شماری از زنان در افغانستان میگویند که خشونت خانوادهگی علیه آنان پس از تسلط دوباره طالبان بر کشور افزایش یافته است. آنان میگویند که نبود نهادهای حامی برای رسیدهگی به این خشونتها، وابستهگی اقتصادی و محدودیت دسترسی زنان به آموزش و کار، آنان را در برابر خشونت آسیبپذیرتر کرده است. به گفته آنان، بسیاری از زنان با وجود روبهرو شدن با لتوکوب، توهین و خشونت روانی، بهدلیل نداشتن درآمد مستقل و جای امن برای زندهگی، توان ترک محیط خشونتآمیز را ندارند. این زنان تاکید میکنند که بد دانستن طلاق، فشار خانوادهها برای حفظ زندهگی مشترک و سنتهای حاکم در جامعه نیز زنان را به سکوت و تحمل خشونت وادار میکند.
برخی از زنانی که در خانههایشان مورد خشونت قرار گرفتهاند، میگویند که نبود سازوکار موثر برای دادخواهی و محدود شدن دسترسی آنان به نهادهای حمایتی، زمینه ادامه خشونت را فراهم کرده است. آنان میافزایند که وقتی زنان امکان مراجعه به نهادهای رسیدهگیکننده را نداشته باشند، مردان نیز خود را در برابر خشونت علیه همسرانشان پاسخگو نمیدانند. به گفته این زنان، مراجعه به نهادهای طالبان نیز در بسیاری موارد به رسیدهگی جدی به شکایتهای آنان منجر نمیشود و زنان بهجای دریافت حمایت، با توصیههایی برای اطاعت از شوهر و ادامه زندهگی مشترک روبهرو میشوند. آنان تاکید میکنند که تداوم خشونت، پیامدهای روانی مانند ترس، اضطراب، بیخوابی و کاهش اعتمادبهنفس را برای آنان به همراه داشته و در مواردی توان تصمیمگیری و ادامه یک زندهگی مستقل را نیز از آنان گرفته است.
حسنا، (مستعار) یکی از زنان قربانی خشونت خانوادهگی، میگوید که پس از تسلط طالبان بر افغانستان، محدودیتهای وضعشده بر زنان و صدور فرمانها درباره ازدواج، طلاق، آموزش و کار، آسیبپذیری آنان در برابر خشونت را افزایش داده است. او میافزاید که وابستهگی اقتصادی زنان به همسران، نداشتن درآمد مستقل و نبود زمینه مناسب برای تامین آینده فرزندان و داشتن زندهگی امن پس از جدایی، سبب شده است بسیاری از زنان با وجود تحمل خشونت، نتوانند از محیط خشونتآمیز بیرون شوند. به گفته حسنا، این وضعیت زنان را در چرخهای از وابستهگی و خشونت نگهداشته و امکان تصمیمگیری مستقل درباره ادامه یا پایان زندهگی مشترک را از آنان گرفته است.
حسنا میگوید: «من در سن ۱۴سالگی ازدواج کردم، در حالی که هیچ چیزی از زندهگی مشترک نمیدانستم که چیست و چه مسوولیتهایی دارد. وقتی به خانه خسرانم رفتم، از لتوکوب گرفته تا بحث و جدل، هر روز با من بدرفتاری میشد. خانه برای آدم باید جای امن باشد، اما خانه من به یک جای پر از ترس و وحشت تبدیل شده بود. حتا زمانی که حامله بودم، خشویم مرا از خواب بیدار میکرد و اجازه نمیداد بهدرستی حمام کنم و در یک کاسه بسیار کثیف و شکسته برایم نان میدادند. این رفتارها تاثیر بسیار بدی بر روحیهام گذاشت و حتا باعث شد طفلی را که در بطن داشتم، از دست بدهم. شوهرم نیز هر وقت میتوانست مرا لتوکوب میکرد. اعتمادبهنفسم را از دست دادهام، مشکلات عصبی و روانی پیدا کردهام، بیخوابی دارم و همیشه احساس ترس میکنم.»
حسنا از خانوادهها میخواهد که پیش از ازدواج دخترانشان، درباره خانوادهای که قرار است دختر خود را به آن بسپارند، تحقیق کنند و پیامدهای این ازدواج را در نظر بگیرند. او همچنین خواهان حمایت خانوادهها از زنان قربانی خشونت است و میگوید خانوادهها نباید بهدلیل سنتهای حاکم در جامعه، زنان را به سکوت و تحمل خشونت وادار کنند.
این بانو میگوید: «از طرف خانوادهام چندین بار برای درمان روانی رفتم، اما نتوانستم درمانم را ادامه بدهم. حالا طفل دارم و بهخاطر اولادم نمیتوانم از این زندگی بیرون شوم؛ اگر جدا شوم، اولادم را بگیرم، چه کسی برایش نان میدهد؟ من نه کار دارم و نه چیزی که زندهگیام را پیش ببرم. از طرف دیگر، بهخاطر نام و ننگ خانواده هم نمیتوانم شکایت کنم؛ مردم زن را ملامت میکنند، اما یک مرد هیچوقت به همان اندازه ملامت نمیشود.»
سکینه، (مستعار) یکی از زنان قربانی خشونت خانوادهگی، میگوید که بارها از سوی شوهرش مورد لتوکوب شدید قرار گرفته و در یکی از موارد، شدت ضربوشتم به حدی بوده که تا یک هفته نتوانسته از جای خود برخیزد. او میافزاید که با وجود شکایت از رفتار شوهرش به خانواده او، هیچیک از اعضای خانواده همسرش در برابر این خشونت از او حمایت نکردهاند و رفتار شوهرش را با باورهای سنتی توجیه کردهاند. به گفته او، پس از تولد نخستین فرزندش تصمیم به جدایی داشته، اما مخالفت خانواده خودش و بد دانستن طلاق در جامعه، مانع عملیشدن این تصمیم شده است.
سکینه میگوید: «شوهرم یکبار چنان مرا لتوکوب کرد که تا یک هفته نتوانستم از جایم برخیزم. موهای سرم را آنقدر کشید که کنده شد و هنوز هم سرم درد میکند. نمیفهمم به کجا پناه ببرم؛ به خانواده که میروم، سنتهای رایج در جامعه برایشان مهمتر است و به نهاد طالبانی هم امیدی ندارم.»
این زن میافزاید که وابستهگی مالی به شوهر و خانواده پدری، در کنار داشتن سه فرزند، امکان تصمیمگیری مستقل درباره زندهگیاش را از او گرفته است. سکینه همچنین میگوید که خانواده همسرش در بخشهای مختلف زندهگی شخصی او، از رفتوآمد و پوشش گرفته تا استفاده از تلفن و انتخاب نام فرزندش، دخالت کردهاند.
او میافزاید: «چند بار از شوهرم به خانوادهاش شکایت کردم، اما گفتند چه کار میکنی که مردت تو را میزند؛ مرد حق دارد زن را بزند. ما از نگاه مالی به شوهر و خانواده خود وابسته هستیم و همین وابستهگی باعث شده است سر خم کنیم و هر رقم که باشد، زندهگی را سپری کنیم.»
میترا، (مستعار) یکی دیگر از زنان قربانی خشونت خانوادهگی، میگوید که نبود سازوکار موثر برای رسیدهگی به خشونت خانوادهگی، زنان را در بسیاری موارد از پیگیری حقوقشان بازداشته است. او میافزاید که خانوادهها نیز بهجای تشویق زنان به دادخواهی، در بسیاری موارد آنان را به صبر و حفظ آبرو فرامیخوانند و همین رویکرد باعث میشود خشونت علیه زنان ادامه پیدا کند.
میترا میگوید: «وقتی مردها میفهمند که هیچ نهادی نیست که زنان به آن مراجعه کنند، با خیال جمع خشونت میکنند؛ لتوکوب میکنند و هر کاری که بخواهند انجام میدهند. ما زنهایی که درگیر این خشونت هستیم، هیچ پناهگاهی نداریم.»
این بانو میافزاید که یکبار برای دادخواهی به یکی از نهادهای طالبان مراجعه کرده، اما به گفته خودش، برای مراجعه به آن نهاد به محرم نیاز داشته و شکایتش نیز به نتیجه نرسیده است. به گفته میترا، در مواردی که زنان برای حل خشونت خانوادهگی مراجعه میکنند، موضوع از طریق نشستهای خانوادهگی دنبال میشود و از آنان خواسته میشود برای حفظ آبرو سکوت کنند.
میترا میگوید: «وقتی به طالبان شکایت میکنیم، برای ما آیه و حدیث میخوانند و دوباره روانمان میکنند؛ هیچ اقدام جدی نمیشود. مولوی میآید و زن ملامت میشود و دوباره به خانه برمیگردد. درد ما زنها را کسی نمیشنود؛ هر سختی و غم است، بالای زن میآید.»
زنان و دختران در افغانستان سالهاست با خشونتهای خانوادهگی، اجتماعی و فرهنگی روبهرو هستند؛ اما پس از سلطه مجدد طالبان، محدودیتهای گسترده بر آموزش، کار، حضور اجتماعی و دسترسی زنان به نهادهای حمایتی و قضایی، نگرانیها درباره افزایش آسیبپذیری آنان در برابر خشونت را بیشتر کرده است. وابستهگی اقتصادی، نبود درآمد مستقل و محدودشدن فرصتهای آموزشی و کاری نیز توان بسیاری از زنان برای ترک محیطهای خشونتآمیز را کاهش داده است.
طالبان در سال جاری، در کنار صدور فرمانها و مقررات محدودکننده علیه زنان، «اصولنامه تفریق زوجین» را نیز تدوین کردهاند که به گفته منتقدان، میتواند زمینه خشونت علیه زنان و کودکان دختر را افزایش دهد.
سفارت بریتانیا در افغانستان نیز به نقل از سازمان ملل متحد، گفته بود که ۴۶ درصد زنان متاهل در افغانستان خشونت فزیکی، ۳۴ درصد خشونت روانی و شش درصد خشونت جنسی را تجربه میکنند. این آمار بازتابدهنده بحرانی ساختاری در عرصه حقوق زنان است که با فروپاشی نهادهایی چون وزارت امور زنان، کمیسیون مستقل حقوق بشر و خانههای امن، وخیمتر شده است.






