در روزهای اخیر، گفتوگوی دکتور انورالحق احدی با یکی از تلویزیونهای برونمرزی افغانستان، تلویزیون آمو، واکنشها و سروصداهای گستردهای را برانگیخته است. آقای دکتور احدی در این گفتوگو به موضوع هویت قومی و ملی پرداخته و دیدگاههایی را مطرح کرده است که بر اساس آنها، در تجربه جهانی میتوان دولتهای ملی بسیاری را یافت که هویت ملیشان برگرفته از هویت تبار، قوم یا گروهی است که آن دولت را بنیان نهادهاند. ایشان بر همین مبنا نتیجه میگیرد که هویت ملی افغانستان باید «افغانی» یا «پشتونی» باشد.
واکنش شهروندان افغانستان، بهویژه آنانی که در خارج از کشور زندهگی میکنند، در مجموع به سه دسته تقسیم میشود. هر یک از این گروهها، بر اساس دیدگاه خود، محتوای این مصاحبه را واکاوی کرده و به نتایج متفاوتی رسیدهاند. در برخی موارد، این واکنشها متوجه شخص آقای احدی بوده، در برخی دیگر خبرنگار مصاحبهکننده، و گاه هر دو.
گروه نخست، آقای احدی را بهشدت مورد انتقاد قرار دادهاند. به باور این گروه، هرچند سخنان ایشان ممکن است بازتابدهنده برخی واقعیتهای میدانی باشد، اما تأکید مکرر بر این واقعیتها و نوعی مباهات به آنها، با موازین حقوق بشری و ارزشهای دینی در تضاد آشکار قرار دارد. از نگاه آنان، برجستهسازی ارزشهای یک قوم خاص و تبدیل آن به معیار هویت ملی، نقض اصل برابری انسانهاست؛ اصلی که هم در اسناد حقوق بشری و هم در آموزههای دینی، بهعنوان بنیانی غیرقابل معامله در زندهگی اجتماعی مورد تأکید قرار گرفته است.
در مقابل، گروه دوم از سخنان آقای احدی ابراز خرسندی کردهاند. این گروه صراحت ایشان در بیان اهداف بخشی از نخبهگان پشتونتبار در سیاست افغانستان را عامل اصلی این خرسندی میدانند. از دید آنان، چنین گفتوگوهایی میتواند جنبه روشنگرانه داشته باشد و به ارتقای شعور سیاسی شهروندان غیرپشتون افغانستان بینجامد. به باور این گروه، طرح صریح این دیدگاهها میتواند در آینده به افزایش عقلانیت در کنشهای سیاسی منجر شود.
اما واکنش گروه سوم کاملاً متفاوت است. این گروه که عمدتاً از پشتونهای تبارگرا تشکیل شده، هم از خبرنگار و هم از مصاحبهشونده به دلیل انجام و انتشار این گفتوگو انتقاد کردهاند. به باور آنان، آقای احدی نباید این مسائل را تا این اندازه عریان و بیپرده مطرح میکرد و پرده از اهداف پنهان نخبهگان پشتون برمیداشت. البته در میان واکنشهای این گروه، مواردی از فحاشی و توهین نیز دیده میشود که پرداختن به آنها خارج از اخلاق و حوصله این نوشته است.
در کنار این سه گروه، جمع کوچکتری نیز وجود دارد که این مصاحبه را فاقد ارزشهای میدانی، عینی و علمی میدانند. به باور این افراد، آقای احدی با توجه به گرایش سیاست جهانی به راست و همچنین وضعیت کنونی افغانستان تحت حاکمیت طالبان، از شرایط موجود به نفع منافع شخصی خود بهرهبرداری کرده و در واقع دست به نوعی موجسواری سیاسی زده است.
پیش از بیان دیدگاه شخصیام درباره این مصاحبه، لازم میدانم چند نکته کوتاه درباره پیشینه آقای احدی یادآوری کنم. آقای انورالحق (در برخی منابع: انوارالحق) احدی، حدود ۷۵ سال سن دارد و در یکی از روستاهای بسیار سنتی در شرق ولایت کابل زاده شده است. او دانشآموخته رشتههای اقتصاد و سیاست از دانشگاههایی در لبنان و ایالت ایلینوی ایالات متحده امریکاست و مدتی نیز در چند دانشگاه امریکا بهعنوان استاد همکار فعالیت داشته است. آقای احدی پیش از آنکه حدود یکونیم دهه در مقامهای مهم اقتصادی ـ سیاسی افغانستان بهطور رسمی ایفای وظیفه کند، برای مدتی کوتاه در بخش بانکداری در امریکا کار کرده است. او بیش از چهار دهه است که در عرصه نظریهپردازی در سیاست افغانستان حضور دارد و سابقه رهبری حزب موسوم به «افغان ملت» را نیز در کارنامه خود ثبت کرده است. دکتور احدی در حال حاضر مسوولیت صندوق امانی افغانستان را تحت نظارت برنامه انکشافی سازمان ملل متحد بر عهده دارد؛ صندوقی که پس از بازگشت طالبان به قدرت، مدیریت داراییهای منجمدشده افغانستان در خارج از کشور را به عهده گرفته است.
اما در مورد اظهارات اخیر ایشان، باور من این است که هرچند این سخنان ممکن است بازتابدهنده برخی واقعیتهای میدانی باشد، طرح آنها در شرایط کنونی افغانستان بهشدت نابهجا و غیرمسوولانه است. افغانستان کشوری است که سالها درگیر جنگ، فقر و فلاکت بوده و اکنون در یکی از حساسترین مقاطع تاریخی خود قرار دارد. از یکسو طالبان طی بیش از چهار سال گذشته زیرساختهای فزیکی، اداری و معنوی کشور را ویران کردهاند و از سوی دیگر، فقر، بیکاری، نبود آموزش و فقدان شرایط مناسب زندهگی اجتماعی، مردم را ناامید، سرخورده و دچار ترس و هراس ساخته است. طالبان بهگونهای بیسابقه از معادن و داراییهای افغانستان بهرهبرداری گروهی و شخصی میکنند و ارزشهای بنیادین انسانی چون آزادی، امنیت روانی و امید به زندهگی را از مردم سلب کردهاند.
در چنین وضعیتی، سخنان آقای احدی نهتنها به ناامیدی عمومی میافزاید، بلکه بهمثابه نمک پاشیدن بر زخمهای عمیق ملت افغانستان است. این نوع سخن گفتن در برابر یک ملت رنجدیده، هم با آموزههای دینی و هم با ارزشهای حقوق بشری در تضاد آشکار قرار دارد.
مهمتر از همه آنکه اکثریت مردم افغانستان، فارغ از تعلقات قومی، زبانی و تباری، همچنان در کنار یکدیگر زندهگی کرده و دردهای خود را مشترک میدانند؛ امری که تا حدی از بار رنجهای روانی آنان کاسته است. اما اظهارات آقای احدی مستقیماً این همزیستی شکننده را هدف قرار میدهد و بر غم و اندوه مردم میافزاید. با جرئت میتوان گفت که چنین سخنانی، افزون بر اهانت به ارزشهای همزیستی، زمینهساز کینه، خصومت و شرارت میشود. آقای احدی با این رویکرد، به حدود چهل میلیون شهروند افغانستان توهین میکند؛ توهینی که هرچند در قالب واژهگان آرام بیان میشود، اما ریشههای ملت رنجکشیده افغانستان را زیر آفتاب سوزان تعصب میسوزاند.
نگاهی به تاریخ افغانستان، چه در دوران معاصر و چه در اعصار گذشته، نشان میدهد که هیچ گروهی نتوانسته است اقتدار پایدار و همیشهگی در این سرزمین برقرار کند. با همین نگاه تاریخی میتوان با اطمینان گفت که طالبان نیز دیر یا زود ـ و به باور من نهچندان دیر ـ از قدرت کنار زده خواهند شد. اما سخنان آقای احدی، روز پس از سقوط طالبان را به روزی سیاه و آغازی برای بدبختیهای تازه بدل میکند. این اظهارات، افتراق قومی، زبانی، مذهبی و گروهی را تشدید کرده و همان ارزشهای نسبی و شکنندهای را که پایههای ملتسازی افغانستان را شکل داده است، از میان میبرد و آتش جنگ را نهتنها در سطح شهر و ولایت، بلکه در درون کوچهها و خانهها شعلهور میسازد.
آنچه آقای احدی از آن بهعنوان «ارزشهای قومی ـ ملی» یاد میکند و میکوشد ارزشهای قومی را ملی جلوه دهد، در آینده پس از طالبان ریشههای همان قوم را نیز تهدید خواهد کرد. در وضعیت کنونی، اینگونه اظهارات خصومتهای هویتی را تشدید کرده و روند ملتسازی نیمبند و فرسایشی افغانستان را بهکلی از میان میبرد. به باور من، چنین دیدگاههایی نهتنها هویت اقوام غیرپشتون را آسیبپذیر میسازد و آنان را به واکنشهای هویتی سوق میدهد، بلکه به هویت پشتونها نیز لطمه میزند؛ زیرا این پرسش اساسی را در میان آنان مطرح میکند که هویتی که طی حدود سهصد سال حاکم بوده و نتوانسته حتا گامی کوچک در مسیر توسعه و پیشرفت بردارد، چه کارکردی داشته و در آینده چه کارکردی خواهد داشت؟
با توجه به آنچه گفته شد، برای جلوگیری از پیامدهای خطرناک اینگونه اظهارنظرها، اقداماتی عملی ضروری به نظر میرسد. نخست، آقای احدی باید بهصورت رسمی و علنی از اظهاراتی که توهینآمیز تلقی شده است، پوزش بخواهد. دوم، بزرگان و نخبهگان قوم پشتون باید بهروشنی اعلام کنند که این سخنان بیانگر باور جمعی آنان نیست و صرفاً دیدگاه شخصی آقای احدی محسوب میشود. سوم، مردم و بهویژه نخبهگان میتوانند از طریق دادخواستها و طومارهای آنلاین از سازمان ملل متحد و برنامه انکشافی آن بخواهند که مسوولیت صندوق امانی افغانستان به فردی دیگر سپرده شود؛ زیرا فردی با چنین نگاه تباری، شایستهگی تصدی این جایگاه حساس را ندارد. در نهایت، مردم و گروههای مختلف باید بهجای توهین و فحاشی در واکنش به سخنان آقای احدی، با روشنگری و نقد عقلانی، مانع تحریف حقیقت و ثبت نادرست واقعیتهای سیاسی ـ تباری در تاریخ شوند.






