زلمی خلیلزاد، نماینده ویژه پیشین ایالات متحده امریکا در امور صلح افغانستان، بهتازهگی بر گلبدین حکمتیار، رهبر حزب اسلامی افغانستان، شوریده و با نشر مطلبی با سه زبان (فارسی، پشتو و انگلیسی) در صفحه ایکس، او را «قصاب کابل» خوانده است. البته حکمتیار قبلاً در جایی خلیلزاد را «رییس جمهور نامرئی افغانستان» لقب داده بوده که دومی در واکنش به این نکته، بر اولی تاخته است. افزون بر آن، حکمتیار در واکنش به طعنههای خلیلزاد به آدرس رهبران جهادی، گفته بوده است: «یک مامور متقاعد خارجی حق ندارد مجاهدین و رهبران جهادی را هتک حرمت کند، آن هم به غرض حمایت از یک جناح.» مراد حکمتیار از «جناح» در اینجا، طالبان است که پیهم از سوی خلیلزاد ستایش میشوند.
در پیوند به آنچه بیان شد، چند نکته قابل ذکر است:
۱- واقعیت این است که خلیلزاد بیپروا و بیپرده از طالبان حمایت و برای توجیه عملکرد رژیم این گروه، ظاهراً دست به انجام هر کاری میزند. البته در بسی جاها از طالبان حمایت آشکار میکند؛ اما وقتی دریابد که ستایش آشکار خبرساز میشود، رندانه به تخریب مخالفان طالبان اقدام میکند که این نیز در حکم حمایت از این گروه است؛ حتا سرسختانهتر از شیوه اول. در این میان، ترجیح خلیلزاد بر تخریب چهرههایی است که ظاهراً از عهده جنگ و بسیج مردمی برمیآیند که حکمتیار هم در این قالب جا میگیرد.
بلی، یکی از گزینهها برای توجیه رفتار طالبان، نفی نیروهای سیاسی مخالف این گروه یا هم کلیت نظام جمهوری است. درست است که جمهوریت پر از عیبونقص بود، ولی هردم بدورد گفتن به آن، به عادیسازی امارت اسلامی طالبان مدد میرساند یا هم در بدترین حالت، منجر به خلق وضعیتی میشود که رژیم فعلی در مقایسه با قبلی، مطلوب تلقی شود. برای فعلاً دو نیرو در میدان حضور دارد: طالبان و بازماندهگان عصر جمهوریت. فقط همین دو گزینه برای انتخاب وجود دارد. هنوز نیروی سومی که دموکراتیک و در عین حال بریده از طالبان و بازماندهگان دوره جمهوریت باشد، قد بلند نکرده است.
۲- حکمتیار خوب یا بد تا کنون رسماً به طالبان نپیوسته است که هیچ، بلکه هرازگاهی با نشر پیامهایی، ذایقه طالبان را ناخوش ساخته است. آدمی چون حکمتیار به همین میزان هم که خطرپذیری میکند، جای تامل دارد. مهمتر از آن، او در قامت یک رهبر پشتونتبار جهادی که با دین اسلام آشنایی نسبتاً خوبی دارد، نقدش به آدرس طالبان در مقایسه با نقد خیلی از افراد دیگر، موثرتر است. برای همین، از ایراد خطبه در جمعهها و دیدار با هوادارانش منع و وادار به «نقل مکان» نیز شد. درست است که حکمتیار یک سیاستمدار دموکرات نیست، ولی حداقل طالب هم نیست. چندصباحی هم در سایه جمهوریت زندهگی کرده و از انتخابات و آموزش دختران نیز حمایت میکند.
۳- خلیلزاد در صفحه ایکس خود نوشته است: «حکمتیار، قصاب کابل، کسی که روزگاری بر صورت محصلان دختر در کابل تیزاب میپاشید.» خلیلزاد میگوید که حکمتیار یک مرد زنستیز است و نه حمایت که باید سرزنش شود. او رندانه سعی میکند ضعفهای کارنامه حکمتیار را برملا کند، نه اینکه لزوماً حقوق زنان افغانستان برایش پراهمیت باشد. اگر واقعاً پروای حقوق زنان افغانستان را دارد، چرا از وضعیت جاری حرف نمیزند؟ وضعیتی که حاصل تلاشهای چندین ساله اوست. محرومیت چهار ساله دختران از آموزش، جهان را در بهت فرو برده است، ولی خلیلزاد بیپروا از کنار معضلی به این بزرگی رد میشود. بلی، تیزابپاشی بر سروصورت زنان، یک عمل زشت و مجرمانه است و عاملان آن، باید هم مجازات شوند؛ اما محرومیت یک نسل از آموزش (آن هم با رویکرد تبعیضآمیز)، پیامدهای بهغایت مخرب روحی، اخلاقی، خانوادهگی، اجتماعی و حتا نسلی دارد که قطعاً قابل توجیه نیست. وقتی خلیلزاد بر حکمتیار بهخاطر تیزابپاشی بر صورت زنان خشم میگیرد، ایجاب میکند که بر طالبان نیز خشم گیرد و بر دوام رژیم این گروه تاکید نکند.
۴- خلیلزاد همچنان نوشته است: «او (حکمتیار) در مسکو بیصبرانه میخواست با ملا برادر (معاون فعلی رییسالوزرای طالبان) دیدار کند و معامله پنهانی انجام دهد، اما آنها (طالبان) خودداری کردند؛ زیرا او را بیش از حد فاسد و خاین به مردمش دانستند.» خلیلزاد در اینجا، خواسته یا ناخواسته، طالبان را وفادار به منافع مردم و حکمتیار را خاین به آن، معرفی میکند. با این حساب، در نظر خلیلزاد، طالبان در مقایسه با رهبران جهادی، از هر حیث، گزینه مطلوب برای اداره افغانستان هستند. او قبلاً هم در مصاحبهای، عبدالرشید دوستم، رهبر حزب جنبش ملی، را «قانونشکن» و ملا برادر را «وطنپرست» خوانده بود. مشخص نیست که خلیلزاد با چه مترومعیاری، طالبان را وفادار به منافع مردم و مخالفان این گروه را خاین به آن، میخواند.
۵- از وابستهگی حکمتیار به خارجیها نیز نوشته است: «او (حکمتیار) در گذشته برای آیاسآی (سازمان اطلاعات نظامی پاکستان) و نیروی قدس (شاخه بیرونمرزی سپاه پاسداران) ایران خدمت کرده است.» از نظر خلیلزاد، حکمتیار بهخاطر خدمت به آیاسآی (البته در گذشته و نه حال) محکوم است. وقتی چنین باشد، پس چرا خودش عاشق چشموابروی طالبان است؟ گروهی که به گواهی اکثریت مطلق کشورها، نهادها و پژوهشگران دنیا، از زهدان پاکستان بیرون آمده، در دامن آن پرورده شده و تا دم در قدرت نیز همراهی و حمایت شده است.
۶- بلی، حکمتیار ظاهراً با پاکستان وداع نکرده است و این کشور هم هنوز بر او اعتماد دارد. بلی، خلیلزاد هم سرِ ستیز با اسلامآباد دارد. مزید بر آن، رابطه پاکستان و طالبان هم این روزها تیرهتر از قبل شده است. اسلامآباد هم ظاهراً تمایل به رجوع به نیروهای مخالف طالبان دارد. ازاینرو، خلیلزاد میخواهد چهرههایی را بیشتر بدنام و منزوی سازد که در تنگناها به کار پاکستان علیه طالبان میآیند. البته خلیلزاد هم ادعا کرده که حکمتیار به تحریک آیاسآی، علیه او موضع گرفته است.



