روز پنجشنبه، ۲۲ سنبله، ۱۴ باشنده ولایت دایکندی در مرز این ولایت با ولایت غور توسط جنگجویان ناشناس تیرباران شدند. این واقعه که بعدا گروه داعش مسوولیت آن را برعهده گرفت، واکنشهای زیادی را در سطوح داخلی و خارجی برانگیخت. بسیاری از شهروندان افغانستان با بازماندهگان این حادثه ابراز غمشریکی و همدردی کردند، اما در این میان کسانی هم بودند که بذر نفرت را در شبکههای اجتماعی میکاشتند. هنوز وضعیت همینگونه جریان دارد. این مورد اما محدود به حادثه کشتار باشندهگان دایکندی نیست، بلکه پس از هر حادثه دلخراشی و هر فاجعهای، موجی از واکنشهای مثبت و منفی در شبکههای اجتماعی راه میافتد. کاربرانی که با هویت مستعار در شبکههای اجتماعی فعالیت میکنند، بیشتر از دیگران واکنشهای منفی دارند و نفرتپراکنی میکنند. حتا به جایی رسیدهاند که گروهی از مردم در مرگ و مصیبت گروه دیگر، خوشی خود را جستوجو میکنند و اگر مصیبتی بر کسی برود، تلاش میکنند با نفرتپراکنی و زهرخند خود زخم مصیبتدیدهگان را عمیقتر سازند. این وضعیت، محصول سالهای تلاش دستگاههای پروپاگندایی است که از سوی برخی جریانهای سیاسی و مذهبی طی سالهای طولانی ادامه داشته است.
جامعه افغانستان از گروههای قومی مختلف تشکیل شده است که به دلیل تبعیضها و تعصبات جاری در جامعه، مرزهای قومی بسیار روشن و حصارها مستحکم است. وقتی فاجعه یا مصیبتی بر اعضای یک گروه قومی میرود، اقوام دیگر کمتر غمشریکی میکنند. این البته میتواند تا حد زیادی طبیعی باشد؛ به این دلیل که هر مصیبتی نزدیکان مصیبتزده را بیش از دیگران درگیر میکند. مشکل اما در این است که خودی و غیرخودی در افغانستان براساس هویت قومی تعریف میشود. بر همین اساس، همدردیهایی که صورت میگیرد، نیز بیشتر درونقومی است. پس از کشتار باشندهگان دایکندی توسط طالبان یا داعش، تعداد زیادی از شهروندان کشور با خانوادههای قربانیان ابراز غمشریکی کردند و حتا برخی کمپین جمعآوری کمکهای مالی برای آنها را روی دست گرفتهاند. با این حال، در شبکههای اجتماعی این بار نیز کسانی بودند که از این کشتار خوشحالی کردند.
اینکه کسی یا گروهی از مصیبت دیگران خوشحال شود، محصول سالهای نفرتپراکنی دستگاههای تبلیغات است که برخی از سوی دستگاه حاکم و تعدادی هم از سوی جریانهای سیاسی و مذهبی دیگر راهاندازی میشود. هر چند تعصبات قومی در افغانستان معاصر همیشه وجود داشته، اما شدت و حدت آن بستهگی تام و تمام به نوع حاکمیت داشته است. کشتارهای قومی زمانی افزایش پیدا میکند که حاکمیت قومی سر کار میآید؛ به عبارت دیگر حاکمیت کشور، قومگرا باشد. بهطور نمونه، حالا که طالبان بر کشور مسلط هستند، با ممنوعیت آموزش فقه جعفری، لغو رسمیت مذهب جعفری و انکار وجود پیروان آن در کشور، منع ورود کتابهای مذهبی شیعیان و حتا جمعآوری آنها از کتابخانهها و لغو آموزش فقه جعفری در مکاتب و دانشگاهها، بهصورت غیرمستقیم این گروه قومی و مذهبی را در معرض تهدیدهای امنیتی فزاینده قرار میدهند. گروههای رادیکال و تندرو با احتساب اینکه ممنوعیت آموزش فقه شیعه به معنای تکفیر آنهاست، حمله بر آنها را نهتنها مجاز میدانند، بلکه کشتار آنها را بر خود یک ملکفیت به حساب میآورند. این وضعیت، در نفرتپراکنیهایی که پس از کشتار هزارهها در شبکههای اجتماعی راه میافتد، نیز موثر است.
عامل قدرتمند دیگر، منبر است. ملاهای تندرو در منابر به جای آنکه مردم را به همدیگرپذیری و مدارا دعوت کنند، تخم نفاق را میپاشند که هم زمینه کشتار و فجایع را فراهم میکند و هم زمینه نفرتپراکنیهای پس از فجایع را. نمونههای بسیاری هم وجود دارد که برخی از ملاها با استفاده از منابر مساجد، علیه یک گروه قومی یا یک گروه مذهبی نفرتپراکنی میکنند. از آنجایی که بخشی از مردم عام به ملاها هنوز کورکورانه احترام میگذارند و باور دارند که حرف حق و درست را آنها میگویند، فریب این دسته از ملاها را میخورند و به دام تعصبات و تبعیضهای قومی و مذهبی گیر میافتند. یک نمونه عینی آن ملایی به نام عنابی در ولایت پنجشیر است که بارها علیه شیعیان نفرتپراکنی کرده و برای اهانت به پیروان مذهب شیعه از اصطلاح اهانتآمیز «رافضی» استفاده میکند، در حالی که صدها نفر مخاطب او هستند و بدون اعتراض به این زهرپراکنیها گوش میدهند. عجیبتر هم اینکه یک تعداد ویدیوهایی را از چنین ملاها ضبط و در شبکههای اجتماعی نشر میکنند تا به مخاطبان بیشتری برسد. اینگونه، ممکن است افراد بیشتری تحت تاثیر این نفرتپراکنیها قرار بگیرند و به دام تعصبات مذهبی و قومی افتند.
مدارس دینی نیز از عوامل اصلی نفرتپراکنی مذهبی در کشور هستند. این مدارس، وقتی فقهی را تدریس میکنند، همان فقه را اصل دین میپندارند و تبلیغ میکنند و مذاهب دیگر را با همه سازوبرگهایشان اشتباه و انحراف از دین میدانند. همینگونه به دانشآموزان مدارس دینی دیکته میشود که آنها مسوولیت دفاع و حمایت از دین را دارند و مکلف هستند که با مسلمانان منحرف و مذاهب انحرافی مبارزه کنند. پیروان هر مذهبی، مذهب خود را اصل دین میدانند و به دانشآموزان مدارس دینی تلقین میکنند که آنها مکلفیت مبارزه با تحریف دین و حمایت از اصل دین را دارند. دانشآموزان این مدارس که اکثرا تحت تفکر تندروانه مدرسان قرار میگیرند و از جانبی سواد کافی ندارند تا خود تحقیق کنند، به دام توطیههای این مدارس میافتند و خشونتپرور و خشونتگستر بار میآیند. از آنجایی که آنها تریبون بسیار موثر مسجد و منبر را در اختیار میگیرند، نفرت را با خود از مدرسه به جامعه میبرند و در آنجا تکثیر میکنند.
طالبان در سه سال گذشته هزاران مدرسه و مسجد ساخته و دهها هزار دانشآموز نوجوان و کودک را زیر آموزش افکار تندروانه خود قرار دادهاند که آنها نفرت را بیش از دیگران به جامعه تزریق میکنند. حالا بخش بزرگی از آنها در شبکههای اجتماعی حضور دارند و در آنجا به نفرتپراکنی دامن میزنند. از سوی دیگر، گروه طالبان هزاران تن را به نام «قلموال» استخدام کرده است تا در شبکههای اجتماعی علیه منافع جمعی مردم افغانستان بنویسند و تبلیغ کنند و برای گروه طالبان دستاوردهای کذایی بسازند. این افراد نیز در نفرتپراکنیها در شبکههای اجتماعی نقش محوری دارند. آنها با این کار، منافع سیاسی طالبان را تامین میکنند؛ زیرا با عمومی کردن نفرت در جامعه، جامعه را بیشتر متلاشی و پارچهپارچه میکنند. گروهی مانند طالبان فقط میتواند بر جامعه پارچهپارچه و نامتحد حکمرانی کند. اگر اعضای جامعه نفرتها را کنار بگذارند و بتوانند متحد شوند، آن لحظه، زمان مرگ حاکمیت طالبان خواهد بود.
در اوضاعی که دستگاه حاکم خود بهصورت برنامهریزیشده به نفرتپراکنی دامن میزند و بخشی از نهادهای مذهبی و دینی نیز آگاهانه یا ناآگاهانه آنها را همراهی میکنند، مسوولیت نخبههای کشور است که با این پدیده زشت و خطرناک مبارزه کنند. این مبارزه با راهاندازی فعالیتهای فرهنگی آنلاین و از طریق رسانههای آزاد ممکن است، هر چند متاسفانه به دلیل محدودیتهای دسترسی به انترنت در کشور، نمیتواند همه جامعه را پوشش دهد. راهاندازی کارگاههای آنلاین مدارا و همدیگرپذیری از سوی نخبههای آموزشی و رسانهای و همچنان سخنرانیهای آنلاین سخنوران شناختهشده کشور، میتواند بخشی از مبارزه علیه دستگاه نفرتپراکنی طالبان و نهادهای همکار این گروه باشد.






