در بیستونهمین کنفرانس تغییرات اقلیمی سازمان ملل (کاپ ۲۹) که سال گذشته در باکو برگزار شد، افغانستان پس از تسلط طالبان برای نخستینبار بدون نماینده رسمی یا حتا ناظر در نشست حضور داشت. با وجود آنکه روسیه در سال ۲۰۲۵ گامهایی در جهت بهرسمیتشناسی طالبان برداشته است، این گروه همچنان از سوی اکثریت جامعه جهانی و سازمان ملل بهرسمیت شناخته نمیشود و به همین دلیل از حضور در روندهای اقلیمی نیز محروم ماند.
این محرومسازی در ظاهر اقدامی اصولی و در راستای جلوگیری از مشروعیتبخشی به طالبان جلوه میکند، اما در واقع یکی از خودویرانگرترین تصمیمهای سالهای اخیر است؛ تصمیمی که پیامدهای آن نهتنها افغانستان، بلکه امنیت و ثبات منطقه و حتا اروپا را مستقیماً متأثر خواهد کرد.
افغانستان همزمان یکی از آسیبپذیرترین کشورهای جهان در برابر تغییرات اقلیمی و جوانترین کشور منطقه است. بر اساس آمار صندوق جمعیت ملل متحد و بانک جهانی (۲۰۲۴)، بیش از ۶۳ درصد جمعیت افغانستان—حدود ۲۷ میلیون نفر—زیر ۲۵ سال سن دارند. چنین انباشت کمسابقهای از جوانان، اگر از فرصت، مهارت، شغل و امید محروم بماند، بهجای «نیروی توسعه» به «نیروی بحران» تبدیل میشود.
تغییرات اقلیمی این روند را شتاب میدهد. اقتصاد افغانستان عمدتاً بر کشاورزی و دامداری استوار است. گزارش سازمان غذا و زراعت ملل متحد (فائو) نشان میدهد که ۶۱ درصد نیروی کار کشور—حدود ۲۴ تا ۲۵ میلیون نفر—مستقیم یا غیرمستقیم به زمین، آب و دام وابستهاند. این گروه عمدتاً مهارتهای صنعتی یا تخنیکی ندارند و از دستدادن زمین یا منابع آب برای آنان مترادف با ازدسترفتن کامل معاش است.
در چنین شرایطی، قطع یا کاهش جدی کمکهای اقلیمی—برای جلوگیری از فرسایش خاک، مدیریت آب، احیای مراتع، بیمه محصولات یا جنگلکاری—پیامدهایی دارد که بهسادهگی قابل پیشبینی است:
۱. روستاها خالی میشوند و میلیونها خانواده روستایی زمین و خانه خود را رها میکنند؛
۲. موج مهاجرت داخلی بهسوی شهرهای بزرگ شدت میگیرد، در حالیکه همین اکنون نیز شهرهای افغانستان زیر فشار میلیونها آواره داخلیاند؛
۳. شهرها که توان جذب این سیل انسانی را ندارند، آنها را در حاشیهنشینی، فقر و بیثباتی رها میکنند؛
۴. و در نهایت، مسیر مهاجرت غیرقانونی به ایران، پاکستان، ترکیه و سپس اروپا تقویت میشود.
پرسش این است که آیا اروپا در سال ۲۰۲۵ از بحران مهاجرت آسوده است؟ هرگز. دیوارهای مرزی، قایقهای واژگونشده در مدیترانه، کمپهای پر از کودک و دهها هزار پرونده معلق پناهجویی نشان میدهد که کوچکترین فشار جدید، این بحران را دوباره شعلهور خواهد کرد.
اما تهدید دوم، گستردهتر و خطرناکتر است. دستکم ۲۲ گروه تندرو و مسلح در افغانستان فعالند: از داعش خراسان تا شبکه حقانی، القاعده و گروههای کوچکتر. این گروهها دقیقاً از بیکاری، ناامیدی و خلأ اقتصادی تغذیه میکنند. گزارشهای شورای امنیت سازمان ملل نشان میدهد که معاش یک جنگجوی داعش خراسان بین ۳۵۰ تا ۶۰۰ دالر در ماه است؛ درآمدی بسیار بالاتر از معاش یک کشاورز یا مالدار افغانستانی، که در بهترین سالها به ۱۰۰ تا ۱۵۰ دالر میرسد.
بنابراین اگر میلیونها جوان—که بخشی از آنان کشاورزان و مالدارانند—بهیکباره امید و معاش خود را از دست بدهند، این گروههای مسلح نخستین نهادهایی خواهند بود که برای جذب آنان صف میکشند؛ نه سازمان ملل یا بانک جهانی.
جهان امروز با این استدلال که «پولدادن به طالبان خطرناک است»، کمکهای اقلیمی را متوقف کرده است. این نگرانی درست است، اما راهحل آن «قطع کامل منابع» نیست. سازوکارهای شفاف و کارآمدی وجود دارد که میتواند پول را مستقیماً بهدست مردم افغانستان برساند، بیآنکه از کانال طالبان عبور کند:
– پرداخت مستقیم توسط برنامه جهانی غذا و فائو در قالب «کار در برابر غذا» یا «کار در برابر پول» در پروژههای احیای مراتع، کانالکشی و جنگلکاری؛
– استفاده از صندوق امانی بازسازی افغانستان (ARTF) در بانک جهانی که طالبان به آن دسترسی ندارند؛
– حفظ سهم افغانستان در صندوق خسارت و زیان و سایر صندوقهای اقلیمی تا زمانی که حکومتی مشروع، پاسخگو و فراگیر روی کار بیاید؛
– بهکارگیری نهادهای غیردولتی بینالمللی و شوراهای محلی که هماکنون در بیش از ۳۸۰ ولسوالی در حال اجرای پروژهاند.
بر بنیاد شاخصهای آسیبپذیری، سهم سالانه افغانستان از منابع اقلیمی جهان میتواند میان ۱.۲ تا ۱.۸ میلیارد دالر باشد. حتا اختصاص نیمی از این مبلغ میتواند زندهگی میلیونها افغانستانی را نجات دهد و همزمان دو تهدید جهانی—مهاجرت و تروریسم—را مهار کند.
اما در صورت ادامه وضعیت کنونی، جهان عملاً بذر بحرانی را میکارد که هزینه مهارش در آینده چندین برابر خواهد بود: هزینه تقویت مرزها، اداره کمپهای پناهندهگان، عملیات ضدتروریسم و مقابله با حملات در شهرهای آسیایی و اروپایی.
مردم افغانستان طالبان را انتخاب نکردهاند، اما اکنون بهای سیاستهایی را میپردازند که خارج از اراده آنان اتخاذ شده است. آیا عادلانه است که ۴۲ میلیون انسان—که ۶۳ درصدشان جوانند—بهخاطر عملکرد گروهی که بر آنان تحمیل شده، مجازات شوند؟
جامعه جهانی در کاپ ۲۹ فرصت داشت ثابت کند که موضوع اقلیم فراتر از سیاست است؛ اما این فرصت از دست رفت. اکنون در حالیکه کاپ ۳۰ در برازیل وارد هفته دوم خود شده، هنوز امکان اصلاح مسیر وجود دارد: با ایجاد جایگاهی برای «نماینده تخنیکی مستقل از جامعه مدنی و متخصصان افغانستانی» یا با حفظ سهم افغانستان در صندوقهای اقلیمی تا زمانی که پول بهدست مردم واقعی برسد.
در غیر این صورت، اگر در سالهای آینده موجهای تازه مهاجرت و افزایش حملات داعش خراسان در کابل، دوشنبه، تاشکند یا حتا شهرهای اروپایی رخ دهد، باید به یاد داشت که بخشی از این بحران، نتیجه تصمیمهایی بود که در ظاهر اخلاقی، اما در حقیقت «خودزنی استراتژیک» جامعه جهانی بود.
منابع
۱) UNFPA Afghanistan (۲۰۲۴): Youth Population Profile
۲) World Bank & FAO (۲۰۲۴): Rural Livelihoods and Climate Vulnerability Report
۳) UNHCR & IOM (۲۰۲۵): Displacement and Migration Trends
۴) UN Security Council Reports on Afghanistan (۲۰۲۴–۲۰۲۵): Presence of ۲۲ Terrorist Groups
۵) Loss and Damage Fund – COP29 Outcome Document
۶) ARTF Annual Report (۲۰۲۴)






