پاکستان و طالبان پس از دو دور گفتوگوهای سخت و نفسگیر در شهر استانبول ترکیه، قادر به امضای توافقنامه برای تمدید آتشبس و پایان منازعه نشدند. طالبان ادعا میکنند که پاکستان مطالبات گزاف و برآوردهناشدنی را روی میز میگذارد و از پیگیری آن کوتاه نمیآید؛ دقیقاً ادعایی که از سوی پاکستان علیه طالبان نیز مطرح میشود. تا این لحظه، کشورهای میانجی (قطر و ترکیه) رسماً درباره بنبست در مذاکرات و علل آن، چیزی نگفتهاند. حالا سوالی که مطرح میشود، این است: پس از این چه خواهد شد؟ برای پاسخ به این سوال، چند سناریو در ذیل بیان میشود:
سناریوی اول
در این سناریو، طالبان سعی خواهند کرد تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) را مهار کنند، بدون آنکه تعهد کتبی در زمینه ارایه کنند. در این صورت، اگر حملات تیتیپی برای دایم متوقف نشود، قطعاً کاهش مییابد و کیفیت حملههای احتمالی هم بهگونهای خواهد بود که خسارت سنگین و جدی بر طرف پاکستانی تحمیل نشود. از گفتههای مقامهای پاکستانی هم برمیآید که طالبان در میز گفتوگو، ظاهراً به مهار تیتیپی روی خوش نشان دادهاند، ولی از ارایه تعهد کتبی احتراز کردهاند. علتش نیز روشن است: ارایه تعهد کتبی بهمعنای تایید حضور شبهنظامیان خارجی، از جمله تیتیپی، در افغانستان است. وقتی طالبان تعهد کتبی بدهند، این در حکم «عریضه علیه خود» است. در این صورت، بقیه کشورها هم گمانشان مبنی بر حضور شبهنظامیان هراسافکن در افغانستان، تبدیل به اطمینان میشود و طالبان چارهای نخواهند داشت جز اینکه جداگانه به هر کشور تعهد کتبی دهند. اگر چنین کنند، ناگهان در جنگ با همه شبهنظامیان جهادگرا قرار میگیرند و کار برایشان دشوارتر از حال میشود. راه میانه از نظر طالبان، همین ارایه تعهد شفاهی برای مهار تیتیپی است؛ تعهدی که برپایه آن، وضعیت پرالتهاب حاضر برای چندصباحی مدیریت خواهد شد. همین و بس.
سناریوی دوم
در این سناریو، تیتیپی مهار نمیشود (صرفنظر از اینکه طالبان نخواهند یا هم نتوانند) و چون گذشته خاک پاکستان را آماج حمله قرار میدهد. پاکستان هم در واکنش به آن، خاک افغانستان را هدف حمله قرار میدهد؛ بهگونهای که طالبان ناگزیر به راهاندازی حمله متقابل شوند. تداوم حملههای متقابل منجر به جنگ خواهد شد؛ جنگی تقریباً همسطح با جنگ قبلی یا هم قدری شدیدتر از آن. در این میان، احتمال ورود ایالات متحده امریکا به صحنه، متصور است و هدفش هم ظاهراً حل منازعه خواهد بود. دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، هم اعلام خواهد کرد که در کنار جنگهای ویرانگر دیگر در چند گوشه دنیا، به جنگ طالبان و پاکستان نیز پایان داده است. در پی ورود ترمپ به عرصه، پاکستان و طالبان به احتمال زیاد به امضای «توافقنامه فیصلهکن» دست خواهند یافت؛ چون طرفین ارادت ویژه به ترمپ دارند و نمیتوانند مطالبه او را نادیده بگیرند. نیل به چنین توافقنامهای برای ترمپ هم اعتبار میآفریند و برای همین، دستیافتنی مینماید. البته که ورود ترمپ به ماجرا برای طالبان نیز مستیآفرین است. وقتی هم امریکا پا به صحنه بگذارد، باز هم همین قطر و ترکیه از اطراف منازعه میزبانی خواهند کرد، نه واشنگتن.
سناریوی سوم
در این سناریو، قبل از آنکه امکان مدیریت وضعیت از کف در رود، کشورهای دوروبر افغانستان و پاکستان وارد صحنه خواهند شد؛ بهویژه چین، روسیه و ایران. گرچند چین پیشتر آزمون میانجیگری را پشت سر گذاشت و کامیاب نشد و مشخص نیست که در دور تازه بتواند نتیجه بهتری بگیرد. واقعیت این است که مثلث نامبرده جمع جمهوریهای آسیای میانه، نمیخواهند که افغانستان و پاکستان در بند جنگ گیر بمانند. کشورهای فوق بهخاطر منافع امنیتی ـ اقتصادیشان هم که شده، میخواهند شاهد پایان بحران باشند. مزید بر آن، برای چین، ایران و روسیه، حل منازعه از حیث دیگر نیز اهمیت دارد: به نمایشگذاشتن ناکامی متحدان ناتویی و غیرناتویی امریکا (ترکیه و قطر). اگر رقیبان امریکا در منطقه، بتوانند پاکستان و طالبان را از ورود به جنگ دور نگه دارند، بر پویایی و کارآمدی ابتکارات منطقهای بیشتر تمرکز خواهند کرد که پیامدش دورراندن غربیها، بهویژه امریکا، از تحولات افغانستان و پاکستان و فراتر از آن است. مهمتر از آنچه بیان شد، اظهارات ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، است: پاکستان با خلق ناامنی در افغانستان برای برگشت امریکا به پایگاه هوایی بگرام زمینهسازی میکند. البته مشخص نکرد که پاکستان خودسرانه چنین میکند یا هم از امریکا ماموریت گرفته است. مجاهد پس از تایید بنبست در گفتوگوهای استانبول هم ادعا کرد که پاکستان پروژههای قدرتهای بزرگ را که بهزعم او، برای «ناامنسازی منطقه» طراحی شده است، به پیش میبرد. بلی، هدف مجاهد از قدرتهای بزرگ، امریکاست که بهزعم وی، پاکستان را اسیر دست خود ساخته است. مجاهد اعتراف کرد که طالبان این مساله را با کشورهای منطقه شریک خواهند کرد. حالا اگر ادعاهای مجاهد درست باشد، کشورهای منطقه، بهویژه رقیبان امریکا، ناگزیر از ورود به صحنه هستند؛ آن هم بهقصد پایاندادن به منازعه، بهگونهای که نقش غربیها لحاظ نشود و بهقول مجاهد، پاکستان را هم از اتحاد با امریکا برای ناامنسازی منطقه، برحذر دارند.
سناریوی چهارم
در این سناریو که احتمال تحققش ضعیف است، پاکستان و طالبان به ابتکارات صلح (اعم از منطقهای و فرامنطقهای) نه میگویند و به شروع و دوام جنگ پرهزینه، پردامنه و فرسایشی رضایت میدهند. نتیجه چنین جنگی از قبل پیداست: شکست طالبان. وقتی طالبان بازنده میدان شوند، بدون نیاز به میانجیگری، سند صلح (بهتر است بگوییم سند تسلیمی) امضا خواهند کرد که تعهد کتبی برای مهار تیتیپی درج آن خواهد بود. واقعیت این است که طالبان توشوتوان دوام جنگ تمامعیار با پاکستان را ندارند و شعارهای آرمانگرایانه و بهظاهر میهنپرستانه، نمیتواند به کار جنگ با کشوری بیاید که از فناوری نوین جنگی بهرهمند است. طالبان هم در داخل به میزانی بد عمل کردهاند که با سردادن چنین شعارهایی نه بسیج اجتماعی شکل میگیرد و نه هم جبهه جنگی.






