اولین باری که با قاعدهگی مواجه شدم را فراموش نمیکنم؛ آن حس ترسی را که با جاریشدن نخستین قطرات خون از بدن خود داشتم و درد شدیدی را که احساس میکردم. با همه اینها، یکباره با آن مواجه شدم؛ بدون اینکه بفهمم بدنم روند تغییر را طی میکند. آنموقع، با حسی آمیخته به ترس و گناه، به سراغ مادرم رفتم. نمیفهمیدم چطور به مادرم بگویم و عجیبتر از همه اینکه چه اسمی رویش بگذارم. وقتی به مادرم گفتم، او با حالتی کاملاً عادی با این مساله برخورد کرد؛ طوری برایم توضیح داد که گویا انتظار داشت بدانم بدنم فرایندی را طی میکند.
مادرم برایم یک تکه اتوکشیده آورد و گفت که باید از آن استفاده کنم و چیزهای گرم بخورم. در جواب این سوال من که «چرا خونریزی دارم و بدنم درد دارد؟» گفت: «مریض شدی، مثل همه دخترهای دیگر که در یک سن خاص مریض میشوند.»
با خود فکر کردم لابد همه ما دختران از سنی به بعد مریض و بدحال میشویم و همهگیمان مشکلی داریم. اما باز هم کنجکاو بودم و از مادرم پرسیدم: «چه قسم مریضی؟» گفت: «مریضیای که نشانه جوانشدن دختر است و هر ماه قرار است تجربهاش کنی.»
مادرم به همین اندازه معلومات بسنده کرد؛ اینکه چطور باید از خودم مراقبت کنم، اینکه بهجز تکه میتوانم از نوار بهداشتی نیز استفاده کنم و همچنان درباره رژیم دوران قاعدهگی حرف زد. اما جزییات بیشتر را از خواهرم آموختم. او از من بزرگتر است و بیشتر درباره این روند برایم گفت؛ اینکه چه کارهایی باید انجام دهم و چه کارهایی را نباید انجام بدهم.
بیشترین چیزی که مادرم روی آن تاکید داشت، این بود که نباید در حضور پدرم درباره قاعدهگی خود صحبت کنم؛ چون شرم است و باید بهخاطر گفتن این حرفها خجالت بکشم. از همان زمان، این ذهنیت در من نقش بست. البته تنها من نه، بلکه دوستانم و دخترانی که میشناختم نیز از به زبانآوردن قاعدهگی احساس شرم میکردند. ما دختران فکر میکردیم که حتماً چیزی خجالتآور است. ما در محیطی بزرگ شدهایم که قاعدهگی در آن امری شرمآمیز است؛ در حالیکه همه میدانند دختران آن را تجربه میکنند.
اسم قاعدهگی را برای نخستینبار لابهلای صفحات کتابهایی دیده بودیم که در مسجد صرفاً برای دختران تدریس میشد، نه برای پسران. تدریس آن بخش درس توسط استاد زن صورت میگرفت و تدریسش از سوی مردان، شرم و گناه دانسته میشد. هیچوقت در خانه نیز در حضور مردان درباره قاعدهگی حرف نمیزدیم.
در محیط مکتب، وقتی مضمون بیولوژی تحت عنوان «تکثر» شروع میشد، پسران از صنف بیرون فرستاده میشدند و این موضوع فقط برای دختران آموزش داده میشد؛ تا جایی که حتا هنگام خرید نوار بهداشتی، آن حس شرم همیشه همراهمان بود.
اما سوال اینجاست که چرا آن کتابها برای پسران تدریس نمیشود؟ چرا وقتی موضوعی مرتبط به بدن زنان مطرح است، پسران از صنف رانده میشوند؟ چرا نباید پسران بدانند که دختران معمولاً پس از نوجوانی، ماهانه قاعدهگی را تجربه میکنند؟ چرا حتا به پسران بهگونهای ضمنی القا میشود که دختران باید از این موضوع شرم داشته باشند و ما دختران نیز شرم میکنیم؟
قاعدهگی بخشی طبیعی از زیستشناسی انسان است و پسران باید بدانند که قاعدهگی چیست و چرا رخ میدهد تا این دانش، پایهای برای احترام و درک متقابل باشد. علاوه بر این، وقتی پسران از این موضوع بیخبر بمانند، قاعدهگی به «راز زنانه» بدل میشود و هیچوقت این سکوت شکسته نخواهد شد.
برعکس، ختنه پسران در خانواده با ساز و سرود همراه است و نشانه روند طبیعی بدن پسر و امری عادی دانسته میشود؛ در حالیکه دختر همان خانه، همراه با تجربه قاعدهگی، احساس شرم و حقارت را تجربه میکند. با کلماتی چون «چتل»، «ناپاک» و «مردار»، حس بد به دختران داده میشود و وقتی دوره پریود تمام شد، میگویند: «پاک شدی»؛ یعنی آن خون را نشانه ناپاکی میبینند.
در حالیکه باید با قاعدهگی بهمثابه نشانه سلامت و امری طبیعی و عادی برخورد شود، اینجا این موضوع تابو است و با سکوت همراه شده است. ما نباید بگذاریم این تابو ادامه یابد. باید این سکوت را بشکنیم و نگذاریم این ذهنیت پوسیده به نسلهای بعد منتقل شود. این مسوولیت اجتماعی همه ما، اعم از مردان و زنان، است که درباره قاعدهگی بدانیم و چرخه شرم و سکوت را بشکنیم. این بخشی از مبارزه ما برای برابری است.







