خلاصه: اگر این حمله امروز و در میان بحران رسانههای محلی رخ میداد، چه اتفاقی میافتاد؟
بیست و پنج سال پیش، در صبح ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱، در حال تخلیه وسایل از یک لاری باربری در لندن بودم. بهتازهگی ماموریت پنجساله خود را بهعنوان رییس دفتر شرق میانه روزنامه «بوستون گلوب» ــ در میان خشونتهای انتفاضه و بهویژه بمبگذاریهای موترهای مسافربری که روزبهروز به محل زندهگیمان نزدیکتر میشدند ــ به پایان رسانده بودم. تازه به لندن رسیده بودم تا سمت جدید خود را بهعنوان رییس دفتر اروپا برای این روزنامه بر عهده بگیرم.
در آن صبح سرنوشتساز، هنوز فرصت نکرده بودیم تلویزیون، شبکه کیبلی یا هیچگونه اتصال انترنتی را وصل کنیم؛ اما رادیوی موج کوتاه «سونی» قابلاعتمادم در پسزمینه، در حالی که وسایلم را جابهجا میکردم، خشخش میکرد. من به بیبیسی گوش میدادم و درست لحظاتی پس از ساعت ۱:۴۶ بعد از ظهر به وقت گرینویچ بود که برنامههای عادی «رادیو ۴» برای پخش اخبار فوری قطع شد. نخستین طیاره بهتازهگی به برج شمالی مرکز تجارت جهانی برخورد کرده بود. هفده دقیقه بعد، دومین طیاره ربودهشده نیز اصابت کرد. در آن لحظه، جهان تغییر کرد. امریکا مورد حمله قرار گرفته بود و بهزودی وارد جنگ میشد.
هشت سال پیش از آن، خبرنگار میدانی روزنامه «نیویورک دیلی نیوز» بودم و نخستین حمله به مرکز تجارت جهانی را پوشش میدادم؛ یک تلاش ناکام برای سرنگونی برجها با استفاده از یک موتر بمبگذاریشده که البته طرح اولیه و خامی برای حملات ۱۱ سپتامبر ارایه کرد. گزارشهای من در «دیلی نیوز» همان دلیلی بود که باعث شد وظیفه پوشش اخبار شرق میانه را در «بوستون گلوب» به دست آورم.
همزمان با پخش خبرهای ۱۱ سپتامبر، از طریق تلفن موبایل خود شروع به تماس با منابع خود در سراسر شرق میانه کردم و آنچه را که هر لحظه آشکارتر میشد، تأیید کردم: دیدگاه ظالمانه و آخرالزمانی که در اعلامیه «جهاد» سال ۱۹۹۸ اسامه بن لادن علیه امریکا بیان شده بود، بهطور غیرقابلانکاری در حال اجرا بود.
فوراً شروع به نوشتن هر آنچه از طریق هشت سال گزارشگری پیش از این لحظه میدانستم، کردم؛ رویداد محلی بمبگذاری سال ۱۹۹۳ اکنون به رویداد جهانی حمله بر امریکا تبدیل شده بود. متوجه شدم که از چهار طیاره ربودهشده، دو فروند آنها از زادگاهم، بوستون، پرواز کرده بودند. بنابراین، برای روزنامه «بوستون گلوب»، ۱۱ سپتامبر بهوضوح یک خبر محلی نیز به شمار میرفت. من تعداد قابلتوجهی از مسافران آن طیارهها را میشناختم.
تا ۱۹ سپتامبر، در تاجیکستان فرود آمدم و در عرض یک روز در مسیر ورود به افغانستان بودم؛ جایی که طالبان هنوز در قدرت بودند و القاعده بهطور آشکار فعالیت میکرد. ما با یک طیاره باری قدیمی متعلق به «ایتلاف شمال» ــ گروهی از جنگجویان که در سرنگونی طالبان با ایالات متحده همپیمان بودند ــ به داخل کشور پرواز کردیم. من این رویداد را برای پنج سال آینده برای روزنامه «گلوب» پوشش دادم.
اکنون، با گذشت یک ربع قرن از ۱۱ سپتامبر، در حال تأمل بر پوشش خبرهای بینالمللی توسط نهادهای خبری امریکایی در آن زمان و اکنون هستم. با اطمینان میتوان گفت تعهدی که «بوستون گلوب» برای پوشش خبری ما داشت، امروزه خارقالعاده به نظر میرسد و به جرأت میتوان گفت که روزنامههای زیادی به اندازه «گلوب» وجود ندارند که چنین پوشش عمیقی از جهان را به خوانندگان خود ارایه دهند. «گلوب» هنوز هم برخی از بهترین گزارشهای تحقیقی در امریکا را تهیه میکند، اما دیگر بخش بینالمللی ندارد.
روزنامه «نیویورک دیلی نیوز» در سال ۱۹۹۳، گزارشهای جنایی ما را بر مظنونان و مساجد تندرویی متمرکز کرد که این افراد از آنها در نیوجرسی و بروکلین سر برآورده بودند. اما بیل بویل، سردبیر بخش شهری، مرا اعزام کرد تا مناطقی را که مظنونان بمبگذاری از آنجا آمده بودند، پوشش دهم؛ گزارشهایی که مرا به مصر، سودان، کرانه باختری و پاکستان کشاند تا ریشههای خصومت در جنبش نوپای اسلامگرایی را که بعدها به نام «القاعده» شناخته شد، بررسی کنم. امروزه، «نیویورک دیلی نیوز» تحت مالکیت یک شرکت سرمایهگذاری خطرپذیر است که هر دالر آن را بیرون کشیده و این رسانه را به مویی بند کرده است؛ با تعداد بسیار کمتری از خبرنگاران و منابعی که بهسختی برای پوشش نواحی حاشیهای شهر کفایت میکند، چه رسد به تهیه مجموعهای از گزارشهای عمیق از شرق میانه. مجموعه مقالات «دیلی نیوز» در سال ۱۹۹۳ با عنوان «بذرهای ترور» منتشر شد که یک چارچوببندی کاملاً آیندهنگرانه بود.
چنین گزارشگری عمیقی امروزه دیگر چندان اتفاق نمیافتد. نهادهای خبری بزرگ امریکایی وجود دارند که هنوز هم گزارشهای میدانی جاهطلبانه را اجرا و تمویل میکنند؛ مانند «نیویورک تایمز»، «واشنگتن پست»، «آسوشیتدپرس»، «سیانان» و «انپیآر». همچنین رسانههای خبری بینالمللی مانند «بیبیسی»، «گاردین» و بسیاری دیگر نیز حضور دارند که خبرنگاران شجاع آنها همچنان به کشورهای درگیر جنگ مانند اوکراین و ایران سفر میکنند.
اما ایده یک عملیات خبری با تمرکز محلیتر که یک رویداد جهانی را پوشش دهد، عملاً وجود ندارد. دلیل آن چیست؟ اطلاعات قابلاعتماد هرگز برای خوانندهگان تا این حد ارزشمند نبوده است. ما به چشم و گوش در میدان نیاز داریم؛ با این حال، روزبهروز از تعداد خبرنگارانی که در خط مقدم حضور داشته باشند، رویدادهای بزرگ را پوشش دهند و زوایای محلی را برای مخاطبانشان در خانه پیدا کنند، کاسته میشود.
چرا این موضوع اهمیت دارد؟ من باور دارم که کشاندن خوانندهگان و بینندهگان به متن رویدادها، از طریق زوایایی که مستقیماً با دغدغههای آنها ارتباط دارد، میتواند همه ما را نهتنها آگاهتر، بلکه بیشتر به جهان متصل سازد.
به همین دلیل است که من این مقاله را بهعنوان بخشی از «روز جهانی خبر» که بهطور رسمی مصادف با ۲۸ سپتامبر است، مینویسم. بیش از ۱۰۰۰ اتاق خبر از بیش از ۱۰۰ کشور، این روز را در کنار هم گرامی خواهند داشت و رسانه «گراوندتروت» افتخار میکند که در میان آنها حضور دارد. انتخاب این روز بیدلیل نیست: ۲۸ سپتامبر همچنین «روز جهانی دسترسی همهگانی به اطلاعات» یونسکو است و همانطور که برگزارکنندهگان اشاره میکنند، این یک تصادف نیست. آنها بر این باورند که حق ما برای دانستن تنها زمانی واقعی است که کسی وظیفه دسترسپذیر ساختن، راستیآزمایی و واقعی بودن اطلاعات را انجام دهد.
این ماموریتی است که تنها با داشتن یک بستر قوی برای خبرهای محلی موفق میشود. در حالی که رسانههای محلی در سراسر امریکا بهطور فزایندهای رو به زوال میروند و «بیابانهای خبری» یکی پس از دیگری شکل میگیرند، همه ما باید نگران باشیم. این رکود در خبرهای محلی یک پدیده جهانی است که در حال فرسایش دموکراسیها در سراسر جهان و نابودی خود مفهوم حقیقت است.
ما کارهای زیادی در پیش داریم تا راهی برای احیای مفهوم حقیقت پیدا کنیم و این کار از نزدیکی خانه ما آغاز میشود. این تلاش، با احیای خبرهای محلی آغاز میگردد.
یادداشت: این یادداشت به مناسبت «روز جهانی خبر»، ۲۸ سپتامبر، سفارش داده شده است. بازنشر یا ترجمه کامل آن رایگان و آزاد است، مشروط بر اینکه ترجمهها به معنای اصلی وفادار بمانند. ویرایشهای جزئی برای تنظیم طول مطلب یا سبک درونسازمانی رسانهها با حفظ همین اصل مجاز است.






