• 8AM.MEDIA
  • پښتو ویب‌پاڼه
  • English Website
  • اۉزبېکچه ویب‌سایت
۲ میزان ۱۴۰۵ - ۲۴ سپتمبر ۲۰۲۶
روزنامه ۸صبح
Donate
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
روزنامه ۸صبح
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج

تحلیل فلم «ویران‌شده»، ساخته دنیس ویلنوو

صحرا کریمی صحرا کریمی
۸ قوس/آذر ۱۴۰۴ - ۲۹ نومبر ۲۰۲۵ [t_time:1764386860]
Exclusive

Exclusive

پس از مرگ مادر، دوگانه‌های ژان و سیمون، در مونتریال با وصیت‌نامه مادرشان، نوال مروان، روبه‌رو می‌شوند. وکیل آخرین کلمات نوال مروان را که در وصیت‌نامه‌اش خلاصه شده، با صدای بلند می‌خواند؛ وصیتی در ابهامات و پیچیده‌گی‌ها گره خورده؛ وصیتی که آخرین درخواست نوال برای فرزندانش را آشکار می‌کند: تحویل دو نامه؛ یکی به پدری که هرگز ندیده‌اند، دیگری به برادری که از وجودش بی‌خبرند.

این نامه‌ها نه وصیتند و نه پیام ساده؛ گشوده‌شدن زخم‌هایی‌اند که سال‌ها با سکوت پوشانده شده بودند؛ زخمی خونین اما خاموش. مادر، پیش از خاموشی ابدی، سکوتش را به ماموریتی بدل می‌کند؛ سفری که فرزندانش را وا می‌دارد تا از آسایش فراموشی بیرون آیند و به ریشه‌هایی بازگردند که در خاک جنگ و ایمان مدفون مانده‌اند؛ جایی که مرز میان عشق و خشونت، میان انسان و خدا فرو می‌ریزد. نوال می‌داند که حافظه چیزی نیست که بتوان آن را در گورستان‌های مونتریال دفن کرد؛ حافظه خاکی است که زیر ناخن می‌ماند، بویی است که از لابه‌لای سکوت‌ها نفس می‌کشد، خونی است که در رگ‌های نسل بعد جریان دارد؛ حتا اگر نخواهند، حتا اگر ندانند. ژان و سیمون فرزندان آسایش‌اند، فرزندان فراموشی مدرن؛ اما مادرشان از آن‌ها می‌خواهد به جهنمی بروند که خودش از آن گریخته بود: نه برای رستگاری، نه برای آمرزش، بلکه برای شهادت؛ برای این‌که شاهد باشند بر آن‌چه بوده، بر آن‌چه مادرشان بوده، بر آن‌چه خودشان از آن ساخته شده‌اند و هرگز نفهمیده‌اند.

دنیس ویلنوو در «ویران‌شده» داستانی می‌سازد که مرزهای زمان و مکان را در هم می‌شکند. او نه‌تنها سینمای روایی، بلکه سینمای حافظه، سینمای زخم، سینمای سکوت می‌سازد. او از نمایش‌نامه «وجدی معوض» اقتباسی می‌آفریند که دیگر نمایش‌نامه نیست؛ جراحی است: جراحی روی بدن تاریخ، روی بدن مادر، روی بدن هویت. ویلنوو سینمایی می‌سازد که در آن تصویر نه تسلی می‌دهد و نه توضیح؛ بلکه زخم را باز می‌گذارد تا نفس بکشد. او می‌داند که برخی داستان‌ها نمی‌توانند روایت شوند؛ فقط می‌توانند تجربه شوند، و «ویران‌شده» تجربه‌ای است از فروپاشی، از خاموشی‌یی که صدا می‌شود، از مرگی که زنده‌گی می‌آفریند. به همین دلیل است که ژان و سیمون باید سفر کنند، باید گم شوند، باید خود را در آینه‌ای ببینند که شکسته است اما هنوز بازتاب می‌دهد.

نوال، زن و نقش مرکزی داستان، در وصیتش راز نمی‌سپارد، بلکه حقیقت را وا می‌گذارد؛ حقیقتی برای زنده‌گی، نه فقط برای دانستن. او مادری است که دیگر پناه نمی‌دهد، چون خود پناهی نداشت؛ زنی که میان ایمان و عشق، بدن و گناه، وطن و تبعید ایستاده است؛ زنی که جنگ درونش هیچ‌گاه پایان نیافته است. نوال در لبنان جنگ را نه به‌عنوان رویداد، بلکه به‌عنوان سرنوشت زیسته است. او زنی است که تاریخ روی بدنش نوشته شده؛ زنی که هر انتخابش جنایت بوده یا فداکاری، و مرز میان این دو را جنگ محو کرده است. حافظه او خطی نیست؛ دایره‌ای است که به‌شکل دایمی به نقطه آغاز بازمی‌گردد: لحظه‌ای که عشق به خشونت تبدیل شد، لحظه‌ای که مادری از او گرفته شد، لحظه‌ای که او دیگر زن نبود، بلکه نشانه‌ای از شکست تاریخ بود.

مرگ مادر ـ نوال ـ در «ویران‌شده» پایان نیست؛ آغاز زنده‌گی است. هر نامه، به ظاهر نشانی از دیگری است، اما در باطن نشانی از خود است. دوگانه‌ها در جست‌وجوی پدر و برادرند، اما در حقیقت به‌دنبال مادر می‌گردند؛ زنی که در هر سنگ و دیوار و نام بی‌صدا، رد اوست. آن دو که در مونتریال با امنیت، به‌دور از جنگ بزرگ شده‌اند، اکنون باید به سرزمینی بروند که نامش را نمی‌دانند اما بدن‌شان آن را گویی می‌شناسد. این سفر، بازگشت به رحم نیست؛ بازگشت به زخم است. هر قدم آن‌ها در خاک لبنان، قدمی است در حافظه‌یی که از آنِ خودشان نیست اما به آن‌ها تعلق دارد. هر چهره‌ای که می‌بینند، آینه‌ای است از مادری که هرگز نشناخته‌اند. و هر حقیقتی که کشف می‌کنند، لایه‌یی است که از هویت خودشان کنده می‌شود.

فلم با کمره‌ای خونسرد جهان نوال را می‌نگرد، اما زیر این هندسه سرد، تپش انسانی زنی نهفته است که از درون می‌سوزد. ویلنوو از زیبایی‌شناسی «برگسونی» استفاده می‌کند؛ زمان در «ویران‌شده» خطی نیست، بلکه لایه‌لایه است. گذشته و حال در هم می‌آمیزند، نه به‌عنوان فلاش‌بک، بلکه به‌عنوان هم‌زیستی. هر بار که کمره به لبنان جوانِ نوال بازمی‌گردد، این بازگشت نیست؛ حضور است. گذشته تمام نشده، فقط ساکت شده بود. این دقیقاً همان چیزی است که هنری برگسون آن را «مدت زمان» می‌نامید؛ نه زمان ساعتی که با ثانیه‌شمار اندازه می‌گیریم، بلکه زمانی که در درون ما زنده‌گی می‌کند، تنفس می‌کند و هرگز نمی‌میرد. برگسون می‌گفت حافظه را نمی‌توان مثل کتابخانه‌ای از تصاویر ثابت فهمید؛ حافظه جریانی زنده است که هر لحظه‌اش با لحظه دیگر درهم‌تنیده است. وقتی نوال جوان در لبنان می‌دود، وقتی تفنگ را بالا می‌برد، وقتی جیغ می‌زند، این لحظات در گذشته نیستند؛ آن‌ها اکنونند، چون او هنوز همان زن است، هنوز همان درد را حمل می‌کند، هنوز همان آتش در او می‌سوزد.

ویلنوو با این زیبایی‌شناسی برگسونی، از ما نمی‌خواهد که زمان را به‌عنوان خط مستقیمی از علت و معلول ببینیم؛ او از ما می‌خواهد که زمان را به‌شکلی شهودی تجربه کنیم؛ همان‌گونه که نوال آن را تجربه می‌کند: همه‌چیز هم‌زمان، همه‌چیز زنده، همه‌چیز سنگین. کمره از او فاصله می‌گیرد، سرد می‌ماند، اما این سردی دقیقاً ما را وادار می‌کند که به درون شخصیت‌ها نفوذ کنیم؛ نه از طریق اشک و فریاد، بلکه از طریق حس، از طریق سکوتی که زیرش طوفان است. برگسون معتقد بود که واقعیت عمیق زنده‌گی را نمی‌توان با منطق هندسی فهمید؛ باید از طریق شهود به آن رسید؛ باید خودمان را در جریان آن رها کنیم. و این دقیقاً کاری است که «ویران‌شده» با مخاطب می‌کند. ما داستان را نمی‌خوانیم / نمی‌بینیم؛ در آن غرق می‌شویم. زمان در این فلم مثل رودخانه‌ای است که هر لحظه‌اش با لحظه قبل و بعدش پیوسته است و هیچ نقطه‌ای از آن جدا نیست.

نوال نه قهرمان است و نه قربانی؛ او صدایی است که از خاکستر برخاسته تا بگوید: حقیقت رهایی نمی‌آورد، اما سکوت را می‌شکند و شکستن سکوت، حتا اگر به بهای نابودی هویت باشد، تنها راه زنده‌گی است. او نماینده آن «تکانه حیاتی» است که برگسون از آن سخن می‌گفت؛ نیرویی درونی، خلاق و غیرقابل‌توقف که علی‌رغم همه فاجعه‌ها به جلو حرکت می‌کند. نوال نمی‌تواند گذشته را پاک کند، نمی‌تواند درد را از بین ببرد، اما می‌تواند سکوت را بشکند. و در این شکستن، در این گفتن، در این نوشتن نامه‌ای، نه در معنای بیولوژیکی، بلکه در معنای برگسونی؛ به عنوان «مدت زمانی» که در دیگران ادامه می‌یابد، به عنوان حافظه‌ای که تبدیل به بخشی از هویت فرزندانش می‌شود.

این است که چرا فلم با آن کمره خونسرد، با آن فاصله‌گیری بصری، چنین عمق احساسی دارد. چون ویلنوو می‌داند که واقعیت انسان در سطح نیست، در عمق است؛ در جریان زمانی که درون ما می‌گذرد، در لایه‌هایی از حافظه که هرگز نمی‌میرند، در تپش قلبی که زیر همه آن هندسه سرد، هم‌چنان می‌تپد.

وصیت نوال مروان دو ماموریت ساده دارد: تحویل دو نامه. اما هر نامه سفری است در حافظه، در تبعید، در زن بودن. او در مرگش کاری می‌کند که در زنده‌گی‌اش نتوانست؛ سخن گفتن نه با زبان، بلکه با مسیر، با مواجهه. چطور می‌توانست بگوید که پسرش همان شکنجه‌گرش بود؟ چطور زبان این تراژیدی را داشت؟ پس او زبان را به مسیر تبدیل می‌کند، درد را به سند و سکوت را به شهادت. وصیتش نه آرامش می‌دهد، نه بخشش؛ بلکه مسوولیت حقیقت را. دو نامه، دو سفر، دو مواجهه؛ اما نه برای آشتی، بلکه برای آن‌که فرزندانش راه او را بروند و بدانند تاریخ چیست؛ نه تاریخ کتاب‌ها، بلکه تاریخی که در بدن‌ها حک شده، تاریخی که وقتی از آن سخن می‌گویی، زبان در دهان می‌خشکد.

ویران‌شده کشوری ندارد؛ نه پرچمی، نه زبانی خالص، نه مکانی مشخص. همین بی‌سرزمینی عمیق‌ترین استعاره فلم است: رنج، وطن نمی‌شناسد. کشور اسم رنج نیست؛ رنج ساختار دارد، نه پرچم. ویلنوو با حذف نام‌ها، جغرافیا را به توپولوژی درد تبدیل می‌کند؛ چیزی بیش از جهانی‌سازی. نوال می‌تواند هر جا باشد که زن بودن یعنی: بدن به عنوان میدان جنگ، صدا به عنوان جرم، مادری به عنوان شکست. هر جا که ایمان بدل به مرز می‌شود، همان‌جا خاک این فلم است. ویلنوو نشان می‌دهد که هویت وقتی می‌کشد که تبدیل به دیوار شود. مسیحی/مسلمان، ما/آن‌ها، مادر/دشمن – این مرزها نه طبیعی اند، نه الهی؛ بلکه ساخته خشونت هستند. نوال در این میان حد فاصل است؛ زنی که هم قربانی است، هم ناظر، هم گواه. بدنش میدانی است که همه این مرزها روی آن جنگیده‌اند و وقتی او سکوت می‌کند، سکوتش نه از ضعف، بلکه از غیرممکن بودن بیان است.

صحنه آغاز فلم با کودکانی تراشیده‌سر و خیره، بنیان این بی‌وطنی را می‌گذارد؛ تصویری از حذف معصومیت، حذف فردیت. پسرکی با سه نقطه خالکوبی‌شده بر پاشنه، به ما نگاه می‌کند و نگاه‌شان تا پایان در ذهن می‌ماند؛ نگاه نسلی که نه با گناه، بلکه با جنگ زاده شد. او سوژه نیست، علامت است. سه نقطه: گذشته، حال، آینده؟ یا قربانی، جلاد، گواه؟ او هیچ‌کدام نیست و همه آن‌هاست. ویلنوو با این تصویر می‌گوید: جنگ، کودکی ندارد؛ فقط بازمانده‌گانی دارد که هنوز کوچکند اما نگاه‌شان پیر است، پیرتر از هر پیرمردی که در کنار آتش نشسته و داستان می‌گوید.

ویلنوو با حذف نام‌ها جهان را از تاریخ رسمی جدا می‌کند تا ما در آینه آن خود را ببینیم. نوال می‌تواند زن لبنانی باشد یا زن افغانستانی، زن بوسنیایی یا زنی از کردستان. چهره‌اش چهره تمام زنانی است که قرن‌ها میان دیانت و میل، میان سکوت و فریاد، درهم‌شکسته اند. فلم هیچ کشوری را نام نمی‌برد، گویی می‌خواهد بگوید: رنج، نقشه ندارد. اما با نگاه دقیق، سایه‌ای از جنگ‌های داخلی لبنان، خون و دود و تبعید در جهان فلم دیده می‌شود. نوال زنی است که در میان انفجارها و تیراندازی‌ها، میان کوچه‌های بیروت و خانه‌های خالی زنده‌گی کرده است؛ زنی که هر دیوار و هر خیابان هنوز بوی جنگ می‌دهد و خاطره‌ها از میان خاکستر زبان خود را دارند.

درست است که فلم لبنان را نام نمی‌برد، اما هر کادر بوی بیروت می‌دهد: آوار، بس‌های سوخته، دیوارهای گلوله‌باران‌شده، زنانی اندوهبار و مردانی با اسلحه و سگرت. اما ویلنوو این تصاویر را از تاریخ جدا می‌کند تا به آرکیتایپ تبدیل شوند. بیروت نیست؛ هر شهری است که جنگ داخلی را تجربه کرده باشد. نوال لبنانی نیست؛ هر زنی است که بدنش سند جنگ شده باشد. این پس‌زمینه لبنان صحنه اجتماعی و تاریخی را شکل می‌دهد، اما فلم هرگز نام نمی‌برد؛ تا جهانی شود، تا درد به همه تعلق گیرد، نه فقط به یک جغرافیا. و وطن جایی نیست که به آن تعلق داری؛ وطن جایی است که تو را سوزانده است. نوال وطنش را در سکوت ساخته بود، اما فرزندانش باید آن را در شهادت بیابند. و شاید تنها راه زنده ماندن در این جهان، سوختن با آگاهی باشد؛ نه در کوری، بلکه با چشمانی باز که حتا در تاریکی راه را می‌بینند.

نوال در سرزمینی زیسته که عشق جرم است و ایمان ابزار سلطه. او عاشق مردی از «دیگری» می‌شود و همین عشق حکم تبعیدش را امضا می‌کند. در یک صحنه صلیب بر گردن دارد و در صحنه‌ای دیگر روسری بر سر؛ نه از ایمان، بلکه از اضطرار. او برای زنده ماندن چهره عوض می‌کند و زبانش را پنهان می‌کند تا شاید از داوری مردان بگریزد. بدن او میدان سیاست می‌شود، عشقش جرم و سکوتش تنها راه بقا. و مفهوم «زن» بدل به میدان نبرد می‌شود؛ بدن او وطن گمشده‌ای است که در آن جنگ ادامه دارد. در رحم او مرزها ساخته می‌شوند و نسل‌ها زاده می‌شوند. او حافظه است؛ حافظه‌ای که تاریخ رسمی از آن می‌ترسد، چون زنانه است. ویلنوو در این فلم، زن را نه در برابر مرد، بلکه در برابر سیستمی از امحای خاطره و هویت قرار می‌دهد. نوال اسنادی زنده از تاریخی است که مردان آن را نوشته‌اند اما او آن را زیسته است. این سرزمین بی‌نام فلم می‌تواند فلسطین باشد یا افغانستان یا هر جایی که حافظه به اسلحه تبدیل شده است. این بی‌نامی، فاجعه را جهانی می‌کند. اردوگاه‌های پناهنده‌گان، زندان‌های شکنجه، خانه‌های سوخته – همه فضاهایی هستند که حافظه در آن‌ها زندانی است و منتظر رهایی.

فلم تنها درباره جنگ نیست، بلکه درباره سکوتی پس از جنگ است – سکوتی که صدای زن را در خود حبس می‌کند و فقط از میان نگاه‌شان می‌توان شنید. نوال سال‌ها سکوت می‌کند، اما این سکوت ترکیدنی است؛ سکوتی که در وصیت‌نامه‌اش منفجر می‌شود. او نمی‌گوید چون نمی‌تواند، اما نامه‌هایش فریادی از درون خاکستر هستند. نامه‌ها زبانی پس از مرگ می‌شوند؛ زبانی که در زنده‌گی ممکن نبود. فرزندانش، ژان و سیمون، نه وارثان ثروت، بلکه کاوشگران حافظه‌اند. آن‌ها باید به جای مادر ببینند، بشنوند و بگویند. سفرشان سفر به درون زخم تاریخ است؛ زخمی که هنوز چرک می‌کند و در پایان، تابوی نهایی ظاهر می‌شود: مادر و پسر در یک بدن. این محرمیت نه فقط فردی، بلکه استعاره‌ای از گناه جمعی است. جامعه‌ای که فرزندانش را می‌بلعد و دوباره می‌زاید، جامعه‌ای که حافظه‌اش آلوده به خون خودش است. ویلنوو می‌پرسد: «چگونه می‌توان در چنین جهانی زیست؟» ناظم حکمت در شعرش می‌گوید: «زیستن بازی نیست / اید با جدیت زیست / مثل سنجابی / یعنی بدون آن‌که چیزی فراتر از زنده‌گی انتظار داشته باشی.» اما این شعر پاسخ نمی‌دهد، بلکه پرسش را تکرار می‌کند: چگونه می‌توان با این جدیت زیست وقتی زمین زیر پا خاکستر است؟

در جهان نوال، مرز میان خدا و تفنگ باریک است. مردان دعا می‌خوانند و می‌کشند. هیچ‌کس قاتل به دنیا نمی‌آید، اما همه به نام خدا می‌کشند. وقتی خدایان‌شان خسته می‌شوند، انسان‌ها برای قبایل خود می‌جنگند. این همان لحظه است که زمین میدان قربانی و انتقام می‌شود. دین عذری است برای کشتن دیگری، و قبیله توجیهی برای باقی ماندن در جنگ. هیچ چیز از جنگ بزرگ‌تر نیست؛ نه خدا، نه مذهب. ویلنوو در سکانس‌های جنگ، تماشاگر را با سکوت می‌لرزاند؛ صدای گلوله‌ها کمتر از نگاه مادران هولناک است. کمره آرام می‌چرخد، بی هیچ قضاوتی، شاهدی خاموش بر پوچی و بی‌معنایی مرگ‌ها. این سکوت، انتخاب آگاهانه‌ای است؛ زیرا ویلنوو می‌داند که خشونت وقتی واقعی‌تر است که فریاد نزند. او می‌داند که وحشت در چشمان کسی که شاهد قتل است، بیش‌تر از صدای شلیک گلوله، ما را درون جنگ می‌کشاند. اما در زیر همه این ویرانی، جوهری از زنده‌گی باقی است: مادری که هنوز در جست‌وجوی فرزندش است.

در یکی از خیره‌کننده‌ترین لحظات فلم، نوال شاهد قتل عام مسافرانی در یک موتر بس است که به جرم «دیگری بودن» کشته می‌شوند. کمره نه فریاد می‌زند و نه می‌گریزد؛ فقط نگاه می‌کند. همین نگاه خاموش خشونت را عریان‌تر از هر شعاری نشان می‌دهد. ویلنوو در این سکانس از ما نمی‌خواهد که سوگوار باشیم؛ او از ما می‌خواهد که شاهد باشیم. شاهد ماندن، مسوولیتی است که فلم بر دوش تماشاگر می‌گذارد. ما نمی‌توانیم روی برگردانیم، چون کمره روی بر نمی‌گرداند. این لحظه، نقطه عطف نوال است. او که با ایمان به عشق و همزیستی وارد این سرزمین شده بود، اکنون شاهد نابودی همان ایمان است. مسافرانی که کنارش نشسته بودند، چند لحظه پیش انسان بودند؛ حالا جسد. همین ساده‌گی مرگ، همین بی‌معنایی آن، چیزی را در نوال می‌شکند – نه ایمانش به خدا، بلکه ایمانش به انسان. نوال پس از این واقعه به گروهی رادیکال می‌پیوندد، نه از روی ایمان، بلکه به‌خاطر انتقام. او می‌خواهد بکشد، چون کشته‌اند. می‌خواهد بسوزاند، چون سوزانده‌اند. اما به زودی درمی‌یابد که در هر سوی این جنگ، یکسان خون می‌ریزد و معنای ایمان تباه شده است. او در جنگی که قرار بود آزادی‌بخش باشد، اسیر می‌شود – نه تنها اسیر دشمن، بلکه اسیر چرخه‌ای که هر نسل آن را به نسل بعد منتقل می‌کند. فلم، از خلال گذشته نوال، چرخه تکراری خشونت را به تصویر می‌کشد؛ همان حلقه‌ای که با ایمان آغاز می‌شود و با انتقام پایان می‌یابد. هر طرف جنگ مدعی است که حق با اوست، که خدا با اوست، که تاریخ با اوست. اما نوال در زندان، در میان شکنجه و تجاوز، حقیقتی دیگری را می‌آموزد: هیچ‌کس حق ندارد، همه خطا کارند و خدا از این جنگ رفته است. در زندان، شکنجه و تجاوز، بدنش را درهم می‌شکند، اما چیزی که در او نمی‌میرد، اراده دانستن در مورد فرزندش، یافتن فرزندش و یافتن خودش است. او صدای خود را حفظ می‌کند، نه صدای فریاد، بلکه صدای درونی زنی که می‌فهمد رهایی در بازگشت نیست، بلکه در بخشیدن است.

تجاوز در زندان، بدترین شکل خشونت است؛ زیرا نه تنها بدن، بلکه هویت را درهم می‌شکند. نوال از این تجاوز، دو دوگانه به دنیا می‌آورد، نمادی از تناقضی آشکار: فرزندان عشق یا فرزندان نفرت؟ او نمی‌تواند انتخاب کند، اما زنده‌گی فرمان می‌دهد و نوال دوگانه‌ها را رها نمی‌کند و بزرگ‌شان می‌کند، در سایه درد و خاطره‌هایی که هرگز از او جدا نمی‌شوند. هر نگاه نوال، هر مکث او، حکایت از زخمی دارد که هیچگاه بسته نمی‌شود. این از دست دادن‌ها او را به جست‌وجویی می‌کشاند که تا پایان عمر ادامه دارد؛ جست‌وجویی برای معنا: آیا زنده‌گی پس از این همه درد هنوز ارزش دارد؟ آیا عشق پس از این همه نفرت، ممکن است ادامه دادن این زنده‌گی؟

نوال به زنده‌گی به ظاهر عادی بازمی‌گردد. مادری می‌شود برای سیمون و ژان، اما گذشته او را رها نمی‌کند. سیمون و ژان، دو شخصیت متضادند. سیمون سرد و منطقی است، ژان احساسی و جست‌وجوگر. اما هر دو در جست‌وجوی یک چیز هستند: مادر. نه مادری که می‌شناختند، بلکه مادری که هرگز نشناخته بودند. نامه‌های نوال آن‌ها را به سفری می‌کشاند که هر لحظه‌اش پرده‌ای از رازی برمی‌دارد. آن‌ها به خاور میانه می‌روند، به سرزمینی که مادرشان در آن زنده‌گی کرده، عاشق شده، جنگیده و شکسته شده است. هر قدم آن‌ها بازسازی گذشته‌ای است که هرگز ندیده‌اند، اما اکنون باید با آن زنده‌گی کنند. آن‌ها با مردمی رو‌به‌رو می‌شوند که نوال را به یاد دارند – نه به‌عنوان قهرمان، بلکه به‌عنوان زنی که در جنگ، چیزی از خود باخته است. در پایان، حقیقت آشکار می‌شود. راز نوال زخمی است که از مادر به فرزند منتقل شده، اما گفتن آن آغاز درمان است. دوگانه در می‌یابند که هر دو یک نفرند: حاصل تجاوز، حاصل جنگ، حاصل نفرت. اما نوال به آن‌ها می‌آموزد که هویت، سرنوشت نیست. این آگاهی نه نابودی، که رهایی است. آن‌ها کشف می‌کنند که برادر گمشده‌شان همان کسی است که به مادرشان در زندان بارها تجاوز کرده است. و پدرشان همان برادری است که ناپدید شده بود. این حقیقت، تراژیک‌ترین بخش فلم است.

فلم ویران‌شده ما را با پرسشی رها می‌کند که هیچ پاسخی ندارد: آیا دانستن در مورد گذشته رهایی می‌آورد؟ شاید نه. اما ندانستن، اسارت است. نوال با دانستن می‌سوزد، اما همین سوختن معنا را باز می‌گرداند. او به فرزندانش نشان می‌دهد که حقیقت، هرچند سوزان، بهتر از دروغی است که با آن زنده‌گی می‌کنیم. در چهره او، ما چهره تمام مادران بی‌نام را می‌بینیم؛ مادرانی که بر خاک‌های جنگ‌زده، بر گورهای بی‌سنگ، صدای فرزندان‌شان را به باد سپرده‌اند و هنوز ایمان دارند که روزی جهان خواهد شنید. نوال میراثی نگذاشت جز نامه‌ها، نامه‌هایی که در آن‌ها نه تنها گذشته، بلکه آینده نهفته است. او به فرزندانش آموخت که چگونه با درد زنده‌گی کنند، چگونه آن را بپذیرند و چگونه از آن عبور کنند.

ShareتوئیتارسالارسالShare

مطالب مرتبط

هشدار برنامه غذای جهان از کاهش کمک‌ها به افغانستان: تنها ۱۲ درصد بودجه داریم
اخبار

برنامه جهانی غذا: در نشست مجمع عمومی سازمان ملل بحران افغانستان نباید فراموش شود

۲ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۴ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790260518]
Fitrat
اخبار

وزارت خارجه طالبان کاردار سفارت پاکستان را در واکنش به حملات اخیر احضار کرد

۲ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۴ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790258396]
جبهه آزادی از تلفات طالبان در پی حمله بر دفتر والی این گروه در بدخشان خبر داد
اخبار

جبهه آزادی از کشته و زخمی شدن سه جنگ‌جوی طالبان در کابل خبر داد

۲ میزان/مهر ۱۴۰۵ - ۲۴ سپتمبر ۲۰۲۶ [t_time:1790255435]

تازه‌ترین مطالب

در حال بارگذاری تازه‌ترین مطالب...

پربازدیدترین مطالب

  • بیش از ۵۰۰ نوجوان افغان با حمایت یونیسف مهارت‌های فنی کسب کردند

    بیش از ۵۰۰ نوجوان افغان با حمایت یونیسف مهارت‌های فنی کسب کردند

    Share
    Share توئیت
  • بازگشت اجباری مهاجران افغان؛ بیش از ۶۰۰ تن به کشور برگشتند

    Share
    Share توئیت
  • چرا طالبان تا کنون دوام آوردند؟

    Share
    Share توئیت
  • میرویس عزیزی؛ از وعده سرمایه‌گذاری ده میلیاردی تا اخاذی میلیونی از جیب مردم

    Share
    Share توئیت
  • بیش از ۱۴ هزار مهاجر روز گذشته از پاکستان اخراج شدند

    Share
    Share توئیت

پادکست

8am Media | پادکست ۸صبح
8am Media | پادکست ۸صبح

پادکست‌‌های ۸صبح که با حضور کارشناسان، تحلیل‌گران و فعالین سیاسی و مدنی برگزار می‌گردد، مسایل عمده و اساسی جامعه افغانستان و نیز مسایل جهانی مرتبط به افغانستان به بحث گرفته می‌شود. ۸صبح، چهار پادکست تولید می‌کند که شامل دو پادکست به زبان فارسی زیر نام پادکست هفتگی، سخن زن، یک پادکست به زبان پشتو زیر عنوان ژوري خبري و یک پادکست دیگر به نام «Insights» به زبان انگلیسی است.

The 8am Media podcasts, featuring experts, analysts, and political and civil activists, discuss major and fundamental issues of Afghan society as well as global issues related to Afghanistan. 8am Media produces four podcasts, including two in Persian: the weekly podcast ”Sokhan e Zan,” one in Pashto titled ”Zhowari Khbaray,” and another in English called ”Insights.”

سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
سخن زن/60: از خاکسترهای کابل تا تیغه جراحی: روایت مقاومت و رویای ناتمام مریم
۲۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۲۰ سپتمبر ۲۰۲۶
سخن زن/59: وقتی رویاها از مرزها عبور می‌کنند؛ روایتی از ملالی، آسیه و فرنگیز
۹ سنبله ۱۴۰۵ - ۳۱ آگست ۲۰۲۶
ریزموج‌ها/10: گفت‌وگو با عایشه نوری
۲۸ اسد ۱۴۰۵ - ۱۹ آگست ۲۰۲۶
سخن زن/58: مخرج مشترک زنده‌گی مادران و دختران؛ حسرت درس خواندن
۹ اسد ۱۴۰۵ - ۳۱ جولای ۲۰۲۶
سخن زن/57: سوگ رویاهایی که به کانکور نرسیدند
۱ اسد ۱۴۰۵ - ۲۳ جولای ۲۰۲۶
Search Results placeholder
روزنامه ۸صبح

پرخواننده‌ترین روزنامه‌ افغانستان
صاحب امتیاز: سنجر سهیل
ایمیل: [email protected]
رییس اجرایی: پرویز کاوه
ایمیل: [email protected]
دبیر تحلیل‌ها: ب. آمون‌پور
پذیرش مقالات و اعلان: [email protected]

بیشتر بخوانید

برنامه جهانی غذا: در نشست مجمع عمومی سازمان ملل بحران افغانستان نباید فراموش شود

وزارت خارجه طالبان کاردار سفارت پاکستان را در واکنش به حملات اخیر احضار کرد

جبهه آزادی از کشته و زخمی شدن سه جنگ‌جوی طالبان در کابل خبر داد

فایق ورود طالبان به خانه حامد کرزی و جلوگیری از دیدار مردم با او را تقبیح کرد

دادگاه عالی پشاور مانع اخراج ۱۷ پزشک افغان از پاکستان شد

تحلیل‌ها

نشست سالانه مجمع عمومی سازمان ملل و جای خالی افغانستان

افغانستان میدان جنگ تازه؛ ایران و امریکا و بازتعریف نقش طالبان در معادلات منطقه‌ای

طالبان و شیعیان؛ ایران در تنگنای موضع‌گیری

پشت امضای طالبان

دو میانجی و یک پرونده؛ سفر دو مقام خارجی به کابل و قندهار

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.

روزنامه ۸صبح
استفاده از کوکی‌ها

برای ارائه بهترین تجربه، ما از فناوری‌هایی مانند کوکی‌ها برای ذخیره و/یا دسترسی به اطلاعات دستگاه استفاده می‌کنیم. رضایت شما برای استفاده از این فناوری‌ها به ما اجازه می‌دهد داده‌هایی مانند رفتار مرور در سایت یا شناسه‌های منحصربه‌فرد را پردازش کنیم. عدم رضایت یا پس گرفتن رضایت ممکن است بر برخی ویژگی‌ها و عملکردها تأثیر منفی بگذارد.

عملکردی Always active
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات، صرفاً برای هدف قانونیِ فعال‌سازی استفاده از یک سرویس مشخص که به‌طور صریح توسط مشترک یا کاربر درخواست شده است، ضروری می‌باشد.
تنظیمات
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی به اطلاعات برای هدف قانونیِ ذخیره ترجیحاتی که توسط مشترک یا کاربر درخواست نشده‌اند، ضروری می‌باشد.
آمار
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی که صرفاً برای اهداف آماری استفاده می‌شود. The technical storage or access that is used exclusively for anonymous statistical purposes. Without a subpoena, voluntary compliance on the part of your Internet Service Provider, or additional records from a third party, information stored or retrieved for this purpose alone cannot usually be used to identify you.
بازاریابی
ذخیره‌سازی یا دسترسی فنی برای ایجاد پروفایل‌های کاربری جهت ارسال تبلیغات یا ردیابی کاربر در یک وب‌سایت یا در چندین وب‌سایت مورد نیاز است.
  • Manage options
  • Manage services
  • Manage {vendor_count} vendors
  • Read more about these purposes
مشاهده تنظیمات
  • {title}
  • {title}
  • {title}
بدون نتیجه
نمایش همه نتایج
برگشت به 8am.media
پښتو ویب‌پاڼه
English Website
اۉزبېکچه ویب‌سایت
  • صفحه نخست
  • اخبار
    • افغانستان
    • جهان
  • گزارش‌ها
    • گزارش‌های روز
    • گزارش‌های تحقیقی
  • مصاحبه‌ها
  • تحلیل و یادداشت
    • زنگ اول
    • تحلیل‌ها
    • دیدگاه و یادداشت
    • ترجمه
  • جامعه
    • شهروند خبرنگاری
    • دموکراسی و حقوق بشر
    • حقوق زنان
    • محیط زیست
    • صحت و سلامتی
  • اقتصاد و توسعه
  • زنان
    • سخن زن
    • نامه‌ای برای فردا
    • ریزموج‌ها
  • فرهنگ و هنر
    • ادبیات
    • سینما
    • موسیقی
    • داستان
  • ورزش
  • ویژه‌ها
    • صفحه ویژه پنج‌ساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه جام‌ جهانی ۲۰۲۶
    • صفحه ویژه چهارساله‌گی سقوط جمهوریت
    • صفحه ویژه مهاجرت
    • صفحه ویژه به‌سوی برابری
    • ویژه‌نامه سه‌ساله‌گی فروپاشی جمهوریت
    • صفحه ویژه ۸ مارچ
    • دوسالگی سقوط و حاکمیت دوباره طالبان
    • صفحه گزارش ویژه ملا هبت‌الله
    • صفحه‌ی ویژه ایستادگی برای آموزش
    • صفحه ویژه نصاب آموزشی در دوران حاکمیت طالبان
    • صفحه ویژه نوروز
    • صفحه ویژه تحولات اوکراین
  • ارتباط با ما
    • درباره ما
    • جوایز سالانه روزنامه ۸صبح
    • ارسال مقاله
    • تماس با ما
    • درخواست تبلیغات

© کپی‌رایت ۲۰۲۶؛ کلیه حقوق برای روزنامه ۸صبح محفوظ است.