در روزهای اخیر، بازخوانی تازهای از ترانهای با نام «دنیا گذران و کار دنیا گذران» بار دیگر این اثر را در فضای مجازی مطرح کرده است؛ اتفاقی که میتواند فرصتی برای شنیدهشدن دوباره یکی از آثار ماندگار موسیقی افغانستان باشد. اما در کنار هر بازخوانی، یک اصل مهم فرهنگی نباید فراموش شود: هیچ اجرای تازهای نباید شناسنامه و پیشینه یک اثر را از حافظه جمعی پاک کند.
«دنیا گذران» شعری از قهار عاصی، شاعر نوگرا و کلیشهشکن نسل نوین افغانستان است؛ شاعری که در دهههای ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰ خورشیدی، شعرش را با دغدغههای افغانستان، عشق و تجربههای انسانی درآمیخت و در قالبهای نو و کهن، آثاری ماندگار آفرید. عاصی در سال ۱۹۵۶ میلادی در پنجشیر زاده شد و در سال ۱۹۹۴ میلادی در کابل درگذشت.
این شعر با صدای فرهاد دریا، یکی از چهرههای تاثیرگذار موسیقی معاصر افغانستان، به اثری ماندگار در حافظه موسیقایی این سرزمین بدل شده است.
فرهاد دریا، با نام اصلی فرهاد ناشر، متولد ۱۹۶۲ میلادی در افغانستان، از چهرههای برجسته موسیقی معاصر کشور است. فعالیت هنری او از دهه ۱۹۸۰ میلادی آغاز شده و در بیش از چهار دهه، در حوزههای مختلف موسیقی، از پاپ و غزل تا موسیقی فولکلور و کلاسیک، آثار ماندگاری ارایه کرده است.
پیشینه «دنیا گذران» حتا فراتر از یک اجرای موسیقایی است. براساس توضیح سلام سنگی، سینماگر، این قطعه یکی از بخشهای موسیقی فلم «سرزمین بیگانه» بوده است؛ فلمی که در سال ۱۹۹۹ میلادی در شهر سانفرانسیسکوی کالیفرنیا ساخته شده است.
مشخصات این فلم نیز بخشی از همان سابقه فرهنگی است:
بازیگران: سلام سنگی، قمر گل، کنیشکا، فرحناز، نصیر رحیمی و لینا علم
کارگردان: حفیظ آصفی
تهیهکننده: نصیر رحیمی
فلمبردار: وحید حسین
به گفته سلام سنگی، چند قطعه، از جمله «گردش چشم سیاه تو خوشم میآید»، «دنیا گذران و کار دنیا گذران» و مطلع قطعه پایانی فلم، «خودم اینسو، دلم آنسوی دریا»، در این فلم استفاده شدهاند.
سلام سنگی همچنان گفته است که فرهاد دریا موسیقی پسزمینه فلم را نیز ساخته و او مسوولیت انتخاب بازیگران فلم را نیز بر عهده داشته است.
این جزییات نشان میدهد که «دنیا گذران» صرفاً یک قطعه موسیقی جدا از زمان و مکان نیست؛ بلکه بخشی از یک پروژه سینمایی و هنری است که دستکم به سال ۱۹۹۹ میلادی بازمیگردد.
این روایت یک نکته مهم را روشن میکند: «دنیا گذران» اثری نیست که امروز متولد شده باشد یا نخستین بار در زمان حاضر به مخاطب معرفی شده باشد. این ترانه دستکم چند دهه سابقه دارد و بخشی از یک مسیر هنری و سینمایی مشخص است.
اما ارزش «دنیا گذران» تنها در قدمت آن نیست؛ شعر قهار عاصی در ظاهر درباره گذر زمان و جوانی است، اما در لایههای عمیقتر، تصویری از فلسفه زندهگی، ناپایداری دنیا، غربت و تنهایی انسان ارایه میکند.
از همان آغاز، مفهوم گذشتن در مرکز شعر قرار دارد؛ از جوانی و فصل گل گرفته تا سالهایی که یکی پس از دیگری میآیند و میروند:
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی، ای یار جوان
گل میگذرد، موسم گل میگذرد
ما نشسته و کاروان ز پل میگذرد
در این تصویر ساده اما عمیق، انسان ایستاده است و زندهگی همچون کاروانی از برابر او میگذرد. سالها میآیند و میروند و آنچه باقی میماند، خاطرهای از جوانی و روزهایی است که دیگر بازنمیگردند. اما شعر در همین حسرت گذر عمر متوقف نمیشود و از «گذشتن» به «غریبی» میرسد؛ جایی که دوری از وطن با تنهایی انسان درهم میآمیزد:
بیگانه غریب و ملک بیگانه غریب
بیمارم و بیکسم، نه درمان نه طبیب
کو مادر و دادر که دعایی خواند
بیگانه چه داند که چه شد مرد غریب
اینجا غربت تنها فاصلهای جغرافیایی نیست؛ حس بیکسی و نداشتن کسی است که درد انسان را بشناسد. شاید همین پیوند میان گذر عمر، جوانی ازدسترفته و غربت است که به شعر قهار عاصی ماندگاری بخشیده و «دنیا گذران» را از یک ترانه ساده فراتر برده است.
این شعر میتواند برای انسان امروز نیز آشنا باشد؛ برای مهاجری که از خانه دور است، برای انسانی که سالهای جوانیاش در جابهجایی و انتظار گذشته و برای کسی که میان خاطرات گذشته و آیندهای نامعلوم ایستاده است.
بازخوانی آثار قدیمی نهتنها اتفاقی منفی نیست، بلکه میتواند به زندهماندن آثار کمک کند. نسل جدید ممکن است از طریق یک اجرای تازه با شعری قدیمی آشنا شود و سپس به سراغ نسخههای پیشین آن برود. اما بازخوانی زمانی به فرهنگ کمک میکند که همراه با حفظ شناسنامه اثر باشد.
وقتی اثری دوباره اجرا میشود، نباید مخاطب تصور کند که با یک اثر تازه و بیسابقه روبهرو است. پشت هر اثر، شاعر، آهنگساز، خواننده، دوره تاریخی و گاهی حتا داستانی از سینما و جامعه وجود دارد.
در مورد «دنیا گذران»، نام قهار عاصی و فرهاد دریا بخشی از همین شناسنامه است؛ همانگونه که سابقه حضور این اثر در فلم «سرزمین بیگانه» و روایت مربوط به سال ۱۹۹۹ میلادی نیز بخشی از تاریخ آن به شمار میرود.
فرهنگ زمانی زنده میماند که آثارش فقط بازتولید نشوند، بلکه حافظهشان نیز حفظ شود. امروز ممکن است «دنیا گذران» بار دیگر شنیده شود؛ اما این ترانه امروز متولد نشده است.
این اثر سالها پیش سروده و اجرا شده، در بستر فرهنگ افغانستان شکل گرفته و بخشی از حافظه موسیقایی یک نسل است. بهترین ادای احترام به آن، نه جلوگیری از بازخوانی، بلکه این است که هر بار دوباره خوانده میشود، نام کسانی که آن را به وجود آوردند و تاریخ آن را ساختند نیز فراموش نشود.
دنیا گذران و کار دنیا گذران
خوش پیر شوی، ای یار جوان…
زمان میگذرد؛ اما تاریخ یک اثر نباید با آن بگذرد.






