امروز که دقیقتر به افراد جامعهمان نگاه میکنم، متوجه میشوم که دورویی و فرصتطلبی جامعه را پر کرده است. افرادی که زمانی به آنها افتخار میکردم و آرزو داشتم راهشان را دنبال کنم، امروز تغییر کردهاند، خیلی تغییر کردهاند. بهوضوح به یاد دارم یکی از روزهای دوره جمهوریت را. با دلِ خوش در حویلی نشسته بودم و ظرف میشستم. همانطور که سرگرم کار بودم، به صدای ملای مسجد پایین کوچهمان که از بلندگو پخش میشد، گوش میدادم. حرفهای او آن زمان بسیار به دلم نشست. ملا جملات زیبایی میگفت. حدس میزدم موضوع صحبتش حقوق زنان است. میگفت: «دخترانتان را اجازه دهید که درس بخوانند و کار کنند، زیرا دختران امروز، مادران فردا هستند و یک مادر آگاه، نسل آگاه را پرورش میدهد.» در دلم میگفتم که اگر یک ملا اینگونه سخن بگوید و مردم را به تحصیل و اشتغال دخترانشان تشویق کند، آنها نیز به سخنش تمکین خواهند کرد.
امروز، بعد از سالها، به سخنرانی روز جمعه همان ملا گوش دادم. در حویلی بودم و او از طالبان میگفت: «طالبان حرف حق و خدا را میگویند.» به مردم توضیح میداد که جامعه فاسد شده و نباید به دخترانشان اجازه بیرون رفتن از خانه را بدهند. میگفت: «در شهر، کوچه، کار و درس، دخترانتان گمراه میشوند.» سپس با صدای رسا ادامه داد: «آیا غیرتتان اجازه میدهد که هزاران مرد به دخترتان چشم بدوزند؟ پس اجازه ندهید بیرون بروند. این همان چیزی است که طالبان، حاکمان مسلمان امروز، از ما میخواهند و این دقیقاً حکم خداست.»
باورم نمیشد که او در دوران جمهوریت چه میگفت و حالا چه میگوید. حرفهایش، چندین والدین را تحریک خواهد کرد که بر دخترانشان سخت بگیرند، و این سختگیری، اشک چندین دختر را جاری خواهد ساخت و زندهگیشان را از آنچه هست، تیرهتر خواهد کرد. اینگونه، حق چندین دختر پایمال خواهد شد. طالبان که همهچیز را برای دختران محدود و ممنوع کردهاند، حالا ملاها نیز فتوای آنها را تایید میکنند و این چرخه ادامه دارد و ادامه خواهد داشت.
برای خودم متأسف شدم. متأسف از روزهایی که پای حرفهای این ملا مینشستم و گمان میکردم او تنها ملایی است که درباره حقوق زنان، آنچه را که حقشان است، میگوید. او را تحسین میکردم و همیشه از خوبیاش یاد میکردم.
حالا خودم را سرزنش میکنم که چرا زمان زیادی را صرف شنیدن سخنان فردی دورو کردم؟ کسی که یک روز یک چیز میگوید و روز دیگر حرف کاملاً متفاوت. چقدر شناخت آدمها سخت است! و این تنها یک نمونه از آنهایی است که با تغییر نظام، چهره عوض میکنند و خود را با شرایط جدید وفق میدهند. این یک نمونه از هزاران نمونه دیگر است. ما افراد زیادی مثل این ملا داریم که حتا مدیر، معلم، دکتر و … هستند. افرادی که زمانی از حقوق دختران دفاع میکردند، اما حالا علیه آنها سخن میگویند. چه انتظاری میتوان از افراد معمولی و بیسواد جامعه داشت؟
دردناک است که افراد آگاه و تحصیلکرده، دانسته خود را به ناآگاهی میزنند و علیه باورهای پیشینشان حرف میزنند؛ حرفی که پیامدهایش دامنگیر تمام جامعه خواهد شد. سخنی که از یک منبر گفته میشود، ارشادی است برای همه.
این افراد، بهجای ایستادن در برابر بیعدالتی، در نهادینهساختن آن میکوشند. آنها با زمامداران مسلط بر کشور همکاسه شدهاند، ریشهایشان را درازتر کرده، لُنگیشان را همرنگ طالبان بستهاند و برای این گروه تبلیغ میکنند.
فکر میکنم اگر تعداد اندکی از این افراد، ترس و دوروییشان را کنار میگذاشتند و در برابر ظلم و بیعدالتی ایستادهگی میکردند، قطعاً افراد بیشتری به آنها میپیوستند. مردم نیز از آنها نیرو و انگیزه میگرفتند، یا حداقل درک میکردند که آنچه طالبان میگویند، حقیقت نیست.






