طالبان در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، با ورود به کابل و فروپاشی حکومت پیشین، قدرت را در افغانستان به دست گرفتند؛ رویدادی که مسیر زندهگی میلیونها شهروند را تغییر داد. این گروه هر سال از این روز با عنوان «روز فتح» تجلیل میکند و با برافراشتن پرچمهای خود، برگزاری نمایشهای نظامی و نمادهای مرتبط با حملات انتحاری و پخش ترانههای طالبانی، آن را گرامی میدارد.
پنج سال پس از این رویداد، شماری از شهروندان کشور میگویند که ۲۴ اسد را نه بهعنوان روز آزادی و پیروزی، بلکه بهعنوان یکی از تاریکترین روزهایی به یاد میآورند که پس از آن، زندهگیشان بهگونهای هولناک تغییر کرد. آنان میافزایند که با گذشت پنج سال از آن روز، هنوز از شوک این تغییر بیرون نیامدهاند.
به گفته آنان، در پنج سال گذشته، بستهماندن مکاتب و دانشگاهها به روی دختران، محدودیت بر کار و رفتوآمد زنان، مهاجرت، بیکاری و از دسترفتن فرصتهای تحصیلی، بخشی از تجربههایی بوده که پس از تسلط طالبان بر زندهگی آنان سایه انداخته است.
این شهروندان در گفتوگو با روزنامه ۸صبح میگویند که مردم افغانستان در چنین روزی دلیلی برای جشن گرفتن ندارند؛ زیرا از دید آنان، آنچه در ۲۴ اسد رخ داد، تنها تسلیمشدن حکومت پیشین نبود، بلکه با از دسترفتن بخشی از آزادیها، حقوق و ارزشهایی همراه شد که مردم طی دو دهه برای بهدستآوردن آن تلاش کرده بودند. به باور آنان، اشتراک در برنامههای تجلیل از این روز، نادیدهگرفتن رنج خانوادههایی است که در جریان جنگ و پس از آن عزیزانشان را از دست دادهاند.
هانیه، یکی از باشندهگان ولایت غزنی، ۲۴ اسد را آغاز یکی از سیاهترین فصلهای زندهگیاش میداند؛ روزی که با آمدن طالبان، دروازههای مکتب به رویش بسته شد و بسیاری از امیدهایش برای آینده از بین رفت. او میافزاید که پس از پنج سال هنوز نتوانسته است با تسلط طالبان و محدودیتهای وضعشده بر زندهگی خود کنار بیاید و از اینرو، نمیتواند این روز را «روز آزادی و پیروزی» بداند.
به باور هانیه، طالبان در حالی از ۲۴ اسد بهعنوان «روز فتح و آزادی» تجلیل میکنند که برای بسیاری از دختران افغانستان، همین روز آغاز محرومیت از مکتب، کار و انتخاب درباره آیندهشان بوده است.
هانیه میگوید: «وقتی طالبان بازگشتند، روز یکشنبه امتحان داشتیم. از مکتب به طرف خانه برمیگشتیم که در راه هرجومرج شروع شد. وقتی به خانه رسیدیم، دیدیم اشرف غنی فرار کرده است. ما ساعتها پیش روی تلویزیون نشستیم و نمیتوانستیم گریه خود را متوقف کنیم. چون با طالبان آشنایی داشتیم، میدانستیم که آغاز یک روز سیاه برای ماست.»
این دختر میافزاید: «پدرم بیکار شد، مادرم بیکار شد و خودم از درس باز ماندم. آهستهآهسته برای بقا وسایل خانه را فروختیم. هر بار که طالبان از ۲۴ اسد بهعنوان روز آزادی تجلیل میکنند، یادم میآید که در چنین روزی ما را در یک قفس بزرگ انداختند و دستوپای ما را بستند.»
صدیقه، (مستعار) استاد دانشگاه کابل، که تجربه حاکمیت دوره نخست طالبان را نیز دارد، میگوید ۲۴ اسد برای او یادآور بازگشت دوباره طالبان و تکرار محدودیتهایی است که زنان افغانستان پیش از این نیز تجربه کرده بودند. به باور او، پنج سال گذشته نشان داده است که با وجود تغییر در شیوه برخورد طالبان، محدودیت بر آموزش، کار و رفتوآمد زنان همچنان ادامه دارد. او میافزاید که از دسترفتن شغل و فرصتهای پیشرفت، از مهمترین تجربههایی است که پس از بازگشت طالبان برایش به جا مانده است.
صدیقه میگوید: «من تجربه دوره اول و دوم طالبان را دارم. در دوره اول، آموزش و رفتوآمد بدون محرم ممکن نبود و فقر و گرسنگی گسترده بود. حالا هم زنان تنها در شرایط خاص و با ترس و هراس میتوانند به بازار بروند و آموزش همچنان به روی دختران و زنان بسته است.»
او میافزاید: «ما هیچ خاطره خوشی از دوره طالبان نداریم که بخواهیم تعریف کنیم؛ اما خاطرات بد تا دلت بخواهد داریم. از دست دادن کارم و از دست رفتن پیشرفتهایی که در زندهگی داشتم، بخشی از این خاطرات است.»
فوزیه، یکی از باشندهگان هرات، پنج سال گذشته را از تلخترین دورههای زندهگیاش میداند و میگوید محدودیتهای طالبان، زندهگی روزمره زنان را بهشدت تغییر داده است. به باور او، با سلطه طالبان در ۲۴ اسد خاطرات دوره نخست حاکمیت این گروه را که از مادرش شنیده بود، برایش زنده کرد. به گفته او، بسیاری از محدودیتهایی که مادرش از آن دوره روایت میکرد، امروز به شکل دیگری در زندهگی زنان و دختران افغانستان تکرار شده است.
فوزیه میگوید: «وقتی حکومت سقوط کرد، مادرم از دوره اول طالبان برایم قصه میکرد. میگفت طالبان دوست ندارند دختران و زنان از خانه بیرون شوند و به مکتب بروند. هرگاه زنی را در کوچه میدیدند، او را شلاق میزدند. امروز هم تقریباً همان رفتارها را میبینیم؛ اجازه مکتب رفتن نداریم و اگر از خانه بیرون شویم، ممکن است به بهانه مانتو ما را متوقف کنند.»
کوثر، یکی از باشندهگان کابل، میگوید ۲۴ اسد برای او تنها یادآور تغییر حکومت نیست، بلکه آغاز دورهای است که در آن حتی حضور در کنار اعضای خانواده نیز همیشه برایش احساس امنیت نمیکرد. او میافزاید که یکی از خاطرات ماندگارش مربوط به ماههای نخست پس از بازگشت طالبان است؛ زمانی که همراه دو برادرش در موتر در پلسرخ منتظر خواهر و زن برادرش بودند و یک طالب برای بررسی رابطه خانوادگی آنان، موترشان را متوقف کرد.
کوثر میگوید: «در موتر با دو برادرم نشسته بودیم و گپ میزدیم که یکدفعه یک طالب آمد و به شیشه موتر زد. پرسید که این دختر برای شما چه میشود. برادرم گفت خواهرم است. بعد شروع به جنجال کرد و از ما تذکره خواست. میخواستند مطمئن شوند که واقعاً یک پدر داریم یا نه.»
او میافزاید که تجربههای مشابه، بهویژه ورود بدون اجازه افراد طالبان به محل کارش، احساس امنیت و حریم خصوصی او را بیشتر از بین برده است. به گفته کوثر، این خاطرات برایش نشان میدهد که پس از ۲۴ اسد، حضور طالبان تنها به وضع محدودیتهای رسمی خلاصه نشده، بلکه به بخشی از زندگی روزمره زنان نیز وارد شده است.
مدینه، یکی دیگر از باشندهگان کابل، ۲۴ اسد ۱۴۰۰ را روزی به یاد میآورد که با دیدن دوباره چهرههای طالبان در کابل، خاطرات سالهای جنگ و قربانیانی که در آن سالها دیده بود، برایش زنده شد. او میگوید حضور طالبان در پایتخت برایش تنها تغییر یک حکومت نبود، بلکه بازگشت ترسهایی بود که سالها با آنها زندگی کرده بود.
مدینه میگوید: «دو روز پس از سقوط سراجالدین حقانی وارد کابل شد و ما در ۲۰ سال گذشته حقانی را یکی از چهرههای بسیار ترسناک طالبان میشناختیم. وقتی دیدم با آن دبدبه وارد کابل شده و رسانهها او را پوشش میدهند، بسیار ترسیدم. ساعتها مثل یک کودک گریه کردم.»
او میافزاید که در آن روز، یاد کودکانی افتاد که در جریان جنگ کشته شدند و جوانانی که به دلیل ناامنی و خشونت از تحصیل بازماندند. به گفته مدینه، همین خاطرات باعث شد ۲۴ اسد برای او به روزی فراتر از سقوط یک حکومت تبدیل شود؛ روزی که گذشته جنگزده افغانستان را دوباره پیش چشمش آورد.
مدینه میافزاید: «خیلی از آدمها بهخاطر جنگ و خشونت همین حقانی و دارودستهاش از تحصیل باز ماندند. آن روز همه خاطرات برایم زنده شد. همکارانم میآمدند که دلداریام بدهند، اما خودشان هم نمیتوانستند چیزی بگویند که مرا آرام کند. بعد از آن روز، قوی شدم؛ بهخاطر خودم، دختران افغانستان، آینده دختران و خانوادهام. بعد از آن، بازداشتهای موقت طالبان، ایستهای بازرسی و مداخلههایشان در کار و زندگی دیگر نتوانست مرا متوقف کند.»
قندآغا، یکی از باشندهگان پنجشیر، ۲۴ اسد را یادآور روز سقوط حکومت پیشین، آوارهگی و از دسترفتن امنیت خانوادهاش میداند. او میگوید در روز سقوط کابل، پس از خروج از دانشگاه، بهدلیل ازدحام و نبود موتر، مسیر دانشگاه تا خیرخانه و پنجصد فامیلی را پیاده طی کرد. به گفته او، پس از بازگشت به پنجشیر و ادامه درگیریها، خانوادهاش ناچار شدند دوباره به کابل برگردند؛ اما خانهشان در نبود آنان توسط طالبان تصرف و بخشهایی از آن تخریب شده بود.
قندآغا میگوید: «خانه ما را گرفته بودند؛ سیستم سولر را خراب کرده، دستشوییها و دروازهها را شکسته و تمام خانه را بههم ریخته بودند. حتی به تاک انگور و چاه خانه هم رحم نکرده بودند. خیلی به سختی توانستیم خانهمان را از پیششان پس بگیریم؛ برای من تجلیل ۲۴ اسد یادآور همان روزهای سخت و آینده نامعلومی است که هنوز نمیدانیم چه خواهد شد.»
پنج سال پیش، در ۲۴ اسد ۱۴۰۰، طالبان پس از تصرف بیشتر ولایتهای افغانستان وارد کابل شدند و با فرار اشرف غنی، رییسجمهور پیشین، حکومت جمهوری سقوط کرد. پس از آن، طالبان ساختار سیاسی کشور را در دست گرفتند و محدودیتهای گستردهای، بهویژه بر حقوق و آزادیهای زنان و دختران، اعمال کردند.
در این مدت، دختران بالاتر از صنف ششم از آموزش مکتب و زنان از تحصیل دانشگاهی محروم شدند و محدودیتهای گستردهای بر کار، رفتوآمد و حضور اجتماعی آنان وضع شد. نهادهای بینالمللی نیز بارها درباره تشدید محدودیتها و پیامدهای حقوق بشری و اقتصادی آن هشدار دادهاند.
اکنون، پنج سال پس از سقوط حکومت جمهوری، ۲۴ اسد برای طالبان «روز فتح» است؛ اما برای شماری از شهروندان، بهویژه زنان و دختران، یادآور آغاز دورهای است که با محرومیت از آموزش و کار، محدودیتهای اجتماعی، مهاجرت و از دسترفتن فرصتهای زندگی همراه شده است.






