حامد کرزی، رییسجمهور پیشین افغانستان، بهتازهگی در صحبت با فایننشال تایمز لندن اعتراف کرده که در حسرت فرارسیدن لحظهای است که بتواند بهراحتی از طالبان ستایش کند، ولی مشروط به بازگشایی مکتبهای دخترانه از سوی این گروه: «تمجید از طالبان مشروط به بازگشایی مکاتب دخترانه است. وقتی دختران دوباره به مکتب برگردند، آن وقت دلیلی برای گفتن سخنان مثبت درباره طالبان خواهم داشت، امروز نه.» اگرچه در نگاه نخست، سخنان کرزی قابل دفاع بهنظر میرسد، اما اگر قدری عمیقتر نگاه کنیم، یک پرسش اساسی مطرح میشود: آیا مساله فعلی افغانستان فقط به بازگشایی مکتبهای دخترانه خلاصه میشود؟ تجربه بیش از پنج سال حاکمیت رژیم طالبان، مشکل را ریشهایتر از این نشان میدهد.
اهمیت آموزش دختران البته قابل انکار نیست و بستهماندن مکاتب دخترانه یکی از تلخترین موارد نقض حقوق بشر در افغانستان است و باید هم بازگشت دختران به مکتب یک مطالبه جدی، فوری و همهگانی باشد. اما پرسش اینجاست که چرا این مساله باید به معیار اصلی یا هم تنها معیار برای ارزیابی عملکرد طالبان تبدیل شود؟ البته این پرسش درباره سخنان کرزی جدیتر است؛ زیرا او یک شهروند عادی یا یک فعال سیاسی تازهکار نیست، بلکه سیزده سال رییسجمهور افغانستان بوده است. سخنان کرزی نیز برخلاف سخنان بسیاری از افراد، هم در داخل افغانستان خوب شنیده میشود و هم در خارج از کشور. از چنین آدمی انتظار میرود مساله افغانستان را در مقیاس بزرگتر ارزیابی کند.
حالا فرض کنیم که فردا طالبان دروازه مکاتب دخترانه را باز کنند، چه اتفاقی خواهد افتاد؟ آیا زنان و دختران افغانستان آزاد خواهند شد؟ آیا زنان اجازه خواهند یافت آزادانه در اقتصاد، سیاست، رسانه، آموزش، قضا و سایر عرصههای اجتماعی حضور داشته باشند؟ آیا طالبان به یک رژیم نرمال و متعارف تبدیل خواهند شد؟ آیا مخالفان سیاسی حق فعالیت پیدا خواهند کرد؟ آیا رسانهها آزاد خواهند شد؟ آیا جامعه مدنی امکان فعالیت خواهد یافت؟ آیا غیرپشتونها هم در ساختار قدرت سهم معنادار خواهند گرفت؟ و حتا در خود مساله آموزش نیز پرسش پایان نمییابد: چه مکتبی؟ با چه نصابی؟ با چه کیفیتی و با چه هدفی؟ پس بازکردن دروازه مکتب یک مساله است و محتوای آموزشی مسالهای دیگر. آموزش واقعی فقط حضور دانشآموز در صنف نیست، بلکه آموزش باید توانایی اندیشیدن، پرسشکردن و دسترسی به دانش روز را فراهم کند؛ چیزهایی که طالبان نمیخواهند. بنابراین، حتا اگر طالبان مکاتب دخترانه را باز کنند، باز هم نمیتوان گفت معضل آموزش در افغانستان حل شده است.
طالبان تنها مکاتب دخترانه را نبستهاند که یک کشور را در انحصار گرفتهاند. براین اساس، مساله اصلی این است که آیا افغانستان قرار است تحت حاکمیت یک گروه بماند یا اینکه راهی برای مشارکت مردم در قدرت پیدا خواهد شد؟ این همان پرسشی است که ظاهراً در نظر کرزی چندان اهمیت ندارد. نهفقط مردم افغانستان که دنیا نیز در مواجهه با معضلی بهنام طالبان گیجومنگ شده است. جامعه جهانی نه بهسادهگی میتواند طالبان را بهرسمیت بشناسد و نه راهحل سادهای برای حذف این گروه دارد. بهتر است بگوییم طالبان خود یک مشکلند و جهان برای عبور از این مشکل تا کنون راه حل روشنی نیافته است. پس پرسش بزرگ برای جهان این است: چگونه با واقعیتی بهنام طالبان تعامل کرد، بدون آنکه به رژیم این گروه رسمیت داده شود؟
در چنین وضعیتی، آیا از یک رییسجمهور پیشین افغانستان انتظار نمیرود بهجای تقلیل معضلات فراوان کشور به بازگشایی مکاتب دخترانه، برای عبور از وضعیت رقتبار فعلی، طرح نو دراندازد؟ چرا کرزی نباید بهصراحت اعلام کند که افغانستان به یک نظم سیاسی فراگیر نیاز دارد؟ چرا نباید از مشارکت سیاسی کلیه گروههای قومی ـ سیاسی در قدرت سخن گوید؟ چرا نباید مساله انحصار قدرت را به یکی از محورهای اصلی گفتوگو با طالبان و جامعه جهانی تبدیل کند؟ ممکن است پاسخ این باشد که کرزی اساساً نمیخواهد رژیم طالبان عوض شود. ممکن است خواست او نوعی تعدیل محدود در رفتار طالبان باشد؛ یعنی طالبان در قدرت بمانند، اما در حوزههایی که برای جهان اهمیت بیشتری دارد، کوتاه بیایند. برای نمونه، همین نقض حقوق زنان و دختران برای جهان یک موضوع روشن و قابل فهم است. جامعه جهانی ظاهراً در این حوزه حساس است. اگر طالبان عقبنشینی کنند، میتوانند بخشی از فشارهای بینالمللی را کاهش دهند و تصویر اصلاحشدهتر از خود ارائه کنند.
باز هم تأکید میشود که بازگشایی مکاتب دخترانه یک ضرورت است، اما بهمعنای اصلاح نظام سیاسی نیست. این دو را نباید با هم اشتباه گرفت. خطر اینجاست که معضل افغانستان به یک معامله بسیار ساده تقلیل یابد: طالبان چند حق محدود و گزینشی به زنان و دختران قایل شوند و در مقابل، جامعه جهانی نیز قدمهایی بهسوی شناسایی رژیم این گروه بر دارد. در این حالت، هسته اصلی مساله، دستنخورده میماند: انحصار قدرت. درحالیکه افغانستان نه به طالبان کمی نرمتر که به نظم سیاسی فراگیر دموکراتیک نیاز دارد. برای همین، اگر کرزی میخواهد از جایگاه و نفوذش استفاده کند، باید فراتر از مکاتب دخترانه حرف بزند. اتفاقاً جایگاه کرزی این امکان را به او میدهد که بحث را بهسطح بالاتر ببرد. حرف کرزی را هم خارجیها میشنوند و هم مخالفان طالبان و هم ساکنان بخشی از کشور. حتا بخشی از مقامهای طالبان هم تا جایی به حرف او اهمیت میدهند. لذا میتواند بگوید اگر طالبان میخواهند بخشی از آینده افغانستان باشند، باید از انحصار قدرت فاصله گیرند و به اراده مردم احترام بگذارند. میتواند بگوید افغانستان به یک دولت برای همه نیاز دارد، نه حکومت یک گروه خاص بر همه.






