نیلوفر نیکسیر، ماستر ادبیات و نویسنده کتاب «گیسوانت گهواره شعرهای جهان است»، متولد ۱۳۶۴ در شهر کابل است. او مکتب را در هرات به پایان رسانده، لیسانس خود را در رشته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه هرات و ماستریاش را نیز در همین رشته از دانشگاه یادشده به دست آورده است. نیکسیر شعر سروده و نویسنده است و به ادبیات داستانی علاقه دارد. او همچنان عضو هیأت مدیره «انجمن ادبی هرات» و همکار برخی مجلات فرهنگی در کشور است. از او تا کنون نزدیک به ده داستان کوتاه در سایتها و مجلات و یک مجموعه شامل شعرها و نثرهایش با نام «گیسوانت گهواره شعرهای جهان است» منتشر شده است.
ما در این گفتوگو به ادبیات، مسوولیت ادبیات و نویسنده در جهانی که جنگ، مهاجرت و بحران انسانی رو به افزایش است، صدای انسانها، بهویژه زنان، شنیده نمیشود، روایتهای سیاسی حقایق را به حاشیه میبرند و از سوی دیگر روایتها و بیانات جعل میشوند، پرداختهایم.
۸صبح: در جهانی که جنگ، مهاجرت اجباری و بحرانهای انسانی روبهافزایشاند، ادبیات چه مسوولیتی در برابر رنج انسان دارد؟
نیلوفر نیکسیر: در جهانی که جنگ حرف اول را میزند و با پیامدهایش، که فقر و محرومیت است، روبهرو هستیم، به مشکل میتوان از ادبیات صحبت کرد؛ چون همان مقوله معروف «اگر غم نان بگذارد» به ذهن آدمی میرسد و انسانها در چنین فضایی نه فرصت، نه حوصله و نه سواد نوشتن را خواهند داشت. اما با همه این مباحث، جالب اینجاست که هیچ پدیدهای جنگ و فقر را آنگونه که ادبیات به چالش میکشد و با آن درگیر است، نمیتواند توصیف کند. میتوان باورمند شد که ادبیات پناه جانهای خسته است و در مقابل فراموشی و بیتفاوتی میایستد. در بحبوحه جنگ و در میان خمپاره و تفنگ، این ادبیات است که همهچیز را ذرهذره به خاطر میسپارد تا زمانی که به گوشه امنی برسد و بتواند برای ما روایت کند و نگذارد فراموش کنیم که چه بر سر ما گذشته است.
رمانها و آثار فراوانی داریم که شاهد این ادعای ما هستند؛ «بینوایان»، «جنگ و صلح»، «بادبادکباز» و «سنگ صبور» و امثال اینها. یک فهرست طولانی است که هرکدام ما میتواند نامشان را به خاطر بیاورد. همه از جنگ و سیاهیاش روایت کرده و چهره منفور جنگ را به خوبی نشان دادهاند.
ادبیات میتواند بهراحتی طرف قربانی بایستد و از شکنجه و دردی که متحمل شده است بگوید؛ البته به صورت واقعی و نه ساختگی و نمایشی. به همین دلیل، باید صبر کرد تا دردها درونی شوند. ادبیات وظیفه خودش را خوب میداند.
۸صبح: افغانستان سالهاست که میان روایتهای سیاسی و امنیتی تعریف شده است. نویسندهگان چگونه میتوانند روایت و رنج یک ملت را از سیاستمداران پس بگیرند؟
نیلوفر نیکسیر: سرزمین ما سالهاست درگیر جنگی مزاحم بوده و این جنگ نگذاشته است مردم نفس بکشند، چهار اطراف خود را دقیق ببینند و بتوانند از آن بنویسند یا آنچه را که تجربه کردهاند، با دل جمع به همه بگویند. همین که ما فرصت نوشتن، خواندن و بیانکردن را نداشتهایم، تمام خاطرات غمگین، آسیبها و کمبودهایمان پس زده شده و در ناخودآگاه تهنشین شدهاند و حال بیرونکشیدنشان از میان آن چاه بسیار عمیق، کاری دشوار است. تا میخواهیم روایت کنیم، این خاطرات لغزنده چون ماهی از کف ما میگریزند.
از بس فراموشی کاذب و نادیدهگرفتن احساسات ما زیاد بوده، همهچیز را در سطح دیدهایم و صبر ما کم است. باید به خود زمان داد و از دام مسایل پوشالی چون سیاست و امثال آن دوری جست تا آن خاطراتی که رسوب کردهاند و آن حافظه جمعی را به سطح آورد و بیان کرد. بر همه نیز واضح است، ادبیاتی که در دام روزمرهگی و ایدیولوژی بیفتد، ارزشی ندارد و دیری نخواهد گذشت که فراموش شود.
ادبیات مال مردم است؛ همانهایی که مقاومت کردهاند و به هر نحوی درد کشیدهاند. آنها همهچیز را میتوانند به یاد و به زبان بیاورند، نه سیاستمدارها.
۸صبح: در بسیاری از کشورها، از جمله افغانستان، زنان برای شنیدهشدن صدای خود با موانع جدی روبهرو هستند. نقش ادبیات در شکستن این سکوت چگونه است؟
نیلوفر نیکسیر: زنان در برهههایی از تاریخ جهان و تاریخ سرزمین خود ما با محدودیت دستوپنجه نرم کردهاند و در جهان، به کمک مبارزات مستدام و خستگیناپذیر، از قید و بندهای خود رها شدهاند؛ اما در کشور ما، زنان پیوسته در زندان مانده و از تحصیل و دانایی محروم شدهاند و نتوانستهاند برای سرنوشت خود تصمیم بگیرند. با این وجود، در طول تاریخ زنانی بودهاند که این بندها را پاره کرده و صدای خود را بلند کردهاند و موفق هم شدهاند؛ هرچند به قیمت جانشان تمام شده است، اما فریادشان ماندگار است.
اما روایت زنان روایتی دیگرگونه است و توأم با درد و رنجی است که تجربه میکنند و سوزی دارد که با مادرانگی و عاطفه همراه است. جزییاتی را در روایتهای زنان میبینیم که ممکن است در آثار مردان نویسنده آنها را نبینیم. آنها از روزمرهگی و دغدغههای خود مینویسند و ما بهعنوان مخاطب نیاز داریم که هم روایت مردان را با خصوصیات منحصر به فردش بخوانیم و هم روایت زنان را. اما فریاد، هرچند در پشت درهای بسته باشد و هزاران پرده روی آن، روزی راه خود را باز خواهد کرد و به همین دلیل، نباید هیچگاه خاموش ماند و باید به نوشتن بهعنوان «آخرین پناهگاه»ی نگاه کرد که در لحظات اوج غصه و خفقان میتوان به آن پناه برد و بر شانهاش سر گذاشت.
۸صبح: به مردم افغانستان که زیر سانسور زندهگی میکنند، ادبیات چگونه میتواند یاری برساند؟
نیلوفر نیکسیر: نوشتن همیشه میتواند راهی باشد به سمت شنیدهشدن؛ فرق نمیکند که انسان افغانستانی باشی یا جهاناولی. باید نوشت و به این فکر نبود که آیا این نوشته جهانی خواهد شد یا کسی آن را خواهد خواند یا خواهد شنید. نوشتن در نفس خود کاری ارزشمند است.
وقتی ما از خودسانسوری دست برمیداریم و تصمیم میگیریم قصه خودمان را بنویسیم و آن را شریک کنیم، در هر کنج دنیا که باشیم و حتا در کنج خانه خود نیز میتوان راهی به سمت دورها گشود. شاید قصه ما را روزی کسی بخواند. مهم روایتکردن است؛ به قصد اینکه فراموش نشویم و مطمئن شویم که من، «ما»ی جمعی است و ما ادامهدهنده نیاکان خود هستیم. آنها روایتگری را به ما سپردهاند و حالا نوبت ماست قصه خود را بگوییم، برویم و آن را به دیگران بسپاریم تا این زنجیره قطع نشود، تجربههای زیسته ما ماندگار بماند و از یادها نرویم.
۸صبح: در طول تاریخ، بسیاری از ملتها جنگ و استبداد را تجربه کردهاند. چه زمانی جامعه در خطر بیشتر است؛ با از دست دادن آزادی یا تصور آیندهای متفاوت؟
نیلوفر نیکسیر: از دست دادن آزادی و از دست دادن آینده با هم برابرند. وقتی ما آزادی فکرکردن و زندهگیکردن را از دست میدهیم، بدون آینده میشویم و تصویری روشن از آن نخواهیم داشت. همهچیز در محدودهای تنگ قرار خواهد گرفت و فقط نوعی حالت بقا را متصور خواهیم شد. بدون آزادی، ادبیات نفس نخواهد کشید. ادبیات فضای باز را میخواهد که در آن ریشه بدواند و ببالد. محدودیت و باید و نبایدها برگ و بارش را زرد خواهند کرد؛ اما از یاد نباید برد که ادبیات حتا در فضای خفقان و سانسور نیز میتواند، به سختی، به راهش ادامه دهد و به تعهدش که همانا از انسان گفتن و آزادی است، پایبند باشد.
باید از یاد نبرد که بحران و سیاهی دوران میگذرد و کسانی از این توفان به سلامت عبور میکنند که روایتهایی را در ذهن و دلشان دارند و نمیگذارند آنچه بر آنها گذشته، فراموش شود. علیه فراموشی و از یاد رفتن میایستند و به تنها چیزی که اعتماد میکنند، همانا قلم است و بس. به ذهن هوشیار و شفافشان پناه میبرند و فراتر از هر سمت و سویی، تنها به انسان و رنج او تکیه میکنند و از همان میگویند؛ چرا که رنج آدمی ماندگار است و هیچگاه از یاد نمیرود.
۸صبح: آیا نویسنده میتواند در این دوران هم «وجدان بیدار جامعه» باشد؟
نیلوفر نیکسیر: نویسندهای که از جنس مردم باشد، از خودش بنویسد و رنج را روایت کند، دنبال هیاهو و حرفهای دهنپرکن و نمایشی نباشد، همیشه وجدان بیدار جامعه است و خواهد ماند. دست به قلمبردن و ماندن در متن باید برای انجام رسالتی باشد. منظورم این نیست که بر شانههای ادبیات باری بیفکنیم که از فلان ایدیولوژی و یا مدعای ما زبان به سخن بگشاید، بلکه خود ادبیات در کنار انسان و دوشادوش اوست و غم و حرف دلش را میداند؛ از همین روست که نویسنده واقعی میتواند در کنار مردمش بایستد، نه با هیاهو، بلکه با قلم و روایتگری؛ صدای انسانهایی باشد که در بند ماندهاند و گلویشان بسته است.
آثار ماندگار که بر پایه صداقت و انسانیت بنا شدهاند، تاریخ مصرفشان همیشگی است و در همه زمانها و مکانها میشود آنها را خواند و با آنها همذاتپنداری کرد. از اینرو، نویسنده در هر زمانی میتواند چشم و زبان مردمش باشد؛ همانطوری که مولانا قرنها پیش دیده بیدار مردمش بود، نویسنده امروز نیز میتواند همین رسالت را بر دوش کشد.
۸صبح: آیا ادبیات قدرت تغییر جهان را دارد یا در عصر شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی، تأثیر نویسندهگان کمرنگ شده است؟
نیلوفر نیکسیر: صحبت از هوش مصنوعی که میشود، مرا ترسی بزرگ فرا میگیرد؛ چرا که به کمک آن میتوان خیلی کارها انجام داد و یک نمونهاش نوشتن است. بهراحتی میتوان مضمونی را به دستش سپرد و در دقیقه تحویل گرفت. با این حال، هوش مصنوعی سهولتهایی را نیز ایجاد کرده است که نمیتوان از آنها بهراحتی گذشت.
اما وقتی پای ادبیات به میان میآید، بحث خلقکردن مطرح میشود. وقتی میخواهیم خلق کنیم و خودمان را در قالب کلمات بریزیم، هوش مصنوعی عددی نیست و اگر از آن مدد بگیریم که ما را بنویسد و درون ما را به تصویر بکشد، به خودمان خیانت کردهایم. تأثیر نویسندهها تنها در حالتی کم نمیشود که به خودشان ایمان بیاورند و تعهدی با خود ببندند که دردی را که میکشند، بنویسند، از رنجی که همنوعشان در میان بلا و خمپاره میبرد بگویند و از عشقی که خودشان تجربه کردهاند، برای مخاطب قصه بگویند. نویسنده اگر صادق باشد، هیچگاه تأثیرش را از دست نخواهد داد، حتا در عصر انقلاب هوش مصنوعی.
۸صبح: هوش مصنوعی اکنون قادر به تولید داستان و شعر است. ادامه این روند آیا تهدیدی برای خلاقیت انسانی است یا فرصتی برای شکلگیری ادبیات جدید؟
نیلوفر نیکسیر: در اینکه هوش مصنوعی بتواند تهدیدی برای خلاقیت انسانی باشد، من موافق نیستم. خلاقیت انسانی جای خود را دارد و هیچ ابزاری نمیتواند کارش را انجام دهد. اما اینکه کسی تعهد با ذهن و روحش را زیر پا بگذارد و به کمک هوش مصنوعی اثر ادبی تولید کند، بحث دیگری است.
شاید روزگاری برسد که همه کارها به هوش مصنوعی سپرده شود که از تصور ما دور است، اما ممکن مینماید. خیلی مسایل را میتوان به کمک هوش مصنوعی حل کرد و به سرانجام رساند، اما وقتی پای دغدغههای انسانی و روایت از هزارتوهای پنهان درون و ضمیر انسان به میان میآید، پای هوش مصنوعی لنگ میزند و این روایتها را فقط میتوان از انسان طلب کرد.
هر انسان جهانی متفاوت را در خود حمل میکند و همان را نیز به زبان میآورد؛ البته نه همه آن جهان درونی را. نویسنده میتواند بخش بزرگی از این عظمت درونی را به نمایش بگذارد و این مهم تنها از عهده خودش بیرون است، نه هیچ ابزار دیگری.
میتوان به کمک هوش مصنوعی دهها جلد کتاب تولید کرد، اما رنگی ندارد و همان آنی را که «بنده طلعت آن باش که آنی دارد» حافظ از آن یاد کرده است، نخواهد داشت.
۸صبح: ممنون از شما!
نیلوفر نیکسیر: جهان سپاس!






