۱۹ می روزی است که هزارههای سراسر جهان از آن بهعنوان روز فرهنگ هزارهگی تجلیل میکنند؛ روزی که نهتنها فرهنگ و هویت یک قوم را یادآوری میکند، بلکه نشان از تداوم مبارزه مدنی برای برابری، آزادی و عدالت، مخصوصاً در تاریخ معاصر افغانستان، دارد.
نگاهی به سرگذشت فرهنگ هزارهها
برای درک فرهنگ امروز هزارهها، باید گذشته آنها را مرور کرد؛ گذشتهای که سرشار از درد، مقاومت و مبارزات مدنی است. از اواخر قرن نوزدهم، مخصوصاً در زمان حکومت امیر عبدالرحمان خان، هزارهها هدف لشکرکشیها و سرکوبهای گستردهای قرار گرفتند. به روایت منابع تاریخی، از جمله آثار ملا فیض محمد کاتب هزاره، پدر تاریخنگاری معاصر افغانستان، بیش از نیمی از جمعیت این قوم در جریان سرکوبها کشته یا آواره شدند. هزاران نفر از آنان به اسارت گرفته شده و در بازارهای بردهفروشی افغانستان و کشورهای همسایه به فروش رسیدند. مکتوبات تاریخی نشان میدهند که ستم بر این مردم چنان فراگیر بود که برخی ناچار به انکار هویت فرهنگی و قومی خود شدند. زیرا هزاره بودن عملاً جرم محسوب میشد.
«… و حضرت والا در روز جمعه ۳ماه جمادی الثانی ۱۳۱۰ حاکم و میرزای مذکور را فرمان کرد که: مردم رعیت را تسلیت داده و استمالت نموده، جابهجا کند و در باب اینکه مردم هزاره از بین سرگین اسپان تحصیل قوت میکنند، سزای عمل بد و حرکت بیجا همین است.» (ملا فیض محمد، کاتب، وقایع افغانستان، ص ۲۸۷ و ۲۸۸)، (بصیراحمد، دولتآبادی، هزارهها از قتل عام تا احیای هویت، ص ۱۲۰).
پس از آن نیز، در دورههای مختلف، از حکومتهای سلطنتی تا دوران مجاهدین، این سیاستهای حذف و حاشیهنشینی ادامه یافت. و هزارهها مجالی برای ابراز هویت قومی و فرهنگی خود نیافتند. زیرا این مردم همیشه بهعنوان شهروندان درجه دو و بردهگان سایر مردم افغانستان پنداشته میشدند و اجازه کار بیشتر از جوالیگری را – به جز در موارد استثنایی – نداشتند.
این مورد چنان فراگیر بوده که حتا هزارههایی که به خدمت سربازی میرفتند، مقامات از آنها منحیث خدمه برای خانوادههایشان کار میگرفتند. زیرا باور داشتند که این مردم امانتداران بسیار خوبی هستند. خود همین موضوع ریشه فرهنگی در میان مردم هزاره دارد؛ زیرا حفظ حرمت آب و نمک و پاسداشت حریم مردم در فرهنگ هزارهها ارزش گران دانسته میشود. البته نباید فراموش کرد که عدم انسجام و یکپارچهگی اجتماعی در جامعه هزاره، و بیتفاوتی این مردم نسبت به تحولات سیاسی منطقه – پیش از حمله و در زمان حمله عبدالرحمان خان به هزارهجات – در متحمل شدن سرکوبهای شدید قومی و فرهنگی نقش عمدهای داشته است. با گذشت بیش از یک قرن از آن دوران تلخ، هزارهها همچنان در پی احقاق حقوق انسانی خود، مسیر دشوار را پیمودهاند. مهاجرت اجباری به کشورهای همسایه، منطقه و جهان، محرومیت از حقوق اولیه شهروندی و تبعیضهای ساختاری، بخشهایی از این مسیر پرچالش است. اما پس از سال ۲۰۰۱ با شکلگیری نظام نسبتاً دموکراتیک در افغانستان، هزارهها فرصتی برای مشارکت مدنی و بازسازی هویت کتمان شده قومی و فرهنگی خود یافتند.
فرهنگ هزارهها چیست؟
در یک تعریف کوتاه میتوان گفت که فرهنگ هزارهها، فرهنگ ایستادهگی مدنی، عدالتخواهی، آگاهی، برابری و دانشپروری است. هرچند عناصر فرهنگی مردم هزاره بسیار فراوان است که در این نوشته نمیتوان تمام آنها را بررسی کرد، اما میشود به چند ویژهگی مهم و برجسته فرهنگی این مردم پرداخت که قرار ذیل است:
جایگاه زنان
برخلاف فرهنگ تاریخی رایج در افغانستان که زنان جز اموال مرد محسوب شده و از خود هیچگونه اختیاری نداشتند، در فرهنگ مردم هزاره این مورد کاملاً برعکس بوده است. در این فرهنگ، زن منحیث مادر خانواده بسیار مورد احترام، قدر و عزت است. و در واقع زن خانواده در تمام تصمیمهای زندهگی سهم دارد و شوهر او را نه منحیث اموال که شریک زندهگی خود حساب میکند. مردان هزاره اغلب تکهمسر بوده و با زنان یکجا در کارهای خانه و آشپزخانه کمک و همکاری میکنند؛ چیزی که در جامعه مردسالار افغانستان ننگ کلانی برای مرد پنداشته میشود. در فرهنگ مردم هزاره، پدران از دخترانشان تمام قد حمایت میکنند و آنها را برای رسیدن به آرمانهای بزرگ و انسانیشان کمک مینمایند. زیرا در این فرهنگ دختران از جایگاه ویژهای برخوردارند که به آنان اجازه میدهد بیرون از خانه درس بخوانند، کار کنند و برای آینده و سرنوشت خود تصمیم بگیرند؛ موردی که در جامعه افغانستان به ندرت به چشم میخورد. گویا نکته دیگری هم در فرهنگ مردم هزاره بسیار برجسته و قابل توجه است، که در مقایسه با وضعیت بد زنان در افغانستان نمیتوان از کنار آن بهسادهگی عبور کرد؛ در فرهنگ مردم هزاره زنان و دختران صدا دارند، که یکی از نمونههای آن صدای آبه میرزاست؛ دختری از کوهپایههای سر به فلک کشیده مالستان که چند دهه قبل زمانی که حضور زنان در جامعه سنتی افغانستان به شدت کمرنگ و حتا بیرنگ بود، دلارام آغی توانست در جامعه هزاره آواز بخواند:
گل صدبرگ تابستانم ای یار
فرار از ملک مالستانم ای یار
کاستهای او در آن زمان و پس از آن در میان مردم هزاره بهطور گسترده دست بهدست شده است.
آموزش
مردم هزاره توجه خاصی به آموزش دارند. آنان مکتب و درس را بیش از هر چیزی ارجحیت دادهاند. مهم نیست اگر برای رسیدن به مکتب دانشآموزان هر روز باید مسیرهای طولانی را طی کرده و ساعتها در زیر آفتاب سوزانِ تابستان پیادهروی کنند؛ چون در این فرهنگ قلم و کتاب ابزار قدرتند. و دانشآموزان اعم از دختر و پسر باید دوشادوش هم مسیر آگاهی را – با تمام دشواریهایش – بپیمایند. دانشآموزان هزاره، با وجود فقر گسترده و کمبود امکانات، ساعتها پیادهروی میکنند تا به مکاتب برسند. مردم در نبود حمایت کافی دولت مرکزی، دست به ابتکار زدند. آنان با منابع شخصی معدودی که در اختیار داشتند، مکاتب ساختند و آن را اداره کردند. در این میان، حمایت از آموزش دختران بهگونه خاص در این جامعه برجسته بوده و یکی از مولفههای مهم فرهنگ هزارهگی تلقی میشود.
با این حال، این مسیر نیز خالی از خطر نبوده است. بارها مراکز آموزشی هزارهها، هدف حملات تروریستی قرار گرفت. حداقل در چهار مورد، مراکز آموزشی موعود، کاج، کوثر دانش و مکتب سیدالشهدا در غرب کابل، هدف حمله قرار گرفتند که طبق آمار رسانههای جمعی در این حملات دستکم ۲۱۰ دانشآموز هزاره کشته شدند که عدد کلانیست. اما این حملات نهتنها این جامعه را متوقف نکرد، بلکه به عزم این مردم در فراگیری آموزش نیز افزود.
ادبیات و هنر
هزارهها که به زبان پارسی دری و با گویش هزارهگی تکلم میکنند، با تحمل سرکوبهای شدید قومی و فرهنگی، توانستند بهخوبی اصالت و یگانهگی گویش خود را حفظ کنند. بخش بزرگی از ادبیات مردم هزاره، دربرگیرنده روایتهای درد تاریخی، مهاجرت، عشق و حماسه است که در اشعار، داستانها و افسانهها بهدرشتی قابل لمس بوده و بهطور کتبی و شفاهی موجود است. شعری از علیمدد رضوانی، یکی از شاعران برجسته هزاره، که در قالب غزل سروده شده است را میتوان بهعنوان نمونهای از ادبیات مهاجرت آورد:
لیلا، مهاجر است که حرفی نمیزند
آزرده خاطر است که حرفی نمیزند
لیلا، نماد غربت این حال و روز ماست
درد معاصر است که حرفی نمیزند
لیلا برای رنج کشیدن، تمام عمر
انگار حاضر است که حرفی نمیزند
گمگشته در هیاهوی رنگ و ریای شهر
انگار کافر است که حرفی نمیزند
لیلا دلش گرفته از این کوچههای تلخ
فردا مسافر است که حرفی نمیزند
این شعر را برای دل او سرودهام
این بیت آخر است که حرفی نمیزند.
موسیقی نیز منحیث زبان احساسات یک فرهنگ در جامعه هزاره از جایگاه بلندی برخودار بوده و ساز دمبوره که با غمنامههای عاشقانه و سیاسی گره خورده و اکنون به یکی از اصلیترین نمادهای فرهنگی مردم هزاره تبدیل شده، بهدست زبدهترین هنرمندان هزاره از جمله سرور سرخوش، صفدر توکلی، داوود سرخوش، سیدانور آزاد، میرچمنسلطانی و … بوده است. همچنان صنایع دستی منحیث ابزاری برای بیان هویت و زیباییشناسی در جامعه هزاره بسیار پررونق بوده است. زنان و دختران جوان هزاره، در اوقات فراغت روی تکیههای پارچه، دستمال، چادر و یخن خامکدوزی میکنند که هنر شگفتانگیزیست. از سوی دیگر، زنان کهنسال هزاره نیز انواع کلاههای مردان، واسکتهای زنانه و مردانه، گلیم، لباسهای از جنس شالبرک و … میدوزند که بخش مهمی از هنر دست بانوان هزاره است.
زیست و مبارزه مدنی
برخلاف جغرافیای خشن، مردم هزاره مخصوصاً در مناطق مرکزی افغانستان، این مردم بسیار نرمخو و منعطفند. در فرهنگ این مردم کسی دست به خشونت نمیزند، بر حق دیگران تجاوز نمیکند و دنبال تقلب و دور زدن قانون نیست. زیرا باور عموم هزارهها بر قانونمداری، زندهگی انسانی و شرافتمندانه استوار است. هزارهها با وجود سرکوب شدیدی که در تاریخ معاصر افغانستان تجربه کردهاند، عدالتخواهی و مبارزات دفاعی حقطلبانه آنان به انسانیترین و مدنیترین روش ممکن انجام شده است. که مقاومت دفاعی ۳ ساله، در دهه ۹۰ م. در غرب کابل نقطه عطف در تاریخ مبارزات عدالتخواهانه مردم هزاره است.
در واقع این فرهنگ، در چهره دختر ۹ سالهای چون شکریه تبسم تبلور مییابد که در اسارت داعش سر بریده شد، اما نامش تبدیل به نماد عدالتخواهی شد و ستونهای ارگ ریاست جمهوری افغانستان را به لرزه درآورد. یا خیزش مدنی و مردمی جنبش روشنایی که بهرغم سرکوب خونین، صدای دادخواهی مردم را به گوش جهان رساند.
در پایان
۱۹ می نخستین بار سال ۲۰۱۷ توسط فاطمه عاطف، از فعالان فرهنگی جامعه هزاره در پاکستان، پیشنهاد، معرفی و بهگونه رسمی در این کشور ثبت شد. اکنون در کشورهای مختلف جهان از جمله استرالیا، کانادا، امریکا و کشورهای اروپایی تجلیل میشود. روز فرهنگ هزارهگی نهتنها بزرگداشت یک هویت قومی است، بلکه فرصتی برای تامل در تاریخ معاصر افغانستان و تجلیل از فرهنگیست که با وجود سرکوب تاریخی، همچنان برپا ایستاده است. فرهنگی که برخاسته از دل درد است، اما پر از امید و آرمانهای انسانی، عدالتمحورانه و صلحخواهانه است. از طرفی، در شرایطی که طالبان هر روز هزارهها را مورد هویتزدایی و انکار آشکار فرهنگی، قومی و مذهبی قرار میدهند و عرصه زندهگی را برای آنان در افغانستان تنگتر میکنند، گرامیداشت از این روز در خارج از کشور، خود میتواند یک مبارزه جدی برای پاسداشت هویت و داشتههای فرهنگی مردم ما محسوب شود.



