یادداشت: سونا عمری شاعر نوپای شعر سپید و مربی نویسندهگی است. او دانشآموخته حقوق و علوم سیاسی بوده و در کنار آموزش رسمی، از سالهای نخست جوانی، نوشتن را جزء جداییناپذیر زندهگی خود برگزیده است؛ مسیری که از علاقهای درونی آغاز شده و بهتدریج به فعالیتی فنی و مسلکی انجامیده است.
سونا پس از حاکمیت طالبان و محدودیتهای بیشمار بر کار، تحصیل و فعالیت زنان، مسیر بدیلی برای ادامه فعالیت برگزید و اکنون بهعنوان مربی نویسندهگی و تولید اثر ادبی فعالیت میکند. تا کنون توانسته است شش اثر خود را بهگونه الکترونیک به نشر برساند. او در این گفتوگو از مسیر تحصیل، نویسندهگی، انگیزه و علاقهاش به شعر سپید، چگونهگی نشر آثارش، آموزش مهارتهای نویسندهگی برای دختران بازمانده از مکتب و دانشگاه و نیز از چالشهای این مسیر سخن گفته است.
۸صبح: در آغاز، لطفاً خودتان را معرفی کنید. سونا کی است و در چه نوع خانوادهای رشد و پرورش یافته است؟
سونا: سونا عمری استم؛ نویسنده، شاعر، مربی نویسندهگی و علاقهمند جدی به یادگیری و انتقال آگاهی. من در خانوادهای رشد کردم که عشق، آموزش و باور به تواناییهای فرزندان در آن جایگاه ویژهای داشت. پدر و مادرم همیشه از بزرگترین حامیان و مشوقان من بودهاند.
پدرم از همان کودکی مرا «مادرکم» صدا میزد و همیشه میگفت: «دختر یکدانه است.» او باور داشت که میتوانم دختر متفاوت و تاثیرگذاری باشم. حتا پیش از آنکه به مکتب بروم، در روزهای تعطیل برایم ریاضی درس میداد و همیشه مرا در حال سخنرانی و انتقال آگاهی روی صحنههای بزرگ تصور میکرد. مادرم نیز معلم بود و از همان کودکی به من آموزش میداد. او به من ادب، احترام، یادگیری و رشد را آموخت.
بنابراین، اگر امروز سونا به نویسندهگی، شعر، آموزش و انتقال آگاهی علاقهمند است، بخش بزرگی از این مسیر را مدیون خانوادهای میداند که از کودکی به او باور داشتند.
۸صبح: در چه رشتهای تحصیل کردهاید؟ از مسیر آموزشیتان و شرایطی که این راه را در آن پیمودید، برای ما بگویید.
سونا: من در رشته حقوق و علوم سیاسی تحصیل کردهام و در کنار آن، در رشته قابلهگی نیمهعالی نیز درس خواندهام. مسیر تحصیلیام همیشه ساده و هموار نبوده است. شش سمستر رشته حقوق را در دانشگاه پروان خواندم؛ اما با بستهشدن دانشگاهها، در مسیر تحصیلم وقفهای ایجاد شد.
با این حال، علاقهام به ادامه تحصیل اجازه نداد این مسیر را رها کنم. وقتی یک در بسته شد، تلاش کردم راه دیگری پیدا کنم و تحصیلاتم را در دانشگاه آنلاین زن ادامه داده و به پایان رساندم. پس از آن، به درخواست خانواده وارد رشته قابلهگی نیمهعالی شدم.
شاید مسیر تحصیلی من در یک خط مستقیم پیش نرفته باشد، اما همین فرازونشیبها به من آموختند که تغییر مسیر با شکستخوردن تفاوت دارد. گاهی مسیر عوض میشود، اما مقصدِ رشد و آموختن همچنان باقی میماند.
۸صبح: چگونه توانستید همزمان در دو رشته تحصیل کنید؟ همچنین، چه انگیزه یا ضرورتی سبب شد رشته قابلهگی را نیز فرابگیرید؟
سونا: در واقع، تحصیل در این دو رشته در دورههای متفاوت اتفاق افتاد، اما هر دو بخشی از مسیر یادگیریام بودند. حقوق و علوم سیاسی رشتهای بود که خودم به آن علاقه داشتم و برایش تلاش کردم. پس از آن، به دلیل شرایط خانوادهگی و پیشنهاد خانواده، وارد رشته قابلهگی نیمهعالی شدم. اما به مرور زمان متوجه شدم که یادگیری در یک رشته، مانع یادگیری در حوزهای دیگر نیست. من همیشه به این باور داشتهام که انسان میتواند چندوجهی باشد. شاید در نگاه اول، حقوق و قابلهگی دو حوزه کاملاً متفاوت به نظر برسند؛ اما هر دو به نوعی با انسان و زندهگی انسان ارتباط دارند؛ یکی با حقوق و جامعه سروکار دارد و دیگری با سلامت و زندهگی.
برای من، یادگیری فقط به معنای گرفتن یک مدرک نیست. هر دانشی که به انسان کمک کند جهان را بهتر بفهمد و بتواند برای دیگران مفیدتر باشد، ارزشمند است.
۸صبح: با وجود ممنوعیت کار زنان و با توجه به سالها تلاش و آموزش در رشتههای تخصصیتان، آیا اکنون در یکی از این حوزهها فعالیت دارید؟
سونا: تا هنوز نتوانستهام در رشتهای که دوست دارم بهصورت رسمی وظیفه اجرا کنم. اما این به معنای متوقفشدن نیست. من تلاش کردهام تواناییها و دانشم را در مسیرهای دیگری به کار بگیرم. امروز در حوزه نویسندهگی، شعر، آموزش و انتقال آگاهی فعالیت میکنم و به دختران مهارتهای نویسندهگی و شعر آموزش میدهم. سمینارهای رشد فردی و آگاهی برگزار میکنم و از طریق پادکست و تولید محتوا نیز تلاش میکنم با دیگران ارتباط برقرار کنم.
گاهی شرایط به ما اجازه نمیدهد دقیقاً در جایگاهی که برایش آموزش دیدهایم فعالیت کنیم؛ اما میتوانیم دانش و توانایی خود را به شکل دیگری به زندهگی و جامعه وارد کنیم.
۸صبح: علاوه بر رشتههای تخصصیتان، به نویسندهگی نیز رو آوردهاید. نویسندهگی را از چه زمانی آغاز کردید و چگونه وارد این عرصه شدید؟
سونا: نویسندهگی برای من از زمانی جدی شد که برای تحصیل از بلخ به پروان رفتم. آن زمان برای نخستینبار از خانواده و محیط آشنای خود فاصله گرفته بودم. با محیطی جدید، آدمهای جدید و تجربههای تازه روبهرو شدم. این تغییرات احساسات و پرسشهای زیادی در من ایجاد کرد و نوشتن به راهی تبدیل شد تا بتوانم آنچه را در درونم میگذرد، بهتر بفهمم و بیان کنم.
در واقع، دورشدن از محیط آشنا باعث شد به دنیای درون خودم نزدیکتر شوم. به مرور، این علاقه از یک تجربه شخصی به یک مسیر جدی تبدیل شد و تصمیم گرفتم نویسندهگی را به شکل حرفهایتر و اکادمیک نیز بیاموزم.
۸صبح: چه انگیزهای شما را به سمت نویسندهگی سوق داد؟ تا کنون چه دستاوردهایی در این حوزه داشتهاید؟
سونا: در آغاز، سفر، دورشدن از محیط آشنا، دیدن آدمهای جدید و تجربهکردن فضای تازه، انگیزه اصلیام برای نوشتن بودند. اما به مرور زمان فهمیدم نویسندهگی فقط راهی برای بیان احساسات شخصی نیست؛ بلکه میتواند وسیلهای برای انتقال تجربه، ایجاد آگاهی و برقراری ارتباط با انسانهای دیگر باشد.
خوشبختانه تا کنون توانستهام شش اثر را بهصورت الکترونیکی منتشر کنم:
۱. نامهها و خاطراتم
۲. مجموعه شعر سپید
۳. آنسوی سکوت، داستان کوتاه
۴. باور زخمی، داستان کوتاه
۵. سرنوشت قدیس، مجموعه بیست داستانک
۶. بدهی روزهای نیامده، داستان کوتاه
هر اثر برای من بخشی از یک مسیر است؛ مسیری که در آن هم خودم را بهتر شناختهام و هم تلاش کردهام تجربهها و نگاه خود را با دیگران شریک کنم.
۸صبح: لطفاً درباره شش اثری که منتشر کردهاید، بیشتر توضیح دهید. این آثار به چه موضوعاتی میپردازند و با چه اهدافی نوشته شدهاند؟
سونا: تمام آثارم تا کنون بهصورت الکترونیکی منتشر شدهاند. «نامهها و خاطراتم» نخستین اثرم است و مجموعهای از نامهها و خاطراتی است که از احساسات عمیق و تجربههای شخصیام شکل گرفتهاند.
مجموعه شعر سپید، مجموعهای از شعرهایی است که بیشتر بر تجربههای انسانی، احساسات و نگاه شخصیام به زندهگی تمرکز دارد.
«آنسوی سکوت» داستان کوتاهی خیالی است که بر اساس تجربههای واقعی شکل گرفته و تنهایی انسان مدرن در قرن بیستویکم را روایت میکند؛ انسانی که ممکن است در میان جمع باشد، اما در درون خود احساس تنهایی کند.
«باور زخمی» داستانی عاشقانه و تراژیک است که بر اساس واقعیت شکل گرفته و در آن، یک رابطه ناسالم به بهای سنگینی برای شخصیت اصلی داستان تمام میشود.
«سرنوشت قدیس» مجموعهای از بیست داستانک است که از تجربههای واقعیام الهام گرفته، اما شخصیتها و فضاهای آن در جهان داستانی شکل گرفتهاند. این اثر درباره زندهگی، امید، اراده، شجاعت و مبارزه انسان با دشواریها است.
و تازهترین اثرم، «بدهی روزهای نیامده»، داستان کوتاهی است درباره زنی که برای تامین نیازهای زندهگی خانوادهاش، بهتدریج از نظر عاطفی از آنان فاصله میگیرد. در تمام این آثار، تلاش کردهام انسان و تجربههای انسانی در مرکز قرار داشته باشند.
۸صبح: نگاه شما به محیط پیرامون و قلمتان تنها به نویسندهگی محدود نمانده و به دنیای شعر نیز راه یافته است. بیشتر در چه سبک یا قالبی شعر میسرایید؟
سونا: در قالب شعر سپید، شعر میسرایم. شعر سپید برایم آزادی خاصی دارد. این قالب اجازه میدهد احساس، تصویر و اندیشه را بدون محدودشدن به وزن و قافیه بیان کنم. البته این آزادی به معنای بیقاعده بودن نیست. شعر سپید نیز به زبان، تصویر، موسیقی درونی و اندیشه نیاز دارد.
من به این دنیای آزاد و متفاوت جذب شدم؛ چون احساس میکنم در شعر سپید میتوانم تجربهها و احساساتم را به شیوهای نزدیکتر به زبان درونی خودم بیان کنم.
۸صبح: چه عاملی باعث شد به شعر رو بیاورید؟ همچنین، اگر ممکن است بخشی از سرودههای خود را برای خوانندهگان گرامی تقدیم کنید.
سونا: جمله معروفی وجود دارد که میگوید: «انسانی که میخواند، مینویسد و انسانی که مینویسد، میخواند.» اگر بخواهم چیزی به این جمله اضافه کنم، میگویم: انسانی که هم میخواند و هم مینویسد، بهتدریج ممکن است به سرودن نیز کشیده شود. برای من نیز همین اتفاق افتاد. مطالعه، نوشتن، تجربههای انسانی و عشق، بهتدریج مرا به سمت شعر کشاندند. شعر برایم فقط یک قالب ادبی نیست؛ گاهی کوتاهترین راه برای گفتن عمیقترین احساسات است.
بخشی از شعر کوتاهم را برای شما تقدیم میکنم:
و اما من، تصویر ذهنم را
دیگر تغییر دادهام؛
باور دارم روزی
همه سلاحها
باروتهایشان را بالا خواهند آورد
و از فردای آن روز
دهانشان بهجای آتش
گل خواهد زایید.
ملتها آرام خواهند گرفت
و جنگ را
در اعماق صلح
دفن خواهند کرد؛
افسران از اسارت میدانها
آزاد خواهند شد،
کودکان با سرود آزادی
برای پدران خویش
گل خواهند چید.
زنان
با شکوفههای سیب
لباس خواهند پوشید
و در چشمان بازگشتهگان
سرمه افتخار خواهند کشید.
تن پدران از شعف خواهد لرزید
و مادران
برای تحقق رویای دیرینهشان
نماز شکر خواهند خواند.
رهبران
کشاورز خواهند شد
و با لمس هر پیاز و گوجه
خواهند فهمید
عمرشان را
کجا هلاک کرده بودند.
آن روز،
مرگ
خودش را دفن خواهد کرد
و انسانها
بالای سر تاریخ تاریکشان
رقص خواهند کرد.
و من ایمان دارم
روزی میرسد
که صدای گلها
بلندتر از انفجارها شنیده خواهد شد.
۸صبح: نویسندهگی و شعر هر دو نیازمند مطالعه، تفکر، یادگیری و تمرین مستمر استند. آیا این مهارتها را بهصورت اکادمیک و حرفهای آموختهاید یا بیشتر حاصل کنجکاوی، پژوهش و تجربه شخصی شما است؟
سونا: در آغاز، مسیرم بیشتر از روی کنجکاوی و علاقه شخصی شروع شد. میخواندم، مینوشتم، تجربه میکردم و تلاش میکردم خودم را بهتر بشناسم. اما در جریان این مسیر متوجه شدم علاقه بهتنهایی کافی نیست. اگر کسی بخواهد در یک حوزه رشد کند، باید آن را جدی بگیرد، مطالعه کند، آموزش ببیند و تمرین مستمر داشته باشد. به همین دلیل تصمیم گرفتم نویسندهگی و شعر را به شکل حرفهایتر و اکادمیک دنبال کنم. امروز هنوز خودم را یک یادگیرنده میدانم؛ چون به باور من، نویسندهای که تصور کند دیگر چیزی برای آموختن ندارد، در واقع از رشد بازمانده است.
۸صبح: لطفاً درباره کارگاه نویسندهگیتان نیز برای ما بگویید. در کنار دیگر فعالیتها، شما به آموزش مهارت نویسندهگی برای دختران نیز میپردازید؛ در حال حاضر به چه تعداد دختر آموزش میدهید؟
سونا: در طول حدود سه سال فعالیت آموزشی، خوشبختانه توانستهام به دختران زیادی در زمینه نویسندهگی و شعر آموزش بدهم. در کنار آموزش نویسندهگی و شعر، در زمینه رشد فردی و آگاهی نیز سمینارهایی برگزار کردهام. همچنین تلاش کردهام از ابزارهای رسانهای استفاده کنم. کانال پادکست خودم را راهاندازی کردهام و مینیپادکستهایی در زمینه رشد فردی، آگاهی و تجربههای انسانی منتشر میکنم.
آموزش برایم فقط انتقال چند تکنیک نیست. تلاش میکنم به دختران کمک کنم صدای خودشان را پیدا کنند؛ چون گاهی نخستین گام برای تغییر زندهگی، این است که انسان بتواند تجربه و اندیشه خود را به زبان بیاورد.
۸صبح: هدف از راهاندازی این کارگاه چیست؟ بهطور مشخص، چه مهارتهای نویسندهگی را به دختران آموزش میدهید؟
سونا: هدف اصلیام این است که دختران بتوانند با نوشتن، هم خودشان را بهتر بشناسند و هم ابزار بیان قدرتمندتری در اختیار داشته باشند. در این مسیر، موضوعات مختلف نویسندهگی را آموزش میدهم؛ از ایدهپردازی و نوشتن خلاق گرفته تا تقویت قلم، درستنویسی، شیوههای مختلف نوشتن، روایتپردازی، توصیف و موضوعات مرتبط با شعر. هدفم این است که دختران بتوانند قلم خودشان را پیدا کنند و با اعتمادبهنفس بیشتری بنویسند. اما در کنار مهارتهای فنی، برایم مهم است که دختران باور کنند تجربهها و نگاهشان ارزشمند است.
همیشه به شاگردانم میگویم لازم نیست از همان ابتدا شاهکار بنویسید. ابتدا باید شروع کنید. نوشتن نیز مانند هر مهارت دیگری با تمرین رشد میکند. گاهی یک دختر فقط نیاز دارد کسی به او بگوید: «صدای تو ارزش شنیدهشدن دارد.» و من تلاش میکنم بخشی از آن صدا باشم.
۸صبح: در روزگاری که ناامیدی بر مردم کشورمان سایه افکنده است، چه چیزی به شما انگیزه میدهد که همچنان بنویسید، بیاموزید و آموزش دهید؟ همچنین از چالشهای این مسیر و چگونهگی مبارزهتان نیز بگویید.
سونا: این پرسش برای من بسیار عاطفی است. یکی از بزرگترین دلایلی که همچنان ادامه میدهم، پدر و مادرم هستند. پدرم همیشه حامی، مشوق و رویاپردازم بوده است. پیش از آنکه به مکتب بروم، در روزهای تعطیل برایم ریاضی درس میداد. مرا «مادرکم» صدا میزد و همیشه میگفت: «دختر یکدانه است.» او باور داشت که من میتوانم دختری متفاوت و تاثیرگذار باشم. پدرم همیشه مرا در صحنههای بزرگ تصور میکرد؛ در حال سخنرانی و انتقال آگاهی. او بدون هیچ قید و شرطی نهایت پدرانهگیاش را انجام داد و با محبت فراوان بزرگم کرد.
مادرم نیز خودش معلم بود. از کودکی به من درس میداد، ادب و احترام را میآموخت و کمکم میکرد بیشتر بفهمم، رشد کنم و آگاه شوم. امروز بخش بزرگی از انگیزهام را از آرزوهایی میگیرم که آنها برایم داشتند و از عشقی که بیقیدوشرط به من دادند.
در کنار آن، همسرم نیز در مسیر زندهگی همراه و حامیام است. از من حمایت میکند و کمکم میکند بیشتر بفهمم، بنویسم، بسرایم، خلق کنم و تجربه کنم. بنابراین، وقتی شرایط دشوار میشود، به خودم یادآوری میکنم که فقط برای خودم ادامه نمیدهم؛ پشت سرم عشق، باور و آرزوهای کسانی وجود دارد که به من ایمان دارند.
البته مسیر آسان نیست. محدودیت، ناامیدی و دشواری وجود دارد. اما تلاش میکنم به جای اینکه تمام انرژیام را صرف پرسیدن «چرا این شرایط وجود دارد؟» کنم، از خودم بپرسم: «در این شرایط چه کاری از من ساخته است؟» شاید نتوانم همهچیز را تغییر بدهم، اما میتوانم یک نفر را آموزش بدهم، یک نفر را امیدوار کنم، یک متن بنویسم، یک پادکست بسازم و یک گام کوچک بردارم. گاهی همین گامهای کوچک، همان ریزموجهایی هستند که در نهایت میتوانند موجی بزرگ بسازند.
۸صبح: در پایان، بهعنوان زنی که توانستهاید با وجود محدودیتهای حاکم، مسیر خود را ادامه دهید و فعالیتهای اثرگذاری داشته باشید، پیام شما برای زنان و دخترانی که با ناامیدی دستوپنجه نرم میکنند و در چهاردیواری خانهها محبوس شدهاند، چیست؟
سونا: پیام من این است: لطفاً خودتان را با چهاردیواریای که در آن قرار گرفتهاید، تعریف نکنید. ممکن است امروز درها و مسیرهای زیادی به روی شما بسته باشند، اما هنوز همه درها بسته نیستند. ذهن شما، کتاب، یادگیری، نوشتن و تواناییهای شما هنوز میتوانند پنجرههایی به جهان باز کنند.
من نمیخواهم درد و محدودیتهای واقعی زنان و دختران را کوچک جلوه بدهم. میدانم شرایط دشوار است و نمیتوان با چند جمله ساده همه این دشواریها را نادیده گرفت. اما میخواهم بگویم: ناامیدی را به هویت خود تبدیل نکنید.
اگر امروز نمیتوانید به دانشگاه بروید، شاید بتوانید از راه دیگری بیاموزید. اگر نمیتوانید بیرون از خانه کار کنید، شاید بتوانید مهارتی را در خانه یاد بگیرید. اگر نمیتوانید روی یک صحنه بزرگ سخن بگویید، شاید بتوانید با یک نوشته، یک صدا یا یک گفتوگو با یک انسان ارتباط برقرار کنید.
از چیزهای کوچک آغاز کنید. هر روز یک صفحه کتاب بخوانید. چند خط بنویسید. یک مهارت بیاموزید. یک فکر تازه را تجربه کنید. لازم نیست امروز تمام زندهگیتان را تغییر دهید. فقط یک گام بردارید. باور دارم شرایط ممکن است آزادی حرکت ما را محدود کند، اما نباید اجازه بدهیم تمام دنیای درون ما نیز محدود شود.
به دختران میگویم: شما فقط آنچه امروز برایتان اتفاق افتاده نیستید. شما مجموعهای از تواناییها، رویاها، تجربهها و امکانهای آیندهاید. اگر روزی احساس کردید هیچ امیدی باقی نمانده است، شاید لازم باشد بدانید که گاهی امید یک احساس آماده نیست؛ گاهی چیزی است که باید خودمان، گامبهگام، آن را بسازیم.






