نشست اخیر شورای امنیت سازمان ملل متحد نشان داد که جمهوری اسلامی ایران بیکس و تنهاست. در این نشست، قطعنامهای در محکومیت عملکرد ایران تصویب شد، نه دو کشوری که بر آن حمله کردهاند. پیشنویس این قطعنامه از سوی بحرین ارایه و به تصویب رسید. روسیه هم پیشنویسی برای برقراری آتشبس ارایه داده بود که رد شد. بیکسی و تنهایی ایران وقتی خوبتر برملا شد که چین و روسیه به قطعنامه بحرین نه رأی مخالف که ممتنع دادند. این دو متحد به اصطلاح راهبردی ایران، باز هم در یکی از دشوارترین لحظهها، جمهوری اسلامی را به حال خود رها کردند.
چرا ایران به این حالوروز افتاده است؟
نخست اینکه از جمهوری اسلامی بهحیث بازیگر «ضدسیستم» یاد میشود؛ به این معنا که سیستم حاکم بر جهان را نمیپذیرد و آن را غربی، استکباری، غیراسلامی و به زیان مستضعفان میداند. درحالیکه اگر در رأس همین سیستم کشورهای روسیه و چین قرار داشته باشند، برای جمهوری اسلامی نه کراهت که جذابیت هم دارد. به زبان دیگر میتوان گفت که مشکل جمهوری اسلامی با ذات و ماهیت سیستم نیست، بلکه با رهبری آن است: امریکا. ازاینرو، ستیز با سیستم حاکم برای جمهوری اسلامی مهمترین دغدغه است. البته در جاهایی از روی ناچاری سعی میکند با سیستم کنار بیاید؛ کنارآمدنی که تعبیر به عقبنشینی از موضع اصلیاش نشود و اعتراض قایلین به ستیز با سیستم را برنینگیزد.
ظاهراً اکنون کاسه صبر امریکا بهرهبری دونالد ترمپ لبریز شده و زینپس ستیز جمهوری اسلامی با سیستم را برنمیتابد؛ ستیزی که هم برای غرب و هم برای ایران هزینهبردار بوده و است. برای همین، ترمپ قصد دارد این بازیگر سرکش و بازیگوش را در سیستم ادغام کند؛ چه با زور و چه با مذاکره. اگر هم مدغم نشد، از صحنه حذف شود. البته مشخص نیست که موفق میشود یا خیر. شایان ذکر است که ستیز جمهوری اسلامی با سیستم فقط برای خودش جذابیت دارد و حتا دوستانش که روسیه و چین باشند، از نواختن ساز ناموافق با سیستم حمایت نمیکنند.
دوم، دشمنی ایدیولوژیک و آشتیناپذیر جمهوری اسلامی با اسراییل نیز در بیکسی و تنهایی ایران مدد رسانده است. جمهوری اسلامی از بدو تولد تا این دم، در پی نابودی اسراییل از صفحه روزگار بوده است؛ درحالیکه بهخوبی میداند توان درافتادن با اسراییل را ندارد، چه رسد به نابودی آن. مزید بر آن، برای نابودی اسراییل نیروهایی در خاور میانه مسلح کرده که کشورهای دیگر هم آنها را تهدید بر منافعشان میدانند. دشمنی جمهوری اسلامی با اسراییل بیش از آنکه اعراب را ـ که روزگاری دشمن آشتیناپذیر اسراییل بودند ـ دوست ایران کند، رقیب سرسخت آن کرده است؛ چونکه از یکسو روش مبارزهاش علیه اسراییل از منظر منطقه و جهان معیوب و نادرست است و از سوی دیگر، این ماموریت به آن از جانب هیچ مرجع بینالمللی داده نشده است. بگذریم از اینکه توشوتوانش را هم ندارد.
تعقیب سیاست نابودی اسراییل ـ که عضو رسمی سازمان ملل است ـ پرپیامد است. یکی از مهمترین موانع فراراه بازسازی رابطه ایران با جهان غرب، بهویژه امریکا، همین ستیز دایمی با اسراییل است. وقتی کشوری با اسراییل و جهان غرب در صلح نباشد، غالب کشورهای دنیا هم به آن بهچشم بازیگر مخلّ نظم میبینند. جمهوری اسلامی با حفظ دشمنی با اسراییل، میتواند به «مدیریت تخاصم» با امریکا نایل شود، ولی قادر به بهبود مناسبات یا هم عادیسازی رابطه نخواهد شد. این نشدنی است؛ مگر اینکه بخواهد موضعی شبیه به موضع سایر کشورهای اسلامی در برابر اسراییل اتخاذ کند. حتا همین چین و روسیه هم از دشمنی عریان جمهوری اسلامی با اسراییل بدشان میآید.
سوم، دشمنی با اسراییل و نظم بینالمللی غربی، سبب شده که ایران در شرق هم دوستان باوفا نداشته باشد. اینروزها اگر دقت کرده باشیم ایران با آنکه هدف حمله نظامی قرار گرفته است، ولی غالب کشورها، از محکومیت حمله اجتناب کردهاند؛ به این خاطر که از سوی امریکا انجام شده است. مشخص است که اروپاییها قادر به نقد رفتار امریکا نیستند و برعکس، در بسی جاها خود را ملزم به تعقیب راه آن میدانند، حتا اگر حمله بر خاک کشوری بدون بهانه موجه هم در میان باشد. حالا که زمام امور در کف ترمپ است، اروپاییها بیش از هر زمان دیگر سعی میکنند خود را وفادار به امریکا نشان دهند. کشورهای عربی هم جرأت نقد رفتار امریکا را ندارند؛ به این خاطر که از واشنگتن هراس دارند، ضمن آنکه متحدش هستند و از تضعیف ایران هم خرسند میشوند. برعکس، در جنگ ۱۲ روزه، غالب کشورها حمله اسراییل بر ایران را محکوم کرده بودند؛ چونکه امریکا در آن جنگ، دخالت مستقیم نداشت و فقط نیمهشب اقدام به بمباران تاسیسات هستهای کرده بود. آنچه بیان شد، حکایت از زور امریکا در اجماعسازی در محیط بینالملل دارد؛ زوری که بهکارگیریاش در نظر بسیاری شاید هم ناعادلانه بنماید.
در سوی دیگر، ایران دوستانی ندارد که در تنگناها به دردش بخورند. توجه کنید که از روسیه و چین بهمثابه متحدان راهبردی ایران یاد میشود؛ دو کشوری که بهزعم جمهوری اسلامی میتوانند شاخ غرور غربیها را بشکنند. این دو کشور در شورای امنیت از «حق وتو» برخوردارند و با استفاده از این حق میتوانند کارهایی بهسود ایران انجام دهند؛ اما تاکنون چنین نکردهاند، مگر بهسود خودشان. در برابر، این دو کشور توان اجماعسازی ندارند و سایر کشورها هم به حرفشان گوش نمیدهند. برای اثبات این نکته، کافیست به تصویب پیشنویس ارایهشده توسط بحرین و عدم تصویب پیشنویس ارایهشده ازسوی روسیه توجه کنید. درحالیکه بحرین کشوری کوچک و فاقد شهرت است و از هیچحیث با روسیه (کشوری که دارنده سلاح هستهای و عضو دایم شورای امنیت است و با جهان غرب سروکله میزند) قابلمقایسه نیست. البته اگر روسیه و چین بخواهند میتوانند مانع تصویب قطعنامههای ضدایرانی در شورای امنیت شوند، اگر هم نتوانند بهسود تهران قطعنامه تصویب کنند. اینکه چرا باز هم مانع نمیشوند، بهخاطر ناخرسندیشان از دشمنی عریان ایران با اسراییل و نظم بینالمللی است. چین و روسیه از دوستی با اسراییل و همراهی با نظم بینالمللی سود فراوان میبرند و قرار نیست با حمایت از طرحهای ضدسیستمی جمهوری اسلامی، میدان را به زیانشان تغییر دهند.
از آنچه بیان شد، میتوان فهمید که امریکا برای دهههای دیگر هم حرف نخست و آخر را در محیط بینالملل میزند و سخنگفتن از اینکه روسیه و چین بهزودی جای آن را میگیرد، چندان موجه و منطقی نیست. برای فعلاً امریکا تنها «قدرت جهانی» است؛ ابرقدرتی که تاریخ بشر تا کنون در خود ندیده است. برعکس، روسیه، چین، اتحادیه اروپا و… قدرتهای منطقهای هستند که تا دهههای دیگر هم نمیتوانند با امریکا برابری کنند.
اینروزها ایران بیکسی و تنهاییاش را بهخوبی حس میکند؛ تنهاییای که حاصل انقلابیگریِ افراطی، دشمنتراشیِ کور، ستیز دایمی با دیگری، خصومت با نظم بینالمللی، تاکید بر غیریتسازی و… است. فراموش نباید کرد که در عصر حاضر، فقط داشتن موشک و پهپاد نماد قدرت نیست، بلکه داشتن رابطه نورمال با جهان، بهرهمندی از توان اجماعسازی، برخوداری از ظرفیت تولید ثروت، دیپلماسی قوی با دنیا و نفوذ در دهلیزهای شورای امنیت نیز حایز اهمیت است. جمهوری اسلامی از این مزایا بیبهره است یا هم کمتر بهرهمند. برای همین، در ایران این نگرانی وجود دارد که مبادا بستن تنگه هرمز، سبب شکلگیری اجماع جهانی علیه تهران شود که در این صورت، کار برایش دشوارتر از حال میشود.
پس راه عبور از گردنه بیکسی و تنهایی، تبدیلشدن جمهوری اسلامی به بازیگر نرمال است؛ بازیگری که با دنیا در صلح بهسر برد. تا زمانیکه جمهوری اسلامی نرملایز نشود، همچنان بیکس و تنها خواهد ماند.






