جمعبندی
یک: از آنچه طالبان و دوستانشان در بیش از سه سال گذشته کردهاند، میتوان نتیجه گرفت که آنان به این دلیل توانستهاند موفقیتهایی داشته باشند که دشمنانشان بیش از حد ضعیف ظاهر شدهاند و یکی پس از دیگری میدان رقابت را به سود طالبان واگذار کردهاند. اگر دشمنان این گروه مانور سیاسی – نظامی بهتری از خود نشان میدادند، وضعیت بهگونهای که حالا پیش میرود نبود. طالبان قوی عمل نکردهاند، بلکه این دشمنان آنان بودهاند که بیش از حد ضعیف ظاهر شده و قادر به انسجام عملیاتی موثری در برابر رژیم بر سر کار در کابل نشدهاند. ضعف زننده نیروهایی که خودشان را دشمنان طالبان میدانند، پیامدهای بسیار ویرانگر داشته است، که از همه اولتر مردم و سپس این نیروها را زمینگیر کرده، بهگونهای که آنان فرصتها را یکی پس از دیگری از دست میدهند و شرایط طوری جلوه میکند که گویا هیچ بدیل دیگری در عمل وجود ندارد و چارهای جز تعامل با طالبان نیست. این مرگبارترین پیامد ضعفهای مزمن و پایدار مخالفان است. اگر دشمنان طالبان همچنان از بنبست سیاسی جاری بیرون نیامده و خود را احیا نکنند، عملاً وجود نخواهند داشت، و آنگاه این طالبان هستند که از وضعیت پیشآمده بهترین بهرهبرداری را به سود دوام بقای خود خواهند کرد.
دو: افغانستان حالا به بهشت تروریستهای محلی و بینالمللی بدل شده است. این گروهها از فضا و جغرافیای کافی برای راهاندازی کمپهای آموزشی و مانور نظامی گرفته تا جنگافزارها و امکانات مالی وافر برای تجهیز و تقویت خود برخوردارند؛ چون توسط یک رژیم هرچند غیررسمی اما دارای امکانات گسترده یک دولت زنده و باثبات حمایت میشوند. به بیان دیگر، هر نیرویی برای رشد و تکثیر خود به فضا و میدان مساعد و مصون نیازمند است. طالبان با تسلط کامل بر افغانستان، این فضا و میدان جغرافیایی را برای تروریسم بینالمللی فراهم کردهاند. گروههای مختلف تروریستی زیر چتر حمایت سیاسی و نظامی طالبان و مدیریت شبکه القاعده، در حال سازماندهی و تجهیز خودند. در حال حاضر، تنها مردم افغانستان مجبورند طعم تلخ تندروی اسلامی و تروریسم را بچشند؛ اما در آینده نهچندان دور، جهان نیز پیامد مرگبار تحویلدهی افغانستان به یک گروه تمامعیار تروریستی را با گوشت و پوست خود حس خواهد کرد. افزون بر اهداف بلندپروازانه جهادی، طالبان از گروههای تروریستی موجود در افغانستان برای سرکوب شورشهای داخلی احتمالی نیز استفاده میکنند. یکی از اهداف جابهجایی تروریستهای خارجی در مناطق شمالی، شمالشرقی و غربی افغانستان که طالبان در آنها به دلیل عدم برخورداری از بستر قومی قدرتمند، آسیبپذیری بیشتری دارند، این است که اگر احتمالاً شورشی از سوی مردم بومی صورت گیرد، تروریستهای خارجی بتوانند به کمک میزبان بشتابند.
سه: افغانستان تا کنون بیشتر قربانی تندروی اسلامیای بوده که مراکز تولید و عرضه آن در بیرون از مرزهایش است؛ مدارس دینیای که در گرماگرم جنگ سرد با پشتیبانی بیدریغ غرب، عربستان سعودی و پاکستان ایجاد شدند تا شوروی پیشین را در افغانستان زمینگیر کنند. اما این مدارس پس از فروپاشی شوروی نه تنها از میان نرفتند بلکه به شمار آنها نیز افزوده شد. دهها هزار مدرسه دینی در خاک پاکستان از آن زمان تا کنون بهعنوان کارخانههای تروریستسازی، منبع سربازگیری برای دهها گروه تروریستی از جمله القاعده، داعش، طالبان افغانستان و طالبان پاکستان بودهاند. اما خیز بلند طالبان در زمینه ایجاد مدارس دینی بیشتر در افغانستان نشان میدهد که تندروی اسلامی در تلاش برداشتن گامهای کلانتر منطقهای برای عملی کردن پروژه جهاد جهانی است. به نظر میرسد که طالبان بیشتر از پیش سعی دارند خودشان را از نظر تامین منابع انسانی تروریسم به خودکفایی برسانند و افزون بر آن، در کار صدور تروریسم نیز دستاوردهایی داشته باشند.
ظرفیت محلیسازی تروریسم در کشورهای اسلامی از جمله افغانستان به مراتب بالاست، زیرا این کشورها افزون بر اسلامزدهگی با چالشها و بحرانهای گسترده سیاسی، اقتصادی و فرهنگی روبهرو هستند و نیروهای مترقی و سکولار هم در آنها حضور کلان و حسابشوندهای ندارند. تندروان اسلامی بهسادهگی میتوانند خود را در این کشورها «ناجی بشریت» جا بزنند و اکثریت درمانده و فرودست را به دور خودشان جمع کنند. طالبانیزهکردن زندهگی در افغانستان از راه ایجاد مدارس دینی بیشتر اینجاست که معنای دقیقتری پیدا میکند. طالبان در بیش از سه سال گذشته، در حالی که از اعمال هیچ محدودیتی بر مکتب و دانشگاه دریغ نکردهاند، هرچه در توان داشتهاند، مدرسه دینی ساختهاند. این در حالی است که پیش از به قدرت رسیدن طالبان نیز مدارس دینی زیادی در ولایتهای مختلف فعالیت میکردند که شمار زیادی از آنها ثبت وزارت معارف حکومت پیشین نشده بودند. شمار مدارس دینی غیررسمی در حال حاضر نیز زیاد است. این مدارس حتا پیش از به قدرت رسیدن طالبان در افغانستان تفکر تندروانه و تروریستی را در جامعه ترویج میکردند و در واقع، بهعنوان بازوی ایدیولوژیک طالبان تا توان داشتند زمینه را برای بازگشت این گروه مساعد کردند. حالا که طالبان به لطف سالها تبلیغ و ترویج تندروی اسلامی از سوی مدارس دینی، دوباره به قدرت رسیدهاند، باید این خدمات را جبران کنند.
چهار: آنچه ما امروز در افغانستان شاهد آن هستیم، شکست تمامعیار پروژه دموکراسیسازی به سبک امریکایی است؛ سبک شیک، سطحی، ریاکار، انجیاویی و فسادزده که از اثرگذاری پایدار و عمیق برخوردار نیست و حتا نتیجه برعکس دارد. امریکاییها و در کل غرب بیست سال کامل از دولت و نهادهایی حمایت مالی و سیاسی کردند که قرار بود دموکراسی را در جامعه دینزده و عقبمانده افغانستان نهادینه کنند تا با ترویج ارزشهای مدرن، قدرت ملا و منبر کاهش یابد و زمینهها اندکاندک برای پاگیری و تقویت سکولاریسم در افغانستان مساعد شود. اما این پروژه از همان آغاز ناسنجیده، مکانیکی، انجیاوزده، لجامگسیخته و آلوده با غرور کاذب امریکایی تطبیق شد. نتیجه چیزی نبود جز بازگشت ملاسالاری. از دولتهای غربی متوهم و دچار خودبزرگبینی گرفته تا سیاستبازان فاسد و موسمی، فعالان مدنی انجیاویی، جمهوریخواهان جعلی قومگرا و شوونیست، تاجران رسانهای، روشنفکران پوک افتاده از دماغ فیل و چپ پوقانهای سربههوا همه در بازگشت ملاسالاری نقش دارند و نباید فرافکنی کنند. تنها از رهگذر برخورد انتقادی بیامان به این کارنامه بد و عبرتآور است که میتوان سهمی در ساخت آینده متفاوت برای کشوری داشت که در حال حاضر در چنگال اسلامگرایان اسیر است.






