، لحظه ای بیا در کنار من” به صدای جلیل زلاند است. از همروزگاران ما شاعران نازنینی چون قهار عاصی و امیر جان صبوری کار های جاودانه ای برای موسیقی کشور انجام داده اند که فراموش ناشدنی اند.
طبیعتا هر چیز زیبایی می تواند تاثیرگذار باشد. من هم از هر اثر زیبایی از هر کی بوده لذت برده ام.
از کدام سال ها وارد رادیو تلویزیون شدید؟ در آن زمان کدام هنرمندان در رادیو تلویزیون ملی کار می کردند؟ آیا کار های تصنیف سازی شما با ورود تان به آن جا شروع شد، یا پیش از آن هم با هنر مندان همکاری داشتید؟
زمانی که در سال ۱۳۶۰ از شهر مزار شریف به کابل کوچ کردم، به حیث مدیر اداری اتحادیه نویسندگان وقت کار می کردم که بعدا در سال ۱۳۶۴ به حیث کارمند رسمی در رادیو تلویزیون ملی جذب گردیدم. در آن زمان هنرمندانی چون شادکام، شمس الدین مسرور، آرمان، استاد مهوش، رحیم مهریار، خانم پرستو، وحید قاسمی، وحید صابری، عزیز غزنوی، رسول زمری و سیما ترانه از کارمندان رسمی رادیو تلویزیون ملی بودند.
شما کار تصنیف را به صورت جدی با کدام هنرمند آغاز کردید؟
در آغاز به شکل پراگنده کارهایی با دیگر آواز خوانان داشتم اما کار اساسی را با هنرمند محبوب کشور وحید قاسمی شروع کردم که با دریغ زمان آن کوتاه بود و ناتمام ماند زیرا که در اثر گدودی های سیاسی هر یک از گوشه ای فرا رفتند.
آیا خاطره ای از همکاری تان با هنرمندان در زمان کارتان در رادیو تلویزیون دارید که برای ما تازه باشد؟
خاطره ای از تصنیف و آهنگ “دل آدم میشه راز همه دل ها ره بدانه” دارم. وقتی وحید جان قاسمی موسیقی آهنگ را ساخت و آماده ثبت شد، می خواست آن را به صدای خودش در استدیوی “سید ولی آغا” که در شهرنو بود، ثبت نماید در جریان ثبت خانم پرستو آمد با شنیدن آهنگ از وحید جان خواست که آهنگ را به او بدهد، اما وحید جان قبول نکرد. بالاخره در اثر اصرار زیاد خانم پرستو فیصله به این شد که آهنگ را هر دو ثبت کنند، به صدای هر که خوبتر چسبید، آهنگ از آن او باشد.
پس از این که آهنگ ها ثبت شدند، وحید قاسمی به نفع پرستو از این آهنگ گذشت.
حالا با کدام هنرمندان همکاری دارید؟
به طور خاص با کسی همکاری ندارم. گاه گاهی برای شریف ساحل چیزهایی می سازم؛ مثل ترانه تازه ای که برای شریف جان ساحل ساخته ام” راس میگه چشمای تو دل به دل آیینه است” که از کار های تازه ام می باشد. دوستی من با شریف جان فراتر از این مسایل است. نمی توانم تقاضایش را رد کنم. گاه گاهی با سلام جان جاوید، مهدی یار که در گروه هنری آریان کار می کنند، همکاری دارم.
وضعیت موسیقی این زمان را با آن زمان چگونه مقایسه می کنید؟
وضعیت موسیقی دیروز ما با امروز قابل مقایسه نیست، به خاطری که دیروز ما مکتب موسیقی داشتیم که جوانان در آن جا موسیقی را به شکل اساسی یاد می گرفتند و در پهلوی آن کورس های خصوصی دیگری وجود داشت که استعدادهای جوان را پرورش می داد و همین طور هیات نظارت بر تولید هم بود که از تولید کار های مبتذل در موسیقی جلوگیری می کردند. اما امروز هر کی هر چه دلش خواست، می خواند و ثبت می کند و از طریق تلویزیون ها به نشر می رسد.
بنابراین وضعیت موسیقی ما پریشانتر از اوضاع سیاسی و اجتماعی است. در داخل و خارج کشور هیچ مرجع مسوولی وجود ندارد تا کارهای تولید شده را که به دست نشر سپرده می شود نظارت کند تا تولید کارهای خوب بیشتر شده و از تولید آهنگ های مبتذل جلوگیری شود. با این نظر همه موافق هستند که موسیقی خوب و شعر خوب روح آدم را نوازش می دهد، در حالی که در این اواخر “موسیخی” هایی به صدای بعضی آواز خوانان شنیده می شود که روح را تخریش می کنند.
آیا شما ترانه های تان را بر اساس کمپوز های از پیش تهیه شده می ساختید یا براساس ترانه های شما کمپوز ساخته می شد؟
در ساختن تصنیف برای موسیقی هر دو صورت آن ممکن است اتفاق بیافتد. گاهی یک آهنگ زیبا پیش از آن که روی تصنیف کار شود، در لابلای میلودی ها شکل می گیرد که بعدا یک شعر خوب می تواند آن را زیباتر بسازد و اما معمولا کمپوزیتورهای ما دوست دارند روی تصنیفی از قبل ساخته شده کار کنند که من هم زیادتر طرفدار ساختن آهنگ به همین شیوه هستم. زیرا در همچو مورد احساس شاعر و کمپوزیتور در قالب یک آهنگ به خوبی شکل می گیرد. در مورد دوم شاعری که می خواهد روی آهنگ از قبل ساخته شده تصنیف بسازد باید فهم موسیقی داشته باشد، در غیر آن موسیقی با تصنیف ممکن است گره نخورد و آهنگ ناقص از آب در آید.
این تجربه را من از یک دوره کاری که با موسیقیدان و آواز خوان محبوب کشور وحید جان قاسمی داشتم یاد گرفتم و در آن وقت چند “سی دی” را با هم کار کردیم. تصنیف های آن از قبل ساخته شده بود که می شود از آهنگ هایی چون:
“دل آدم میشه راز همه دل ها ره بدانه” به آواز پرستو، “میشه در باغ دو چشمایت بشینم” به آواز وحید قاسمی ،” سنبل افشان بیا، سبزه باران بیا” به آواز پرستو و رحیم مهریار،”مهر تو ز سینه رفتنی نیست” وحید قاسمی، “آوازه باران شد” و” ابرا اگه بباره”،” چطو باور کنم” که هرسه به آواز وحید صابری اند، نام برد.
چند آهنگی را که روی موسیقی آن تصنیف ساخته شده، این ها است: “علی یا شاه مردان” به آواز وحید قاسمی، ” تو باور به خدا کن که جز عشق تو هرگز” به آواز خسرو، “ای دلک خوشباور چه می خواهی دیگر” به آواز خانم وجیهه، ” دل ای دل ای دل ای دل” به آواز وحید صابری، “میده میده چشمه وا کو میده میده پا بمان” به آواز وحید قاسمی و آهنگ های دیگری که در ذهنم نمانده اند.







