جنرال اکرامالدین سریع، از فرماندهان پیشین پولیس ولایتهای بغلان و تخار، شام روز سوم جدی در شهر تهران، پایتخت جمهوری اسلامی ایران، ترور شد. بر بنیاد گزارشهای رسانهای، افراد مسلح موتورسایکلسوار هنگامی که او بهسوی محل اقامتش در حرکت بود، وی و دو تن از همراهانش را هدف گلوله قرار دادند. در نتیجه این حمله، یکی از همراهان در محل جان باخت، جنرال سریع پس از انتقال به شفاخانه جان سپرد و همراه دیگر زخمی شد.
وقوع این ترور در قلب پایتخت ایران، پرسشهای جدی و نگرانکنندهای را برمیانگیزد. مهمترین پرسش این است که چه فرد یا گروهی در پشت این اقدام قرار دارد. جمهوری اسلامی ایران تا کنون بهگونه رسمی در این باره اظهار نظر نکرده است. در موارد مشابه که شهروندان ایرانی هدف ترور قرار گرفتهاند، مقامهای ایرانی معمولاً انگشت اتهام را بهسوی اسرائیل نشانه میگیرند؛ اما در مورد جنرال سریع، با توجه به تابعیت، پیشینه و ماهیت فعالیتهای او، چنین فرضیهای نهتنها بعید، بلکه از نظر منطقی نیز کماعتبار بهنظر میرسد.
براساس اطلاعات موجود از پیشینه زندهگی و کاری جنرال سریع، او یک نظامی حرفهای بود که چه در دوران خدمت در افغانستان و چه در سالهای اخیر در ایران، هیچگونه دشمنی شخصی یا خصومت فردی نداشت. خانواده او نیز از جمله خانوادههای معمولی ولایت کاپیسا در شمال کابل بهشمار میروند و از دارایی یا نفوذ اقتصادی خاصی برخوردار نیستند که بتواند انگیزهای برای دشمنی شخصی یا مالی ایجاد کند. همچنان، در گفتوگو با خبرنگارانی که در زمان فرماندهی وی در ولایتهای بغلان و تخار فعالیت میکردند، هیچ گزارشی مبنی بر سوءاستفاده، رفتار غیرقانونی یا عملکرد نادرست از سوی او بهدست نیامده است.
با در نظر گرفتن این واقعیتها، این پرسش مطرح میشود که چه فرد یا گروهی میتواند در پس ترور جنرال سریع در تهران قرار داشته باشد؟ به باور نگارنده، بهعنوان خبرنگاری که نزدیک به بیستوپنج سال تحولات افغانستان را بهصورت پیوسته دنبال کرده است، بهجز گروه طالبان، هیچ فرد یا گروه دیگری نمیتواند عامل این ترور باشد. دلایل این ادعا را میتوان در چند محور مشخص خلاصه کرد:
یکم: جنرال اکرامالدین سریع از معدود فرماندهان پولیس در دو دهه نظام جمهوری بود که بدون هیچگونه معاملهگری یا ملاحظهکاری، بهدلیل دشمنی بنیادین طالبان با نظام جمهوریت و مردم افغانستان، آشکارا در برابر این گروه ایستاده بود. این موضعگیری صریح هرگز با ماهیت ایدیولوژیک و خشونتمحور طالبان سازگار نبود. طالبان چه در دوران جمهوریت و چه پس از آن، همواره در پی حذف جنرال سریع و افراد همفکر او بودهاند.
دوم: جنرال سریع را میتوان یکی از معدود فرماندهانی دانست که در ایران نقش کلیدی در انسجام، سازماندهی و هماهنگی نیروهای امنیتی پیشین نظام جمهوری ایفا میکرد. او بهعنوان یک هماهنگکننده مورد اعتماد، در تعامل با نهادهای مربوطه ایران برای قانونمند ساختن وضعیت این نیروها نقش برجستهای داشت؛ نقشی که هیچ فرد یا نهاد دیگری در این سطح ایفا نکرده است. افزون بر این، وی در زمینه صدور ویزه، حل مشکلات حقوقی و مسائل اجتماعی نظامیان پیشین و خانوادههای آنان، جایگاه مهم و قابل اعتمادی داشت. طالبان، با توجه به نفوذ و موقعیت جنرال سریع در میان مخالفان خود در خارج از افغانستان، برای حذف او از هیچ اقدامی دریغ نمیکردند.
سوم: جنرال سریع فرماندهای جوان، پرانرژی، باانگیزه و برخوردار از روحیهای بالا بود. در میان نیروهای پیشین نظام جمهوری، افراد اندکی وجود دارند که همچنان با چنین خلوص نیت و باور عمیقی برای آزادی افغانستان فعالیت عملی داشته باشند. با توجه به تحرکات اخیر و تغییرات هرچند محدود اما معنادار در سیاست جهانی نسبت به طالبان، این گروه نگران آن بود که جنرال سریع بهعنوان یک رهبر واقعی، به محور رهبری حرکت ضد طالبان تبدیل شود؛ نگرانیای که طالبان توان تحمل آن را نداشتند.
چهارم: فعالیتهای سازماندهی و هماهنگی جنرال سریع که در ماههای اخیر شدت یافته بود، میتوانست به الگویی برای نیروهای ضد طالبان در کشورهای دیگر مانند پاکستان، هند، ترکیه و حتا تاجیکستان بدل شود. شکلگیری چنین حرکتهایی، طالبان را در تعاملات منطقهای—که هماکنون نیز با چالشهای جدی مواجه است—در موقعیت دشوارتری قرار میداد و روند تضعیف این گروه را شتاب میبخشید.
پنجم: جنرال سریع بهواسطه درایت، شناخت و ابتکار عمل خود، توانسته بود روابط معناداری با بخشی از بدنه نظام جمهوری اسلامی ایران برقرار کند. این روابط سبب شده بود که وی هم در تهران دفتر و ساختار اداری مشخصی داشته باشد و هم بتواند در روندهای اداری مرتبط با پناهجویان افغان تأثیرگذار باشد. طالبان این نفوذ و ارتباطات را تهدیدی بالقوه میدانستند؛ تهدیدی که میتوانست در آیندهای نزدیک به چالش جدی برای این گروه بدل شود.
ششم: اخیراً فتحالله منصور، معاون وزارت ترانسپورت و هوانوردی طالبان، بهصراحت اعلام کرده بود که نیروهای مخالف طالبان در کشورهای همسایه افغانستان حضور دارند و باید «نابود و خنثا» شوند. این اظهارات میتواند نشانه روشنی از نیت و برنامه طالبان برای هدف قرار دادن چهرههایی مانند جنرال سریع باشد.
در کنار این موارد، پرسش مهم دیگری مطرح میشود: اگر طالبان عامل این ترور بودهاند، چگونه توانستهاند چنین عملیاتی را در تهران انجام دهند؟ به باور نگارنده، بخشی از جریانهای بنیادگرا در درون ساختار نظام جمهوری اسلامی ایران که از نظر ایدیولوژیک با طالبان همسویی دارند، ممکن است در این زمینه با طالبان همکاری کرده باشند؛ چه از نظر اطلاعاتی و چه از نظر تسهیل عملیاتی. سابقه همکاری و تعامل ایران با طالبان—که از سوی دولت پیشین افغانستان، مقامات امریکایی و ناتو نیز بارها مطرح شده—این فرضیه را تقویت میکند. ایران پس از پاکستان، دومین کشوری بود که پس از بازگشت طالبان به قدرت، روابط رسمی و عملی با این گروه برقرار کرد؛ هرچند تا کنون آنها را بهرسمیت نشناخته است.
با توجه به شرایط امنیتی تهران و کنترل گسترده اطلاعاتی و تصویری، بعید بهنظر میرسد که بدون همکاری یا چشمپوشی برخی عوامل، امکان اجرای چنین تروری فراهم شده باشد؛ آن هم توسط افرادی که در قالب مهاجر یا پناهنده در ایران حضور دارند.
در پایان، جمهوری اسلامی ایران مسوولیت دارد عاملان این ترور را شناسایی و به میز محاکمه بکشاند. در غیر این صورت، این رویداد میتواند نهتنها اعتبار امنیتی و سیاسی این کشور را زیر سوال ببرد، بلکه زمینهساز بیثباتی بیشتر در شرایط شکننده کنونی ایران شود. حداقل پیامد این ترور، خدشهدار شدن حیثیت نظامی است که مسوولیت حفاظت از پناهندهگان سیاسی را بر عهده گرفته است. رسیدهگی شفاف و قانونی به این پرونده میتواند ضمن حفظ اعتبار نهادهای امنیتی ایران، به بازسازی اعتماد مردم افغانستان نسبت به این کشور نیز کمک کند و نگرانیهای ناشی از نزدیکی ایران با طالبان را کاهش دهد.






