سال ۲۰۲۱، جمهوریت آخرین نفسهایش را میکشید. سقوط پیهم ولسوالیها و ولایتها، کشور را در بهت و وحشت فرو برده بود. من دانشجو بودم و با تمام اشتیاق در کارهای عملی خبرنگاری فعالیت میکردم؛ گزارش تهیه میکردم، مصاحبه ضبط مینمودم و عشق به خبرنگاری، مرا به سختکوشی و تلاش بیشتر وا میداشت. تنها هفت روز پیش از سقوط کابل، با گروهی از همصنفانم یک مجموعه خبری بیستدقیقهای آماده کردیم که استادان آن را یکی از بهترین نمونههای کار عملی دانشجویان خواندند. در کنار این، قرار بود بهزودی کارم را در یکی از رسانهها آغاز کنم.
اما آیندهای را که برایش لحظهشماری میکردم، هرگز نیامد. کابل سقوط کرد و همه چیز بهیکباره دگرگون شد. نهتنها نتوانستم وارد کار رسانهای شوم، بلکه از ادامه تحصیل نیز بازماندم و تمام آرزوهایم یکییکی فرو ریختند. بازگشت طالبان، نقطه پایان یک فصل روشن و آغاز تاریکترین روزها برای زنان خبرنگار بود. صداها خاموش شدند، رویاها از نفس افتادند و کاری را که با عشق آغاز کرده بودم، در سایه سانسور، ترس و حاشیهنشینی دنبال شد.
تلاش برای سرکوب، آغاز مقاومت خاموش
با تسلط طالبان، کار رسانهای از معنا تهی شد. سانسور گسترده، تهدیدهای پیهم و محدودیتهای جنسیتی، زندهگی روزمره زنان خبرنگار را شکل داد. نهتنها آرزوها، بلکه آزادی بیان، امنیت شغلی و حتا حضور فزیکی زنان در فضای رسانهای با چالشهای جدی روبهرو شد. خبرنگاری، حرفهای که روزی ابزار آگاهیبخشی و عدالتخواهی بود، به میدانی پرمخاطره بدل شد. همکارانم یکییکی از صحنه حذف شدند؛ برخی راه فرار را بر ماندن ترجیح دادند، شماری خانهنشین شدند و تعدادی دیگر، با حقوق ناچیز و در شرایط سخت، هنوز در سنگر اطلاعرسانی برای نجات صدای مردم تلاش میکنند.
در این چهار سال، با شماری از رسانهها بهگونه حضوری و آنلاین کار کردهام، اما خبرنگاری را که آموخته بودم، دیگر نیافتم. با وجود تهدیدها، ناامنیها و فشارهای اجتماعی، تلاش کردم صدای مردم باشم؛ اما برای زنان خبرنگار، تهدید تنها فزیکی نیست حضور ما، نفس بودن ما، به تردید و انکار کشیده شده است.
زنان عملاً از بخش بزرگی از حرفه خبرنگاری کنار زده شدهاند. دیگر اجازه ورود به مرکز رسانهها را ندارند، صدایشان در کنفرانسهای رسمی قطع میشود، از ورود به نهادهای دولتی طالبان و پوشش خبری بسیاری از نشستها محرومند. در پایان بسیاری از اعلامیههای مطبوعاتی نهادها میخوانیم که: «بهدلیل نداشتن جای و امکانات مناسب، از حضور خواهران خبرنگار معذرت میخواهیم.»
در معدود کنفرانسهایی هم که خواسته یا ناخواسته خبرنگاران زن اجازه حضور مییابند، با تحقیر و رفتارهای غیرمسلکی روبهرو میشوند. در سال ۲۰۲۴، زمانیکه از سوی رسانهای که با آن همکاری داشتم در یکی از این کنفرانسها شرکت کردم، برگزارکنندهگان به من و سایر خبرنگاران زن گفتند باید در انتهای سالن بنشینیم، تا در قاب تصویر دیده نشویم، و نباید حتا برای یک لحظه ماسک را از صورتمان برداریم؛ در غیر آن، باید سالن را ترک میکردیم.
عامل دیگری که دسترسی زنان به اطلاعات را بهشدت محدود و گاه بهکلی قطع میکند، «عورت» دانستن صدای زنان از سوی بسیاری از مقامهای ارشد طالبان است. آنها به تماسها یا پیامهای خبرنگاران زن پاسخ نمیدهند و صراحتاً میگویند: «ما با همکاران مردتان صحبت میکنیم، نه با شما.»
خودم برای تهیه گزارشی به آمارهایی از وزارت دفاع طالبان نیاز داشتم. پس از تماس و معرفی خودم، در پاسخ گفتند: «به یکی از همکاران مردتان بگویید تماس بگیرد.»
فراتر از این، زنان خبرنگار بهدلیل پوشش یا آنچه طالبان آن را «بیحجابی» میخوانند، مورد توهین و اذیت قرار میگیرند و همین امر نیز دسترسی آنها به منابع رسمی و اطلاعات را بیش از پیش دشوار کرده است.
چند ماه پیش، هنگام تهیه مواد گزارشی و گرفتن شاتهای ویدیویی با موبایل در ساحه، توسط دو تن از افراد طالبان متوقف شدم. با الفاظ تحقیرآمیز و تهدیدآمیز با من برخورد کردند و گفتند: «شما جاسوسان کفار و غرب در هر جا حضور دارید؛ نان آرام به شما نمیسازد.»
مرا به نزدیکترین حوزه امنیتی منتقل کردند و پس از حدود دو ساعت بازداشت، تنها با گرفتن تعهد کتبی از پدرم، اجازه آزادیام را دادند. این رویداد تأثیر عمیقی بر روانم گذاشت و ترس و فشار ناشی از آن باعث شد که دیگر نتوانم به تهیه گزارشهای میدانی ادامه دهم. خبرنگاری که زمانی برایم با اشتیاق و آزادی همراه بود، حالا به کابوسی آمیخته با تهدید و سرکوب تبدیل شده است.
روایت دیگر خبرنگاران زن
زنان خبرنگار که سالها صدای دردهای مردم، بهویژه زنان بودند، پس از سلطه طالبان با واقعیتی خشن و تاریک روبهرو شدند. دیگر کار رسانهای، که زمانی ابزار آزادی، عدالتخواهی و آگاهی بود، زیر سایه ترس، تهدید و سانسور، به عاملی برای سکوت بدل شد. در اینجا میخواهم ناگفتههای برخی از زنانی را روایت کنم که تا دیروز در خط مقدم اطلاعرسانی بودند، اما امروز یا به سکوتی پر از بغض پناه بردهاند، یا به اجبار ترک وطن کردهاند، یا در چهاردیواری خانهها، از حرفه و هویتی که برایش جنگیده بودند، دور ماندهاند.
فاطمه (مستعار)، خبرنگار در کابل، میگوید: «پس از بازگشت طالبان، شغلم را از دست دادم، از ادامه تحصیل بازماندم و آرزوهایم نابود شد. مدتی بعد بهعنوان گزارشگر در یکی از رسانهها کارم را آغاز کردم، اما خبرنگار بودن در وضعیت فعلی فراتر از چالش است؛ هر روز با تهدید، سانسور و تبعیض مواجهام. چند بار به حوزه امنیتی منتقل شدم و از سوی مقامهای ارشد طالبان تهدید گردیدم.»
این خبرنگار میافزاید: «یک بار به من گفتند اگر بار دیگر به مرکز رسانهها بروم، نامم را از لست خبرنگاران حذف خواهند کرد، یا اگر دربارهی موضوعی که اینجا نمیخواهم ذکر کنم با رسانهها صحبت کنم، نه خودم و نه خانوادهام در امان نخواهیم بود. این بزرگترین تهدیدی بود که تجربه کردم و باعث شد دیگر هرگز با هیچ رسانه داخلی یا خارجی مصاحبه نکنم. هر بار که تحقیر شدم یا به حوزه برده شدم، تصمیم گرفتم از این شغل دست بکشم، اما مشکلات اقتصادی مانعم شد. این وضعیت آرامش روانیام را از بین برده و اغلب با سردرد شدید و افسردهگی دستوپنجه نرم میکنم. بزرگترین ترسم این است که روزی رسانهها به روی دختران بسته شود و من آخرین فرصت کاریام را از دست بدهم.»
مریم (مستعار)، خبرنگار در زون غرب، میگوید: «هر روز را با تهدید آغاز و با ترس به پایان میرسانم. کار خبرنگاری حالا تحقیرآمیز و ناامن شده است. بارها سانسور را تجربه کردهام. موضوعاتی که میخواهم پوشش دهم، نهتنها اجازه نشر ندارم، بلکه حتا اجازه نوشتنشان را هم ندارم. برای دریافت سادهترین اطلاعات بارها به در بسته خوردهام. مقامهای طالبان اغلب با خبرنگاران زن صحبت نمیکنند و زنان اجازه ورود به دفاتر رسمی را ندارند. دسترسی به منابع خبری برای زنان تقریباً ناممکن شده است. وقتی با مقامهای طالبان تماس میگیرم، بسیاری پاسخ نمیدهند و برخی با برخورد تحقیرآمیز رد میکنند.»
این خبرنگار میافزاید: «یکبار با یکی از مقامهای طالبان برای تایید آماری تماس گرفتم. بعد از مدتی او با من تماس گرفت و پیشنهاد دوستی داد و لحن پیامهایش تغییر کرد. ترسیده بودم و حتا هیچوقت این موضوع را با مدیر رسانه در میان نگذاشتم؛ چون میترسیدم برایم مشکل ایجاد کند و نکند مانند هزاران دختر دیگر بیکار و افسرده شوم. فقط سعی کردم ارتباطم را با آن شخص قطع کنم. در کنار سانسور شدید و حذف صدای زنان از رسانهها، ما خبرنگاران زن هر روز با ترس و فشارهایی روبهرو هستیم که نه تنها از سوی طالبان، بلکه از محیط اجتماعی نیز سرچشمه میگیرند.»
تمنا (مستعار)، خبرنگار در کابل، میگوید: «با بازگشت طالبان به قدرت، مسیر حرفهای من کاملاً تغییر کرد. ابتدا شغلم را از دست دادم، سپس با معاش اندکی به رسانهای پیوستم، اما حالا دوباره بیکار شدهام. در این مدت، تهدید و سانسور همواره بخشی از کار من بوده است. در یکی از برنامهها درباره مشکلات زنان صحبت کردم و به همین دلیل از سوی طالبان تهدید شدم. به ما هشدار دادند که دیگر نباید به این موضوع بپردازیم، در غیر این صورت با برخورد خشن مواجه خواهیم شد. سانسور گسترده در رسانهها جریان دارد و محتوایی که خلاف سیاستهای طالبان باشد به ویژه در مورد زنان اجازه نشر نمیگیرد.»
تمنا میافزاید: «گزارشهایی که مینوشتم، اغلب سانسور یا حذف میشدند. بارها تهدید شدهام و به من گفتهاند که حق ندارم خبرنگار باشم. با گذشت زمان، این تهدیدها و فشارها چه از سوی جامعه و چه طالبان بهویژه رفتار تحقیرآمیز و فضای سانسور، باعث شد دیگر نتوانم ادامه بدهم. آرامآرام انگیزهام را از دست دادم، احساس امنیت نمیکردم و در نهایت مجبور شدم کنارهگیری کنم. برای من این پایان یک شغل نبود، بلکه پایان بخشی از هویت و آرزوهایم بود.»
سمیرا (مستعار)، خبرنگار در تبعید، میگوید: «پس از بازگشت طالبان به قدرت، صدا و آرزوهایم را از دست دادم، بیکار شدم و مدتی مجال کار کردن در رسانه را نداشتم. اما وقتی دوباره به کار بازگشتم، دنیای خبرنگاری کاملاً تغییر کرده بود. گزارشها و خبرهایم سانسور میشدند و گاهی کاملاً از لست پخش حذف میشدند. طالبان خواستههای خود را بر ما تحمیل کردند و اجازه گفتن حقیقت را ندادند. صدای ما را خفه کردند و دهانمان را بستند.»
این خبرنگار تاکید میکند: «این همه مثل بغضی بود که گلویم را میفشرد و وقتی مدیر رسانه شدم، این فشارها شدیدتر شد و باید درباره فعالیتهای همه همکارانم پاسخگو میبودم. گاهی درباره موضوعات جزیی از استخبارات طالبان یا وزارت اطلاعات و فرهنگ تماس میگرفتند و هشدار میدادند که تکرار نشود. اما این کافی نبود و هشدارها شخصیتر و تهدیدها جدیتر شد؛ طالبان چند بار تهدیدم کردند و به دفترم وارد شدند. در نهایت مجبور شدم حرفهای را که عاشقانه برایش میجنگیدم رها کنم، سپس کشورم را ترک کردم و اکنون هیچ امیدی به بازگشت به کشوری تحت کنترل طالبان ندارم.»
این زنان خبرنگار، هرچند به حاشیه رانده شدهاند، اما تسلیم نشدهاند. برخی بهطور مخفی آموزش میدهند، عدهای از راه دور برای رسانههای برونمرزی مینویسند و برخی هنوز در دل تاریکی، برای یافتن روزنهای از نور تلاش میکنند.
این در حالی است که مرکز خبرنگاران افغانستان اعلام کرده است در شش ماه نخست سال ۲۰۲۵، موارد نقض آزادی رسانهها در کشور ۵۶ درصد افزایش یافته و در این مدت ۱۴۰ مورد تخلف شامل بازداشت خبرنگاران، بستهشدن رسانهها و محدودیتها بر فعالیت زنان خبرنگار ثبت شده است. همچنین ۸۰ درصد زنان روزنامهنگار افغان مجبور به ترک شغل شدهاند. براساس آمار سازمان حمایت از رسانهها، زنان خبرنگار تنها بیش از ۳۵۰ تن از مجموع ۴۵۰۰ کارمند رسانهای در سراسر کشور را تشکیل میدهند.
چهار سال گذشته برای من و همسنگرانم سالهای دشوار و مبارزهای خاموش بوده است. اما در دل همه این تاریکیها چیزی هست که هنوز از بین نرفته: امید. ما هنوز اینجا هستیم، مینویسیم و مقاومت میکنیم. برای روزی که دوباره شاهد اوج آزادی بیان در کشور باشیم و حقوق خود را بهعنوان نیمی از پیکرهی جامعه بازپس بگیریم. خبرنگاری برای زنان افغان تنها یک شغل نیست؛ فریادی است برای حضور، برای معنا بخشیدن به جهان اطرافشان.
امروز زنان خبرنگار تحت فشارهای چندجانبه زندهگی میکنند: تهدید طالبان، نبود فرصتها و سکوت جهان. امیدوارم جهان صدای زنان افغان را بهطور واقعی بشنود، نه فقط با نشر اعلامیههای خشک، نه با برگزاری کنفرانسهای بینتیجه و نه با تقبیحهای تکراری. ما زنان افغان نیاز داریم که نهادهای مدعی دفاع از حقوق بشر و حقوق زنان، صدای ما را با گوش شنوا بشنوند و اقدامات واقعی و معنادار انجام دهند.






