چکیده
«فرار مغزها» اصطلاحی با منشا بریتانیایی است که معمولاً برای توصیف یکی از حساسترین حوزهها در انتقال فناوری استفاده میشود. این به متخصصان ماهری اشاره دارد که سرزمین مادری خود را ترک میکنند تا فرصتهای امیدوارکننده بیشتری را در جای دیگر جستوجو کنند.
مهاجرت افراد تحصیلکرده و متخصص از کشورهای کمتر توسعهیافته به کشورهای صنعتی پیشرفته، همواره آثار زیانبار اقتصادی، علمی و اجتماعی برای این کشورها به جای گذاشته است. در مطالعه حاضر، مهاجرت نیروی کار متخصص و پیامدهای اقتصادی آن در افغانستان به بررسی گرفته شده است.
مطالعات تجربی و نظری بسیاری در زمینه مهاجرت و خروج سرمایه انسانی انجام شده است. بهطور کلی، غالب جامعهشناسان از مفهوم مهاجرت استفاده میکنند، در حالی که اقتصاددانان خروج سرمایه انسانی را مد نظر دارند. به همین ترتیب، در مطالعه حاضر با توجه به تشابه و قرابت مفهومی، تلاش شده هر دوی این مفاهیم مورد استفاده قرار گیرد.
مقدمه
مهاجرت را میتوان از جمله مهمترین روندهای صعودی در حوزه بینالمللی دانست. این پدیده بهخصوص در بین کشورهای جهان سومی از اهمیت بیشتری برخوردار است، چراکه این کشورها در فرایند جریان بینالمللی سرمایه انسانی، سرمایههای بیشتری را از دست میدهند و معمولاً توسعه آنها تحت تاثیر این پدیده کند میشود. در نتیجه، برای کشورهای صنعتی سود و برای کشورهای توسعهنیافته زیان هنگفتی به همراه دارد. در طرف عرضه، جهانی شدن اقتصاد دنیا تمایل به انباشتن سرمایه انسانی را تقویت میکند و این خود انتخابی را میان مهاجران بینالمللی افزایش میدهد. در طرف تقاضا، کشورهای میزبان سیاستهای انتخابی براساس کیفیت را در پیش میگیرند و امروزه، در جذب استعدادهای جهانی رقابت میکنند.
طبق ادبیات سنتی، پدیده فرار مغزها بر اقتصاد کشورهای مبدا آثار منفی دارد. با مهاجرت نیروی کار، هزینهای که دولت برای ایجاد سرمایه انسانی مصرف کرده و از ثروت ملی یک کشور برداشت شده است، یا مالیاتدهندهگان آن را پرداخت کردهاند، بهراحتی در زمان ثمردهی از بین میرود. مسلم است که خروج سرمایه انسانی، زنگ خطری برای کشورهای توسعهنیافته و در حال توسعه به حساب میآید؛ زیرا نهتنها اینگونه کشورها را با تنگنای نیروی انسانی ماهر روبهرو میسازد که جبران آن بسیار مشکل است، بلکه وابستهگی این کشورها به کشورهای صنعتی را نیز هر روز افزونتر میکند. وجود افراد متخصص، اثرهای همهجانبهای بر اقتصاد میگذارد که نهتنها موجب افزایش بهرهوری کل عوامل میشود، بلکه باعث جذب سایر افراد به فعالیتهای مولد میشود. متاسفانه افغانستان نیز از پدیده مهاجرت مغزها در امان نبوده و همهساله سرمایه انسانی یعنی نیروی کار جوان، متخصص و مولد آن به کشورهای مختلف جهان مهاجرت میکند و این روند در سالهای اخیر بنا بر دلایل جنگ و بیثباتی سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و از دست رفتن فرصتها، شکل صعودی را به خود گرفته است. براساس آمارهای ( Net migration- World Bank Data). تنها در سال ۲۰۲۰ حدود ۲,۶ میلیون انسان از افغانستان به کشورهای مختلف جهان مهاجرت کردهاند. این رقم در سال ۲۰۲۱ به دلیل سقوط حکومت و به قدرت رسیدن طالبان، سیر صعودی داشته است. طبق آمار سازمان بینالمللی مهاجرت (IOM) تنها در یک هفته اخیر ماه مارچ ۲۰۲۲ (۲۶ مارچ تا ۱ اپریل) ۷۴ هزار و ۲۹۸ تن به کشور پاکستان و ۳۶ هزار و ۹۴۸ تن به ایران مهاجرت کردهاند. این در حالی است که براساس آمار کمیسیون عالی مهاجرین سازمان ملل (UNHCR) به تعداد ۵,۷ میلیون مهاجر افغان در پنج کشور همسایه آن از قبل مستقر هستند.
براساس یافتههای بیبیسی، از زمانی که طالبان کنترل افغانستان را به دست گرفتهاند، ۲۲۹ استاد از سه دانشگاه بزرگ کابل، هرات و بلخ از کشور خارج شدهاند. اکثر استادانی که از این سه دانشگاه به خارج از کشور رفتهاند، درجههای تحصیلی فوق لیسانس یا دکترا داشتهاند. به همین منظور مهندسان، نخبهگان بخش طبابت و تکنولوژی و… که آمار دقیق و موثق از تعدادشان تا حال در دسترس نیست، بعد از حاکمیت طالبان کشور را ترک کردهاند. جریان این پدیده مذموم و ناپسند، باعث وقوع فاجعهای به نام انقطاع بینالنسلی در کشوری توسعهنیافته به نام افغانستان خواهد شد که جبران آن برای دولت افغانستان نهایت مشکل و پرهزینه خواهد بود.
پیامدهای کلی مهاجرت
مهمترین و واضحترین آثار مهاجرت مغزها از کشورهای در حال توسعه، پیامدهای اقتصادی این پدیده است. پیامدهای مذکور، روند توسعه اقتصادی جوامع در حال توسعه را با موانع مواجه میکند. در یک تقسیمبندی کلی، آثار یادشده عبارتاند از:
1. از بین رفتن ثروت ملی: مهاجرت مغزها نوعی فرار سرمایه ملی محسوب میشود و همانگونه که دنیای پیشرفته تا به حال در غارت منابع کشورهای جهان سوم عمل کرده است، با جذب افراد متخصص موجب انتقال سرمایه انسانی از این کشورها میشود. برآورد هزینه تعلیم و تربیت یک فرد از زمان تحصیلات ابتدایی تا پایان دوره تعلیمی و دانشگاه، نشاندهنده سرمایهگذاری دولت در زمینه منابع انسانی است. همچنین اتلاف هزینهها، مهمترین اثر مهاجرت مغزها بر کشور مبدأ است؛ یعنی هزینههایی که صرف تعلیم و تربیت نیروی ماهر و تحصیلکرده شده است. کشورهای در حال توسعه هر سال با صرف هزینههای هنگفت در بخش آموزش و پرورش که در واقع سهم مهمی از بودجه ناچیزشان است، به آموزش و تربیت انسانهای ماهر میپردازند، اما با مهاجرت این افراد به کشورهای پیشرفته، منابع عظیمی از سرمایه خود را از دست میدهند و این سرمایه به سوی کشورهای میزبان سرازیر میشود. هر چه سطح تحصیلات بالاتر برود، مقدار هزینه صرف شده در بخش آموزش هم بیشتر میشود و بنابراین، با عزیمت دایم دانشآموختهگان به خارج از کشور، صدمات مالی فراوانی به کشور مبدأ یا فرستنده وارد میآید.
2. انتقال معکوس فناوری: مهاجرت مغزها در حقیقت، انتقال معکوس فناوری از کشورهای توسعه نیافته یا در حال توسعه به کشورهای پیشرفته است. مهاجرت نخبهگان به کشورهای توسعهیافته، با توجه به نقش مهمی که این متخصصان میتوانند در پیشرفت اقتصادی و اجتماعی کشورهای در حال توسعه داشته باشند، آثار زیانباری بر پیشرفت جوامع در حال توسعه داشته است. طبق برآورد آنکتاد (کنفرانس تجارت و توسعه سازمان ملل)، مشارکت فناورانه افراد متخصصی که از کشورهای توسعه نیافته به سه کشور امریکا، کانادا و انگلستان رفتهاند، فقط طی سالهای ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۲ بیش از ۵۱ میلیارد دالر برای کشورهای صنعتی ارزش داشته است. در واقع، کشورهای در حال توسعه به کشورهای صنعتی پیشرفته سرمایه و فناوری ارزشمند صادر میکنند تا رشد و توسعه اقتصادی آنان ممکن شود و زمینه برداشت هر چه بیشتر و بهرهوری هر چه عمیقتر از امکانات و اقتصاد خویش را به نفع آن کشورها فراهم کنند.
3. کاهش رشد اقتصادی: سرمایه انسانی یکی از عوامل تأثیرگذار بر رشد اقتصادی است و بنابراین، خروج یکباره سرمایه انسانی نهتنها زیان کوتاهمدت است، بلکه موجب کاهش تشکیل سرمایه انسانی و به دنبال آن کاهش رشد اقتصادی در بلندمدت میشود. اگر چه اندازهگیری میزان تأثیر مهاجرت مغزها و خروج متخصصان یک کشور در نرخ رشد اقتصادی و سطح فقر دشوار است، ولی شکی نیست که پدیده مذکور عامل بسیار مهمی در تشدید شرایط توسعه نیافتهگی کشورها است. بسیاری از مغزها با خروجشان، موجب خروج خانواده و سرمایه مالی خود از کشور میشوند، در حالی که این سرمایهها برای رشد اقتصادی کشور ضروری است.
4. تداوم چرخه توسعه نیافتهگی: بیرون رفتن افراد متخصص و کارامد از یک کشور، مسایل دیگری را هم در پی دارد. وقتی متخصصان کنار میروند، ناکارامدها میداندار میشوند و چرخه توسعه نیافتهگی باز هم به روال خود ادامه میدهد.
نتیجهگیری
پدیده مهاجرت نیروی تحصیلکرده و متخصص از کشوری به کشور دیگر، در سراسر جهان جریان دارد و فقط مختصص کشورهای در حال توسعه نیست؛ بنابراین، آنچه مهم است، نحوه برخورد با این پدیده است. کشورهای جهان سوم و در حال توسعه نه توان حفظ نخبهگان خود را دارند، نه امکان و توان جذب نخبهگان و متخصصان دیگر کشورها را، و به این دلیل مساله مهاجرت نخبهگان صدمات جبرانناپذیری را به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه وارد میکند. قابل ذکر است که مهاجرت نیروی انسانی بااستعداد، فقط از دست دادن نیروی کار ماهر برای کشورهای جهان سوم نیست، بلکه آینده و فرایند پیشرفت کشور است که با خروج هر متخصص به تاخیر میافتد.
پیشنهادها
بهطورکلی، از نتایج این مطالعه میتوان چنین نتیجه گرفت که پدیده مهاجرت نیروی کار، آثار زیانباری برای کشور دارد. لذا، برای خروج از بحران مهاجرت، باید با نگاه به درون، تحولی ساختاری در ابعاد اقتصادی و اجتماعی کشور صورت گیرد؛ چرا که در برابر جاذبه آن سوی مرزها، نمیتوان کاری انجام داد و حق هر انسانی است که در جستوجوی تکامل و بهبود باشد. میتوان دافعهها را در کشور کاهش داد.
مغزها هنگامی مهاجرت میکنند که گزینهای جز رفتن ندارند و قطعاً باید این گزینه حذف شود. جذب و نگهداری نیروی انسانی، مستلزم بهکارگیری و اجرای مدیریت صحیح با بهرهگیری از کادر کارشناس در امر شناخت و بهرهوری بهینه از نیروی انسانی متخصص است. ریشهیابی علتها و عوامل دفع نیروی انسانی و مقابله جدی با آن، از اولین گامهای مدیریت و اداره منابع انسانی به شمار میآید. به هر حال، آنچه سبب تبدیل مهاجرت متخصصان به بحرانی بزرگ برای کشورهای در حال توسعه میشود، برخورد انفعالی با این مساله است؛ چرا که منابع انسانی بنا بر اذعان کارشناسان اقتصادی و سیاسی، مهمترین سرمایه هر کشور است.






