مقدمه
با آنکه ظرف زندهگی روستایی پر از چالش، مشقت، دردسر و محدودیتهاست؛ اما خوبی، جذابیت، لطافت و دلفریبیهایی نیز دارد. شاید همین تضادها، زندهگی روستانشینان را لذتبخش، پرخاطره، پرهیجان و زیبا ساخته است. جان سخن را بیگمان کسانی محسوس میکنند که آن لحظات زیبا را زیستهاند، با تاروپود وجود خویش درک کردهاند و هزاران خاطره در ذهن دارند. حالا که روی بسیاری از آن عنعنهها و رسوم دهاتی گردوغبار نشسته است و خیلیها آن را به فراموشی سپردهاند، مروری بر آغیل و سنت کوچنشینی در پنجشیر هم اهمیت دارد و هم جذابیت. برای نسل من و نسلهای پیشتر، این نوشته آیینهای است که خاطرات گذشته را منعکس خواهد کرد. اما برای نسل جدید میتواند پاره معلوماتی باشد که آنان را با سبک زندهگی و فرهنگ گذشتهگانشان آشنا سازد. در یادداشت کنونی تلاش میشود که به رسم و رواجهای آغیلنشینی و کوچکشی آغیل در پنجشیر پرداخته شود. در نخست آغیل یا ایلاق را به معرفی خواهیم گرفت، پس از آن به سبک زندهگی و ساختار آغیل خواهیم پرداخت و در پایان این یادداشت به میله کوچکشی آغیل پرداخته خواهد شد.
رفتن به آغیل یا ایلاق
آغیل سر دره بلند افتاده
آهوی خیالم به کمند افتاده
عاشق شدهام به خوشه چین دخترکی
کارم به دم دهکده بند افتاده
عاصی
آغیل [اغیل] یا ایلاق [ییلاق] به مکانی گفته میشود که روستاییان دامدار در فصل بهار و تابستان به دامنههای کوه رفته و موقتاً تا پایان تابستان و بعضاً تا اوایل تیرماه در آنجا سکونت میکنند. این آغیلنشینان پساز اینکه در روستاهایشان کِشتوکار جمع شد، دوباره به خانههایشان برمیگردند. دامنههای کوه بهترین و بیشترین علف مورد نیاز رمههای بز و گوسفند روستانشینان را تهیه میکند. جمعآوری هیزم مورد نیاز زمستان و دوری از زمینهای زراعتی سبب میشود تا روستانشینان در این فصل به آغیل رفته و در آنجا سکونت نمایند.
در طول سال (بهار و تابستان) آغیلنشینان تلاش میکنند تا هیزم مورد نیازشان را جمعآوری کرده خرمن کنند. سپس هیزم را بعد از خشکشدن به مرور زمان تا پایان فصل آغیلنشینی به خانههایشان انتقال میدهند. همچنان آغیلنشینان مدفوع حیوانات را جمعآوری و آن را با آب تر کرده بهشکل دایروی خشت میزنند که در گویش عامیانه بهنام «تِپی» یاد میشود. تپی از پرکاربردترین مواد سوختی زمستان است که نسبت به هیزم کوهی (بوته) و حتا بعضی از انواع چوب، در گرمکردن خانهها موثریت بیشتر دارد.
در کنار جمعآوری هیزم، آغیلنشینان تلاش میکنند تا فرآوردههای لبنیشان، از قبیل قروت، قیماق و روغن زرد، را جمعآوری نموده و برای مصارف زمستانشان ذخیره کنند. البته تعدادی کمی از این آغیلنشینان ممکن است این محصولات لبنی را به فروش برسانند.
آغیل
با آنکه در نقاط مختلف افغانستان آغیلها ممکن است شکلوشمایل متفاوتی داشته باشند، اما در پنجشیر معمولاً تمام اتاقهای آغیل ـ که به آن «چَیله» میگویند ـ نوعیت یکسان دارند. دیوار آن ساختهشده از سنگ است. سقف آن در طول سال ـ به استثنای فصل آغیلنشینی ـ باز میباشد. هنگامیکه آغیلنشینان به آغیل میروند چند چوب بزرگ (دِستک) را بالای سقف اتاق آغیل (چیله) گذاشته و بالای آن بوته میگذارند. پس از فصل آغیلنشینی دستکهای چیله را دوباره جمعآوری کرده و زیر آوار سنگ ـ که به آن امبه یا امبع میگویند ـ پنهان میکنند. بسیاری از این چیلهها بهشکل خامه (سنگ بدون گل) ساخته شدهاند. بیشتر این اتاقها حتا کاهگل هم نشدهاند. البته تعداد کمی از خانوادههایی که همهساله به آغیل میروند، سقف چیلهشان را پوشانیده و دیوار آن را نیز کاهگل میکنند. اما بیشتر چیلهها سقف باز دارند.
اتاقهای آغیل (چیله) در پهلوی هم قرار میگیرند. میدان دایرویشکل میان این اتاقها را قُطَن [قُتَن] میگویند. در طول روز، آغیلنشینان از میدان قطن بهعنوان «سُفه» یا محل گشتوگذار استفاده میکنند، اما شب در آن مواشی آغیلنشینان میخوابد. معمولاً هر آغیلنشین یک چیله دارد. اگر شبی مهمانی میآید یا به هر دلیل دیگری تعداد افراد در یک چیله بیشتر از گنجایش آن شود، مردان خانواده به مسجد آغیل رفته شب را در آنجا سپری میکنند.
مسجد آغیل بیرون از محوطه قطن و دورتر از آن (معمولاً در فاصله ۲۰ تا ۵۰ متری آن) قرار دارد. ساختار مسجد با چیلههای آغیلنشینان تفاوت چندانی ندارد. تنها تفاوتش در این است که سقف مسجد همیشه باز است و روی آن را با نوعی از علف کوهی ـ که آن را کُوده میگویند ـ پوشیده میباشد. این مسجد در پهلوی نمازخانه، جایگاه مهمانخانه و اتاق اضافی آغیلنشینان را نیز داراست.
در روستای کرامان (مکانی که خانوادههای ما به آغیل میرفتند)، سه قطن وجود داشت: قطن نخست یا پایینی مربوط به اهالی کرامان خاص میشد که ما آن را بهنام قطن کرامانیها یاد میکردیم؛ قطن دوم مربوط به روستاهای پخ ته (پخ پایین)، پخ بالا و تعدادی از باشندهگان روستای اسکیناز بود و ما آن را بهنام قطن خود یاد میکردیم که قطن میانه بود؛ قطن بالایی مربوط به باشندهگان روستای نویجه بود که ما آن را بهنام قطن نویجهگیها یاد میکردیم. این سه قطن با فاصله تقریباً صد متری در جوار هم قرار گرفته بودند. تمام این سه قطن بهنام «آغیل سرچشمه» یاد میشدند که در ساحهای بهنام سرچشمه در دامنههای کوه اتال از مربوطات روستای کرامان شهرستان دره ولایت پنجشیر قرار داشتند.
البته در دامنههای کوه اتال آغیلهای دیگری هم وجود داشتند که از آن جمله میتوان از آغیل پوشانده، آغیل سیاهسنگ، آغیل نصیرخان و آغیل قلعهیی (واقع در کوههای لُخ)، آغیل تخت و… نام برد. یکی از مشهورترین آنها آغیل پوشانده ـ که بلندتر از آغیل سرچشمه بود ـ قرار داشت. در این آغیل معمولاً مردمان روستای لوله زندهگی میکردند. گمان میکنم دلیل نامگذاری آن آغیل بهنام پوشانده از این جهت بود که سقف تمام چیلههای آن با چوب و گل پوشانده شده بود و مانند آغیلهای دیگر سقف باز نداشتند. آغیل پوشانده تقریباً ۲۰ دقیقه با آغیل سرچشمه فاصله داشت. در آن سالها (دهه ۷۰ خورشیدی) که ما آغیل میرفتیم، آغیلهای نصیرخان، آغیل قلعهیی و آغیل تخت بهشکل متروکه بودند. اما آغیلنشینان به آغیل پوشانده و آغیل سرچشمه همهساله میرفتند.
آغیل سرچشمه در مکانی زیبا و دلانگیزی قرار داشت. در کودکی هرباری که به آنجا میرفتم، محو زیباییهای منحصر به فرد آن میشدم. قطنها در نقطه بلندتری قرار داشت و از آنجا میشد دره را نظاره کرد. دریای کرامان که خط نقرهمانندی را در دل دره کشیده است، به زیبایی آن میافزود. در مقابل آغیل، کوههای بلندی قرار داشت که بهنام کوه لُخ یاد میشد. در آن سوی کوه لُخ روستای پشغور شهرستان حصه اول قرار دارد. در بلندی آن حوض مشهوری قرار دارد که بهنام حوض مهمخان یاد میشود. این مکان، از آن جهت سرچشمه نام دارد که دریای کرامان از آنجا سرچشمه میگیرد.
شبهای آغیل را بیشتر از روزهای آن دوست داشتم؛ شبهایی بود تاریک و پرستاره. در داخل چیله چراغ تیلی ـ معمولاً اریکین ـ با نور کمرنگش فضا را روشن میکرد؛ اما آسمان صاف و ستارهگان زیبایش دل از دلخانه هر کسی میربود. با آنکه هنوز کودکی بیش نبودم، هرازگاهی که به آغیل میرفتم، شبها دوست داشتم بیشتر به ستارهگان خیره شوم. آب زلال و صاف آن از یکسو، هوای تازه، خرم و بانشاط آن ازسوی دیگر، و نقاشی آسمان با ستارهگان زیبا و دلانگیز آن، سبب میشد تا بیشتر محو این خلقت بینظیر خداوند شوم.
در چند متری سرچشمه، زیارتی وجود داشت بهنام زیارت سرچشمه. اینکه این زیارت دقیقاً مربوط به کدام شخصیت است، بهدرستی معلوم نیست. اما یکی از زیارتهای مشهور رود کرامان میباشد. در پهلوی این زیارت، چشمه آبی وجود دارد که بهنام چشمه زیارت یاد میشد. آب این چشمه، همیشه (در فصل آغیلنشینی) سرد و خنک است؛ به حدی سرد است که چند ثانیه نمیتوان دست خود را در آن نگه داشت. در این باره در هنگام کودکی با دیگر کودکان مسابقه میدادیم. هر کسی که دستش را تا شماره ۱۰۰ (حدود ۱۰۰ ثانیه) در آب نگه میداشت، برنده میشد.
آغیلنشینان و روستاییان هرازگاهی به این زیارت میروند و پارچهای را به عَلَم آن میبندند و و مراد دلشان را از آن میخواهند. روستاییان روایت میکنند که باری «مسکه» یکی از آغیلنشینان از چیلهاش گم شده بود. تلاش صاحب چیله در پیداکردن آن بینتیجه مانده بود. درنهایت تمام زنان آغیلنشین به دور زیارت مینشینند و دستهجمعی دعا میکنند تا هرکسی که مسکه آن زن را دزدیده است، خداوند رسوایش کند. پس از چاشت همان روز، گوسالهای مریض میشود؛ آن هم بهسبب خوردن مسکه. آغیلنشینان از این واقعه اینگونه استنباط میکنند که زیارت حاجتشان را برآورده ساخته است.
کوچکشی آغیل
مهمترین و جالبترین بخش زندهگی آغیلنشینان، روزهای پایانی موسم آغیل بود. این روزها که معمولاً برابر میشد به روزهای اخیر سنبله یا اوایل میزان (بستهگی به این داشت که سردی هوا چقدر زود میرسد. اگر سردی زمستان زودتر میآمد آغیلنشینان زودتر برمیگشتند)، کار و مصروفیت آغیلنشینان نسبت به روزهای عادی بیشتر میشد. در هفتههای پایانی فصل آغیلنشینی، تلاش میکردند تا آنچه را که در طول فصل آغیلنشینی جمعآوری کرده بودند، به روستا انتقال دهند. همانگونه که گفته شد هیزم و محصولات لبنی مهمترین چیزهایی بود که جمعآوری میکردند.
شب کوچکشی
آخرین شبی که فردای آن آغیلنشینان یک فصل دیگری از زندهگی آغیلنشینیشان را تکمیل کرده و فردای آن دوباره به روستا برمیگردند، یکی از زیباترین و خاطرهانگیزترین شبهای آغیلنشینی بود. از یکسو، برگشت دوباره به روستا و خانه پدری پس از حدود نزدیک به شش ماه و دیدن دوستان و خانوادههایی که در روستا بودند، و ازسوی دیگر، به پایانرساندن موفقانه یک پروژه مهم زندهگی سبب میشد که شبی که فردای آن آغیلنشینان بهشکل دستهجمعی به روستا بر میگردند را جشن بگیرند. در آن شب، زنان خانواده نان (ناغهگی) میپختند که در واقع بولانی قُتخ ـ که روستاییان آن را «قتخ درون» هم میگویند ـ بود. البته امروز تعدادی قتخ درون را با قتخی اشتباه میگیرند که در واقع این دو از هم تفاوت دارند. قتخ درون یا بولانی قتخ، نانی است شبیه بولانی که در بین آن بهجای بولند (بولاند)، زیره، قیماق، کچالو و گندنه، قتخ ـ که شبیه چکه است ـ را میگذارند. اما قتخی غذایی است که در آن قتخ را پس از سرخکردن در قابی میگذارند و وسط آن را بهشکل دایروی حفر میکنند و در آن روغن زرد میاندازند و با نان خشک صرف میکنند.
در شب کوچکشی تمام آغیلنشینان غذای قتخ درونی را که پخته کردهاند همه یکجا دور یک دسترخوان مینشینند و صرف میکنند. پس از صرف غذا و دعای خیر و جمعکردن دسترخوان، به شور و هلهله میپردازند. بزرگان آغیلنشین «سنگردی» میگویند و جوانان به رقص و پایکوبی میپردازند و فضای مملو از صمیمیت، خوشی و شادی در فضای دلانگیز کوهها میپیچد و تا نیمههای شب و گاهی تا سپیدهدم، این شور و مستی در دامنههای کوه ادامه پیدا میکند. آواز سنگردی و قرصکسرایی آغیلنشینان از سنگی به سنگی و از کوهی به کوهی میپیچد و طنیناندازی میکند. روستاییان این طنیناندازی را شیخآوازی میگویند. آغیلنشینان از این شور و هلهله که در کوهها میپیچد و شیخآوازی میکند، لذت برده و به شادی ادامه میدهند.
در قسمتی از برنامه میان ساکنان هر قطن، «شعرجنگی» صورت میگرفت. نخست، یکی از افراد یک قطن، سنگردیای میخواند و بعداً باشندهگان قطن دیگر باید پاسخ مناسبی به سنگردی خواندهشده بگویند. هر قطن تلاش میکند تا باشندهگان قطن دیگر را بند بیندازد. باید پرسشی را بپرسد که قطن مقابل، آن را پاسخ داده نتواند. اگر افراد ماهر و قرصکسرایان زبده در میان باشندهگان یکی از این قطنها نباشد، آن قطن در واقع از دادن پاسخ به قطن مقابل عاجز میماند و در نتیجه شکست میخورد.
باید گفت که سنگردیخوانی بهشکل پرسشوپاسخ در پنجشیر از گذشتههای دور وجود داشته است. روایت است که وقتی دوتن از باشندهگان روستای کرامان ـ که دوستان دیرینهای هم بودهاند ـ بهنامهای مرحوم محمدقیوم، از روستای پخ پایین، و مرحوم قطبالدین، از روستای نویجه، در فصل تابستان برای شکار مادهکبک به کوه گردنه ـ که میان تنخو از مربوطات دره عبداللهخیل و روستای بند جوی از مربوطات بابا علی (بابا ولی) شهرستان آبشار قرار دارد ـ رفته بودند، میان آنان و آغیلنشینان تنخو پرسشوپاسخ جالبی رخ داده است. در نخست، یکی از بانوان آغیلنشین تنخو، سنگردیای را به خوانش میگیرد که در آن با خواندن بیت زیر از شهرت و محل سکونت طرف مقابل میپرسد:
شیرین یار جان تو از کجا آمدهای
کار تو چه بود به ملک ما آمدهای؟
پس از این پرسش، هردو دوست و یار دیرینه با هم مشوره میکنند تا پاسخ مناسبی به آن پیدا کنند. گفته میشود که محمدقیوم به دوستش قطبالدین میگوید که بهنام من بیت جور نمیآید، بهتر است تو پاسخ آنان را بدهید. او در نهایت ابیات زیر را سروده و قطبالدین به خوانش میگیرد:
شیرین یار جان مه قطبالدین نام هستم
ده و وطنم قریه کرامان هستم
شیرین یار جان فکر تیاری ته بکن
امشب به تو جانانه که مهمان هستم
البته نویسنده بهگونه مستقل نمیتواند این ادعا را تایید کند که شعر فوق از سرودههای آن دو باشد. شاید این شعر قبلاً توسط کس دیگری سروده شده باشد و در آن روز محمدقیوم با تغییر بعضی از کلمات، آن را به دوستش قطبالدین گفته باشد. به هرحال، آنچه مهم است پرسشوپاسخ در سنگردی میباشد.
این پرسش و پاسخگویی در سنگردی در پنجشیر پیشینه درازدامنی دارد. آغیلنشینان نیز در شبهای تابستان در سنگردیخوانی همدیگر را به چالش میکشند و هر قطن یک تیم مستقل میشود و این سنگردیخوانی تا نیمههای شب ادامه پیدا میکند.
پس از اینکه آغیلنشینان فرجامین شب را در آغیل سپری کردند، صبح زود از خواب بیدار میشوند و باروبندیل خود را میبندند و همه با هم بهسوی روستا با شور و هلهله و دلی سرشار از خوشحالی حرکت میکند و اینگونه فصل دیگری از آغیلنشینی به پایان میرسد.
سخن پایانی
باید گفت که اکنون رسم آغیلنشینی در پنجشیر بسیار کمرنگ شده و حتا به صفر تقرب کرده است. این کمرنگشدن دلایل متعددی دارد: کمرنگشدن سنت دامداری میان باشندهگان پنجشیر، شهرنشینشدن روستاییان، رفتن جوانان به مکتب و دانشگاه، طاقتفرسابودن زندهگی آغیلنشینی، بدیلهای بهتر اقتصادی (مثلاً کارکردن در ادارات بهجای مالداری) و… .






