احمدعلى کهزاد مورخ برجستهى افغاانستان مىگوید که شاه شجاع شاعر و نویسندهى توانا بود. «مبرهن است که شاه شجاعالملک از نظر انشاد اشعار به شهادت غزلیات عشقى خود شاعر شیوا و نازک خیالى بوده، این شاعر شاید صفات دیگر هم داشته و در استمداد از بیگانگان منظور اساسى او اشغال مجدد تاج و تخت بوده.»
زبان فاخرى که شاه شجاع به کار مىبرد، با زبان فاخر میرزا اسدالله خان غالب شباهت داشت. شاه شجاع دلیل نوشتن واقعات خود را چنین مىآورد: «بر دانشواران زى بصیرت و تحقیق، منکشف و هوایداست که سلاطین با تمکین و پادشاهان نیکآیین پیوسته واقعات خود را که در احیان معرکهآرایى و زمان کشورگشایى صورت وقوع یافته، بعضى بملکهى کمالات صورى و معنوى و قوت استعداد ذاتى و جبلى بذات خود در قید تحریر و ترقیم آوردهاند و جمعى علماى متبحرین و فضلاى مورخین عصر خود را امر نموده که هریک دروار بسلک تالیف و تنظیم کشیدهاند تا بر صفحهى روزگار یادگارى و بدفتر لیل و نهار طومارى ثبت و بر قرار بوده، هوشافزاى دیدهى روان باشد. لهذا بر خاطر فیض مقاطر این نیازمند درگاه الله سلطان شجاع الملک درانى نیز چنان ظهور نمود که تمامى محاربات و همگى واقعات خود را از آغاز جلوس بر اورنگ فرمانروایى در سنه ۱۲۱۶ بعنفوان جوانى ۱۷ سالگى الى یومنا که سال یکهزار و دوصد و چهل و یک سمت وقوع یافته در قید قلم در آورده تا مورخان خراسان و تاریخجویان آن اوطان را بهواقعى حاصل شود.»
در این مطنطن، شجاع الملک پیوندش با شاهنشاه افغانستان احمدشاه ابدالى را به رُخ خواننده مىکشد و خودش را سلطان خراسان خطاب مىکند. میرزا اسدالله خان غالب هم در نوشتههایش نسبت خود را به افراسیاب مىبرد، گویى که در آن زمان سکهى رایج همین بوده که خود را به بزرگى نسبت دهند، بارى نسبت شجاع به احمدشاه ابدالى را نمىشود باور نکرد، اما بىگمان که میرزا اسدالله خان غالب در نسبت خود به افراسیاب اسطورهاى مبالغه کرده است.
جد غالب از ماورالنهر و از مردمان ترک است اما در قرن سیزدهم به هند مهاجرت کرد تا اقبال بهترى از نقطه نظر درآمد مالى داشته باشد و براى همین منظور به دربار مغولى هند راه پیدا کرد. غالب در ۲۷ دسمبر سال ۱۷۹۷ میلادى در آگره تولد شد. او خودش در مورد اصل و نسبش در نامهاى که به یکى از دوستان نوشته یادآورى میکند، اما این کار او چنان بُعد شاعرانه دارد و چنان مغلق است که کمتر کسى مىتواند حقیقت را از تخیل شاعرانه جدا کند، زیرا که او نسبتش را سرانجام به افراسیاب در توران مىکشد. غالب در همه حال یک شاعر است و در معرفى اصل و نسبش از تخیل بیشتر کار مىگیرد، اما اگر از این بگذریم و تصویر واقعى از کودکى و جوانى وى ارایه بدهیم در عین حال موفق خواهیم شد تا علتهایى را که سرانجام باعث حلول شعر در غالب شده دریابیم.
غالب که سخت دنبال نام و نشان بود از یکسو بزرگى خود را به رُخ مىکشید و از سوى دیگر فروتنى به کار مىبرد. واین پارادوکسى بود که همواره در غالب وجود داشت: «از آنجا که گرایش اندیشه به رقم سنجى فهرست آثار این طلسم راز که هم بدین نام از نامور سفینهها ممتاز است به فرمان ذوق سخن روى داد، هر آیینه به فتواى سخنپرستى، در نگارش سیاهمستى و در گزارش سیاهدستى مىبایست – از نظم و نثر نقشهاى نظر فروز انگیختن داشت و پروین و پرن به روى صفحه فرو ریختن، لیکن از آن راه که درآن مجموعه از گفتار من نشانى و چامه گرد آورد را در شمار سخن گستران از من داستانىست، ترسم که چون نیروى فکر آزموده باشم و سخن را به سخن ستوده باشم، هم از آن ستایش لختى به من باز گردد و اداشناسان را زبان پیغاره بر من دراز گردد – دانى که غالب آشفته نوا آزادهکیش است، نه گرفتار بلند نامى خویش – آیین آزدگان سخن پیوندىست نه خود پسندى.»
برگهاى نیست تا نشان بدهد که این دو شاعر و نویسندهى همعصر از وجود یکدیگر آگاهى داشتند، اما شیوهى نگارش شان شباهتهایى داشته است و هردو براى آن که به مرام خود برسند با انگلیسها سر دوستى داشتند.
نخبگان انگلیس که در زبان پارسى وارد بودند شاه شجاع را به سبب دانش و احاطهى او در زبان پارسى مىستودند. مکناتن که خود یکى از مستشرقین دورانش بود شاه شجاع را به همین دلیل آگاهتر از دیگر سدوزایىها و بارکزایىها مىشمرد و به دوستى امیر دوست محمد و دیگران توجه نداشت، با وجودى که اسناد نشان مىدهد که همه بارکزایىها و سدوزایىها براى این که به قدرت برسند، مىخواستند که در رکاب انگلیسها گام بردارند. امیر دوستمحمد هم چندین بار پیشنهاد دوستى با انگیلسها کرد، اما مکناتن او را مرد باسواد و آگاه نمىدانست.
«مهربان نامهاى که رسیدن به وى نازد و خواندن ازوى بخود بالد به پیروزى رسید، و به شادمانى خوانده شد.» این آغاز نامهاى ست که غالب به پاسخ «جاکوب بهادر» انگلیسى مىفرستد.
غالب نویسنده و شاعر پُرکارى بود. شباهت دیگر او با شاه شجاع در نوشتن رویدادهاى تاریخىست. او مولف آثار زیادى ست:
آثار فارسی غالب
۱- دیوانِ فارسى میخانهاى آرزو، چاپ نخست توسط دارالسلام، دهلى: سال ۱۸۳۵ میلادى.
۲- پنج آهنگ، چاپ نخست مطبعهى سلطانى: سال ۱۸۴۹ میلادى.
۳- مهرِ نیمروز، تاریخ سلاطینِ تیمورى، چاپ نخست فخرالمطبعه، دهلى: سال ۱۸۵۴ میلادى.
۴- دستنبو، گزارش اغتشاش مسلمانان هند علیه انگلیس، مطبعه مفیدِ خلایق، آگره: سال ۱۸۵۷ میلادى.
۵- قاطع برهان، نقدى بر برهانِ قاطع، چاپ نخست مطبعه نوال کشور، لکنهو: سال ۱۸۶۲ میلادى.
۶- کلیاتِ نظمِ فارسى، چاپ نخست مطبعهى نوال کشور، لکنهو: سال ۱۸۶۳ میلادى.
۷- مثنوى ابرِ گهربار، چاپِ نخست اکمل المطبعه، دهلى: سال ۱۸۶۴ میلادى.
۸- تیغ تیز، چاپ نخست اکمل المطبعه، دهلى: سال ۱۸۶۷ میلادى.
۹- روحتِ غالب، چاپ نخست مطبعهى شیرازى، دهلى: سال ۱۸۶۷ میلادى.
۱۰- هنگامهى دل آشوب، چاپ نخست توسط منشى سنت پرشاد، آگره: سال ۱۸۶۷ میلادى.
۱۲- سبد چین، چاپ نخست مطبعهى محمدى، دهلى: سال ۱۸۶۷ میلادى.
۱۳- مجموعهی نثر، چاپ نخست مطبعهى محمدى،دهلى: سال ۱۸۶۸ میلادى.
در میان این آثار پنج آهنگ و دستنبو ارزش تاریخى دارند چون که در آنها روایات تاریخى زیاد است، به ویژه دستنبو که بدون آن، شناخت ما از آنچه که به نام اغتشاش سال ۱۸۵۷ میلادى در هندوستان شمرده مىشود، ناقص خواهد بود
رویکردها:
۱- شجاع الملک، شاه واقعات شاه شجاع، میوند کابل، سال سال ۱۳۷۲ خورشیدى
۲- غالب، میرزا اسدالله خان، پنج آهنگ، دانشگاه پنجاب، فبرورى ۱۹۶۹ میلادى




