نمایشگاه «فراق»، دومین نمایشگاه انفرادی هنرمند افغانستانی، عبدالله علوی، است که در دانشگاه عالی هنر کلرمون متروپل واقع در شهر کلرمون فران در مرکز کشور فرانسه از ۲۳ تا ۲۶ می برگزار شد. علوی متولد ولایت دایکندی افغانستان است و بیشتر عمرش را در ایران سپری کرده است. سال گذشته برای یک دوره رزیدنسی هنری به فرانسه رفت و در شهر کلرمون فران سکونت دارد. تجربه گفتوگوی تلفنی با علوی و دیدن عکسهایی از ۲۱ نقاشی تازهاش، مرا بر آن داشت تا این یادداشت کوتاه را در مورد این نمایشگاه بنویسم.
از مجموعه «فراق»، رنگ روغن، قیر، آکریلیک، ورق طلا روی بوم
دنیای انسان، دنیای خلق اندیشههای اوست. بشر ثابت کرده آنجایی که بخواهد میتواند واقعیتها را جادوگرانه خلق کند و به پدیده جادویی، رنگ واقعیت ببخشد. در مواجهه اول با کلمه «فراق» که عنوان نمایشگاه انتخاب شده، به یاد مواجهه با رنج تنهایی اگزیستانسیال در اندیشه اروین یالوم افتادم که معتقد است: «تنهایی یک حد مرزی و رنج وجودی است که با انسان تنیده شده است. انسان تنها به دنیا میآید، تنها از دنیا میرود و خودش به تنهایی مسوول آفرینش ماهیت خویش است؛ نه اینکه در این عالم مددکاری ندارد، بلکه هیچ پناهگاهی نیز برای او وجود ندارد و ناخواسته در این عالم پرتاب شده است.»
بعد با توجه به رابطه رنگها و زبان نقاشیها، رنج عارفانه فراق در اندیشه مولانا را دیدم که البته از سنخ تنهایی تلخ اروین یالومی نیست، بلکه تنهایی در قالب فراق از اصل خویش است، دلهرهاش نه بهخاطر بیپناهگاهی، بلکه به سبب بیاویی و غربت در عالم است که برایش دردناک و رنجآور شده است. البته رهیافت هنر جدید در تقابل با هنر سنتی، فراخواندن اندیشه و فردیت برای ایجاد تغییر است. این تغییر در بافت اندیشه فکری غرب و شرق نمادی از عصر جدید بهشمار میرود. چنانچه در اندیشه اروین یالوم، رنج تنهایی راهحلی ندارد و مساله وجودی است که انسان باید آن را بپذیرد و تنها میتواند آن را تسکین دهد؛ اما مولانا با او بودن را رافع رنج فراق و تنهایی میداند. عبدالله علوی میتواند این نام را بهخاطر فراق از یار و دلدار انتخاب کرده باشد، میتواند دوری از وطن خویش یعنی افغانستان باشد، میتواند جدایی از اوی ازلی باشد و میتواند بیپناهگاهی نقاش در دنیا معنا دهد. هرچه هست تمام این مضامین در نقاشیهای او نهفته است و هرچه به دقت میبینی، این فراق در نگاه کاربردی به متریال، تکنیک نقاشی و نحوه عمل نقاشانه او بیشتر تجلی پیدا میکند.
از مجموعه «فراق»، رنگ روغن، قیر، آکریلیک، ورق طلا روی بوم

عبدالله علوی معتقد است که در جهانِ ظاهر، هر چیزی تصویری دارد، خطی و نوشتاری. اما آنچه میان این خطوط جا میماند، آن فضای خاموشِ میان واژهها و فرمهاست، جایی که معنا نه از راه گفتار که از طریق حضور و شهود یافت میشود. در این نمایشگاه، نقشها و خطها نه حامل واژهگان خوانا هستند و نه قرار است پیام صریح منتقل کنند. آنچه دیده میشود، بازی سیال فرمها، رنگها، خطها و حرکتهاست؛ ردّی از یک زبان فراموششده و یا زبانی که هنوز متولد نشده. در واقع هر اثر دعوتی است برای تماشاگر تا از دیدن و خواندن دست بکشد و آغاز به شنیدن کند. «فراق» سفری است درون خطوط و نقشهای ناگفته، ناپیدا و نانوشته. سفری از رنگ به ورای نقش، از خط به ورای خط.

برخورد علوی با رابطه رنگها و زبان، بیان آنها با مضمون ارایه شده در تکنیک رنگ روغن روی بوم خلاصه نمیشود. رنگ با بافت حجیم، تامل بر شکلدهی نوشتهها، فرم مناسب و عناصر تصویری همراه با پویایی در ترکیببندی، غالباً بستر نقاشیهای او را شکل دادهاند. خطها و نوشتهها عموماً با رنگ زرد فسفری ترکیب شده که بهنوعی اهمیت آنها را میرساند. ذهن مخاطب را بیشتر به آنسو میبرد که این خطها مطلا هستند. هرچند این خطوط به زبان فارسی شباهت بسیاری دارند و اگرچه معنایی در آنها دیده نمیشود، اما نشان میدهد که زبان نقاش اثر فارسی است و امروز در کشوری زندهگی میکند که تنها میتواند این کلمات را بر روی بوم به تصویر بکشد. رنج خاطراتی که از وطن پشت سر گذاشتهاش نشأت میگیرد.

از مجموعه «فراق»
وی با تسلطی که بر زبان هنری خود دارد و ادغام این فن (نوشتهها بهصورت فرم) با نقاشی مدرن، اکسپرسیون تصویری را واکنشی در برابر جهان معاصر میداند و مشخصاً وجود خطوط متحرک، غلبه فضاسازیهای مرکزگریز و رنگهای تیره شکلی که از قیر استفاده شده، نوعی اگزیستانسیالیسم سیاه و شاعرانه را در کنار دستنوشتهها و دریافت شهودی هنرمند شکل میدهند. انتخاب و استراتژی این نمایشگاه بیانگر درد، رنج و فراق تمام کسانی است که از موطنشان رانده شده و به دنبال پناهگاهی از کشوری به کشور دیگر آواره میشوند. گواه این فراق و رنج، خلق آثاری است که بهمثابه هنر، رسالت یک جامعه را نیز بر دوش میکشد. عبدالله علوی در طی سالها زیستن در مهاجرت و آوارهگی، این شکل از فراق را در نقاشیهایش پدید آورده و خاطرات همراه با این فراق در طی زمان، احساسات متفاوتی همچون غم غربت را از زمانهای دور تا زمانهای نزدیک حمل میکنند.

هر مقولهای که مورد توجه انسان قرار میگیرد، مفاهیم و معناهای متفاوتی را بروز میدهد. شاید اولین تعریف کاربردی هنر همین باشد. سوژهها و مفاهیم بهکار رفته در آثار علوی بهسمت خلوص و شفافیت گام برداشته و سعی در شکل دادن روایتی دارند که در عین شاعرانهگی و رازآلودهگی، دارای صراحت در بیان نیز باشند. درک شفاف عبدالله علوی از چگونهگی و چیستی آنچه را که بیان میکند، میتواند همراه با تکنیک شخصی او، آثار چندفرمی و بدیع بیافریند.







