در فضای سوت و کور و تاریکی محض در زیرزمینی یکی از خانههای مسکونی به دور از چشم طالبان ورزش میکنند. مبارزند و چگونهگی مبارزهشان را در میان دیگر ورزشکاران زن نیز تکثیر کردهاند. او و همرزمانش در شرایط خفقانآور با وجود بازداشت و شکنجه از سوی طالبان به ورزش ادامه دادهاند. آنها به روزی باورمندند که پرچم استبداد این گروه برچیده شود و زیر بار ظلمت و ممنوعیتها تسلیم نشوند. با تسلط طالبان بر افغانستان و تشدید محدودیتها بر کار، ورزش، آموزش و سایر فعالیتهای زنان، ورزشکاران دختر بیشترین تاثیرپذیری را از این محدودیتها متحمل شدهاند. بسته شدن ورزشگاههای زنانه، لغو رشتههای ورزشی از فدراسیونهای مختلف، متواری شدن ورزشکاران زن و توقف تمرین صدها ورزشکار از جمله پیامدهای سیاه بر ورزش زنان در افغانستان است. با وجود این محدودیتها و خطر زندان و شکنجه، شماری از دختران با امکانات کم و ابتدایی بهگونه پنهانی به تمرین خود ادامه میدهند.
آذر از جمله ورزشکارانی است که پس از حاکمیت طالبان و منع ورزش زنان با تعدادی از دختران بهگونه پنهانی تمرین کرده و شماری از ورزشکاران را در مکانهای «زیرزمینی» تمرین میدهد. او در رشتههای مختلف ورزشی چون مبارزات آزاد، جوجیتسو، بوکس و موی تای کار کرده و پیش از حاکمیت طالبان دستاوردهای خوبی در این بخشها داشته است. میگوید: «پیش از حاکمیت طالبان در رشتههای مختلف ورزش میکردم. در رشته موی تای تا خان پنجم رسیده بودم. در رشته مبارزات آزاد به کمربند قهوهای رسیده بودم که یک کمربند به مربیگری مانده بود. در رشته جوجیتسو تا کمربند هشتم رسیده بودم. در رشته بوکس هم خیلی مسابقات دادم و مدالهای زیادی کسب کردم.»

همزمان با تسلط طالبان بر افغانستان، او و سایر دوستانش یک هفته به تمرینات خود ادامه میدهند، اما پس از گذشت یک هفته جنگجویان این گروه به ورزشگاههای زنانه هجوم میآورند و همه ورزشگاهها در سطح شهر کابل را میبندند. بنابر دستور این گروه، ورزش زنان از المپیک و همه فدراسیونهای ورزشی نیز حذف میشود. مواجهه زنان ورزشکار با این بحران سبب میشود تا آذر تسلیم نشود و از راه دیگر به تمرین خود ادامه دهد.
در ابتدا، او با تعدادی از دختران در فضای باز تمرین میکند. آنها حدود یک ماه به کوهها میروند و به دور از چشم طالبان ورزش میکنند. تمرین آنان تنها به دوش اختصاص مییابد و از طرفی عدم مصونیت در جریان تمرین سبب میشود تا احساس خطر و ضعف کنند. بنابراین تصمیم میگیرند در یک مکان سرپوشیده در زیرزمینی خانه تمرین کنند.
آذر با همکاری دوستانش در وضعیت شکننده اقتصادی زیرزمینی یکی از خانهها را کرایه میگیرد و با خریدن چند وسیله ورزشی به تمرین خود ادامه میدهند. تمرین آنها دیر دوام نمیآورد؛ زیرا طالبان از ورزش پنهانی آنها آگاه شده و بیرحمانه به ورزشگاه آنان حمله کرده و همه وسیلههای ورزشی را شکسته و پاره میکنند. سپس آذر و دو دختر دیگر را که در تمرین دادن دختران سهم داشتند با ضرب و شتم بازداشت کرده و با خود به حوزه میبرند. او میگوید: «طبق روال همیشهگی آن روز ما به تمرین خود شروع کردیم و حدود ده نفر بودیم. همیشه ترس این را داشتیم که مبادا طالبان در حین تمرین بیایند و همه را بازداشت کنند. متاسفانه آن روز پس از ختم نرمش و حرکات کششی طالبان بسیار با سروصدا و خشن دروازه را شکستاندند و داخل کلپ شدند. دخترها خیلی ترسیده بودند و یک جا جمع شدند. همه استرس داشتند که طالبان با آنها چه میکنند و جواب خانوادههایشان را چه بگویند. با بسیار خشم زمزک و همه دوشکها را با چاقو پاره کردند و دستکش و لاپها را هم با لگد هر سو پرت کردند.»
جنگجویان این گروه پس از برهم زدن ورزشگاه، همه دختران را ایستاد میکنند و میپرسند که به دستور کی ورزش میکنند و مسوول کیست؟ آذر و دو تن از دختران مسوولیت میگیرند و افراد این گروه آنها را با لتوکوب بازداشت کرده و به حوزه میبرند: «با لگد و قنداق اسلحه میزدند و با بسیار توهین و تحقیر میگفتند که کی شما را گفت ورزش کنید و دختران مردم را به مکان سربسته ببرید؟ ورزش برای زن در اسلام حرام است. از طرف چه کسی حمایت میشوید؟ ما میگفتیم خود ما خواستیم. حدود شش ساعت در حوزه ماندیم و بعد از آن، خانوادههای ما با وکیل گذر آمدند و ما را به شرط اینکه دیگر ورزش نکنیم به قید ضمانت آزاد کردند.»
مدتی از این اتفاق ناگوار میگذرد و آذر تسلیم نشده و بار دیگر تلاش میکند رویاهایش را بازیابد؛ زیرا ورزش تنها آرزوی او از ایام کودکی تا حال است که نمیخواهد به آسانی از دستش بدهد. او این بار با تعداد کمی از دختران که همه مانند او عاشق ورزشند، در یک مکان بسیار تاریک، در زیرزمینی یکی از خانهها طوری که هیچ دیدی نداشته باشد، به تمرین ادامه میدهند.
مرضیه، یکی دیگر از ورزشکارانی است که با آذر تمرین میکند. او میگوید که در حال حاضر با شرایط بسیار بد، با تجهیزات اندک و با بسیار ترس به تمرین خود ادامه میدهند. او نیز در رشتههای مختلف ورزشی کار کرده و پیش از حاکمیت طالبان دستاوردهای خوبی داشته است. نتیجه سه سال ورزش او نه مدال و یک کمربند است که اکنون در کنج خانه خاک میخورد و از هراس طالبان نمیتواند آنها را در ورزشگاه یا جای دیگر برای ترغیب سایر دختران ببرد. او میگوید: «با وجود اینکه وضعیت روحی و روان خوبی ندارم و از طرفی میدانم که طالبان هرگز اجازه فعالیت نمیدهند، وقتی به گذشته و به تمام زحمات و افتخاراتی که کسب کرده بودم فکر میکنم، هرگز چنین زندهگی بیهدفی را قبول نمیتوانم.»

آنان هر روز با هراس از هجوم دوباره جنگجویان طالبان به تمرین خود ادامه میدهند. در جریان تمرین دروازه زیرزمینی را قفل میاندازند و با احتیاط تمرین میکنند تا کسی از فعالیت آنها آگاه نشود. مرضیه میگوید که در آغاز فعالیتشان تعداد دختران علاقهمند به ادامه ورزش هر روز بیشتر میشد، اما پس از آن حادثه شوم و برخورد خشن طالبان، دختران دیگر تمرین نمیکنند و از آمدن به ورزشگاه هراس دارند. او و تعداد اندکی از دوستانش با تغییر موقعیت توانستهاند مقاومت کنند و به فعالیت خود ادامه دهند.
اکنون آذر و مرضیه با وجود تمام ناملایمتیها و دشواریهایی که پشت سر گذرانده و با وجود خطر بازداشت دوباره از سوی طالبان، برای دنبال کردن رویاهای خود تلاش میکنند. هر دو به روزی باورمندند که حاکمیت مستبد این گروه خاتمه یابد و آنها بدون هراس به ورزش خود ادامه دهند. به باور آنان، زنان باید مقاومت کنند تا آرزوهای خود را از یاد نبرند. آذر میگوید: «شرایط هیچگاه یک قسم نمیماند. افغانستان روزی بهتر از گذشتهها خواهد شد. آینده ورزش در افغانستان را پس از حاکمیت طالبان درخشان میبینم. به همین خاطر، هیچگاه نباید تسلیم شویم. درست است که همانند گذشته تمرین نمیتوانیم، اما انگیزه ادامه دادن در وجود ما است. ما قویتر از قبل ادامه میدهیم تا پیروز شویم.»
آنان از سایر ورزشکاران زن میخواهند تا تسلیم نشوند و از آرزوهای خود دست نکشند. به امید روزی ادامه دهند که برای خود و مملکت خود افتخارآفرین باشند و پس از سقوط حاکمیت طالبان با بار پشیمانی زندهگی نکنند.








