در ماههای اخیر، تلاشهایی از سوی برخی شهروندان ایران برای اخراج مهاجران اهل افغانستان از آن کشور صورت گرفته است. در پشت این تلاشها، تعدادی از خبرنگاران نیز هستند که بخشی از آنها با نامهای مستعار در شبکههای اجتماعی برای تحت فشار قرار دادن دولت ایران به هدف اخراج مهاجران اهل افغانستان، مینویسند و محتوا نشر میکنند. در این میان کسانی از جمع خبرنگاران و اهل رسانه ایران نیز هستند که با نام و هویت اصلی خود در شبکههای اجتماعی و رسانههای جمعی فعالیت میکنند که این خبرنگاران و برخی رسانهها نقش پررنگی در ملتهب کردن وضعیت برای مهاجران دارند. بخشی از این خبرنگاران و اهل رسانه، متاسفانه برای اینکه ذهنیت مردم ایران را مخدوش سازند و آنها را علیه مهاجران افغانستان تحریک کنند، اطلاعات نادرستی را نشر میکنند و در قامت خبرنگار و اهل خبره اتهامهای ناروایی را بر مهاجران روا میدارند که اکثرا نه خرد آدمی آن را میپذیرد و نه درخور یک جامعه انسانی است، بماند اینکه مشترکات زبانی و فرهنگی و مذهبی وجود دارد و یا ریشه و تاریخ مشترک وجود دارد و یا چیزی به نام حسن همجواری باید وجود داشته باشد.
در چند روز اخیر، بریدههایی از صحبتهای یک خبرنگار ایرانی به نام سیدهادی کساییزاده که در مناظرهای گفته، در شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود. کل مناظره اندکی بیشتر از دو ساعت است و آقای کساییزاده که لباس ژورنالیست پوشیده و اکت همهچیزفهمی میکند، سراسر اطلاعات گمراهکننده میدهد و اتهامهای ناروا و گاه شرمآوری میبندد. ممکن موارد معدودی از سخنان آقای کساییزاده درست باشد، اما او عمدا میخواهد با نشر اطلاعات نادرست و گمراهکننده، ذهنیت مردم ایران را مخدوش و منحرف کند تا علیه مهاجران اهل افغانستان اقدام کنند. من برای اینکه ببینم هادی کساییزاده کیست، به صفحات او در شبکههای اجتماعی، بهخصوص ایکس (توییتر پیشین) سر زدم و برخی مصاحبهها و گزارشهای او را دنبال کردم. او مدیرمسوول یک رسانه به نام «میدان آزادی» است و در برخی رسانهها از او به نام خبرنگار تحقیقی یاد شده است. ادبیاتی که او به کار میبندد، عجیب است. به بازیافت زباله، «مافیای زباله» میگوید. با این حال، آنچه را او در کسوت خبرنگار بیان میکند، چه در مناظره اخیر یا مصاحبههای پیشین و یا صفحاتش در شبکههای اجتماعی، اکثر قریب به اتفاق آن با واقعیت نسبتی ندارد و فقط نفرتپراکنی محض است. کلیگوییهای بسیار سخیف و نادرستی دارد و ادعاهایی میکند که از زبان یک انسان عاقل و بالغ بیرون نمیشود. مرزبندیهای نژادپرستانه آشکار دارد و با تاکید ادعا میکند که «همه افغانها یا مجرم یا تروریست هستند، مگر اینکه عکسش ثابت شود.»
جامعه افغانستانیهای مهاجر در ایران که گفته میشود چندین میلیون تن هستند، میتواند افراد دزد و مجرم را در خود داشته باشد که بسیار یک وضعیت عادی است. هر جامعهای، در وضعیت عادی خود هم مجرم و دزد و قانونشکن دارد، در غیر آن وجود تشکیلات عریض و طویلی به نام دادگاه و دادستانی و پولیس و… بیمعنا میشود. در مورد حضور تروریست هم باید گفت که دولت ایران یار نزدیک یک گروه تروریستی به نام طالبان است و از تعامل با تروریستان ابایی ندارد. اما اینکه فردی با ردای خبرنگاری بیاید و یک جامعه چندین میلیونی را به دو گروه «مجرم» و «تروریست» تقسیم کند، غیرعقلانی و خلاف اصول انسانی است. البته کساییزاده در موارد دیگر غیر از قضیه مهاجران اهل افغانستان که کمتر نوشته، نیز نفرتپراکنی و اتهام بستن را از یاد نبرده و ادبیات تهاجمی و متهم کردن را به کار بسته است. او حتا وقتی در مورد آن عده سیاستمداران ایرانی که مورد تایید او نیستند صحبت میکند، آنها را «لاشخوران سیاسی» عنوان میدهد. یا کاربر دیگری پس از کشته شدن حسن نصرالله، دبیرکل حزبالله لبنان، به دست اسراییل، نوشت که یک جاسوس افغان موقعیت نصرالله را به اسراییل مخابره کرده بود و خواهان اخراج مهاجران از ایران شد. این خبر را هم به نقل از یورو نیوز نشر کرده و تصویری با کمک فوتوشاپ با همین تیتر و لوگوی یورو نیوز ساخته است. این در حالی است که یورو نیوز چند ساعت قبل از جعل این کاربر ایرانی، به نقل از یک رسانه فرانسهای به نام پاریزین خبری نشر کرد و گفت که موقعیت نصرالله را یک جاسوس ایرانی به اسراییل گزارش داده بود. اینگونه جعلسازیها، به هدف وخیم کردن وضعیت زندهگی مهاجران افغانستان در ایران صورت میگیرد. بنابراین، از این لحاظ که چنین انسانهایی نگاه عمیق به قضایا ندارند، نباید به آنها و مواضعشان اهمیت زیادی قایل شد، اما متاسفانه در فضای ملتهب کنونی، این دسته افراد میتوانند با راهاندازی کارزارهای مهاجرستیزانه، مردم را علیه آنها به واکنش وادار سازند و فضا را برای آنها تنگتر و دشوارتر کنند. همین حالا هم هشتگهایی ساختهاند که خواستار اخراج مهاجران از ایران میشوند.
اینکه کسانی مثل هادی کساییزاده ادعاهای نادرست دارند و عمدا نفرتپراکنی میکنند، که متاسفانه تعدادشان کم هم نیست، جای بحث ندارد، اما مساله این است که چرا جامعه ایران به آن سمت برود و این وضعیت چه پیامدهایی را برای مهاجران اهل افغانستان میتواند داشته باشد؟
ادعاهای آن عده از ایرانیها که علیه مهاجران افغانستان نفرتپراکنی میکنند در مورد ورود پرشمار مهاجران از افغانستان، درست است. اکثر خانوادهها در افغانستان یک یا چند عضوش سفری به ایران داشتهاند که این سفرها اغلب برای کارگری و تامین هزینههای زندهگی خانواده بوده است؛ کسانی که خاطرات تلخ و شیرین بسیاری از زندهگی و کار در ایران دارند و البته تصویر پذیرفتنی و خوبی از مردم ایران داشتند. این موارد کاملا آشکار است. ورود غیرقانونی از مرزها نیز واقعیتی انکارناپذیر است. با این حال، ایران هم بهعنوان یک عضو جامعه بینالمللی الزاماتی را باید رعایت کند و حقوق مهاجران را زیر پا نکند. متاسفانه بازگرداندن مهاجران و پناهجویان به کشوری که در آنجا جانشان در خطر است، عملی است که همهروزه از سوی دولت ایران ارتکاب مییابد. از سوی دیگر، به نظر میرسد سهم دولت ایران در این نفرتپراکنی بسیار زیاد است. دولت ایران که از مشکلات بسیاری در سیاست داخلی و خارجی خود رنج میبرد، وقتی در مدیریت وضعیت احساس ناتوانی میکند، برای جلوگیری از شکلگیری اعتراض شهروندانش بحث کنترل مرز و مهاجران اهل افغانستان را پیش میکشد. این را به حدی با تکرار گفته است که اکنون به یک مساله داغ مبدل شده است و هر بار با طرح این مساله، اذهان عامه در ایران منحرف میشود. انحراف اذهان عامه از مشکلات داخلی یا اشتباهات سیاست خارجی ایران، از دلایل اصلی طرح مساله مهاجران افغانستان توسط دولت ایران است. این مساله، بهانهای به دست مهاجرستیزان ایرانی میدهد تا با توسل به پروپاگندا و نشر اطلاعات نادرست، فضا را بیشتر متشنج کنند. در حقیقت این یک چرخه است که دولت کلید مهاجرستیزی را میزند و بعد مهاجرستیزان، بهخصوص رسانهها و رسانهگران مهاجرستیز، چهاردستوپا به آن میچسبند و در نهایت این بار آنها دولت را تحت فشار قرار میدهند تا سیاست سختگیرانهتری را در برابر مهاجران اعمال کند. این اقدامات دوسویه، وضعیت مهاجران را بدتر کرده است.
پیامدهای این روند مهاجرستیزی برای جامعه مهاجر افغانستان بسیار وحشتناک است. در کنار فشارهایی که از سوی مهاجرستیزان ایرانی بر دولت ایران وارد میشود، به نظر میرسد تبانی مقامهای جمهوری اسلامی با گروه طالبان نیز در اخراج گروهی مهاجران دخیل است. دولت ایران همیشه ثابت کرده است که اگر یک خواست اجتماعی ـ هر قدر انسانی و جدی هم باشد ـ ولی در مسیر حرکت این دولت نباشد، به آن خواستها ترتیب اثر نمیدهد. مواجهه دولت ایران با جنبشهای اجتماعی اخیر در این کشور، خود شاهد گویایی است. اینکه در مساله مهاجران افغانستان خواست یک عده بسیار قلیل مهاجرستیز را میپذیرد و فشارها بر مهاجران را تشدید میکند، دلایلی جز خواست شهروندان ایران دارد. در موج اخیر ورود مهاجران افغانستان به ایران، کسانی هستند که در افغانستان پیشاطالبان بهعنوان نیروی امنیتی یا خبرنگار و یا فعال مدنی کار و فعالیت کردهاند که اکنون طالبان آنها را تعقیب و شکنجه میکنند و در مواردی هم به رگبار میبندند. سیدهادی کساییزاده هم در مناظره و هم در مصاحبه خود با روزنامه جمهوری اسلامی که سال گذشته انجام شده، به این مورد اشاره کرده است. اینها کسانیاند که از ترس جان خود به ایران پناه بردهاند، همانگونه که به پاکستان و همسایههای شمال افغانستان و حتا اروپا و استرالیا و امریکا پناه بردهاند. اخراج این دسته از مهاجران افغانستان ـ حالا چه قانونی وارد ایران شده باشند و چه غیرقانونی ـ آنها را مستقیم در معرض کشتار و شکنجه توسط طالبان قرار میدهد؛ چیزی که مطابق ذایقه طالبان است. حمایت دولت ایران از این دسته افراد، در کنار آنکه مسوولیت بینالمللی است، یک وظیفه اخلاقی نیز است.






