در بسیاری از کشورها سنت خاطرهنویسی پس از پایان ماموریت امری جاافتاده و متداول است، اما در افغانستان این رسم چندان رایج نیست. با این حال برخی از شخصیتهای سیاسی در دو حالت به نوشتن خاطرات روی میآورند: نخست، زمانی که در برابر حکومت قرار میگیرند یا به دلایل مختلف از دستیابی به مقام و منزلت سیاسی ناامید میشوند و دوم، زمانی که نظام فرو میپاشد و با توجه به سنوسالشان امیدی به بازگشت ندارند. بنابراین نوشتن خاطرات میتواند نوعی تسلی خاطر باشد و فرصتی برای بازتاب زندهگی و تجربیات شخصی برای نسلهای آینده.
بدون تردید زندهگی هر انسان افغانستانی در دل خود تراژدیهای نهفته دارد. تجربههای تلخ جنگ و صلح با آنها همراه است، با این تفاوت که برخی به دلایل مختلف ظالم شدند و تعداد زیادی از مردم ما مظلوم باقی ماندند و متأسفانه هنوز هم در رنج و محرومیت قرار دارند.
محمدعمر داوودزی را تنها یک بار آن هم پس از سقوط افغانستان در یکی از جادههای اسلامآباد دیدم و فرصتی برای گفتوگو فراهم نشد. هرچند یکی از دوستان ما بهشدت احساساتی شد و قصد داشت به او نزدیک شود و در مورد نقش او بهعنوان یکی از افراد نزدیک به اشرف غنی و دلیل این معامله بپرسد، اما فاصله دورتر بود، لذا ممکن نشد و حضورش در پاکستان پس از سقوط نظام نیز سوالبرانگیز است. من شناخت دقیق از او ندارم، اما میدانم که در بسیاری از مسایل کلان کشور نقش کلیدی داشت. او یکی از افراد نزدیک به حامد کرزی و اشرف غنی بود و در پیروزی غنی در انتخابات ۲۰۱۹ بهعنوان رییس ستاد انتخاباتی او در زمینههای داخلی و خارجی تلاشهای زیادی انجام داد. نتیجه این تلاشها انتصاب رسمی وی در مقام نماینده ویژه غنی در امور پاکستان بود؛ کشوری که یکی از عوامل عمده وضعیت کنونی افغانستان به شمار میآید.
کتاب «بیسانسور؛ سقوط افغانستان» نوشته ایشان به زبان انگلیسی Uncensored, the downfall of Afghanistan است که به بررسی علل و عوامل داخلی و خارجی سقوط افغانستان پرداخته است. این کتاب به دو بخش اصلی تقسیم میشود: بخش اول به زندهگی شخصی و دوران کاری نویسنده اختصاص دارد؛ جایی که او از دوران کودکی در دهکدهای کوچک ولسوالی قرهباغ در شمال کابل سخن میگوید و به تاثیرات فرهنگی، قومی، جنگ و دوران جهاد که در شکلگیری شخصیت او نقش داشتهاند اشاره میکند. همچنین مسیر ورودش به سیاست افغانستان و چالشهایی که در این راه با آنها مواجه شده را به تفصیل بیان میکند.
بخش دوم کتاب تحلیل سقوط دولت افغانستان را ارایه میدهد. داوودزی در این بخش به عواملی مثل فساد داخلی، نقش نخبهگان سیاسی بهویژه رابطه حامد کرزی با طالبان و تلاشهای او برای دعوت طالبان به مسکو، عدم همسویی با امریکا و مداخلات قدرتهای جهانی و منطقهای از جمله امریکا، پاکستان، ایران و روسیه اشاره میکند.
نویسنده همچنین فساد گسترده و اختلافات میان نخبهگان سیاسی را پس از مرگ مارشال محمدقسیم فهیم و کشته شدن برهانالدین ربانی که به تضعیف دولت و در نهایت فروپاشی آن انجامید، تشریح میکند. داوودزی همچنان به ماهیت شکلگیری طالبان و ملاقاتهای خود با آنها اشاره کرده و نقش پناهگاههای امن طالبان در کشورهای همسایه نظیر پاکستان و ایران در تقویت آنها و تسریع سقوط دولت را بررسی میکند.
او در ادامه به نشست بن در سال ۲۰۰۱ میپردازد و بیان میکند که عدم دعوت از طالبان بهعنوان یکی از طرفهای جنگ در آن نشست، یک فرصت ازدسترفته بود. همچنان به نقش اشرف غنی و زلمی خلیلزاد در آن نشست پرداخته و یادآوری میکند که داکتر عبدالله عبدالله، سفیر براهیمی نماینده سازمان ملل متحد در نشست بن و سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) در تعیین کرزی بهعنوان رییس اداره موقت دیدگاه مشترک داشتند.
در این کتاب آقای داوودزی واژه جنگسالار را بر رهبران و سران جهادی به کار میبرد و به نقش آنها میپردازد و از چهرههای قدرتمندی مانند مارشال محمدقسیم فهیم، مارشال عبدالرشید دوستم، عطامحمد نور، محمد محقق، حاجی دینمحمد، گلآغا شیرزوی، برهانالدین ربانی و رسول سیاف یاد میکند و نفوذ آنها در برخی ولایات افغانستان را برجسته میسازد. او به تلاش کرزی برای انتصاب والیها بهطور مستقل اشاره میکند و نمونهای از واکنش مارشال دوستم به این انتصابات را توضیح میدهد که کرزی در مقابله با آنها با برخورد غیرمنتظره زلمی خلیلزاد مواجه میشود.
داوودزی در این کتاب به فساد گسترده، ناکارآمدی نخبهگان سیاسی و نبود اجماع ملی که منجر به فروپاشی دولت شد پرداخته و نقش زلمی خلیلزاد، پاکستان و امریکا را در این سقوط بررسی کرده است. او همچنان به مشکلاتی مانند «سربازان خیالی و عملیاتهای خیالی» و فساد در ارتش که شکست نظامی را تسریع کرد اشاره میکند. در بخشی دیگر از کتاب، نویسنده به ماموریتهای خود در ایران و پاکستان پرداخته و تجربیاتش در این کشورها از جمله ایران را با نگاه قومی بازگو میکند.
نویسنده در ادامه به جریانات مالی پیچیده میان ایران و افغانستان در آن زمان اشاره کرده و در بخشهای پایانی کتاب به حوادث ماههای اخیر قبل از سقوط کابل و تصمیمات نادرست اشرف غنی پرداخته است.
داوودزی اشرف غنی را مسوول اصلی فرار از کابل نمیداند. او توضیح میدهد که امرالله صالح، معاون اشرف غنی، یک روز قبل از سقوط کابل این شهر را ترک کرده بود و همچنان شمار زیادی از رهبران سیاسی و جهادی به پاکستان سفر کرده بودند؛ سفری که اشرف غنی با آن مخالف بود. وی اشاره میکند که همتای پاکستانیاش پس از سقوط کابل با او تماس گرفت و پیشنهاد نجات و خروج از کابل را مطرح کرد؛ اما ایشان نیز قبل از سقوط در دبی بوده و این دعوت را نپذیرفت. این در حالی است که یک سال پس ازبه قدرت رسیدن طالبان در افغانستان، داوودزی در پاکستان حضور داشت.
هرچند داوودزی به نکات مهمی اشاره کرده، اما خود او نیز بهعنوان یکی از شخصیتهای برجسته در دوران حکومت کرزی و غنی نمیتواند از مسوولیت خود در بروز این بحران شانه خالی کند. او بهحیث یکی از افرادی که در تصمیمات کلیدی نقش داشت، نمیتواند از مسوولیتش در نداشتن چشمانداز روشن برای آینده افغانستان و فرصتسوزیها دوری کند. در ضمن او به موضوعات مهم دیگری مثل فساد کابلبانک اشارهای نکرده است، در حالی که در آن زمان رییس دفتر رییس جمهور کرزی بود.
این کتاب با وجود برخی تناقضات، تلخی و ناامیدی که در سطور آن موج میزند، تصویری نسبتاً واقعی و هولناک از وضعیت افغانستان و سقوط آن بیرون میکند. با تکیه بر تجربیات دست اولِ نویسنده از تحولات سیاسی و نظامی کشور، این اثر منبع مهمی برای درک علل سقوط افغانستان و تحلیل عوامل داخلی و خارجی آن به شمار میآید.






