چین از قدرتهای برجسته منطقهایست که از دیرباز با پاکستان روابط نیک داشته و همزمان، با هند تنشهای ژئوپلیتیکی عمیق دارد. برخی از تحلیلگران، روابط چین و پاکستان را با روابط ایالات متحده امریکا و اسراییل مقایسه میکنند. این دو کشور در بخشهای اقتصادی سرمایهگذاریهای مشترک دارند. هند، که با هر دو کشور درگیر تنشهای ژئوپلیتیکی است، بهعنوان رقیب منطقهای آنها، شاهد برخوردهای گاهوبیگاه بوده است. این تنشها تنها به نقاط مرزی محدود نماندهاند، بلکه به کشورهای منطقه نیز سرایت کردهاند. افغانستان یکی از این کشورهاست که هند و پاکستان در آن به رقابت پرداختهاند. رژیمهایی که در افغانستان شکل گرفتهاند، گاهی همسو با پاکستان بودهاند و گاهی با هند. رژیم طالبان که همسویی کامل با پاکستان دارد، دست هند را در مناسبات افغانستان کوتاه کرده است. با این حال، هند با دیپلماسی فعال، باب گفتوگو با طالبان را گشوده است. نمونه بارز این رویکرد، دیدار ویکرام میسری، معاون وزیر خارجه هند، با امیرخان متقی، وزیر خارجه طالبان، در سال گذشته در دبی بود. چین و پاکستان از این نزدیکی خشنود نیستند و کوشیدهاند از افتادن طالبان به دام هند جلوگیری کنند. چین، که پس از بازگشت طالبان به قدرت، روابط خود را در سطح بلند دیپلماتیک با این گروه حفظ کرده، در حال حاضر در کابل سفیر دارد و سفیر طالبان را نیز در بیجینگ پذیرفته است. با خروج امریکا و ناتو از افغانستان، چین فرصت بیشتری برای حضور در پروژههای کلان اقتصادی یافته و در راستای گسترش روابط با طالبان تلاش میکند. نگرش چین نسبت به طالبان، افزون بر اهداف اقتصادی، بیشتر بر محور نگرانیهای امنیتی، بهویژه تهدیدات احتمالی از سوی جنبش اسلامی ترکستان شرقی، متمرکز است؛ گروهی که خواهان آزادی سینکیانگ و مردم اویغور از سلطه دولت چین است.
پس از خروج نیروهای امریکایی از افغانستان، نگرانیهای جدی در پایتختهای غربی به وجود آمد مبنی بر اینکه چین ممکن است از خلأ قدرت ایجادشده برای تسلط بر منابع معدنی افغانستان، بهویژه لیتیوم، بهرهبرداری کند. براساس تحقیق اندیشکده ویلسن (Wilson Centre) در آگست ۲۰۲۴، ارزش این منابع بالغ بر یک تریلیون دالر برآورد شده است. علاوه بر این، محور چین – پاکستان در جغرافیای سیاسی آسیا نقش محوری دارد؛ از ظهور هند گرفته تا چشمانداز افغانستان پس از خروج امریکا، از تهدید تروریسم هستهای تا نقشه جدید معادن، بنادر و خطوط لوله. چین بزرگترین امید اقتصادی پاکستان و مطمئنترین شریک نظامی آن در منطقه است. پاکستان نیز در مرکز جاهطلبیهای ژئواستراتژیک چین قرار دارد. ظهور چین بهعنوان یک قدرت جهانی، چه در زمینه نیروی دریایی و چه در پروژههایی چون «جاده ابریشم جدید»، که منابع انرژی خاور میانه و بازارهای اروپا را به آسیای شرقی متصل میکند، افغانستان را با توجه به موقعیت ترانزیتی و نقشش در مقابله با داعش، به بازیگر مهم در تعاملات چین و پاکستان بدل کرده است.
هدف چین بهرهبرداری از منابع طبیعی افغانستان و تامین امنیت مناطق مرزیاش با این کشور است. پاکستان نیز از متحدان راهبردی چین و طالبان محسوب میشود. یکی از عوامل بهبود روابط طالبان و چین، وساطت پاکستان بوده است. طالبان که با حمایت پاکستان به قدرت رسیدهاند، هر نوع رابطه خارجی را گامی بهسوی رسمیت بینالمللی تلقی میکنند. اما واقعیت این است که نگاه بازیگران منطقهای به طالبان، ابزاری و مبتنی بر منافع است. اخیراً، پس از فروکش کردن تنشها میان هند و پاکستان، نشست سهجانبهای میان چین، پاکستان و طالبان در چین برگزار شد. هرچند محتوای این نشست روشن نیست، اما نمیتواند خالی از نکات زیر باشد:
نخست: ابتکار این نشست سهجانبه از سوی پاکستان و چین صورت گرفته است. پاکستان میخواهد به هند نشان دهد که بهرغم تلاشهای دیپلماتیک هند برای نزدیکی با طالبان، این گروه با منافع چین و پاکستان همسوتر است. از سوی دیگر، پاکستان از روابط پنهانی برخی مقامات طالبان با هند عمیقاً نگران است. سفرهای اخیر مقامات پاکستانی به افغانستان، میتواند نشانگر این نگرانی باشد.
دوم: چین، با اهداف بلندمدت اقتصادی و راهبردی، خواهان گسترش سرمایهگذاری و بهرهبرداری از منابع طبیعی افغانستان است. این کشور میداند که نزدیکی با طالبان بدون میانجیگری پاکستان دشوار خواهد بود. بنابراین، میزبانی این نشست، بیشتر اقتصادی است تا سیاسی صرف.
سوم: پاکستان در تلاش است تا در پاسخ به حمایتهای چین، بهویژه در تنشهای اخیر با هند، طالبان را که تحت نفوذ شدید پاکستان قرار دارند، بهعنوان تسهیلگر روابط چین و طالبان وارد میدان کند. این کشور میخواهد به هند بفهماند که اتحاد راهبردی چین و پاکستان پابرجاست و طالبان پاسدار منافع مشترک این دو کشورند.
چهارم: میزبانی چین از این نشست، بهمعنای تجدید تعهد طالبان نسبت به منافع مشترک چین و پاکستان در افغانستان است. این دو کشور میخواهند طالبان را متوجه سازند که هند، در گذشته نیز از مخالفان سرسخت این گروه بوده و تنها حامیان واقعی آنان، چین و پاکستانند. هرچند ایران و روسیه نیز در تعامل با طالبان فعالند، اما رقابت برای نفوذ بر این گروه در منطقه شدت یافته است. طالبان که فاقد مشروعیت داخلی و خارجیاند، در پی هر فرصت برای تعامل و کسب رسمیتند. کشورهای منطقه، با آگاهی از این ضعف، در پی بهرهبرداری از منابع طبیعی افغانستانند. سرمایهگذاری در معادن افغانستان با واگذاری سهم ناچیز به طالبان، برای این کشورها سودآور است. در عین حال طالبان نیز این تعامل را به سود بقای قدرت خود میدانند.
در این میان، ایالات متحده، که تعامل با طالبان را کنار گذاشته، با چین روابط تجاری پرتنش دارد و روسیه را تحت شدیدترین تحریمها قرار داده، گزینههای محدودی در منطقه در اختیار دارد. خروج فاجعهبار از افغانستان در سال ۲۰۲۱، ضربه شدیدی به اعتبار امریکا در منطقه وارد کرد.
در نهایت، مثلث چین، پاکستان و طالبان، در واقع مانور سیاسی برای هند و سایر بازیگران منطقهای است؛ بهویژه مخالفان چین و پاکستان. برای چین، نزدیکی به طالبان ابزاریست برای تامین منافع گستردهترش در افغانستان. روایتهایی مبنی بر تیرهگی روابط میان پاکستان و طالبان و نقش میانجیگرانه چین در این میان، با واقعیت تطابق ندارد. روابط طالبان و پاکستان به اندازهای تیره نیست که رقابتی در میان باشد. در واقع، طالبان هیچگاه در موضع برابر با پاکستان نبودهاند که بخواهند با آن رقابت کنند.






