دستور مشابه هتلر در مورد از بین بردن تمام تاسیسات شهری را در مورد قذافی نیز میتوان دید. زمانی که دستور انهدام چاههای نفت و تاسیسات شهرهایی را که به دست انقلابیون افتاده، میدهد. انسانهای مردهدوست اصولا گرایشهای ضد زندگی دارند و قدرتشان را آشکارا به سمت افزایش قدرت نظامی، به سود سرکوب و علیه تجزیهطلبی سوق میدهند. آنها ممکن است شدیدا خواهان تکنولوژی، علم و فن باشند چرا که به آنان قدرت بیشتری برای کنترول، سرکوب و ویرانگری میدهد. تقریبا تمامی دیکتاتورها خواهان بدست آوردن علوم و تکنولوژیهای برتر بودهاند. منتهی این گرایش روزافزون به مصنوعات غیر زنده و مکانیکی همواره با کاهش دلبستگی به آدمها، طبیعت و ساختهای زنده همراه است. نمود بسیار خفیفی از این حالت را میتوان در مردانی دید که به موترشان بیشتر از همسرشان علاقهمندی نشان میدهند و یا زنانی که به لباسهایشان بیشتر از شوهرانشان توجه نشان میدهند.
انسان مردهدوست هر موجود زنده و پویایی را که در مقام مقایسه با او قرار بگیرد به عنوان منبع خطر تلقی کرده و خواهان انهدام او خواهد بود. این ویرانگری برای او بسیار لذتبخش و شورانگیز است. اریک فرم در کتاب آناتومی ویرانساری، انسان مرگدوست را «جاذبه شورانگیز نسبت به هر آنچه مرده، پوسیده، گندیده، و بیمار گونه است توصیف میکند.» شوری برای تبدیل هر آنچه جاندار است به چیزی بیجان؛ نابود کردن به خاطر ویرانی، علاقهی انحصاری به هر آنچه به طور خاص مکانیکی است؛ شور از هم دریدن ساختهای زنده.
این مردهدوستی خود را در قالب بیماری سادیسم و مازوخیسم نشان میدهد. میل به آزار دادن و آزاردیدن. در بیماری سادومازوخیسم تلفیقی از هر دو حالت لذت از آزار دادن و آزار دیدن مشاهده میشود؛ اختلالی که هتلر از آن رنج میبرد و احتمالا بسیاری از دیکتاتورهای دیگر نیز به آن دچاراند. انسانهای سادومازوخیسم هنگام حمله به قربانی خود ابدا به فکر زجر و شکنجهای که او تحمل میکند نیستند و حتا اگر خود نیز مورد حمله دیگری قرار بگیرند، هیچ توجهی به حملهکننده ندارند و تنها از ارضا غریزه غیرعادی خود لذت میبرند.
سادومازوخیسم محصول و میوه تربیت نامطلوب والدین و خانواده است. تربیتی کاملا سختگیرانه و قراردادی، عاری از محبت و احتمالا همراه با تبعیض بین فرزندان همراه با تنبیههای شدید و آزاردهنده. استالین، هتلر، صدام و … همگی تجربیات مشابهی در دوران کودکی خود داشتند. والدین سختگیر یا سرد به لحاظ عاطفی، تنبیهکننده و بسیار قرار دادی و یا آزار دیدن در مرحلهای از زندگی. انسانهای سادیسم و مازوخیسم همگی دارای نوعی انحراف و یا نقص جنسیاند. مسایل جنسی یکی از موضوعیتهای عمده این انسانهاست که بنوعی خودش را در زندگی فرد نشان میدهد. هتلر بر روی کنترول بیماری عفونی سیفلیس تاکید داشت. دچار نقص جنسی بود و همواره دوست داشت با زنان بسیار محترم و یا زنان بسیار ضعیف در ارتباط باشد. انتخاب دختران به عنوان محافظ از سوی قذافی را نمیتوان جدای از گرایشات جنسی او تفسیر کرد.
ویژگی دیگر انسانهای مردهدوست خوی ضداجتماعی بودن آنان است. این افراد معمولا انزواطلب و در برقراری ارتباط صمیمانه با دیگران بسیار ضعیف خواهند بود. همین نکته آنان را نسبت به سایر انسانهای توانمند و صمیمی متنفر خواهد کرد. تنفر نتیجه نداشتن چیزی است که انسان دوست دارد داشته باشد، اما میداند که نخواهد توانست آن را بدست بیاورد. لذا ترجیح میدهد از آن متنفر باشد چرا که باعث احساس حقارت در او شده است. این احساس تنفر نتیجه ناکامیها و محرومیتهایی است که او در زندگی خود تجربه کرده است. عمق این تنفر به جایی میرسد که تخریب و از بین بردن منابع تنفر هیچ احساس رنجش، گناه و تاسفی در او ایجاد نخواهد کرد. اگر انسانهای قدرتمند، مرفه و یا متخصص، منبع تنفر دیکتاتور باشند از بین بردن آنها هیچ حس بدی در او بوجود نخواهد آورد. کسی که به دلیل محرومیت همیشگی از بازی و یا امکانات به این فرض رسیده که هیچگاه نمیتواند آن را بدست بیاورد به تدریج به خود میقبولاند که همان خانههای ساده و بیتجمل بهتر از خانههای بزرگ و اشرافزده است و در نتیجه از خراب کردن خانهها و امکانات انسانهای مرفه نه تنها عذاب وجدان نخواهد داشت بلکه لذت هم خواهد برد. به همین دلیل فردی که دچار شخصیت ضداجتماعی شده است را نمیتوان بهراحتی با استدلال، تربیت و تنبیه تغییر داد.
توجهطلبان – ضد قدرت
دستهی دیگری از فعالان در عرصه سیاست و قدرت را میتوان دید که اصولا تمایلی به رهبری و انحصار مطلق قدرت ندارند. شما تقریبا هیچگاه آنان را در راس قدرت نمیبینید اما همواره نقش تاثیرگذار و فعالی در معادلات و تغییرات قدرت بازی میکنند. این افراد معمولا معاونان توانمندیاند که همواره توانستهاند به خوبی رییسان خود را در قدرت حفظ کنند. در اصل یکی از دغدغههای اصلی آنان نیز همین حفظ قدرت رییسشان است.
محصلی را در نظر بگیرید که در بین ۴۰ محصل دیگر همواره سعی دارد توجه معلم را به خود جلب کند. او سعی میکند درسهایش را خوب بخواند. کار خانگی را به خوبی با هر سختیای که هست انجام دهد. همواره در مشکلات و سختیهای صنف مدافع و کمک کار معلم است. اولین کسی است که به درخواستهای معلم پاسخ میدهد. او تقریبا همیشه داوطلب انجام چیزی است که معلم میخواهد. از آوردن یک گیلاس آب تا پاسخ دادن به سوالات درسی، حتا اگر درس نخوانده باشد. برای او این مهم است که در معرض دید و توجه معلم – که منبع قدرت در کلاس است – باشد. معلم کسی است که قدرت مطلق کلاس را در اختیار دارد و او نمیخواهد کسی به اندازه او به این منبع قدرت نزدیک شود. در ضمن هیچگاه هم نمیخواهد جای معلم را بگیرد. او معاون بسیار خوبی برای معلم خواهد بود؛ نمایندهای کاملا قابلاعتماد، مطیع و وفادار. آنچه در ذهن این محصل میگذرد این است: «معلم، من میدانم که تو همهکاره و قدرت مطلق کلاسی. من میخواهم مطمین شوم که تو تنها طرفدار و حامی من هستی و من هم تنها طرفدار و فرد قابلاعتماد تو هستم.»
این فرد برای این که کس دیگری به اندازه او، به معلم (منبع قدرت مطلق) نزدیک نشود حاضر است هر کاری بکند. به همین دلیل ایجاد اختلاف، خرابکاری، تهمت زدن و باجدهی ممکن است رویه معمول او برای دورنگهداشتن سایر دانشآموزان از معلم باشد. این محصل معمولا مورد نفرت سایر همصنفیها خواهد بود و حسادتی شدید بین او و همصنفیهایش بر قرار میشود. چنانچه این محصل در فرایند تربیت خود هیچ اصلاح و تغییری نبیند در دوران نوجوانی و جوانی ممکن است به دنبال منابع قدرت مطلق در بین همسالانش بگردد. در سنین نوجوانی که همسالان جای معلمان را میگیرند او به دنبال دوست شدن با قلدرترین، پولدارترین، جذابترین و یا درسخوانترین فرد کلاس میگردد. با او دوست میشود و حاضر است برای این که از قدرت او بهرهای ببرد، هرکاری برای او بکند. این افراد چاپلوسان و متملاق بسیار خوبی برای دوست قدرتمند خود خواهند شد. یکی از روشهای معمول این افراد برای حفظ مقام معاون اولی، ایجاد دشمنی بین سایر دوستداران صاحب قدرت و باجدهی است. حال اگر آن معلم و یا همسال خود نیز شخصی سواستفادهکننده و قدرتطلب باشد، این افراد بهترین نیرو برای رسیدن به اهدافشان خواهد بود.
اگر همین فرد به سنین جوانی برسد و همین شخصیت «توجهطلب- ضد قدرت» خود را حفظ کند، سنی که در آن شور فعالیتهای سیاسی در اوج خود قرار دارد، سیاستبازی متملق، بیرحم، فریبکار با افکار سوظن به دیگران و حسود خواهد شد که هر کاری میکند تا اولین فرد نزدیک به منبع قدرت مطلق سیاسی کشور بماند.
سوال اصلی اینجاست که چرا این افراد را ضدقدرت مینامیم. این افراد در اصل تشنهی توجه، حمایت، مهر و اعتماد دیگرانند. کارن هورنای، این افراد «انسانهای مهرطلب مینامد. کسانی که توجه و حمایت و مهر طبیعی آنان را ارضا نمیکنند. آنها آنقدر نیازمند، شیفته و تشنه توجهاند که مطلق آن را میخواهند و به هیچوجه نیز حاضر به تقسیم آن با کس دیگری نیستند. این توجه و محبت مطلق را نیز کسی میتواند به او بدهد که منبع توجه و قدرت مطلق باشد. یعنی رییس و رهبر. آنها نمیخواهند خودشان رییس شوند چرا که نمیتوانند خودشان خودشان را دوست داشته باشند و به خود توجه کنند. همین ضعف باعث میشود همواره سعی داشته باشند در همهجا نفر دوم باشد. حسادت، تهمت زدن و دشمنسازی بین رقیبان شیوه معمول آنان برای مبارزه با رقیبان است و تملق، اطاعت بیچون و چرا و باجدهی روش معمول آنان در ارتباط با رهبر و رییس. شما معمولا در کنار اغلب دیکتاتورها معاونین «توجهطلب- ضد قدرت» را میتوانید سراغ بگیرید.






