درست ساعت ۱۱:۰۰ پیش از چاشت روز یکشنبه بود که اطمینان یافت طالبان بر افغانستان مسلط شدهاند. لحظهای در سکوت فرو رفت، سپس با دستانی لرزان ویولنش را از بالای قفسه برداشت. برای آخرین بار با آن خداحافظی کرد و آرام در پارچهای پیچید. در این هنگام، برخورد آرشه با ویولن صدایی ایجاد کرد؛ صدایی که دیگر برایش نغمه نبود، بلکه پژواک شکستن رویاهایش و سکوتی بود که بر زندهگیاش سایه افکنده بود.
نوریه (مستعار)، دختر ۱۹ سالهای بود که با نواختن نتهای ویولن، هنر میآفرید و از دنیای بسته و حصر خانهگی که بعدها طالبان بر او تحمیل کردند، هیچ آشنایی نداشت. دختری که تنها نمینواخت، بلکه واژههایش زندهگی را نقاشی میکردند؛ رسامیاش زبان داشت و مقالههایش الهامبخش بودند.
اکنون خاموشی و بیپناهی بر زندهگی نوریه سایه افکنده است؛ از آن دختر پرشور، چیزی جز اندوهی عمیق باقی نمانده است. با چشمانی پر از غصه نگاه میکند؛ نگاهی که هزاران پرسش، درد و اندک امید را در خود دارد. او میگوید: «هر روز که از خواب بیدار میشوم، میبینم تکهای دیگر از رویاهایم ترک برداشته و خودم را در نابودی و بیپناهی غرق میبینم.»
این دختر جوان تصریح میکند: «ولایتها یکی پس از دیگری سقوط میکردند و تنها کابل باقی مانده بود. وقتی پدرم از بیرون آمد خدا خدا میکردم که دروغ باشد، امیدوار بودم طالبان به کابل نرسیده باشند، شاید هنوز گفتوگویی در جریان باشد که روزنهای برای ما باز بماند تا مانند دوره اول سلطه این گروه، زنان زندانی نشوند. اما متاسفانه برخلاف همه انتظارات نه مکتبی ماند و نه دانشگاهی آهسته آهسته محرومیتها شدت گرفت.»
نوریه دانشآموز ممتاز مکتبش بود همیشه جلوتر و درخشانتر از رقیبهایش میدرخشید. اما حالا همه چیز متحول شده است. دانشگاه در را به رویش بسته او که ویلن را بهشکل آماتور یاداشت و آرزوی صنف موسیقی در دل و خاطراتش خشکید و هیچ چیز از آن عشق و انرژی برایش باقی نماند. حالا نه مینویسد، نه مینوازد، حتا نمیخندد. روزها را در اتاقش میگذراند.
این بازمانده آموزش و هنر میگوید: «وقتی نتوانی چیزی را که روحت صدا میزنه دنبال کنی، کمکم خاموش میشوی . من هم خاموش شدم.»
صفیه (مستعار)، خبرنگاری خوانده و همیشه رویای آموختن گیتار را در دل پرورانده است. او با لبخندی تلخ میگوید: «اولینبار صدای گیتار را در یک فلم شنیدم. همان لحظه چیزی در دلم بیدار شد، شوقی که هیچوقت خاموش نشد.» صدای گیتار برایش فقط موسیقی نبود، بلکه صدای آزادی، بیان احساسات و امید به آیندهای روشن بود.
این خبر نگار میافزاید: «وقتی وارد دانشگاه شدم، این عشق با من بزرگ شد. شبها بعد از کار، گاهی آهنگهایی را که دوست داشتم مینوشتم، حتا اگر ساز نداشتم، صدایشان در ذهنم بود. گاهی خیال میکردم روزی در صحنهای تاریک و گرم، جایی در کابل، مینشینم و مینوازم. اما نمیفهمیدم این عشق و علاقه قبل از شگوفا شدن روزی به پایان خواهد رسید.»
صفیه میگوید: «وقتی کابل سقوط کرد، همهچیز دگرگون شد. آن زمان در سال آخر دانشگاه بودم. ابتدا دانشگاه را تعطیل کردند، اما بعد اجازه دادند دوباره به درسهایمان ادامه دهیم. در آن روزها با ترس به دانشگاه میرفتم؛ با چادری سیاه، زیر نگاههای سنگین و در فضایی که از هنر و آزادی تهی شده بود نفس میکشیدم. حتا جرئت نمیکردم از کنار دانشکدهی هنرها عبور کنم. با اینهمه، امیدوار بودم و با خود میگفتم که شاید پس از فارغالتحصیلی بتوانم گیتار بخرم، شاید دوباره بنوازم یا از افغانستان بروم و ادامه بدهم… اما به همه چیز نقطه پایان گذاشته شد.»
پیش از سلطه طالبان بر افغانستان، زنان و دختران نقش پررنگ و فعالی در دنیای موسیقی مدرن و کلاسیک کشور داشتند. شمار زیادی از آموزشگاههای موسیقی در کابل و سایر شهرها فعال بودند و دختران با بهرهگیری از این فضاهای آموزشی، نهتنها حضور پررنگ خود را تثبیت کردند، بلکه چهرهای متفاوت و امیدبخش از افغانستان را به جهان نمایاندند.
زنان آوازخوان زیادی در داخل و خارج از کشور به اجرای برنامهها و کنسرتهای مختلف میپرداختند؛ اجراهایی که با استقبال و مشارکت گسترده زنان و دختران همراه بود. اما پس از سقوط افغانستان به دست طالبان، صدای سازها و نغمه ربابها خاموش شد و سکوتی سنگین بر فضای موسیقی کشور سایه افکند.
طالبان موسیقی را بهطور رسمی ممنوع اعلام کردهاند و افراد زیادی به اتهام نواختن آلات موسیقی یا آوازخوانی بازداشت، مورد شکنجه قرار گرفته و آلههای موسیقی توسط نیروهای طالبان شکسته شده است. همچنین به رسانهها دستور داده شده تا از پخش هرگونه موسیقی خودداری کنند.
شمار زیادی از هنرمندان افغانستان، پس از تسلط طالبان، ناچار به ترک کشور و پناهندهگی در کشورهای خارجی شدهاند. آنانی هم که در داخل ماندهاند، اغلب فعالیت هنری خود را متوقف کردهاند. در این میان، زنان و دختران بهطور کامل از عرصه هنر حذف شدهاند. اکنون، سکوت و سردی همچون ابری تیره بر آسمان هنر افغانستان سایه افکنده است؛ سکوتی سنگین که نهتنها صحنهها را، بلکه دلها را نیز در خود فروبرده است.
طالبان افزون بر اعمال محدودیتهای گسترده بر زنان و دختران، سرکوب هنر و موسیقی را نیز شدت بخشیدند؛ با شکستن و سوزاندن سازهای موسیقی، آموزشگاههای هنری را تعطیل کردند و شماری از هنرمندان را با تهدید، بازداشت یا وادار به سکوت اجباری مواجه ساختند.
وزارت امر به معروف و نهی از منکر طالبان در ماه اسد ۱۴۰۳ اعلام کرده بود که طی یک سال، ۲۱ هزار و ۳۲۸ آله موسیقی را از بین بردهاند. این گروه آتش زدن آلات موسیقی را یکی از «دستاوردهای» سالانه خود توصیف کرده است.






