دو جدال، یک پرتگاه
چند سال پیش وقتی یک «کارشناس» پشتون در یک رسانه دیداری که همواره به نزاع قومی – زبانی در افغانستان دامن میزند، غیرپشتونها را «حرامی» و «نااصل» خواند، بسیاریها را برآشفت؛ اما عدهای از قومبازان غیرپشتون زمینه خوبی برای توجیه دیدگاههای خود پیدا کردند و بیشتر از گذشته بر طبل تفرقهپراگنیهای قومی کوبیدند؛ کاری که عدهای از پشتونها از جمله برخی رسانهداران و کارشناسان بیمارِ مربوط به این قوم نیز همواره مشغول آن هستند. رسموراه معمول این است که دشنامدادن اگر از سوی یک فرد عامی و بیسواد باشد، چندان جدی نمیگیرند و آن را به حساب جهل و بیدانشیاش میگذارند؛ اما هنگامی که فرد باسواد و تحصیلکرده این کار را کند، واکنشبرانگیز میشود. چون ترویج ادبیات نفرت (لجنپراگنی، تحقیر و توسل به خشونت کلامی برای مهار رقبا و دشمنان) از سوی نسل درسخوانده و تحصیلکرده نشان از وجود بحران جدی در جامعه دارد که نباید دستکم گرفته شود. عوامل متعددی در ترویج ادبیات نفرت نقش بازی میکند که بررسی همه آنها زمان بیشتری میطلبد. در اینجا عجالتاً به دو موردی پرداخته میشود که رد پای آنها را تقریباً در همه عرصههای زندهگی در افغانستان میتوان دید. اثرگذاری این عوامل بر جریانها و رویدادهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی به حدی عمیق و گسترده است که اگر نتوان گفت کل تاریخ کشور ساخته و پرداخته آنهاست، نقش تعیینکننده و محوری آنها را در اکثر وقایع تاریخی نمیتوان انکار کرد.
تمامیتخواهی قبیلهای
با آنکه در چند دهه اخیر در افغانستان مدرنیته سرمایهداری در حال پیشروی بوده و همگام با آن فیودالیته رو به زوال، پذیرش این موضوع نیازی به بحث زیاد ندارد که بگوییم، افغانستان در کنار سازوکارهای فیودالی، حتا برخی ساختارهای قبیلهای را نیز حفظ کرده است که بهویژه در مناطق پشتوننشین به روشنی دیده میشود. عقل قبیلهای نیز با آنکه در این گیرودار دچار تحول و تغییرهایی شده، هنوز هم به مقاومت در برابر عقل مدرن ادامه میدهد. عقل قبیلهای به هر اندازهای هم که با خرد مدرن کنار بیاید، نمیتواند کاملاً خود را از عادتهای گذشته پاک کند. زیرا زیربنای فیودالیته در افغانستان هنوز کاملاً از میان نرفته و این به روبنای فیودالی عمر بیشتری میدهد.
سیاست و فرهنگ قبیلهای و فیودالی با تمامیتخواهی، شوونیسم و جهل عجین شده و جایی برای آزادی فردی و دموکراسی در آن نیست. عقل قبیلهای از آنجا که از دید دانشی ناتوان و معیوب است و پتانسیل رویارویی با خرد مدرن را ندارد، برای نگهبانی از خودش چارهای جز زورگویی و خشونت نمیبیند. خشونت، زورگویی و دشنام ابزاری است که عقل قبیلهای میتواند با آنها از خود در برابر خرد مدرن و منطق علمی در کوتاهمدت پاسداری کند. از این نظر، ایدیولوژی قبیلهای به دین برتر، عقل برتر، زبان برتر، قوم برتر و قدرت برتر نیاز دارد تا زیردستانش را محکوم به پذیرش «کتاب مقدس» خودش کند؛ کتابی که مدعی است، تمام مشکلات حال و آینده تو را حل میکند و نیازی برای فکرکردن تو نیست. وقتی برتریطلبان قومی – زبانی میبینند که دوران استبداد و تمامیتخواهی عبدالرحمانی پایان یافته و قبیلهسالاری نیز در حال جانکندن است، چون توان رویارویی با موج غیرقابل برگشت مدرنیته سرمایهداری را که یکی از ویژهگیهای آن تکثرگرایی است، ندارند، سراسیمه و دستوپاچه سر به هر درودیوار میشکنند تا به باور خودشان از زبان و هویت «اصیل» خود در برابر زبانها و هویتهای «حرامی» و «نااهل» دفاع کنند؛ اما آنچه از توانشان برمیآید دشنامدادن و لجنپراگنی است.
شوونیستها فراموش میکنند که دوران اریستوکراسی قبیلهای گذشته و به باور کارل مارکس، سرمایهداری تمام پدیدههای اصیل، مقدس و دستنیافتنی را دود میکند و به هوا میفرستد. اگر شوونیستها میخواهند زبان خودشان را زنده نگه دارند، این کار را باید از راه علمی و دانشگاهی و رقابت سالم آکادمیک انجام دهند، نه از راه خشونت قبیلهای. اگر شوونیستها واقعاً به این باورند که زبان و هویت قومیشان «اصیل» و «اهلی» است، نباید از این هراس داشته باشند که با آمدن واژههای پارسیِ دانشگاه، دانشکده، دادستان و غیره بهجای واژههای پشتوی پوهنتون، پوهنزی و سارنوال، زبان پشتو و منزلت قومی پشتونها از میان میرود.
عقل ناسیونالیستی
افغانستان کشور اقلیتهای قومی است و این اقلیتها قرنهاست که استبداد طبقه حاکم پشتون را با گوشت و پوست خود حس میکنند. این استبداد با آنکه از ماهیت طبقاتی برخوردار بوده و ملاکان و فیودالان مربوط به سایر اقوام را نیز در حلقه دیکتاتوری طبقاتی خود داشته است، اما از رنگوبوی قومی زیادی برخوردار بوده که این مساله سبب شکلگیری تفکر خشک و ناسیونالیستی در میان اقلیتها شده است. این تفکر نیز در مقابله با شوونیسم پشتون ابزاری جز خشونت و دشنام بچهگانه ندارد. بدین ترتیب، تنها تمامیتخواهی قبیلهای نیست که به دلیل شکست عقلی در برابر خرد مدرن، در رویارویی با دیگران واکنش خشونتبار و کوچهای از خود بروز میدهد؛ ناسیونالیسم تنگنظرانه نیز به دلیل نداشتن عقل استدلالی و سرخوردهگیهای ناشی از شکستهای پیدرپی، در رویارویی با شوونیسم پشتون، خشونتبار و یکجانبه عمل میکند. درست اینجاست که میتوان به عوامل پایهای جاروجدلهای دوامدار قومبازان پشتون و غیرپشتون پی برد؛ جاروجدلهایی که همیشه در افغانستان بحرانساز بوده و زمینه را برای دخالت خارجی فراهم کرده است. یعنی هر دو گروه از قومبازان با آنکه خود را تافته جدابافته از یکدیگر میدانند، سرانجام در یک پرتگاه سقوط میکنند: تشدید نفاق قومی و انحراف اذهان مردم از مشکلات اصلی به مسایل فرعی.
در روزگاری که افغانستانیها از هزار درودریچه گزیده میشوند و تروریسم، تندروی اسلامی، فقر، بیکاری، جنایت و فساد، ناله و فغان فرودستان این سرزمین را به آسمانها برده و فریادرسی نیست، عدهای قومباز، شوونیست و کوردل، درد اصلیشان این است که قوم و زبان آنان اصیل و برتر است و فلان قوم و زبان پست، نااهل و بیگانه. اینان که واژههای «استاد»، «محقق» و «کارشناس» را یدک میکشند، برای اینکه بیایند روی درد اصلی سرزمین بدروزگارشان مرحم بگذارند و ذهن «کارشناسی» و «استادی»شان را برای درمان بیچارهگیهای فرودستان کشوری که خود را صاحب اصلی آن جار میزنند، به کار گیرند، با راهاندازی برنامههای رسانهای، تنها کاری که بلدند بحرانآفرینی است. مگر ما کم مشکل داریم که حالا باید جاروجدل اصیل و غیراصیلبودن را هم به آن بیفزاییم؟
ریشهشناسی اقوام و زبانها با تکیه بر بستهبندیهای «اصیل» و «غیراصیل»، «خودی» و «بیگانه»، «برتر» و «پستتر»، «برادر بزرگ» و «برادر کوچک» و «ریشهدار» و «بیریشه» کار فاشیستها و نژادپرستهاست. انسانها از هر قوم، زبان و نژادی که هستند، از حقوق و جایگاه انسانی برابر برخوردارند و هیچ قوم و قبیلهای حق ندارد خود را برتر از دیگران بداند. فاشیسم قومی – زبانی هر قدر با قدرت و دبدبه عجیب و غریب ظاهر شده و ترسناک و شکستناپذیر جلوه کند، به همان میزان از آسیبپذیریها و نقاط ضعف بیشتری برخوردار شده و در نهایت فرو خواهد پاشید. چون «عظمت»های فاشیسم به حدی بزرگنمایی میشود که به سختی میتواند نقاط آسیبپذیر و شکنندهاش را ببیند و به این دلیل، خیلی زود زمینگیر شده و از پا درمیآید. تجربه تاریخی نشان داده که فاشیسم مثل هر جریان تندرو دیگر عمر سیاسی پایدار و باثبات نداشته و حتا در رقابت با دشمنان ضعیفتر مغلوب میشود.
بیشتر بخوانید…






