یادداشت: بیش از پنج سال از تسلط طالبان بر افغانستان میگذرد و در این مدت، صدها زن از سوی طالبان اختطاف، بازداشت و زندانی شدهاند؛ زنانی که بسیاری از آنان، بدون اثبات جرم و در پی اتهامات مبهم یا مسایل خانوادهگی و اجتماعی گرفتار زندان شدهاند. آنچه در پُشت میلههای زندان بر آنان گذشته و میگذرد، بخشی از تجربههای تلخ زنان افغانستان در رژیم دوم طالبان است. روایت حاضر بخشی از مشاهدات و تجربههای مستقیم نویسنده از دوران زندانیبودن در زندانهای طالبان در کابل است. نویسنده در مدت بازداشت، علاوه بر آنچه خود به چشم دیده و تجربه کرده، روایتهایی از زندهگی و سرگذشت زنان و دختران همبند خود را نیز شنیده است. بنابراین، این متن روایت دستاولی است از بخشی از شرایط زندهگی، رفتار با آنان و آنچه در پُشت دیوارهای زندان بر آنان گذشته است.
در روایت پیشین، از ساره و عایشه نوشتم؛ ساره زن متاهلی بود که به اتهام «فساد اخلاقی» بازداشت شده بود؛ اتهامی که به گفته او، تنها بهدلیل حضورش در یک موتر همراه با راننده شخصیاش بر وی وارد شده بود. این روایت پرسشهای مهمی را مطرح میکند: فساد اخلاقی در نگاه طالبان دقیقاً به چه معناست؟ چه رفتارها و اقداماتی ذیل این عنوان قرار میگیرد؟ افرادی که به این اتهام بازداشت میشوند، معمولاً با چه نوع مجازات و چه مدت حبس روبهرو میشوند؟ روایت ستایش، دختر خانمی که او نیز با همین اتهام به زندان منتقل شده بود، میتواند بخشی از پاسخ این پرسشها را روشن کند.
ستایش، دختر ۱۶ ساله، از سوی طالبان بازداشت شده بود. او در روایت خود میگوید که آن روز همراه با پسرکاکایش، که همسنوسال خودش بود، با اجازه پدرش برای شرکت در یک مهمانی خانوادهگی راهی خانه خالهاش شدند. به گفته او، در میانه راه، موتر آنان توسط نیروهای امر به معروف طالبان متوقف شد. ستایش میگوید که ماموران سه اتهام را متوجه او و پسرکاکایش کردند: نخست، فساد اخلاقی؛ دوم، «فرار از منزل» با این ادعا که پسرکاکایش او را از خانه فراری داده است؛ و سوم، «مصرف مواد مخدر». به گفته او، ماموران با نشاندادن چند تابلیت مدعی شدند که این تابلیتها را در داخل موتر یافتهاند و هر دو از مواد مخدر استفاده کردهاند و هر دو را به حوزه امنیتی انتقال دادند.
ستایش میگوید پس از انتقال به حوزه، او و پسرکاکایش را در دو اتاق جداگانه مورد بازجویی قرار دادند. به گفته او، درحالیکه خود در یکی از اتاقها مورد پرسش قرار داشت، صدای لتوکوب پسرکاکایش را از اتاق دیگر میشنید. او میگوید با وجود آنکه هر دوی آنان زیر ۱۸ سال سن داشتند، ماموران بدون تماس با خانوادههای آنها به بازجویی ادامه دادند.
به گفته ستایش، ماموران از او پرسیدند که چرا همراه پسرکاکایش از منزل فرار کرده و مرتکب فساد اخلاقی شده است؟ او در پاسخ تاکید کرد که این سفر با اطلاع و رضایت پدر و مادرش انجام شده و از ماموران خواست برای اطمینان، با خانوادههای هر دو تماس بگیرند. ستایش همچنین پیشنهاد کرد که تلفنهای همراه هر دوی آنان بررسی شود تا روشن شود که میان آنها هیچ رابطهای فراتر از نسبت خانوادهگی وجود نداشته است. طالبان بعد از بررسی تلفن و بهدستنیاوردن هیچ مدرکی هم با فامیل آنها تماس نگرفتند و آنان را آزاد نکردند. او میافزاید که در پاسخ به اتهام مصرف مواد مخدر نیز از ماموران خواست آزمایش خون انجام دهند تا بیاساس بودن این ادعا مشخص شود؛ ولی باز هم هر دو به کابل منتقل شدند.
به گفته ستایش، خانوادههای او و پسرکاکایش تا سه روز از محل نگهداری آنان اطلاعی نداشتند و موفق به یافتن آنها نشدند. فامیل او تعریف کرد که هر دو خانواده به حوزه رفتند و گفتند که از سفر دخترشان با پسرکاکایش اطلاع کامل داشتند و اجازه داده بودند، اما طالبان به این موضوع توجهی نکردند. به هر حال، پس از ملاقات با ستایش، به او اطلاع دادند که پسرکاکایش تحت فشار و لتوکوب قرار گرفته و طالبان از او خواستهاند اعتراف کند که به ستایش علاقهمند است و قصد ازدواج با او را دارد. به گفته ستایش، سپس از او نیز خواسته شد همین اظهارات را تایید کرده و اتهام فساد اخلاقی را بپذیرد. او میگوید فامیلش هشدار دادند که در صورت نپذیرفتن این اتهام، با پیامدهای سنگینتر و اتهامهای بیشتری روبهرو خواهد شد.
این پرسش مطرح میشود که چگونه نپذیرفتن رابطهای که به گفته ستایش هرگز وجود نداشته است، میتوانست به طولانیترشدن روند پرونده و پیامدهای سنگینتر برای او منجر شود؟ به گفته خانواده ستایش و شماری از زنانی که با اتهام فساد اخلاقی یا «رابطه نامشروع» زندانی شدهاند، در چنین پروندههایی اگر یکی از طرفین اتهام را نپذیرد، روند رسیدهگی ممکن است برای ماهها ادامه یابد؛ تا زمانی که هر دو طرف به اتهام اعتراف کنند. به گفته آنان، به همین دلیل، ستایش و پسرکاکایش پذیرفتند اتهام را قبول کنند تا روند پرونده زودتر پایان یابد. براساس روایت آنان، هر دو به سه ماه حبس محکوم شدند و در پایان نیز محکمه طالبان برگهای مبنی بر نکاح آنان صادر کرد و از خانوادههای دو طرف تعهد گرفت که مراسم نکاح آنها را برگزار کنند.
به گفته ستایش و خانوادهاش، اما آنچه پس از آزادی رخ داد، پایان این پرونده نبود. آنان میگویند پس از آنکه محکمه طالبان برگهای مبنی بر نکاح ستایش و پسرکاکایش صادر کرد، پسرکاکایش از همان برگه برای تحت فشار قراردادن ستایش استفاده میکرد. به گفته خانواده ستایش، پسر تهدید میکرد که ستایش باید بهعنوان همسر با او زندهگی کند و در غیر آن، با استناد به برگه نکاح علیه وی شکایت خواهد کرد. خانواده ستایش میگویند که پسر در بدل صرفنظرکردن از این ادعاها، از آنان درخواست پول میکرد و هشدار میداد که درصورت نپذیرفتن خواستههایش، میتواند با مراجعه به طالبان مدعی شود که ستایش از خانه شوهرش فرار کرده است؛ اتهامی که میتوانست بار دیگر زمینه بازداشت او را فراهم کند. به گفته خانواده ستایش، آنان سرانجام با پیگیریهای مداوم و پرداخت هزینه، موفق شدند برگه نکاح را از اختیار پسر خارج کنند و مانع استفاده بیشتر از آن شوند.
به گفته ستایش و شماری از زنانی که به اتهام فساد اخلاقی در زندان همبند او بودند، چنین وضعیتی تنها به پرونده او محدود نمیشد. آنان میگویند در مواردی که طالبان رابطهای را میان زن و مرد ادعا میکردند، اما مدرکی برای اثبات نداشتند، طرفین را تحت فشار قرار میدادند تا اتهام را بپذیرند و در نهایت، برای آنان برگه نکاح صادر میکردند. به گفته این زنان، صدور چنین برگههایی در برخی موارد به ابزاری برای اعمال فشار، تهدید و سوءاستفاده از زنان پس از آزادی تبدیل میشد و پیامدهای پرونده را فراتر از دوره حبس ادامه میداد.
روایت ستایش، همانند روایت ساره، تنها یک تجربه فردی نیست؛ بلکه پرسشهایی را درباره نحوه رسیدهگی به اتهام فساد اخلاقی، روند دادرسی و سرنوشت افرادی مطرح میکند که با این عنوان بازداشت میشوند. پاسخ به این پرسشها، نیازمند شفافیت و بررسی بیشتر است.






