شاعری در این گفتوگو با شما طرف است که، در کنار شعر سرودن، معتقد است شعر در این زمان به «موجودی مظلوم» تبدیل شده است. این شاعر همچنان مینویسد، دغدغهمند است، به هویت خود فکر میکند و نگران آینده سرزمینش است. اما تازهترین دغدغه خود و وضعیت سرزمینش را در مجموعه شعری «صدپاره خراسان» روایت کرده است؛ مجموعهای که بهتازهگی نشر شده و با استقبال فرهنگیان روبهرو شده است. این شاعر، زبیر هجران است.
زبیر هجران در سال ۱۳۶۴ در شهر کابل متولد شده و در همین شهر رشد یافته است. او دو مدرک کارشناسی ارشد دارد؛ یکی از دانشگاه کابل در رشته زبان و ادبیات فارسی و دیگری از دانشگاه پسیفک کالیفرنیا در رشته قانون تدارکات. از زبیر هجران تا کنون چهار مجموعه شعری منتشر شده است؛ از جمله «سایهچراغ»، «با جادهها دنبال خود» و «صدپاره خراسان». او در کنار شاعری، فعالیتهای فرهنگی و ادبی نیز انجام داده است.
۸صبح: شعر چگونه میتواند حافظه یک ملت را زنده نگه دارد؟
زبیر هجران: زمانی که شعر به شعریت رسیده باشد و در تنور داغ دل دردمند پخته شده باشد، لذیذ و خوشمزه خواهد بود. شعر وقتی تجربه شده باشد و از کوه و کوتل شاعرانه گذشته باشد، خواهیونخواهی چنان مجسمه نامیرایی قد برمیافرازد و نه تنها سالها، بلکه قرنها میتواند به حافظه جمعی یک ملت تبدیل شود. شعر وقتی کلمات رامشده را در خود پرورانیده باشد و واژهگان مانند اسپهای آرام در آن راه بروند، تبدیل به حافظه یک ملت میشود. از همین رو است که ما هنوز اشعار حافظ را میخوانیم؛ چون کلمات راماند و با شیوهای بیعیب بیان شدهاند و برای ما رسیدهاند.
حافظ ریاکاریهای زاهدان خشکمغز را در زمان خودش تجربه کرد و آن را برای ما روایت نمود. از همین رو است که در کلمهکلمه بیتهای حافظ هنوز میتوانیم عشق، ریا، دوستداشتن و زیبایی را ببینیم. کار حافظ و شاعرانی مانند حافظ و شعرهایی مانند شعرهای او همین است که به قوام برسند، قد بکشند و به حافظه یک ملت تبدیل شوند؛ همانگونه که فردوسی بزرگ میگوید:
که از باد و باران نیابد گزند
بله، شعر میتواند حافظه یک ملت را زنده نگه دارد.
۸صبح: زبان خانه شعر است یا شعر خانه زبان؟
زبیر هجران: به نظر من، شعر خانه زبان است و برای زبان تکیهگاه است؛ شعر و شاعر معماران زبان نیز هستند. شاعر با بیان هنرمندانه، زبان را از بیخانومانی، بیکسی و فرسودهگی نجات میدهد. مولانا در مثنوی بحث خوبی درباره «نو شدن» دارد:
هر نفس نو میشود دنیا و ما
بیخبر از نو شدن اندر بقا
مصطفی فرمود دنیا ساعتی است
پس تو را هر لحظه مرگ و رجعتی است
این «نو شدن» میتواند نو شدن زبان باشد و پوشاندن لباس تجدد بر تن زبان.
شاعر با بیان نو و تنپوش جدید، زبان را از کهنهگی و فرسودهگی نجات میدهد و کفش و پیزار تازهای به پایش میکند تا فوران کند، برقصد و جوان شود. البته این نو شدن و برگوبال تازه بخشیدن به زبان، تنها با بیان هنرمندانه و تصویرگری شاعرانه ممکن است.
زبان نیز مانند درختان باید هر سال برگوبال بتکاند و هر بهار جوانه بزند تا از فرسودهگی نجات پیدا کند و در شمار زبانهای مرده جهان قرار نگیرد و این تنها به وسیله شعر ممکن است. پس شعر خانه زبان است؛ البته، تا یادم نرود، از سویی هر دو لازم و ملزوم همدیگرند؛ زیرا خانه بدون همخانه و همخانه بدون خانه کامل نیست.
۸صبح: در روزگاری که همهچیز به سوی سرعت میرود، شعر چه چیزی را از فراموشی نجات میدهد؟
زبیر هجران: شعر خود «فراموشی» را از «فراموشی» نجات میدهد. شاید خندهتان بگیرد که چگونه فراموشی را از فراموشی نجات میدهد؛ اما کار شعر همین است که چراغ فراموشی را در ذهنها، حتا اگر شده برای لحظهای یا ساعتی، روشن کند و غمهای آدمی را از درون جانش با جاروب زیبایی و زیباییشناسی دور سازد. مولانا اشاره میکند:
داد جاروبی به دستم آن نگار
گفت کز دریا برانگیز این غبار
اگر ساده کنم، اینگونه خواهم گفت: شعر، دوست داشتن، محبت ورزیدن، اخلاق، اخلاص، انساندوستی، آزادهگی و سربلندی را از فراموشی نجات میدهد. ما را به بلندی نزدیک میسازد تا خود را در آن نگاه کنیم، فریاد بزنیم و با صدای سوخته و گلوی بریان، دور شدن آدمی را از اصل و ریشهاش زمزمه کنیم. شعر، زمان را برای لحظهای فرمان «ایست» میدهد، زمان را در بیزمانی گم میکند و شتاب عمر را با لذت و اندیشیدن کاهش میدهد تا آدمی برای ساعتی خودش باشد و با دنیای تنهایی، غم و شادیاش خلوت کند.
۸صبح: آیا شعر بیش از آنکه هنر باشد، نوعی شیوه شناخت جهان است؟
زبیر هجران: به نظر من، شعر نه هیچیک از این دو است و همزمان هر دو است! ژان پل سارتر حرف معروفی دارد: «اگر ادبیات همهچیز نباشد، هیچ چیزی نیست.» پس شعر، بیش از آنکه شیوه شناخت جهان باشد، خود هنر است و همچنان بیش از آنکه هنر باشد، شیوه شناخت جهان است. البته جهان هنرمند با شعرهایش شناخته میشود و شاعر این جهان را هنرمندانه بیان میکند. پس این دو لازم و ملزوم همدیگرند و شعر میتواند هم هنر باشد و هم وسیله شناخت جهان.
۸صبح: آیا شعر میتواند مرزهای جغرافیا، دین و فرهنگ را دور بزند و به زبانی جهانی تبدیل شود؟
زبیر هجران: کار شعر همین است که برخلاف عرف، عادات و موازین رایج حرکت کند. روزگاری دوستی شعری میخواند که درباره پزشکی و زیباسازی چهره بانوان بود. دوست دیگری هم آنجا نشسته بود و با خنده گفت: «شما شاعرها در کار پزشکان هم مداخله میکنید، غرضی دارید؟» من هم با طنز گفتم: «پزشکان را بگذارید جای خود، ما گاهی در کارهای خداوند هم مداخله میکنیم!» خلاقیت، زندهگی بخشیدن و تجسمگرایی مگر کار خداوند نیست؟ شاعران نیز اگر خلاق و آفریننده نباشند، خیلی زود از حافظه جمعی حذف میشوند. البته شعر مهمترین وسیلهای است که میتواند مرزهای جغرافیا، دین و فرهنگ را درنوردد و به ماورای آنها پرواز کند.
۸صبح: کدام عنصر برای ماندگاری یک شعر مهمتر است: زبان، اندیشه یا احساس؟
زبیر هجران: ما در ادبیات، «چه گفتن» و «چگونه گفتن» را داریم. شاعران زیادی هستند که بر زبان تسلط کامل دارند و زبان در کف دستشان میرقصد؛ اما جامعهشناسی نمیدانند، تاریخ نمیدانند، فلسفه نمیدانند، عرفان نخواندهاند، قرآن را بهخوبی نمیشناسند، شاعران کلاسیک را درست نخواندهاند و همچنان رمان نخواندهاند. آنها مانند خس بر سر آب، روی آب زیبا میرقصند؛ اما غواص نیستند و در عمق آب هیچگاه شناوری را تجربه نخواهند کرد.
همچنان شاعرانی داریم که سخت عاطفی، احساسی و اندیشمندند؛ اندیشه والای انسانی دارند و درکشان نیز فراتر از زمان است؛ اما زبان را نیکو نمیدانند و برای بیان مطلبشان به سراغ کلمات تاریخ بیهقی و متون کلاسیک میروند و واژههایی را نشخوار میکنند که قرنها پیش کاربرد داشتهاند. این طیف از آدمها چنین میکنند تا خودشان را به رخ خواننده بکشند؛ حال آنکه شعر این نیست. شعر، بیان نیکو و ارایه موجودی بیعیب به خواننده است، نه به اصطلاح کابلیها «رُخ زدن دانش خود به خواننده».
۸صبح: آیا شعر میتواند جهان را تغییر دهد، یا تنها نگاه ما را به جهان تغییر میدهد؟
زبیر هجران: سوگمندانه، شعر آن جایگاهی را که در گذشته داشت و میتوانست جهان را تغییر دهد، دیگر ندارد. شعر به موجودی مظلوم میماند که تکههایش تقسیم شدهاند؛ بخشی از آن را تیاتر گرفته، بخشی دیگر را سینما و بخشی را نیز موسیقی و دیگر هنرهای هفتگانه. با این حال، شعر میتواند نگاه ما را نسبت به جهان تغییر دهد. شعر میتواند ما را اندوهگین بسازد و همچنان قدرت آن را دارد که ما را شاد کند.
۸صبح: چرا برخی شعرها پس از قرنها همچنان زنده میمانند؟
زبیر هجران: این شعرها به موجودات نامیرایی تبدیل شدهاند که آب حیات را از دست خضرِ خالقشان نوشیدهاند.
به نظر من، زمانی که شعر با خون، حس، جان، جنون، درد، اندوه، فراق، زشتی و زیبایی عجین شود، به موجودی نامیرا تبدیل میشود و مرگش ساده نیست؛ چون انسان تا زنده است، با همین شعرها زندهگی میکند و هر روز با همین موضوعات روبهرو میشود.
شعرهایی که امروز به ما رسیدهاند، نتیجه تجربه و درد کشیدن سرایندهگانی هستند که خون و جان خود را در واژهواژه این شعرهای زیبا دمیدهاند. آنها شعر را زیستهاند و اندیشههای خود را با زبانی پاک و پاکیزه به مخاطبان تقدیم کردهاند. برای نمونه، وقتی رودکی از تنهایی سخن میگوید:
با صد هزار مردم تنهایی
بی صد هزار مردم تنهایی
شاهبیتی خلق میکند. هنوز این بیت خریدار دارد؛ هنوز این بیت جوان است و خواننده دارد؛ زیرا آدمی ذاتاً تنها است و تنهایی هیچگاه دست از دامن این موجود برنمیدارد. این بیتها نامیرا هستند و تا قاف قیامت خوانده خواهند شد.
۸صبح: بیاییم سراغ کار تازه شما. نام مجموعه شعری تازه نشرشده شما «صدپاره خراسان» است. این نام از کجا میآید؟ این خراسان، خراسان شاعرانه است یا جغرافیای هویتی؟
زبیر هجران: خراسان سرزمین گمشده من است؛ تاریخ فراموششده من و هویتی که بر آن غبار غم نشسته است. تعدادی از شرم، تعدادی از ترس و جبن و تعدادی هم برای آنکه مقام و کرسیشان را از دست ندهند، از این نام مبارک یاد نمیکنند.
خراسان هویت جمعی اقوام این کشور است. این اسم تنها نامی تاجیکانه نیست؛ خراسان خانه هزاره، اوزبیک، تاجیک، پشتون، پشهای، هندو و عرب است. البته که جغرافیای هویتی من است و من هنوز خراسان را زادگاه خورشید میدانم.
علت نامگذاری این کتاب نیز از همین دیدگاههای هویتطلبانه میآید؛ نه به آن شکل افراطی که افغانستان را هیچ و پوچ بدانم.
۸صبح: این دفتر شعر شما حامل چه پیامی است؟ انگیزه چاپ آن چه بوده است؟
زبیر هجران: پیام کتاب، دوست داشتن، مبارزه و تسلیم نشدن است. گاهگاهی به شاخههای عرفان هم پریدهام و خوشهچینی کردهام، گاهی از زن سخن گفتهام و گاهی از آوارهگی مردان سرزمینم. گاهی با کلمات رقصیدهام و آهی کشیدهام و گاهی رفیقانه پر و بال زدهام.
سوالات سریع
۸صبح: حافظ یا سعدی؟
زبیر هجران: حافظ
۸صبح: بیدل یا مولوی؟
زبیر هجران: بیدل
۸صبح: مثنوی یا بوستان؟
زبیر هجران: بوستان
۸صبح: فروغ یا گلستان؟
زبیر هجران: فروغ
۸صبح: عفیف باختری یا حیدری وجودی؟
زبیر هجران: عفیف باختری
۸صبح: عشقری یا واصف باختری؟
زبیر هجران: عشقری






