رابطه طالبان افغانستان و تحریک طالبان پاکستان یکی از پدیدههای پیچیده و تعیینکننده در معادله امنیتی جنوب آسیا است. این رابطه بر پایه ایدیولوژی مشترک، ساختارهای سازمانی مشابه و منافع استراتژیک متقابل شکل گرفته است. این در حالی است که پس از بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان، این پیوند وارد مرحلهای تازه و خطرناک نیز شده است.
برای فهم عمیق این رابطه، باید به گذشته بازگشت. از زمان تشکیل تحریک طالبان پاکستان در سال ۲۰۰۷، شاخههای مختلف این گروه از طالبان افغانستان الهام گرفتند. علاوه بر آن، در دو دهه گذشته، جنگجویان دو طرف در سنگرهای یکسان علیه نیروهای خارجی و حکومتهای وقت افغانستان جنگیدند، زیرا مناطق قبایلی در امتداد مرز دیورند همیشه پناهگاه و گذرگاه مشترک این دو گروه بوده است.
در دوران جمهوریت، طالبان افغانستان از پشتیبانی جنگجویان تیتیپی در شرق کشور بهره میبردند و در مقابل، تیتیپی از شبکههای طالبان برای آموزش، پناه و تدارکات استفاده میکرد. این تاریخ مشترک جنگ، زمینه یک وفاداری ساختاری را ایجاد کرده است که اکنون در قالب رابطهای ارگانیک و نهادینه تداوم یافته است.
با فروپاشی جمهوری و بازگشت طالبان به قدرت، فضای تازهای برای فعالیت تیتیپی در افغانستان بهوجود آمد. گزارش سازمان ملل تصریح میکند که این گروه «از خاک افغانستان برای بازسازی و سازماندهی نیروهایش» استفاده میکند و در ولایتهای شرقی چون ننگرهار، کنر، خوست و پکتیکا، اعضای تیتیپی پایگاههای آموزشی و پناهگاههای جدیدی ایجاد کردهاند.
گزارشهای متعدد دیگر نیز نشان میدهند که اعضای تیتیپی در برخی از مناطق شرق افغانستان با ادارات محلی طالبان همکاری دارند و در جمعآوری مالیات، تطبیق احکام شرعی و امور امنیتی محلی نقش ایفا میکنند. چنین وضعیتی به معنای آن است که مرز میان طالبان افغان و طالبان پاکستانی در سطوح پایین به صورت کامل محو شده و غیر قابل تفکیک است.
از سوی دیگر، طالبان افغانستان در ظاهر، حضور تیتیپی در خاک خود را انکار میکنند، اما در واقع از این گروه بهعنوان ابزار فشار علیه پاکستان استفاده میکنند. حمایت طالبان از تیتیپی تنها به پناه دادن خلاصه نمیشود، بلکه نوعی همپیمانی استراتژیک است که هر دو طرف از آن سود میبرند. طالبان با استفاده از تیتیپی توازن قدرت را در برابر پاکستان حفظ میکنند و تیتیپی نیز از امنیت و امکانات لجستیکی طالبان برای ادامه جنگ بهره میبرد.
انتظار سادهلوحانه پاکستان
پاکستان گمان میکند که با فشار دیپلماتیک میتواند طالبان را وادار به مهار تحریک طالبان پاکستان کند، اما چنین تصوری از اساس اشتباه است. طالبان نه توان مهار این گروه را دارند و نه اراده سیاسی آن را. ساختار دو گروه چنان درهم تنیده است که هر اقدام قاطع علیه تیتیپی میتواند شکاف درونی در صفوف طالبان ایجاد کند و حتا منجر به بیثباتی برخی از ولایتهای شرقی افغانستان شود.
از سوی دیگر، طالبان از وجود یک تیتیپی قدرتمند بهعنوان سپر دفاعی غیررسمی در برابر فشارهای پاکستان بهره میبرند. در نتیجه، هیچ انگیزهای برای رویارویی با آن ندارند. حتا اگر تحت فشار بیرونی، در ظاهر اقداماتی علیه تیتیپی انجام دهند، نتیجه آن ممکن است برعکس باشد و باعث تشدید حملات تیتیپی علیه خاک پاکستان شود.
بنابراین، انتظار پاکستان از طالبان برای مهار یا کنترل تحریک طالبان پاکستان، بیش از اندازه سادهانگارانه است. این دو گروه دیگر در چارچوب روابط مهمان و میزبان تعریف نمیشوند، بلکه در عمل به شرکای استراتژیک بدل شدهاند. این در حالی است که طالبان اگر روزی بازوی استخباراتی و نظامی پاکستان بودند، امروز خود بهعنوان یک قدرت مستقل و چندوجهی در حال ایفای نقش هستند. چنانچه یکی از تحولات مهم در معادله جدید، نزدیکی تدریجی طالبان به هند است. این نزدیکی در حلقههای نظامی و استخباراتی طالبان در سطح بالا، بهویژه در میان اطرافیان ملا یعقوب، بسیار جدی گرفته میشود.
البته گزارشهایی نیز وجود دارد که هندوستان با حمایت تخنیکی، استخباراتی و نظامی از طریق ملا یعقوب، از تحریک طالبان پاکستان و گروههای جداییطلب بلوچ، حمایت نیز میکند. در واقع، طالبان با این اقدامات، در میدان رقابتهای نیابتی جنوب آسیا، میخواهند از تضاد میان دهلی و اسلامآباد برای گسترش نفوذ خویش بهره گیرند.
خودکرده را درد است و درمان نه
به بسیاری از کارشناسان منطقه روشن است که در بیست سال جمهوریت، بارها به مقامهای پاکستانی هشدار داده میشد که حمایت بیدریغ از طالبان روزی دامن خودشان را خواهد گرفت. واقعیت این است که گروههای نیابتی هیچگاه وفادار نمیمانند؛ آنان زمانی که منافعشان اقتضا کند، بهسرعت حامیان خود را رها میکنند. طالبان امروز نمونه روشن همین واقعیتند. گروهی که روزی با پول و پناه پاکستان رشد کرد، اکنون به هند نزدیک شده و مسیر تازهای در سیاست منطقهای برگزیده است.
ما در افغانستان ضربالمثلی داریم که میگوید: «خودکرده را درد است و درمان نه». آنچه امروز پاکستان شاهد آن است، نتیجه سیاستهای نادرست پنج دهه گذشتهاش در برابر افغانستان است. کشوری که با تضعیف نهادهای مشروع افغانستان زمینه رشد افراطگرایی را فراهم کرد، امروز خود قربانی همان سیاست شده است.
با این حال، هنوز دیر نشده است. اگر پاکستان از سیاست نیابتی و کوتاهنگر خود دست بکشد و بهجای حمایت از گروههای تندرو، از ایجاد یک دولت مشروع، قانونی و منتخب در افغانستان پشتیبانی کند، شاید بتوان در آینده گامبهگام به مهار افراطگرایی و تروریسم در منطقه نزدیک شد. همکاری صادقانه، احترام متقابل و پذیرش استقلال افغانستان، تنها راهی است که میتواند این چرخه معیوب را بشکند.






