امروز روزی است که باید تسلیم نشدن را یاد بگیریم. امروز همان روز زن است؛ روز زنی که چراغ خانه بدون آن خاموش است، زنی که الگوی یک جامعه است، زنی که یک جامعه بدون آن خالی است. بلی، امروز همان روز است. اما در کشور ما این روز هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد؛ بلکه برای زنها شاید روزی کاملاً ناامیدکننده باشد، چون در جامعهای که ما زندهگی میکنیم، زن بودن نه الگو، بلکه جرم است. وقتی به اینها فکر میکنم، به این میاندیشم که زن بودن در افغانستان چقدر شجاعت میخواهد.
وقتی یک زن در میان مردان راه میرود، مورد تبعیض و خشونت قرار میگیرد؛ زن نباید صورتش دیده شود، نباید بدون مرد بیرون برود. وقتی در موتر یا جاهای دیگر است، صدای زن نباید بلند شود، چون زن بودن در افغانستان برای مردانشان مایه ننگ است.
بلی، امروز همان روزی است که صدای زنهای افغانستان خاموش است و حقی که ازشان گرفته شده، نمیتوانند پس بگیرند. امروز روز زن است؛ زنی که با تمام وجود برای خانواده و جامعه تلاش میکند، ولی با صدای خاموش و با دو چشمان معصوم که از زیر چادر تنها حق دیدن را دارد. امروز روز زنی است که مجبور شده از پس چادری کار کند تا لقمه نان حلال برای فرزندانش تهیه کند.
در افغانستان زن بودن آسان نیست. باید از خیلی چیزها بگذری تا تنها زنده بمانی. زندهگی کردن در اینجا ساده نیست؛ باید بجنگی برای حقت که گرفته شده و برای یک لقمه نان حلال. زن بودن در افغانستان یعنی درد کشیدن، زن بودن یعنی یک ناامیدی بزرگ. در دیگر کشورها زنان وقتی پولیسهایشان را میبینند احساس امنیت میکنند، اما در افغانستان وقتی پولیس را میبینیم، احساس ناامنی میکنیم و ترس میخوریم؛ ترس از اینکه ما را ببرد بدون هیچ جرمی.
امروز روز زن است، ولی برای زنان افغانستان هیچ فرقی با روزهای دیگر ندارد. بلکه شاید بدتر هم باشد، چون حق ما گرفته شده و هیچ اعتراضی نکردیم، چون حق اعتراض نداشتیم. هر زن افغانستان با عالمی از درد در درونش زندهگی میکند؛ دردهایی که مدتهاست درمان نشدهاند. نمیدانم این دردها تا چه زمانی ادامه خواهد داشت. میدانم که روزی این روزهای خراب تمام میشود، اما آن زمان این جوانی ما برنمیگردد و شاید برای بعضی زنان، شوق و انگیزه تمام شده باشد.
این روزهای خراب قلب ما را به سنگ تبدیل کرده است. و اگر روزی هم خوب شدیم، قلبمان دیگر چیزی احساس نخواهد کرد، چون در درون ما احساسات کشته شده، دلسوزی از بین رفته و قلبمان به سنگ تبدیل شده است. همه اینها نتیجه روزهایی است که حق ما در پیش چشمانمان گرفته شد و ما هیچ حق اعتراضی نداشتیم. ولی وقتی به شجاعت زنان نگاه میکنم، به آنها آفرین میگویم. از شجاعت این زنان باید بسیار گفته شود.
من هم به خودم قول میدهم که یک کتاب به نام «زنان افغانستان» بنویسم؛ به نام مادران دلشکسته ولی شجاع. از همه زنان افغانستان، از شجاعتشان، نکته به نکته خواهم نوشت. این زنان الگوی ما هستند. ما که مادران فردای افغانستانیم، باید از زنانی که برای یک لقمه نان حلال میجنگند الگو بگیریم؛ زنانی که طعنه و طرد جامعه و ترس گرفتار روی سرک را به جان میخرند و همچنان کار میکنند و اعتراض میکنند.
روز زنان برای زنان شجاع افغانستان مبارک است!







