یادداشت: نجیبه درویش کاکر، نویسنده، شاعر، خبرنگار، مدافع حقوق زنان و بنیانگذار «نهاد قدرت زن» (Canadian Women’s Empowerment Association) در کانادا است؛ زنی که از جوانی مجبور به مهاجرت شد و در مسیر پر فرازونشیب زندهگی در دیار غربت، آموخت و کار کرد و نوشت و مادری کرد و بارها شکست خورد و با بیماری سرطان مبارزه کرد و از نو ایستاد و امید ساخت. نتیجه سالها مبارزه، تجربه و پیمودن مسیر پرپیچوخم زندهگی او، کتابی با عنوان آیینه زندهگی است که از تجربه زیسته خود نوشته و به دو زبان فارسی و انگلیسی به چاپ رسیده است.
خانم درویش در این گفتوگو از سالهای نخست زندهگیاش در کابل، تجربه مهاجرت و تحصیل، ابتلا و مبارزه با بیماری سرطان، فعالیت در عرصه خبرنگاری، ایستادهگی برای حقوق زنان، انتشار کتاب و تاسیس انجمنی برای حمایت و توانمندسازی زنان سخن گفته است.
۸صبح: در آغاز خودتان را معرفی کنید. نجیبه کی است و اگر بخواهید فراتر از اسمتان معرفی کنید، چه چیزی در مورد خودتان میگویید؟
نجیبه درویش: اگر بخواهم خودم را فراتر از نام و عنوان معرفی کنم، میگویم: من زنی هستم که بارها مجبور شدهام از نو آغاز کنم. نجیبه درویش کاکر هستم؛ یک زن اهل افغانستان، مادر، مهاجر، نویسنده، شاعر، خبرنگار، فعال اجتماعی و مدافع حقوق زنان. اما هیچکدام از این عنوانها بهتنهایی تمام آنچه را که هستم، تعریف نمیکند. هویت من در مسیر پر فرازونشیب زندهگیام شکل گرفته است؛ از کابل و سالهای جوانی، از نیمهتمام ماندن دانشگاه، مهاجرت و غربت، از مادربودن و بزرگکردن پنج فرزند، از دوباره درسخواندن و کارکردن، از رسانه، از مواجهه با سرطان و از فعالیت برای زنان.
من خودم را قهرمان نمینامم. من هم ترسیدهام، گریستهام و خسته شدهام؛ اما تلاش کردهام هر بار دوباره برخیزم. برای من قدرت بهمعنای نترسیدن نیست؛ قدرت یعنی با وجود ترس و درد، هنوز توان برداشتن قدم بعدی را داشته باشی.
۸صبح: از سالهای نخست زندهگی و از دوران کودکیتان بگویید. در کدام ولایت افغانستان و تحت چه شرایطی رشد کردید؟ چه خاطرهای از آن سالها هنوز در ذهنتان زنده است؟
درویش: کودکی و سالهای نخست زندهگی من در کابل گذشت. در محیطی بزرگ شدم که خانواده، فرهنگ، سنت و روابط اجتماعی جایگاه مهمی داشت. از آن سالها خاطرات زیادی با من مانده است؛ مکتب، دوستان، خانواده، کوچهها و فضای کابل. وقتی انسان سالها از وطن دور باشد، حتا چیزهایی که زمانی عادی بهنظر میرسیدند، معنای دیگری پیدا میکنند. گاهی یک کوچه، یک صدا یا خاطرهای کوچک، انسان را پس از چند دهه دوباره به کودکیاش میبرد. افغانستان برای من فقط یک جغرافیا نیست؛ بخشی از حافظه و هویت من است.
۸صبح: نوجوانیتان چگونه گذشت؟ چه محدودیتها و تجربهها در شکلگیری شخصیت و نگاه شما به زندهگی تاثیر گذاشت؟
درویش: نوجوانی من مانند بسیاری از دختران افغانستان در جامعهای گذشت که سنت و انتظارات اجتماعی نقش بزرگی در زندهگی دختران داشت. دختربودن همیشه به این معنا نبود که همان آزادی و انتخابی را داشته باشید که برای پسران وجود داشت. برخی محدودیتها آشکار بودند و برخی در قالب انتظارات خانوادهگی و اجتماعی خود را نشان میدادند. اما همین تجربهها در شکلگیری شخصیت من نقش داشتند. به مرور آموختم که زنبودن نباید مترادف با خاموشبودن باشد. امروز وقتی درباره حقوق زنان صحبت میکنم، این موضوع برایم یک شعار نیست؛ ریشه آن در تجربه زیسته خودم و مشاهده زندهگی نسلهای مختلف زنان افغانستان است.
۸صبح: مسیر آموزش شما چگونه بود؟ دوره مکتب را در کجا به پایان رساندید و سپس در چه رشتهای تحصیل کردید؟ این مسیر با چه دشواریها و فرازو نشیبی همراه بود؟
درویش: دوره مکتب را در لیسه زرغونه کابل به پایان رساندم و پس از فراغت از صنف دوازدهم وارد دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل شدم. ورود به دانشگاه برایم امید بزرگی بود. تصور میکردم تحصیلاتم را ادامه میدهم و آیندهای را که آرزو داشتم میسازم. اما شرایط دشوار سیاسی و امنیتی آن زمان اجازه نداد این مسیر را ادامه دهم. حدود شش ماه در دانشگاه درس خواندم و در دوره حکومت داکتر نجیبالله ناچار شدم وطنم را ترک کنم. تحصیلم همانجا پایان نیافت. در پاکستان در رشته قابلهگی آموزش دیدم و حدود یک سال در شفاخانههای مهاجرین کار کردم. در کانادا نیز دوباره درس خواندم؛ از جمله Cake Decoration و سپس رشته Lab Technician Assistant را آموختم و حدود یک سال در Life Labs کار کردم. مسیر آموزشی من یک خط مستقیم نبود؛ بارها قطع شد، تغییر کرد و دوباره آغاز شد.
۸صبح: چه شد که تصمیم گرفتید افغانستان را ترک کنید و به کانادا مهاجر شوید؟ چه زمانی و چرا تصمیم به مهاجرت گرفتید؟
درویش: در دوره حکومت داکتر نجیبالله و در شرایط دشوار سیاسی و امنیتی آن سالها ناچار شدم افغانستان را ترک کنم. ترک وطن بهمعنای رهاکردن دانشگاه، محیط آشنا و بسیاری از آرزوهایی بود که برای آینده داشتم. نخست به پاکستان رفتم و بعدها مامای بزرگوارم، مرحوم داکتر ظاهر قادری، زمینه اسپانسرشدن ما را فراهم کرد و در جولای ۱۹۸۹ به کانادا آمدم.
۸صبح: از دشواریهای مهاجرت و دلتنگیهای آن بگویید. مهاجرت چه تغییراتی در زندهگی شما به وجود آورد و چگونه مسیرتان را برای ادامه زندهگی تعیین کرد؟
درویش: مهاجرت فقط تغییر کشور نیست؛ گاهی زندهگی انسان را به دو بخش تقسیم میکند: آنچه پشت سر گذاشتهای و آنچه هنوز نمیدانی در پیشرو داری. در کانادا بسیاری چیزها را از صفر شروع کردم؛ زبان، فرهنگ، آموزش، کار و ساختن خانواده. دلتنگی وطن نیز همیشه با انسان مهاجر میماند. اما مهاجرت به من یک درس بزرگ داد: انسان میتواند ریشههایش را با خود حمل کند و در خاک دیگری دوباره رشد کند. یکی از بزرگترین تلاشهای من پرورش پنج فرزندم ـ یک پسر و چهار دختر ـ بود. تلاش کردم آموزش آنان قربانی مشکلات مهاجرت نشود و امروز خوشحالم که در رشتههای خود تا مقاطع عالی، از جمله ماستری و دکترا پیش رفتهاند.
۸صبح: کتاب آیینه زندهگی برآمده از تجربه زیسته شما بهعنوان یک زن اهل افغانستان است، چه شد که تصمیم گرفتید ناگفتههایتان را در قالب کتاب با دیگران شریک کنید؟
درویش: آیینه زندهگی حاصل یک تصمیم ناگهانی نبود؛ حاصل سالها زندهگی بود. پُشت بسیاری از سطرهای آن، مهاجرت، غربت، مادری، بیماری، شکست، امید و دوباره برخاستن قرار دارد. سالها چیزهایی در وجود انسان جمع میشود که نمیتوان همه را در یک گفتوگو بیان کرد. برای من نوشتن راهی شد برای تبدیل بخشی از تجربههایم به چیزی که شاید بتواند برای دیگری مفید باشد. من نمیخواستم فقط از درد بنویسم؛ میخواستم از راه عبور از درد نیز بنویسم.
۸صبح: چه زمانی ایده نوشتن و نشر کتاب آیینه زندهگی در ذهن شما شکل گرفت و محتوای اصلی کتاب درباره چیست؟
درویش: ایده کتاب بهتدریج شکل گرفت. آیینه زندهگی، کتابی دوزبانه فارسی و انگلیسی، است که درباره زندهگی، خودشناسی، امید، روابط انسانی، دشواریها و توانایی دوباره برخاستن سخن میگوید. نام آیینه زندهگی را نیز به همین دلیل انتخاب کردم؛ زیرا زندهگی مانند آیینه است. گاهی زیباییها را نشان میدهد و گاهی زخمها و واقعیتهایی را که شاید دوست نداشته باشیم ببینیم. اما دیدن واقعیت میتواند نخستین قدم برای تغییر باشد.
۸صبح: پُشت سطرها و جملات کتابتان که به نوعی راهنمای انسانها در شرایط دشوار زندهگی است، چه تجربهها، دردها، امیدها و درسهایی نهفته است؟ آیا این کتاب را میتوان روایتی از تجربه شخصی شما در مواجهه با ناهمواریهای زندهگی و تلاش برای عبور از آنها دانست؟
درویش: بخش مهمی از روح این کتاب با تجربههای شخصی من پیوند دارد. من مهاجرت را تجربه کردهام، از وطن دور شدهام، مادر پنج فرزند بودهام، درس خواندهام، کار کردهام، مسوولیت خانواده را بر دوش کشیدهام و با سرطان روبهرو شدهام. بنابراین، وقتی درباره امید یا برخاستن پس از دشواری مینویسم، برای من فقط یک جمله زیبا نیست. من خودم لحظاتی داشتهام که مجبور شدهام میان تسلیمشدن و ادامهدادن، ادامهدادن را انتخاب کنم.
۸صبح: مخاطبان اصلی شما در این کتاب چه کسانی هستند و پیام این کتاب برای خوانندهگانش چیست؟
درویش: مخاطب من هر انسانی است که در مرحلهای از زندهگی احساس کرده که راه دشوار شده است؛ بهخصوص زنان و جوانانی که با مهاجرت، تنهایی، تبعیض، بیماری، شکست یا ناامیدی روبهرو شدهاند. پیام من این است: هیچ فصل دشواری، تمام کتاب زندهگی شما نیست. ممکن است یک فصل بسیار تلخ باشد؛ اما تا زمانی که انسان زنده است، امکان نوشتن فصل بعدی وجود دارد.
۸صبح: در لابهلای گفتههایتان، بهطور کوتاه درباره مبتلاشدن به بیماری جانکاه سرطان اشاره کردید. اگر مایل باشید، از این دوره دشوار و تجربهای که از مواجهه به این بیماری داشتید، برای ما بگویید؟
درویش: در سال ۲۰۱۵ با یکی از دشوارترین آزمونهای زندهگیام روبهرو شدم: سرطان سینه. وقتی انسان واژه سرطان را درباره خودش میشنود، بسیاری از چیزهایی که تا دیروز بزرگ بهنظر میرسیدند، ناگهان کوچک میشوند. در آن لحظه فقط به خودت فکر نمیکنی؛ فرزندانت، خانوادهات و کسانی که دوستشان داری در برابر چشمانت قرار میگیرند. بیماری باعث شد از کارم فاصله گیرم. نمیخواهم سرطان را با جملههای زیبا ساده جلوه دهم. سرطان درد، ترس و فشار خودش را داشت؛ اما عبور از آن دوره به من نشان داد که انسان گاهی تا زمانی که مجبور نشود برای زندهگی بجنگد، نمیداند چه اندازه توان در وجودش دارد.
۸صبح: ابتلا به این بیماری چه تغییری در نگاه شما نسبت به زندهگی و اطرافیانتان ایجاد کرد؟
درویش: پس از سرطان ارزش زمان برایم تغییر کرد. بیشتر فهمیدم که زندهگی ضمانتشده نیست و نباید محبت، بخشش، گفتن یک حرف خوب یا انجام کار مفید را همیشه به فردا موکول کنیم. خانواده نیز برایم معنای عمیقتری پیدا کرد. گاهی زمانی ارزش واقعی یک چیز را میفهمیم که با احتمال از دستدادن آن روبهرو میشویم.
۸صبح: عبور از این دوره دشوار چه تاثیری بر شخصیت و مسیر زندهگی شما گذاشت؟ آیا این تجربه در شکلگیری آیینه زندهگی نیز نقش داشت؟
درویش: بله، بدون شک. آیینه زندهگی فقط درباره سرطان نیست. مهاجرت، مادری، غربت، روابط انسانی و تجربههای متعدد زندهگی همه در شکلگیری آن نقش داشتهاند؛ اما سرطان یکی از عمیقترین تجربههای من بود. پس از آن بیشتر احساس کردم تجربه انسان زمانی معنای دیگری پیدا میکند که بتواند برای دیگری چراغی روشن کند. اگر انسانی پس از خواندن بخشی از کتاب من احساس کند «من هم میتوانم ادامه دهم»، برای من ارزش بسیار بزرگی دارد.
۸صبح: شما در کنار سایر فعالیتهای اجتماعی، بهعنوان مدافع حقوق زنان نیز شناخته میشوید و در پنج سال گذشته در برابر سیاستهای ضدزن طالبان در افغانستان صدای خود را بلند کردید. همچنین نهادی بهنام «قدرت زن» در کانادا تاسیس کردهاید. هدف از راهاندازی این نهاد چیست و چه تعداد از زنان در کنار شما فعالیت میکنند؟
درویش: فعالیت نهاد قدرت زن را حدود چهار سال پیش آغاز کردم و این حرکت بعدها در کانادا در قالب Canadian Women’s Empowerment Association ساختار رسمی پیدا کرد. هدف ما این است که حمایت از زنان فقط در حد حرف و شعار نماند. توانمندسازی زنان، حمایت از خانوادهها و تازهواردان، آموزش و آگاهیدهی، اشتغال و کارآفرینی، حمایت اجتماعی، توجه به جوانان و سالمندان، حفظ فرهنگ و فراهمکردن فضایی برای شنیدهشدن صدای زنان از محورهای فعالیت ماست.
وضعیت زنان افغانستان نیز برای ما اهمیت ویژه دارد. برنامه تلویزیونی قدرت زن ادامه همین نگاه است؛ اینکه زن فقط موضوع گفتوگو نباشد، بلکه خودش صاحب صدا و تریبون باشد. تعداد همکاران و داوطلبان ما براساس برنامهها و پروژهها تغییر میکند و زنان زیادی در فعالیتهای مختلف در کنار ما همکاری کردهاند.
۸صبح: تاکنون چه فعالیتهای موثر برای دفاع از حقوق زنان انجام دادهاید و تمرکز اصلی شما بر چه مسایلی است؟
درویش: بخش مهمی از فعالیت من از رسانه آغاز شده است. سالها در رادیو و تلویزیون فعالیت داشتهام؛ از جمله رادیوی صدای همراه، تلویزیون سیمای شرق، تلویزیون امید ۲۴، تلویزیون افغانتایم، تلویزیون وطن ما و تلویزیون بهار. حدود دو سال رادیوی «صدای همراه» را داشتم و برنامههای مختلف اجتماعی و فرهنگی را اجرا کردم. در برنامه «نوید شو» نیز در کنار عبید اورکزی فعالیت داشتهام. من باور دارم رسانه میتواند جایی باشد که زن از «موضوع خبر» به «صاحب صدا» تبدیل شود.
از طریق نهاد قدرت زن نیز در زمینه حمایت از زنان و خانوادهها، توانمندسازی اقتصادی، کارآفرینی، برنامههای فرهنگی و اجتماعی، آگاهیدهی و دفاع از حقوق زنان فعالیت کردهایم. همچنین در گردهماییها و فعالیتهای دادخواهانه مربوط به زنان افغانستان حضور داشتهام و تلاش کردهام محرومیت آنان فراموش نشود.
۸صبح: از مهمترین دستاوردها و فعالیتهایتان که تاثیر قابلتوجهی بر وضعیت زنان افغانستان داشته است، بگویید. این فعالیتها تا چه اندازه توانسته برای زنان امیدبخش باشند؟
درویش: در جریان فعالیتهای اجتماعی و رسانهای افتخار دریافت جوایز و تقدیرنامههای مختلف را داشتهام و از همه آنها سپاسگزارم؛ اما اگر بپرسید بزرگترین دستاورد من چیست، پاسخ من فقط یک لوح یا جایزه نیست. برای من دستاورد واقعی این است که زنی پس از صحبت با ما احساس کند تنها نیست. یک زن مهاجر راه دسترسی به خدمات را پیدا کند. زنی بتواند هنر یا کسبوکار خود را معرفی کند. یا دختری احساس کند صدایش شنیده میشود.
یکی از بزرگترین دستاوردهای شخصی من نیز فرزندانم هستند. با وجود دشواریهای فراوان تلاش کردم آموزش آنان قربانی مشکلات مهاجرت نشود. وقتی برای آموزش دختران افغانستان دادخواهی میکنم، از تجربه خودم میدانم که آموزش یک دختر فقط آینده یک فرد را تغییر نمیدهد؛ میتواند آینده یک خانواده و نسل بعد را تغییر دهد.
۸صبح: شما بهعنوان یکی از زنان معترض که علیه سیاستهای تکجنسیتی گروه طالبان از راههای مختلف مبارزه کردهاید، چه فکر میکنید پنج سال مبارزه زنان افغانستان در داخل و خارج از کشور چه تغییراتی در وضعیت زنان افغانستان و گفتمان مربوط به حقوق زنان داشته است؟ و آیا تغییر محسوسی در چگونهگی رفتار طالبان نیز ایجاد کرده است؟
درویش: میان دو موضوع تفاوت قایل هستم: تاثیر مبارزه زنان بر گفتمان و آگاهی عمومی، و تاثیر آن بر سیاستهای طالبان. به باور من، مبارزه زنان افغانستان بینتیجه نبوده است. زنانی که در داخل افغانستان با وجود خطرهای جدی اعتراض کردند و زنانی که در خارج از کشور صدای آنان شدند، اجازه ندادند مساله حقوق زنان افغانستان به آسانی فراموش شود. یکی از دستاوردهای مهم این مبارزه این است که جهان نمیتواند سکوت تحمیلشده بر زنان افغانستان را بهمعنای رضایت آنان تعبیر کند. اما اگر پرسش این باشد که آیا این مبارزه تاکنون باعث تغییر بنیادی در سیاستهای طالبان نسبت به زنان شده است، من چنین تغییر محسوسی را نمیبینم. محدودیتهای گسترده بر آموزش، کار و حضور اجتماعی زنان همچنان ادامه دارد.
بااینحال، من این وضعیت را شکست مبارزه زنان نمیدانم. مقاومت همیشه نتیجه فوری ندارد. گاهی نخستین پیروزی مقاومت این است که بیعدالتی عادی نشود. زنان افغانستان با اعتراض، نوشتن، آموزش، فعالیت مدنی، حفظ ارتباط با جهان و زنده نگهداشتن امید نشان دادهاند که سکوت ظاهری الزاماً بهمعنای تسلیم نیست. باور دارم افغانستان نمیتواند نیمی از جمعیت خود را از آموزش، کار و تصمیمگیری کنار بگذارد و انتظار پیشرفت و ثبات پایدار داشته باشد. این فقط مساله زنان نیست؛ مساله آینده افغانستان است.
همچنین باور دارم دفاع از حقوق زنان نباید قربانی اختلافات قومی، زبانی، سمتی یا سیاسی شود. حق آموزش، حق کار، حق انتخاب و حق برخورداری از کرامت انسانی متعلق به همه زنان و دختران افغانستان است. از جامعه جهانی نیز انتظار دارم مساله زنان افغانستان را یک موضوع موقت یا وسیلهای در معاملات سیاسی نبیند. زنان افغانستان امتیاز ویژه نمیخواهند؛ آنان حقوق بنیادی خود را میخواهند.
۸صبح: در اخیر، پیام شما برای زنان و دختران افغانستان که تحت ستم، تبعیض چندلایه و محدودیتهای دستوپاگیر روزگار میگذرانند، چیست؟
درویش: پیام من را پیش از آنکه از زبان یک فعال حقوق زن بشنوید، از زبان یک زن افغانستانی، یک مادر و یک مهاجر بشنوید. دختر عزیز افغانستان! میدانم گفتن «قوی باش» از بیرون بسیار آسانتر از زندهگیکردن در شرایطی است که هر روز یکی از دروازههای امید در برابر انسان بسته میشود. بنابراین، نمیخواهم درد شما را با چند جمله زیبا کوچک کنم. اما چیزی را که از مسیر زندهگی خود آموختهام با شما شریک میکنم: هیچکس حق ندارد شما را قانع کند که چون دختر هستید، رویای شما کوچکتر، استعداد شما کمتر یا آینده شما بیارزشتر است. ممکن است دروازه مکتب را ببندند؛ اما تا جاییکه میتوانید راه آموختن را زنده نگه دارید.
ممکن است صدایتان را محدود کنند؛ اما نگذارید در درون خودتان خاموش شوید. من در زندهگی وطن را ترک کردم، مهاجر شدم، تحصیلات دانشگاهیام نیمهتمام ماند، در کشور دیگری دوباره درس خواندم، مادر پنج فرزند شدم، برای آینده آنان تلاش کردم، با سرطان روبهرو شدم و بارها مجبور شدم زندهگی را از نو بسازم. ازهمین تجربه به شما میگویم: امروزِ دشوار شما، تمام فردای شما نیست. و به زنان افغانستان میگویم: موفقیت یک زن، شکست زن دیگر نیست. دست یکدیگر را بگیریم، از موفقیت یکدیگر خوشحال شویم و برای دختران نسل بعد راه باز کنیم.
آرزوی من روزی است که هیچ دختر افغانستان برای رفتن به مکتب مجبور به مبارزه نباشد، هیچ زن برای کارکردن مجبور نباشد شایستهگی و انسانبودن خود را ثابت کند، و هیچ مادری تنها به دلیل دختربودن فرزندش نگران آینده او نباشد. تا رسیدن آن روز، هرکدام ما در هر گوشه جهان که هستیم، مسوولیتی داریم.
صدای زن افغانستان را میتوان محدود کرد، اما نباید گذاشت خاموش شود. دروازه مکتب را میتوان بست، اما آرزوی آموختن را نمیتوان زندانی کرد. و من هنوز باور دارم روزی دختران افغانستان دوباره با کتابهایشان، آزاد و سربلند، بهسوی مکتب و دانشگاه خواهند رفت. این امید من است و برای همین امید صدایم را خاموش نخواهم کرد.






