همیشه به داکتر تتسو ناکامورا فکر میکنم؛ پزشکی که برای درمان بیماران به افغانستان آمد، اما دریافت که گرسنهگی و نبود آب برای تولید غذا از عوامل اساسی رنج و بیماری مردم است. او در سرزمینی با رودخانهها و پیشینه طولانی کشاورزی، تولید نان را نیز در اولویت کمکهای خود قرار داد. ناکامورا فهمید که برای احیای زمینهای خشک، همیشه به بندهای عظیم نیاز نیست؛ آبگیرهای مناسب، احیای کانالها و رساندن آب جاری به کشتزارها در زمان مناسب میتواند زندهگی هزاران خانواده را دگرگون کند.
او با مشارکت کشاورزان در ننگرهار کانال ساخت و زمینهای خشک را دوباره زیر کشت برد. پیام کارش روشن بود: کمک غذایی موقت جای توانایی پایدار تولید غذا را نمیگیرد. ناکامورا در ۱۳ قوس ۱۳۹۸، همراه با پنج همکار افغانستانی خود، کشته شد؛ اما پرسشی که زندهگی و کار او مطرح کرد، همچنان پابرجاست: چرا رساندن آب به زمین و غذا به سفره مردم، محور اقتصاد افغانستان نشد؟) ۱)
ناکامورا رییس دولت یا وزیر اقتصاد نبود؛ پزشکی بود که از درمان بیماری فرد فراتر رفت و درمان دردهای یک جامعه را در اولویت قرار داد. او گرفتار خیالپردازیهای پرزرقوبرق نبود تا افغانستان رنجدیده از فقر و گرسنهگی را با پاریس مقایسه کند و پیش از اندیشیدن به شکم گرسنه مردم، رؤیای ساخت مترو را در سر بپروراند. او واقعیتهای جامعه را میدید و در عمل نشان داد که مقابله با گرسنهگی و ناامنی غذایی، بخشی اساسی از مبارزه با فقر و عقبماندهگی افغانستان است. درس او مخالفت با فناوری، توسعه شهری یا ساخت بندهای بزرگ نبود، بلکه درک اولویتها و مقدم دانستن نیازهای واقعی مردم بر رؤیاپردازیهای پرهزینه و نمایش پروژهها بود. هر رژیمی که ادعای خدمت به مردم را دارد، باید از ذخیرهسازی صرف آب فراتر برود و رساندن عادلانه آن به زمینهای کشاورزی را مسوولیتی ملی بداند.
افغانستان منابع آبی نامحدود ندارد؛ بخش بزرگی از این کشور خشک و نیمهخشک است و تغییرات اقلیمی بر بارندهگی و ذخایر برفی آن تاثیر میگذارد. بااینحال، رودخانهها و آبهای فصلی ظرفیت مهمی برای آبیاری دارند. تناقض آنجاست که گاهی آب در فصل پرآبی از کنار زمینها میگذرد و آنها را تخریب میکند، اما همان کشاورز چند ماه بعد برای حفظ محصول خود چاه حفر میکند. داشتن رودخانه بهتنهایی ثروت نیست؛ مدیریت درست آب است که آن را به تولید تبدیل میکند. معیار موفقیت باید میزان محصول و درآمد حاصل از هر مترمکعب آب، همراه با حفظ حقابه و محیط زیست، باشد.
در دوران جمهوریت، پروژههای مهم آبی ساخته یا بازسازی شدند. بند سلما در هرات که در ۱۵ جوزای ۱۳۹۵ افتتاح شد، با ظرفیت ذخیره حدود ۶۳۳ میلیون مترمکعب آب و توان تولید ۴۲ میگاوات برق، برای آبیاری حدود ۷۵ هزار هکتار زمین طراحی شده بود. بند کمالخان در نیمروز که در ۴ حمل ۱۴۰۰ افتتاح شد، حدود ۵۲ میلیون مترمکعب ظرفیت ذخیره آب و ۹ میگاوات ظرفیت طراحیشده تولید برق داشت. ساخت بند پاشدان در هرات با ظرفیت ۵۴ میلیون مترمکعب و بند شاهوعروس در کابل با ظرفیت حدود ۹٫۴ میلیون مترمکعب نیز در همان دوران آغاز شد؛ اما این بندها بهترتیب در سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۳ بهصورت رسمی افتتاح شدند. (۲، ۳، ۴ و ۵)
این پروژهها دستاوردهای مهم زیرساختی بودند، اما ذخیرهکردن آب با رساندن آن به زمین تفاوت دارد. اگر کانالهای اصلی و فرعی، دریچهها و نظام تقسیم حقابه تکمیل نشوند، مخزن پر میشود، بیآنکه همه کشاورزان از آن بهره ببرند. بخشی از آب رهاشده نیز مسیر رودخانه را ادامه میدهد و گاهی از مرزهای کشور عبور میکند. این جریان ذاتاً «هدررفت» نیست؛ حقوق مناطق پاییندست و نیازهای محیطزیستی نیز باید رعایت شود. مساله، فرصت ازدسترفته برای بهرهبرداری موثر و عادلانه از آب در داخل کشور است.
تجربه سلما نشان داد که یک پروژه بزرگ، بدون شبکههای مکمل، میتواند پیامدهای معکوس محلی داشته باشد. در حمل ۱۴۰۰ گزارش شد که تنها حدود ۴۰ درصد کانالهای برنامهریزیشده مرتبط با این بند تکمیل شده بود. پژوهشی که در سال ۱۴۰۰ منتشر شد و بر ۲۵ مصاحبه میدانی در زندهجان تکیه داشت، از تشدید کمآبی برای شماری از کشاورزان پاییندست پس از بهرهبرداری از بند خبر داد. زمانبندی نامناسب رهاسازی آب، کمبود شبکههای توزیع و اختلال در شیوه سنتی تقسیم آب از جمله عوامل مطرحشده بودند. (۶ و ۷)
مناطقی مانند زندهجان، غوریان و کهسان به جریان هریرود وابستهاند. اگر آب در زمان مورد نیاز کشت به این مناطق نرسد، برخی کشاورزان ناچار میشوند از آبهای زیرزمینی برداشت کنند. البته نمیتوان تمام خشکسالی و افت سطح آبخوانهای هرات را به بند سلما نسبت داد؛ کاهش بارندهگی، تغییرات اقلیمی و افزایش تقاضا نیز موثرند. بااینحال، ذخیرهشدن آب در بالادست، بدون تامین حقابه فصلی مناطق پاییندست، میتواند فشار بر چاهها و اختلاف بر سر آب را افزایش دهد. پژوهش مربوط به زندهجان نیز نشان داد که کمآبی و نارساییهای مدیریت منابع آب میتوانند زمینه نارضایتی و اختلاف میان جوامع محلی را فراهم کنند. (۷)
مسوولیت ساختارهای تصمیمگیری و اجرایی جمهوریت، از طراحی و قراردادها تا تکمیل کانالها و نظارت بر اجرا، قابل چشمپوشی نیست. جنگ و ناامنی بخشی از تاخیرها را توضیح میدهد، اما مسوولیت پاسخگویی را از میان نمیبرد. مسوولان کنونی نیز باید تکمیل شبکههای ناتمام و تقسیم عادلانه آب را پیگیری کنند. موفقیت یک بند را باید با میزان زمین آبیاریشده و محصول تولیدشده سنجید، نه صرفاً حجم آب پشت دیوار آن.
در دوران جمهوریت، شبکههای آبیاری نیز احیا شدند. بر اساس گزارش بانک جهانی، تا پایان سال ۲۰۲۰، تعداد ۲۱۵ شبکه آبیاری در چارچوب یک برنامه توسعه و احیای آبیاری تکمیل شد و خدمات آبیاری در حدود ۲۸۴ هزار هکتار زمین بهبود یافت. این دستاوردها نشان میدهند که اقدامات موثری نیز صورت گرفته بود؛ اما مجموعه این تلاشها نتوانست تحولی سراسری و پایدار در تولید غذا ایجاد کند. (۸)
اقتصاد وابسته به کمکهای خارجی، قراردادهای بزرگ و هزینههای امنیتی، در مواردی پروژههای بزرگ و قابل افتتاح را بر نگهداری شبکههای محلی و توسعه پایدار کشاورزی ترجیح میداد. اثبات اینکه جلوگیری از توسعه کشاورزی عمدی بوده است، به اسناد مشخص نیاز دارد؛ اما پیامد این رویکرد اقتصادی روشن است: تولید داخلی نتوانست جایگاهی محوری و پایدار در اقتصاد کشور پیدا کند. نتیجه آن، در کنار بحرانهای اقتصادی، سیاسی و اقلیمی سالهای اخیر، تداوم وابستهگی غذایی و آسیبپذیری گسترده مردم است؛ وضعیتی که امروز در گرسنهگی، فقر فراگیر و بحران شدید امنیت غذایی میلیونها شهروند افغانستان آشکار شده است.
وقتی شبکه آبهای سطحی کار نکند، حفر چاه عمیق راهحلی فوری به نظر میرسد؛ اما برداشت بیش از میزان تغذیه طبیعی آبخوانها، ذخیره نسلهای آینده را کاهش میدهد. پمپهای خورشیدی نیز، در صورت نبود محدودیت بر میزان برداشت، میتوانند این فشار را تشدید کنند. گزارش مرسی کورپس در سال ۲۰۲۵ از افت حدود ۲۵ تا ۳۰ متری سطح آبخوانهای کابل طی یک دهه و برداشت سالانه حدود ۴۴ میلیون مترمکعب آب بیشتر از میزان تغذیه طبیعی خبر داد. رشد جمعیت، آلودگی و خشکسالی نیز در این بحران نقش دارند. آب زیرزمینی باید پشتوانه راهبردی دوران کمآبی باشد، نه جایگزین دایمی مدیریت آبهای جاری. (۹)
بندهای بزرگ در برخی حوزهها برای تولید برق، تامین آب شهری و تنظیم سیلاب ضروریاند؛ اما توسعه کشاورزی نباید تا تکمیل آنها متوقف بماند. پژوهشی در سال ۲۰۲۴ درباره حوزه دریای کابل برآورد کرد که در سناریوی بررسیشده، ذخیره و تنظیم حدود ۳۸ درصد از حجم آب مورد مطالعه میتواند جریان آب در فصل خشک را تقریباً دو برابر کند و امکان نگهداری نزدیک به دو میلیارد مترمکعب آب در سال را برای توسعه کشاورزی فراهم سازد. این نتیجه به سناریوهای مشخص مخازن و بهبود آبیاری وابسته است و به معنای کفایت ۳۸ درصد کل آبهای افغانستان برای تامین تمام نیازهای کشور نیست. پیام اصلی این پژوهش، اهمیت تنظیم جریان آب است. در کنار پروژههای بزرگ، احیای کانالهای محلی، آبگیرها و ذخیرهگاههای کوچک و کاهش ضایعات آب نیز میتواند به افزایش تولید کشاورزی کمک کند. (۱۰)
افغانستان به یک «جهاد ملی کشاورزی» نیاز دارد؛ جهادی به معنای بسیج مدنی دانش، سرمایه، مدیریت آب و نیروی کار برای مبارزه با گرسنهگی و فقر. هدف نخست این تحول باید تامین امنیت غذایی پایدار مردم از طریق افزایش تولید محصولات اساسی، بهویژه گندم و حبوبات، متناسب با ظرفیت آب، خاک و اقلیم هر منطقه باشد. تحقق این هدف مستلزم مدیریت موثر منابع آب، آبیاری تکمیلی، استفاده از بذرهای مقاوم به خشکسالی، حفظ رطوبت خاک و گسترش کشت محصولات کمآببر در مناطق خشک است. بااینحال، امنیت غذایی تنها با افزایش تولید به دست نمیآید، بلکه به ایجاد اشتغال، افزایش درآمد خانوادهها، دسترسی کشاورزان به بذر سالم، امکانات نگهداری محصولات، راههای روستایی، اعتبار کمهزینه و بازارهای مناسب نیز وابسته است.
ازاینرو، این تحول باید همزمان زمینه صنعتیسازی کشاورزی را از طریق توسعه آسیابها و صنایع غذایی، سردخانهها، بستهبندی میوه، فرآوری لبنیات و اتصال تولیدکنندهگان به بازار فراهم سازد. این اقدامات میتوانند با کاهش ضایعات و ایجاد ارزش افزوده، فرصتهای شغلی بیشتری، بهویژه برای زنان و جوانان، فراهم کنند و کشاورزی را از فعالیتی عمدتاً معیشتی به یکی از پایههای اقتصاد مولد افغانستان تبدیل سازند.
نخست باید با شناسایی منابع آب، زمینهای قابل کشت، کانالهای آسیبدیده و نیازهای فصلی کشاورزان، برنامهای دقیق برای مدیریت محلی آب تهیه شود. همزمان، کشاورزان، میرابها و نیروهای بومی باید با پشتیبانی فنی و مهندسی در ساخت و نگهداری ذخیرهگاههای کوچک فصلی و کانالهای آبیاری مشارکت کنند. استفاده از مصالح مناسب محلی و انتقال آب جویبارها، رودخانهها و روانآبهای فصلی با بهرهگیری از شیب طبیعی زمین میتواند در مناطق مساعد هزینهها را کاهش دهد، اشتغال ایجاد کند و آب مورد نیاز کشت گندم و حبوبات را در فصلهای حساس تامین سازد. چنین مشارکتی بر سنت دیرینه مدیریت محلی آب و نقش میرابها در شبکههای آبیاری افغانستان نیز تکیه دارد. (۱۱)
موفقیت این طرحها به برنامهریزی دقیق، شناخت جغرافیایی، محاسبه نیاز آبی، تعیین ظرفیت ذخیرهسازی، مهندسی حرفهای، ایمنی تاسیسات و رعایت حقابه مناطق پاییندست وابسته است. همکاری میان متخصصان، نهادهای پژوهشی و جوامع محلی میتواند زمینه طراحی و اجرای الگویی کمهزینه، پایدار و قابل گسترش را فراهم کند.
افغانستان برای رهایی از گرسنهگی و وابستهگی اقتصادی، بیش از پروژههای پرهزینه و نمایشی، به مدیریت خردمندانه منابع و تقویت اقتصاد مولد نیاز دارد. انقلاب کشاورزی باید از مدیریت موثر آب آغاز شود و با مشارکت مردم، دانش فنی و سرمایهگذاری هدفمند به امنیت غذایی و توسعه پایدار بینجامد. معیار موفقیت این تحول نه حجم آب ذخیرهشده، بلکه غذایی است که تولید میشود، درآمدی است که برای مردم ایجاد میگردد و کرامتی است که به زندهگی آنان بازمیگردد.
منابع
۱ـ وزارت امور خارجه جاپان، بیانیه درباره کشتهشدن ناکامورا و همراهان او، دسامبر ۲۰۱۹. [پیوند]
۲ـ دفتر اطلاعات مطبوعاتی دولت هند، اطلاعات رسمی بند سلما، جون ۲۰۱۶. [پیوند]
۳ـ خبرگزاری پژواک، گزارش افتتاح و ظرفیت بند کمالخان، مارچ ۲۰۲۱. [پیوند]
۴ـ آمو تیوی، گزارش افتتاح بند پاشدان در هرات، آگست ۲۰۲۵. [پیوند]
۵ـ معاونیت اقتصادی ریاستالوزرا، گزارش افتتاح بند شاه و عروس، دسامبر ۲۰۲۴. [پیوند]
۶ـ طلوعنیوز، گزارش استفاده ناکافی از سلما به دلیل کمبود کانالهای آبیاری، ۲۰۲۱. [پیوند]
۷ـ Krampe, Smith & Hamidi، پژوهش پیامدهای بند سلما بر کشاورزان هرات، Political Geography، ۲۰۲۱. [پیوند]
۸ـ بانک جهانی، گزارش نهایی پروژه احیا و توسعه آبیاری افغانستان، ۲۰۲۲. [پیوند]
۹ـ Mercy Corps، گزارش بحران آب کابل، اپریل ۲۰۲۵. [پیوند]
۱۰ـ Taraky و همکاران، پژوهش مدیریت آب حوزه دریای کابل، Environments، ۲۰۲۴. [پیوند]
۱۱ـ بانک جهانی، سند سازمانهای محلی مدیریت آب و نقش میرابها در افغانستان. [پیوند]






