از وقتی که نزاع پاکستان با طالبان بالا گرفته است، از احتمال دخالت امریکا در ماجرا سخن میرود. کسانی معتقدند که امریکا بهرغم خروج از افغانستان، قرار نیست قرار گیرد و کاری به کار این کشور و رژیم حاکم بر آن نداشته باشد. برپایه این پندار، واشنگتن به نظارهگری رضایت نمیدهد و میخواهد آشکارونهان له یا علیه وضعیت موجود در افغانستان، کارهایی انجام دهد. البته هر گامی هم که بر میدارد، در نخست منافع خود و سپس سودوزیان متحدان و دشمانش را از نظر دور نمیدارد. با آنکه درباب احتمال دخالت امریکا در ماجرا، شواهد قوی و مستند ارایه نشده است، ولی ادعای مقامات طالبان، آمدورفت پیهم مقامات پاکستانی به امریکا و ستایش زیاده از حد رهبران دو کشور از یکدیگر، نشان میدهد که کاخ سفید تماشاچی نیست و وضعیت را بهدقت رصد میکند.
طالبان مدام ادعا کردهاند که پاکستان پروژه قدرتهای بزرگ را برای ناامنسازی منطقه به پیش میبرد؛ ادعایی که شاهد قوی برای اثباتش آورده نشده، ولی ازآنجاییکه طالبان یکطرف منازعه هستند، اظهاراتشان (صرفنظر از صحتوسقم) ایجاب دقت را میکند. بهتازهگی ذبیحالله مجاهد، سخنگوی طالبان، در گفتوگو با یکی از رسانههای داخلی، بار دیگر مدعی شد که بخشی از نظامیان پاکستان هوادار حمله بر افغانستانند و پروژه یکی از قدرتهای بزرگ را بهقصد ناامنسازی منطقه به پیش میبرند. او پس از حملههای پیشین پاکستان و در جریان مذاکرات این کشور با طالبان در دوحه و استانبول، نیز همین ادعا را مطرح کرده بود. هدف طالبان از «بخشی از نظامیان پاکستان»، ظاهراً همین جنرال عاصم منیر، رییس ستاد ارتش این کشور، است؛ کسیکه طالبان را بارها با اخطارهای تند نواخته است. هدف مجاهد از «یکی از قدرتهای بزرگ»، امریکاست، ولی بنا به عللی زبان در کام میکشد و بهصراحت از آن نام نمیبرد.
اگر دقت شود، اظهارات مجاهد حسابشده بهنظر میخورد؛ به این معنا که نظام سیاسی پاکستان را به چند شعبه منشعب میکند تا تصویر ضعیف و پارهپاره از رقیب به نمایش بگذارد. مجاهد با ذکر «بخشی از نظامیان پاکستان»، میخواهد بگوید که این کشور دارای دو حکومت است: ملکی و نظامی. اولی گویا با طالبان بر سر مهر است و دومی نه. مهمتر از آن، حکومت نظامی هم دو شعبه است که بهقول او، بخش کوچک و درعینحال پرتوان آن، جنگ با طالبان را در دستور کار قرار داده است. مجاهد میخواهد بگوید که حتا معضلی به پیچیدهگی و بزرگی تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان) نیز نتوانسته نظام سیاسی پاکستان را یکدست و یکپارچه نگه دارد. بگذریم از اینکه طالبان بارها ادعا کردهاند که حساب مردم پاکستان با نظام سیاسی آن جداست که این در جای خود محل بحث است.
اگر حالا صحت ادعای مجاهد را مفروض بگیریم، سوالی که مطرح میشود، این است: چرا امریکا از پاکستان علیه طالبان حمایت میکند؟ در پاسخ به این سوال، چند نکته شایسته ذکر است:
۱- امریکا شاید در پی انتقامجویی از طالبان باشد؛ انتقام بابت خروج فضیحتبار از افغانستان (بهقول دونالد ترمپ، رییس جمهور امریکا). درست است که ترمپ در خطابههایش فقط دموکراتها را عامل این فضاحت میداند، ولی فراموش نکرده که طالبان بهمثابه یکطرف درگیری، نقششان بیشتر از دموکراتها بوده است. براین اساس، کاخ سفید بیعلاقه نخواهد بود که طالبان از دست پاکستان قدری آزارواذیت شوند.
۲- امریکا بارها از پاکستان بهمثابه متحدش علیه تروریسم یاد کرده است. حتا پس از برگشت طالبان به قدرت نیز. صرفنظر از آنکه موثریت شراکت اسلامآباد در مبارزه علیه تروریسم ارزیابی شود. اکنون واشنگتن برای آنکه به عهدش در قبال متحدش وفا کرده باشد، ممکن است از پاکستان علیه تیتیپی حمایت کند؛ حمایتی که میتواند تعبیر به حمایت علیه طالبان افغان شود.
مهمتر از آن، تلطیف رویکرد دولت دوم ترمپ نسبت به پاکستان نیز درخور تامل است؛ درحالیکه در دولت اول او، از پاکستان بهمثابه حقهبازی یاد میشد که پولهای امریکا را بهبهانه مبارزه علیه تروریسم قاپیده، ولی کارش در تقویت تروریسم خلاصه شده است، نه جنگ علیه آن. اگر به آنچه در اولین «نشست شورای صلح غزه» (که در واشنگتن برگزار شده بود) گذشت، دقت کرده باشید، به میزان رضایت ترمپ از عملکرد حاکمان پاکستان خوب پی میبرید. حاکمان فعلی پاکستان که کف دست ترمپ را خوب خواندهاند، در هر نشست بینالمللی با شکار فرصتهای حساس، بهجای پرداختن به اصل ماجرا، به ستایش وسوسهبرانگیز از ترمپ میپردازند؛ ستایشی که بیپاسخ نمانده است. برای نمونه، شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان، در نشست صلح غزه، ترمپ را بار دیگر «قهرمان صلح» لقب داد که بهقول او با توقف جنگها، جان دهها میلیون انسان را نجات داده است. ترمپ هم در پاسخ گفت: من این مرد پاکستان (شهباز شریف) را دوست دارم. همچنان خطاب به او گفت: «فیلد مارشال شما، جنرال بزرگ، فیلد مارشال بزرگ، یک مرد فوقالعاده». در اینجا، اشاره ترمپ به عاصم منیر است؛ کسیکه طالبان از شنیدن نامش هم اکراه دارند. براین اساس، بعید نیست که تمجید ترمپ از شریف و منیر، پاکستان را در حمله اخیر بر افغانستان تحریک کرده باشد. همزمانشدن سفرها و ستایشهای دوطرفه با حمله اخیر معنادار مینماید.
این واقعیت است که اینروزها، غالب حاکمان کشورهای دورونزدیک، گوشبهفرمان ترمپ نشستهاند. بر کسی پوشیده نیست که او از قدرت امریکا برای تحکیم هژمونی شخصیاش کمال استفاده را کرده است. ازاینرو، وقتی در یک نشست بینالمللی از حاکمان کشورهای جهانسومی ستایش میکند، این در حکم «پشتوانه روانی» برای آنهاست که در این میان، حاکمان پاکستان هم استثنا بر قاعده نیستند و وسوسهشدنشان قابلدرک است.
۳- ترمپ حداقل تا این جای کار، نشان داده که به قصه نقض دموکراسی و حقوق بشر در افغانستان اهمیت نمیدهد و این دو کلیدواژه مهم در قاموس سیاست خارجی دولت او در قبال طالبان، جا ندارد. افزون بر آن، از ناحیه رشد تروریسم در افغانستان بهگونه جدی ابراز نگرانی نکرده است که هیچ، بلکه مارکو روبیو، وزیر خارجه او، باری از هماهنگی قسمی با طالبان درباب مبارزه با داعش حرف زد. برای فعلاً ترمپ از یک ناحیه نگران است: گروگانهای امریکایی. طالبان هنوز هم امریکاییهایی را در بند نگه داشتهاند، با آنکه پس از سفرهای مکرر هیات امریکایی به کابل، چند تن را رها کردند. آنگونه که بارها بیان شده، رهایی گروگانها در صدر آجندای دولت ترمپ قرار دارد. چند روز قبل هم سباستین گورکا، معاون دستیار ترمپ، بهصراحت خواستار رهایی گروگانها از زندان طالبان شد که بهقول او، اگر به حرف امریکا گوش ندهند، با عواقب دردناکی مواجه خواهند شد. البته که این هشدار را به نیابت از ترمپ صادر کرده است. بلی، برای قدرتی مانند امریکا زیبنده نیست که بهخاطر رهایی گروگانها با گروهی از جنس طالبان وارد دادوستد شود یا بدتر از آن، به این گروه یکطرفه باج دهد. براین مبنا، به احتمال زیاد دولت ترمپ به ضرورت اعمال فشار بر طالبان پی برده است، آن هم با استفاده از نیروی دیگر. ازاین حیث، پاکستان خوب به کار واشنگتن میآید؛ به این معنا که اسلامآباد با حمایت مالی و سیاسی امریکا به جنگ طالبان و تیتیپی میرود و ایالات متحده هم کاری میکند که طالبان حد نگه دارند و علیه منافع آن گامی هرچند کوچک بر ندارند و اگر هم گاهی بازیگوشی در میآورند، طالب امتیاز نشوند و فقط دستبهسینه به مطالبات کاخ سفید لبیک گویند.
۴- و درنهایت اگر قرار بر انتخاب میان پاکستان و طالبان باشد، امریکا اولی را برخواهد گزید و علتش هم روشن است: اینکه پاکستان یک قدرت اتمی در جنوب آسیاست و در بزنگاههای حساس به کار ایالات متحده میآید، ولی طالبان بهمثابه یک گروه شبهنظامی، با گذشت نزدیک به پنجسال از عمر رژیمشان، هنوز از بند «بحران مشروعیت» نرستهاند. در این حالت، اگر برای امریکا در نزاع پاکستان و طالبان، منافع خاصی هم متصور نباشد، باز هم انتخاب آن، اسلامآباد خواهد بود، نه طالبان.






