اخیرا وزارت اطلاعات و فرهنگ طالبان با صدور دستورالعمل جدید، محدودیتهای تازهای بر رسانهها وضع کرده است. این دستورالعمل مشتمل بر هشت ماده است که اختصاص بر وضع محدودیت علیه رسانهها دارد. در یک ماده آن گفته شده که برنامههای سیاسی در نخست باید ضبط گردد و سپس نشر شود؛ به این معنا که زین پس «پخش زنده» ممنوع است. ماده دیگرش اختصاص به دعوت از کارشناسان سیاسی در برنامهها دارد. برپایه مفاد آن، کسانی باید بهحیث کارشناس دعوت شوند که هوادار طالبان باشند و از افشای عیوب این گروه بپرهیزند. بر این اساس، طالبان فهرستی از نامهای کارشناسان مطلوبنظرشان را به رسانهها دادهاند. البته خارج از این فهرست، دعوت مهمان ممنوع است؛ مگر اینکه با کمیته نظارت بر رسانههای طالبان هماهنگی شود. همچنان از رسانهها خواسته شده تا همهروزه فهرست برنامهها و مهمانهایشان را با کمیته فوق هماهنگ کنند. همینطور، به چالشکشیدن تصامیم طالبان ممنوع شده است. به رسانهها هشدار داده شده تا پیش از نشر برنامه ضبطشده، انتقادها به نشانی طالبان و مقامهای این گروه را حذف کنند.
در این زمینه چند نکته شایسته توجه است:
۱- وضع محدودیت بر کار رسانهها از سوی طالبان جای تعجب ندارد؛ چرا که این گروه از اساس مخالف کار آزاد رسانه است. زمانی که زمزمه برگشت مجدد طالبان به قدرت بالا گرفته بود، یک نگرانی جدی، نابودی دستاوردهایی بود که در زمینه آزادی رسانهها حاصل شده بود. حالا بهجا بودن این نگرانی خوب هویدا شد. مخالفت طالبان با آزادی بیان از حیث ایدیولوژیک است. البته در زمینههایی رویکرد قومی دارند: کوتاه نیامدن در باب ایجاد دولت فراگیر. اساسا آزادی رسانه مال جهان آزاد و دموکرات است. از گروهی چون طالبان نباید انتظار حرمتگذاری به آن را داشت.
۲- طالبان رسانههایی را سرکوب و سانسور میکنند که بر دهل این گروه نمیرقصد. این گروه نمیخواهد رسانهای وجود نداشته باشد، بلکه آنچه را که وجود دارد، میخواهد در خدمت خود قرار دهد. این دقیقا از ویژهگیهای رژیمهای توتالیتر است. طالبان به رسانههایی میدان میدهند که به سود رژیمشان تبلیغ کند. همینطور، کارشناسانی را میخواهند در برنامههای سیاسی حضور داشته باشند که افغانستان زیر اداره این گروه را گلوگلزار نشان دهد. استخدام یوتیوبران و تشویق آنها نیز تلاشی در همین راستاست. طالبان میخواهند که گرمشدن بازار مداحان در رسانههای تحت امرشان را زیر نام آزادی رسانه به خورد جهان دهند. جهان آزاد هم کمتر به معضل سرکوب مطبوعات میپردازد، به این دلیل که ظاهرا شماری از رسانهها در افغانستان فعالیت دارند. این نشان میدهد که چهگونهگی فعالیت رسانهها برای غربیها مهم نیست. برای نمونه، دولتهای دموکرات جهان گاهی به این دلیل وضعیت زنان افغانستان را غیرقابل قبول میخوانند که نهتنها در رژیم طالبان حضور ندارند، بلکه به آموزش نیز دسترسی ندارند. اگر هم فضا قدری برای زنان باز میبود، از این داعیه هم دست میکشیدند.
۳- طالبان در حالی انتظارات جدیدی را از رسانههای تحت سلطه رژیمشان مطرح میکنند که این رسانهها در بیش از سه سال گذشته کاملا مطابق به میل این گروه عمل کردهاند. اگر رسانهها چنین نمیکردند، روشن نیست که به چه سرنوشتی مبتلا میشدند. برخی رسانههای معروف دوره جمهوریت که فعلا در افغانستان فعالیت دارند، حتا شهرت و اعتبارشان را به خاطر سفیدنمایی از طالبان به باد فنا دادهاند، ولی هنوز هم از سطح توقع این گروه کاسته نشده است. برای نمونه، اگر حادثهای در یک گوشه دنیا رخ دهد، همین رسانهها نشر میکنند؛ اما روزانه که دهها تن در افغانستان بهگونه مرموز و غیرمرموز به قتل میرسند، از نشر یک خبر ساده درباره آن پرهیز میشود. پس این رسانهها نه چالشهای مردم که به اصطلاح دستاوردهای طالبان را بازتاب میدهند.
۴- در دنیا زیاد رژیم وجود دارد که سرکوب و سانسور رسانههای آزاد در اولویتشان قرار دارد، ولی هیچ یک از این حیث شاید نتواند با رژیم طالبان برابری کند. محدودیتهای اخیر طالبان واقعا مشمیزکننده است. اینکه اگر رسانهای کارشناسی را دعوت میکند، بایستی از طالبان اجازه بگیرد، خشنترین رویه برای سرکوب رسانههاست که فقط در افغانستان زیر اداره این گروه میتواند وجود داشته باشد. همانگونه که افغانستان به تنها کشوری در جهان تبدیل شده که زنان و دختران در آن از حق آموزش محرومند، حالا هم به تنها سرزمینی دارد تبدیل میشود که یک رسانه برای دعوت از یک کارشناس از رژیم حاکم طالب اجازه شود. اکنون میتوان گفت که دستاوردهای حاصله در زمینه آزادی بیان در بیست سال گذشته بهگونه کامل نابود شده است.
در این وضعیت اگر رسانههای تبعیدی نمیبودند، شهروندان افغانستان چگونه از وضعیت رنجور و زخمی کشورشان آگاه میشدند؟






