«لبیروت
من قلبی سلام لبیروت
و قبل للبحر والبیوت
لصخره کأنها وجه بحار قدیم»۱
ترجمه:
برای بیروت
سلامی از اعماق قلبم برای بیروت
و بوسهای برای دریا و خانههایش
و بر صخرهاش که چون سیمای دریانوردی قدیمی است
در کشورهای عربی یا حتا در کافهها و رستورانتهای عربها در سراسر جهان رسم است که صبحها را با قهوه تلخ، اخبار جنگ و صدای فیروز آغاز کنند. انگار که قهوههای صبحگاهی بدون «صباحیات» فیروز کامل نیست. فیروز به بخش جداییناپذیری از فرهنگ و زندهگی عربها مبدل شده است و شاید هیچ عربی یا عرب زبانی نباشد که یک بار صدای فیروز را نشنیده باشد. از صحراهای موریتانی در غرب افریقا گرفته تا جزیرهالعرب.
و اما فیروز
نهاد ودیع حدید در ۲۱ نوامبر1935 در روستای کوهستانی الدبیه در لبنان به دنیا آمد و بعدها در منطقه زقاق البلاط در حاشیه بیروت همراه با خانوادهاش ساکن شد. شاید این نقل مکان همان نقطه عطف در زندهگی نهاد حدید بود. او در سن بسیار کم وارد رادیو لبنان شد. در آن روزها رادیو لبنان تازه تغییر نام داده بود و تا قبل از آن اسم این رادیو، رادیو شرق بود. نهاد حدید جوان در آن سالها وارد ارکستر محمد فلیفل شد. محمد فلیفل که از سرآمدهای روزگار بود، در آن روزها ترانههای میهنی و نظامی تهیه میکرد و نهاد حدید جوان در میان آوازخوانهای گروه بود.
اندکی نگذشته بود که صدای نهاد جوان توسط حلیم الرومی کشف شد و او اسم هنری «فیروز» بر سرش گذاشت. فیروز به عقیده خیلیها اسم هنرمندی از حوالی حلب بود که بیش از معروف شدن در دهه ۴۰ میلادی از دنیا رفت. از سوی دیگر، اسم فیروز ارتباط مستقیمی با آبهای شفاف و فیروزهای سواحل مدیترانهای لبنان نیز دارد. بعدترها او با برادران رحبانی آشنا و با عاصی رحبانی ازدواج کرد. فیروز، عاصی و منصور رحبانی مثلث هنری بودند که موسیقی عرب را به شدت متحول و دگرگون کردند و به آن جان و روح تازه بخشیدند. فیروز در طول زندهگی هنریاش ترانههای بیشماری روانه بازار کرد که میلیونها بار فروخته شدند. اما این تمام کارکرد هنری او نیست و باید نگاه عمیقتر به کارنامه هنری او بیندازیم. فیروز نه تنها ترانههای عاشقانه سرود بلکه سمبولی از ملیگرایی عرب نیز بود. او در تمام زندهگی هنریاش تلاش کرد صدای مردمش باشد و با زبان ساده برای صلح، آزادی و برابری آهنگ بخواند.
«سنرجع یوما»
«سنرجع یوما/ما یک روز برمیگردیم»، مشهورترین ترانه او برای فلسطینیهاست. هر اندازهای که اسراییل مناطق بیشتری را در اراضی فلسطین تصرف میکرد، صدای فیروز برای آنها بلندتر و بلندتر میشد. چنانکه خیلی از فلسطینیهای آواره با ترانه «سنرجع یوما» دردشان التیام مییافت و امیدی در انتهای تونل میدیدند و رویای بازگشت به خانه زنده میماند. فیروز همچنان پس از جنگ و درگیریهای سال ۱۹۶۷ میان اسراییل و فلسطین، تصنیفهای مشهوری مثل «بیتالمقدس در قلب من»، «لأجلک یا مدینه الصلاه» (بهخاطر تو ای شهر نماز)، «زهرات المدائن» (گلِ شهرها) و «إلى متى یا رب» (تا به کی پروردگارم) را برای قدس خواند. در جریان مقاومت الجزایریها برای استقلال در دهه ۶۰ میلادی، ترانه «نامه برای جمیله» را سرود. به همین دلیل است که او در میان عرب به شدت مورد احترام است و از او بهعنوان سمبول وحدت و یکپارچهگی یاد میکنند. چنانچه اسماهان قرجولی در نشریه خبری دوحهنیوز مینویسد: «برای بسیاری از عربها، شناسایی لحظه دقیقی که با فیروز آشنا شدهاند دشوار است، زیرا موسیقی او بهطور طبیعی از یک نسل به نسل دیگر منتقل میشود. او همیشه حضور داشته است.»
دکتر دیما عیسا، محقق لبنانی در حوزه فرهنگ، میگوید: «او در زمان گیر نمیافتد، در مکان گیر نمیافتد. اکثر مردم نمیتوانند اولین باری را که او را شنیدهاند به یاد بیاورند. او در لحظات مهم زندهگیشان حضور داشته، اما این همواره در حرکت و تغییر است.»۲
لبیروت من قلبی سلام
شهر بیروت از فرط زیبایی در میان عربها به عروس خاور میانه مشهور است؛ شهری که همیشه زنده است و شبهایش زیبایی منحصر به فرد دارد که در هیچ جای دیگر دنیا نظیر ندارد. ترانه «لبیروت» تجسمی از زیبایی این شهر است. به عبارت دیگر، هر آنچه در مورد بیروت میخواهی در این ترانه خلاصه میشود.
فیروز این ترانه را در اوج جنگ داخلی لبنان در دهه ۸۰ میلادی خواند. در آن زمان بیروت به دو بخش میان مسیحیان مارونی و مسلمانان تقسیم شده بود و جنگ فرقهای شدیدی در جریان بود. خیلی از لبنانیهای مسلمان فکر میکردند که فیروز به دلیل اصالت مسیحیاش از مارونیها حمایت خواهد کرد. اما او در جنگ بیطرف ماند و برای آشتی و صلح در لبنان آواز خواند و در بیروت ماند. در حالی که بسیاری از هنرمندان لبنانی راهی غرب شدند، او در اوج جنگ در بیروت ماند و در سال ۱۹۹۴ بعد از ۱۵ سال به میدان شهر بازگشت و ترانه لبیروت را خواند. ماندن فیروز در لبنان مصداق بیت معروف از استاد حیدری وجودی است:
«تاب مهجوری ندارم لحظهای تا زندهام / هر چی آید بر سرم در شهر کابل میکشم»
فیروز هیچ وقت مهاجرت نکرده و همواره در بیروت ماند و هنوز برای صلح و آرامی در بیروت دادخواهی و اطلاعرسانی میکند. او در اوج تمام جنگها در بیروت حضور داشت و برای علاقهمندان صدایش کنسرت برگزار میکرد تا باشد که امید را از طریق ترانههایش به مردم تزریق کند.
در سال ۲۰۱۹ که دوباره تنشها در لبنان شدت گرفته بود، ایمانویل مکرون، رییس جمهور فرانسه، به دیدار او به خانهاش در حومه بیروت رفت تا احترامی به کارکرد هنری او گذاشته باشد. این به خودی خود نشان از قدرت و محبوبیت فیروز در لبنان و فراتر از مرزهای لبنان دارد.

از ماههای قبل که حملات اسراییل به بیروت شدت گرفته است، فیروز هر روز در شبکه اجتماعی ایکس یا همان توییتر قبلی نوارهای تصویری از روزهای طلایی بیروت را میگذارد و امیدوار است که صلح دوباره به شهرش برگردد.
قلب فیروز برای بیروت و لبنان میتپد، ولی انگار جهان تاب دیدن زیبایی بیروت را ندارد. هرچند این روزها بیروت زخمی است، ولی فیروز هنوز استوار است و صدایی است در بیصدایی.
۱- ترجمه بخشی از ترانه معروف لبیروت که در اوج جنگ داخلی لبنان در سال ۱۹۸۴ اجرا شد.
۲- https://dohanews.co/fairuz-a-timeless-voice-of-unity-in-a-fragmented-region/





