حامد کرزی، رییس جمهور پیشین افغانستان و از چهرههای برجسته و بحثبرانگیز سیاست این کشور، نقشی کلیدی در یکی از برهههای حساس تاریخ معاصر افغانستان ایفا کرده است. با وجود اقدامات مهمی که برای ایجاد نظم سیاسی و حفظ انسجام ملی در دوران ریاستجمهوری خود انجام داد، مواضع و رفتارهای او در قبال طالبان و جریانهای مختلف سیاسی، بهنوعی از او شخصیتی با تناقضهای فراوان ساخته است که هنوز هم محل نقد و تحلیلهای متفاوت قرار دارد.
یکی از کارنامههای شاخص کرزی، واگذاری مسالمتآمیز قدرت به رییس جمهور منتخب بعدی در سال ۲۰۱۴ بود. این انتقال، در تاریخ سیاسی افغانستان که برای دههها شاهد جنگ و آشوب بود، اهمیت ویژهای یافت و بهعنوان نشانهای از احترام به روندهای دموکراتیک، انتخابات و حاکمیت قانون ثبت شد. بسیاری از ناظران، این اقدام او را گامی در جهت نهادینهسازی فرهنگ انتقال قدرت صلحآمیز در جامعهای دانستند که به ندرت با چنین تحولات مسالمتآمیزی روبهرو بوده است.
با این حال، موضعگیریهای کرزی چه در دوران ریاستجمهوریاش و حتا پس از آن، به ویژه در قبال طالبان، برای بسیاری از نیروهای دموکراتیک افغانستان، غیرقابل بود. او که تلاش داشت طالبان را بهعنوان بخشی از واقعیت سیاسی و اجتماعی کشور در فرایند صلح وارد کند، بارها طالبان را «برادر» و «افغان» خطاب کرد و تلاش کرد آنان را به مذاکره و مصالحه دعوت کند. این رویکرد خوشبینانه کرزی به طالبان با واکنشها و انتقادهای گستردهای مواجه شد؛ برخی معتقد بودند که چنین سیاستهایی، طالبان را بهطور غیرمستقیم تقویت کرده و مشروعیتی به این گروه اعطا میکند که به تضعیف ساختارهای دولتی و دموکراتیک منجر میشود.
با آغاز مذاکرات مستقیم طالبان با ایالات متحده در دوحه، کرزی با سادهلوحی خاصی امیدوار بود که این گفتوگوها به پایان حضور نظامی نیروهای خارجی و تشکیل یک دولت مشارکتی با حضور طالبان بینجامد. او در تلاش بود با حضور در نشستهای بینالمللی و مشترک با طالبان، بهویژه در نشست مسکو، به مشروعیت این گروه کمک زیادی کرد. او ممکن است میخواست تا جنگ در افغانستان به پایان رسد و طالبان وارد یک روند دموکراتیک شوند، اما آنچه روشن است اینکه او درک کافی از پیچیدهگیهای ساختاری طالبان و ایدیولوژی این گروه نداشت. البته این اتهام هنوز بر حامدکرزی پا برجاست که او تلاش میکرد تا نورمالیزه کردن طالبان، شرایط را برای بازگشت دوباره خود به قدرت از طریق یک اداره موقت دیگر فراهم آورد. تاریخ به یاد دارد که حامد کرزی در یکی از این نشستها در مسکو، در عقب یک ملای جنایتکار طالب نماز خواند. درحالی که براساس نصوص صریح مذهبی، نماز خواندن در عقب انسانی که حتا مظنون به جنایت و گناه است، جواز شرعی ندارد.
کرزی با اینگونه اقدامات سادهانگارانه که در شأن یک رییس جمهوری منتخب نبود، نشان داد که ارزش و اهمیت جایگاه تاریخی خود را نمیداند و مثل بسیاری از سیاستمداران دیگر افغانستان، دچار روزمرهگی است. واقعیت این است که در کشورهای دیگر، وقتی یک رییس جمهوری یا صدراعظم منتخب از قدرت کنار میرود، برای همیشه با سیاست عملی وداع میکند و بقیه عمر خود را یا صرف نوشتن و تدریس میکند و یا به عنوان مشاور و کارمند در یک عرصه دیگر بختآزمایی میکند. سنت سیاسی در افغانستان حداقل از زمان ایجاد این کشور طوری بوده است که سیاستمداران از بطن مادر سیاستمدار متولد میشوند و با سیاست به گور میروند. کرزی نیز از این امر مستثنا نبود و اقدامات وی پس از ختم دوره ریاست جمهوریاش در سال ۲۰۱۴، همه گواه بر این است که وی میخواهد همچنان سیاستمدار باقی بماند و حتا کسی چه میداند که ممکن است بخواهد یکبار دیگر طعم قدرت در سطح بالا را بچشد.
البته برای نخستین بار، تمام انتظارات کرزی برای بازگشت به قدرت با فرار اشرف غنی از کشور در ۱۵ آگوست ۲۰۲۱ نابود شد؛ زیرا طالبان بهسرعت وارد ارگ شدند و سرنوشت افغانستان را به دست گرفتند، بدون آنکه نیازی به سازش با رهبران سیاسی قبلی را احساس کنند.
پس از تصرف کابل توسط طالبان، کرزی تصمیم گرفت در کابل باقی بماند و همچنان امید داشت که از طریق روابط خود با طالبان در سطح رهبری به ویژه با ملابرادر، در ساختار قدرت طالبان نقشآفرین باشد. اما برخلاف انتظاراتش، طالبان نهتنها امتیازی به او ندادند، بلکه بر ارتباطات او محدودیتهای شدیدی اعمال کردند و او را تحت کنترول کامل قرار دادند.
به نظر میرسد که کرزی همچنان امیدوار است که با نفوذ در رهبری طالبان، زمینه را برای تشکیل یک لویهجرگه فراهم کند تا از این طریق بتواند یک حکومت مشارکتی ایجاد کند و خود در رأس آن قرار بگیرد. اما به گفته منتقدان، کرزی یا تمایلی به درک واقعی طالبان ندارد یا از نظر تحلیلی درک کاملی از ساختار ایدیولوژیک، افراطی و سرکوبگرانه این گروه نمیخواهد پیدا کند.
چنانکه در روزهای اخیر تصویری از دیدار او با داکتر عبدالله عبدالله در حالی منتشر شد که دختر هفتسالهاش نیز در این دیدار حاضر است. این اقدام کرزی از سوی برخی بهعنوان یک حرکت نمادین در اعتراض به سیاستهای افراطی طالبان علیه زنان تلقی شد. طالبان زنان را از تمامی عرصههای عمومی محروم کردهاند و حضور دختر کرزی در این دیدار برای بسیاری از مردم به معنای نمادی از مقاومت آرام در برابر طالبان تفسیر شد، اما نکته اینجاست که کرزی ۱۴ سال رییسجمهور کشور بود و در طول ۱۴ سال اگر کسی در مقام رییس جهمور به حقوق زن باور داشته باشد، خانمش را از انظار عمومی پنهان نمیکند. زینب کرزی در مدت یادشده در کنار کرزی دیده نشد. در عکسی که کرزی را با دخترش در صدر مجلس نشان میدهد، اگر به قصد اعتراض به سیاستهای طالبان نشر شده، بهتر بود دختر و خانم کرزی همزمان در کنار کرزی دیده میشدند.
هرچند اقدام نشر عکس دخترش برای عدهای ستودنی بود، اما منتقدان معتقدند که چنین حرکات نمادینی نمیتواند لکههای تاریک کارنامه کرزی را در مشروعیتبخشی به طالبان و عادیسازی این گروه پاک کند.
به نظر میرسد تنها راهی که کرزی برای اثبات تعهد واقعیاش به اصول دموکراسی و حقوق بشر پیش رو دارد، حمایت از مقاومت دموکراتیک مردم افغانستان و رهایی از توهم صلحطلبی طالبان است. این گروهها در تلاشاند تا مانع از به رسمیت شناخته شدن طالبان شوند و به جهان نشان دهند که افغانستان نیازمند نظم دموکراتیک و مردممحور است، نه حکومتی افراطی و سرکوبگری چون طالبان. اگر کرزی تصمیم بگیرد که به این گروهها بپیوندد، شاید بتواند اعتماد از دسترفته را تا حدودی بازسازی کند و نقش مثبتی در مسیر بازگشت افغانستان به دموکراسی ایفا نماید. البته قابل یادآوری است که کرزی همانند دیگران کارنامه مثبت و منفی فراوان دارد و این گفتهها و هر نقدی که متوجه وی هست، به معنای نادیده گرفتن کارنامه مثبت وی نیست.






