تحریک طالبان پاکستان (تیتیپی) به هر میزان که نیرومند و پرتحرک میشود، به همان میزان این سوال در ذهنها برجستهتر میشود: آیا پاکستان ناگزیر از مذاکره با تیتیپی است؟ تا کنون موضع دولت فعلی پاکستان مبتنی بر دوام جنگ و نفی مذاکره بوده است؛ اما پرسش درباره ضرورت مذاکره همچنان پابرجاست. طاهر اندرابی، سخنگوی وزارت خارجه پاکستان، هم به همین تازهگی به صراحت گفت که کشورش هرگز با هیچ گروه تروریستی مذاکره نخواهد کرد. واقعیت این است که هر بار که پاکستان به جنگ یا مذاکره با تیتیپی میاندیشد، تصویر دو کشور در پیش چشمان حاکمان آن، رژه میرود: افغانستان و سوریه. با نگاه به وضعیت این دو کشور، مذاکره و جنگ برای پاکستان هم فرصت است و هم تهدید.
تجربه افغانستان و سوریه برای پاکستان؛ فرصتها و تهدیدها
۱- در افغانستان یک دولت مشروع با حمایت جامعه جهانی برقرار بود و بیست سال هم عمر کرد. طالبان بهعنوان یک گروه شورشی و از جنس تیتیپی، از سال ۲۰۰۵ به بعد، آرامآرام از نو سر برآورد و تبدیل به جبههای شد که مذاکره با آن برای دنیا و جمهوریت بیستساله اجتنابناپذیر شد. حاصل مذاکره با طالبان، سبب برگشت این گروه به قدرت و راندن دیگران از صحنه شد. لذا، پاکستان با مرور این سابقه در افغانستان، نمیخواهد بهسادهگی به تیتیپی فرصت مذاکره دهد؛ نیروی مخالفی که با طالبان مشترکات فراوانی دارد و در قلمرو حاکمیت این گروه، پناه گرفته است.
۲- عدم مذاکره با طالبان و پیامد ناشی از آن را نیز پاکستان در حافظه دارد: برگزاری کنفرانس بن در غیبت طالبان. غالب دستاندرکاران کنفرانس بن، غیبت طالبان در آن نشست تاریخی را یکی از اشتباهات بزرگ میدانند. به باور آنان، دعوت از طالبان زخمی و شکستخورده در آن زمان، به پایان بحران مدد میرساند. آن نادیدهانگاری در کنار سایر عوامل موثر دیگر، سبب رویش دوباره طالبان، جنگ ویرانگر بیستساله و در نهایت برگشت انحصاری این گروه به قدرت شد. نگاه به آن رویداد تاریخی، پاکستان را به پیامدهای احتمالی نادیدهانگاری تیتیپی و سایر مخالفان ملتفت میکند.
۳- سوریه به این خاطر برای پاکستان عبرتآموز است که بشار اسد، رییس جمهور قبلی آن، تن به گفتوگو با مخالفانش نداد و سرانجام با فروپاشی برقآسا مواجه شد. اسد که در ۲۰۱۱، اعتراضها را سرکوب و مخالفانش را تا ادلب و دیگر جاها عقب راند، به خود غرّه شد و گمان کرد که تاجوتختش همچنان برقرار میماند و به حل ریشهای معضل از طریق گفتوگو ضرورت نمیشود. حتا وزیر برحال خارجه ایران اعتراف کرد که بشار اسد بارها از سوی متحدانش توصیه به مدارا با مخالفانش شده بود، ولی اعتنا نکرده بود. این بیاعتنایی در کنار سایر عوامل مهم دیگر، باعث فروپاشی رعدآسای یک رژیم شد و این رویداد اکنون در ادراک کشورهایی چون پاکستان که مخالفان مسلح قوی دارند، تاثیر میگذارد.
۴- پاکستان معتقد است که جمهوریت در افغانستان قایل به جنگ بازدارنده علیه طالبان نبود؛ عاملی که جغرافیا را در اختیار این گروه قرار داد. ازاینرو، پاکستان خود را موظف به دوام جنگ بازدارنده و فیصلهکن با تیتیپی میبیند تا این گروه اگر نابود هم نشود، حداقل در وضعیتی بماند که گفتوگو با آن ضرور نباشد. برعکس، پاکستان تصویر دیگر نیز در حافظه دارد: نه فقط ظاهراً دولتهای حامد کرزی و محمداشرف غنی که کشوری به بزرگیِ امریکا و سازمانی به بزرگیِ ناتو نیز بر ضد طالبان جنگیدند و حاصل این جنگ را هم حالا داریم تماشا میکنیم. این نکته سبب میشود که اسلامآباد به موثریت جنگ علیه تیتیپی نیز اندیشه کند؛ بهویژه وقتی به بستر اجتماعی تیتیپی در دو سوی مرز و تعلقات تباری این گروه با طالبان افغان نگاه اندازد.
۵- نفس فروپاشی دولتها (صرفنظر از علل و عوامل موثر) در سوریه و افغانستان برای پاکستان عبرتآموز است؛ خاصتاً زمانیکه بر حمایت امریکا از افغانستان، و حمایت روسیه و ایران از سوریه تمرکز کند. در هردو کشور، دولتها در چشمبههمزدنی سقوط کردند و دنیا هم خم به ابرو نیاورد. برای پاکستان از این حیث، بیشتر عبرتآموز است که گروههایی در کابل و دمشق بر سر کار آمدهاند که در ماهیت با تیتیپی چندان تفاوتی ندارند. لذا حاکمان پاکستان هراس دارند که اگر تیتیپی به حال خود رها شود، همسرنوشتشدن کشورشان با افغانستان و سوریه ناممکن نیست. واقعیت هم همین است که اگر روزی تیتیپی در پاکستان قدرت را در دست گیرد، نباید زیاد درشگفت شد؛ باتوجهبه آنچه در افغانستان و سوریه رخ داد. طالبان، تحریر الشام و تیتیپی در ماهیت اگر یکی نباشند، خیلی به هم نزدیکند، با این تفاوت که اولی و دومی اکنون ظاهرشان قدری شستهورُفته است و با زبان دنیا آشنایند و سومی هنوز هم در دشتها و مغارهها سرگرم جنگ است. وقتی احمد الشرع، رهبر تحریر الشام و رییس جمهور موقت سوریه، با آن کارنامه جنجالی و خبرسازش مهمان کاخ سفید میشود، یا هم ملا عبدالغنی برادر، معاون اقتصادی رژیم طالبان، با کارنامه نزدیک به کارنامه الشرع، با دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا، صحبت تلفنی میکند، ناممکن نیست که روزی و روزگاری، چنین فرصتی برای نورولی محسود، رهبر تیتیپی، هم مساعد شود. تماشای چنین صحنههایی برای پاکستان مایه آزار است و سعی دارد که خود تبدیل به «صحنه تماشایی» نشود.
پاکستان، افغانستان و سوریه؛ درنگی بر تمایزهای ساختاری
جنگ در پاکستان با آنکه از جهتهای زیاد با جنگ در افغانستان و از جهتهای کمتر با جنگ در سوریه مشترک است، ولی از زوایایی هم تفاوتهای قابل ملاحظهای دارد که در ذیل اشاره میشود:
۱- در دولت فعلی پاکستان (اعم از ملکی و نظامی) تعریف واحد از تیتیپی وجود دارد: تروریستبودن. مهمتر از آن، سرکوب کامل این گروه تروریستی یک ضرورت جدی و فوری برای اسلامآباد است. برعکس، کرزی و غنی، طالبان را «برادران ناراضی» و «اپوزیسیون سیاسی» میخواندند که به زعم اولی، مجاز بودند بخشهایی از افغانستان را در کنترل داشته باشند. در سوریه با آنکه تعریف واحد از مخالفان وجود داشت، ولی میزان نارضایتی از دیکتاتور وقت دمشق، بالا بود و به همین خاطر نای جنگ را از کف داده بود. اما در پاکستان دموکراسی و رضایت اجتماعی برقرار است؛ دو مزیتی که در تنگناها به کار حاکمان این کشور میآید.
۲- دولتها در افغانستان و سوریه، زیاده از حد به دیوار خارجیها تکیه داشتند؛ بهگونهای که در نبود نیروی خارجی، پُشت بر زمین میشدند که چنین هم شدند. دولت اسد وابستهگی شدید به ایران، روسیه و حزبالله لبنان داشت و وقتی هم به کمکش نشتافتند، عرصه را خیلی زود خالی کرد. دولت غنی هم که تکیه بر امریکا داشت، بهمحض خروج نظامیان امریکایی از افغانستان، میدان را به سود طالبان صاف کرد. برعکس، پاکستان به آن میزان به خارجیها وابسته نیست؛ بهویژه در حوزه توان دفاعی بهسطح خودکفایی رسیده است؛ بهگونهای که اگر نیروی خارجی به کمکش نشتابد، باز هم توان دفاع از خود را دارد، حتا در برابر قدرتهای نوظهوری چون هند.
۳- تیتیپی از حیث اهمیت در نظر دنیا، با مخالفان دولتهای غنی و اسد فرق میکند. مخالفان آن دو، قوی بودند و توسط کشورهایی خوب حمایت و میزبانی نیز میشدند. جامعه بینالمللی هم آنها را تلویحاً بهرسمیت شناخته بود و غنی و اسد را ترغیب یا وادار به مذاکره میکرد. برعکس، تیتیپی برای غالب کشورها بیگانه است و هیچ کشوری تا کنون پاکستان را توصیه به گفتوگو با آن نکرده است؛ جز طالبان که بهخاطر علایق تباری نمیخواهند شاهد مرگ دوستانشان در آنسوی مرز باشند.
۴- پاکستان دشمن خارجی دارد: هند. دهلی نو برای پاکستان هنوز هم تهدید وجودی محسوب میشود و برعکس. برجستهکردن این تهدید وجودی، تهدید تیتیپی را به حاشیه میبرد؛ ضمن آنکه سبب افزایش قدرت نظامیان و انسجام اجتماعی نیز میشود؛ بهویژه وقتی تاکید شود که تیتیپی و بلوچهای جداییطلب از سوی هند حمایت میشوند.
حاصل کلام اینکه پاکستان تا این لحظه، مذاکره با تیتیپی را در حکم مشروعیتدهی به این گروه میداند؛ ضمن آنکه نگران عدم موثریت جنگ نیز است. در سوی دیگر، تیتیپی تا این دم به نیروی غیرقابل مهار تبدیل نشده است و این برای اسلامآباد یک فرصت است؛ البته مشروط به همکاری طالبان افغان در خصوص مهار تیتیپی. براین اساس، حاکمان پاکستان همچنان مصلحت را در جنگ خواهند دید.






