از وقتی طالبان با پاکستان درافتادهاند، سوال درباب تکلیف شهروندان بهمیان آمده است. کسانی ـ که در عِده کمشمارند ـ معتقدند که حملههای هوایی پاکستان بر مناطق مرزی و غیرمرزی افغانستان، در حکم «تجاوز آشکار» بر خاک کشور است؛ تعریفی که نسخه ماندن در کنار طالبان و ایستادهگی علیه پاکستان را تجویز میکند، بدون آنکه نیمنگاهی به ریشه ماجرا بیندازد. حامیان این باور، تا آنجا پیش میروند که طالبان را قهرمان «صیانت از سرزمین در برابر تجاوز خارجی» میخوانند؛ درحالیکه بارها، بهویژه در گذشته، طالبان را مطیع بیچونوچرای پاکستان نیز خواندهاند. در برابر، کسان دیگر ـ البته در عِده پرشمارتر از طیف اول ـ درعینحال که حملههای پاکستان را محکوم میکنند، طالبان را نیز مبرا از مسوولیت نمیدانند. سعی طیف دوم، این است که به طالبان مجال ندهند تا در بزنگاههای اینچنینی، افکار عامه را بهسمت مشروعیتبخشی به رژیمشان هدایت کنند. این طیف، قایل به فاصلهگذاری میان طالبان و شهروندان است و در جنگ جاری میان این گروه و پاکستان، مسوولیت خاصی را متوجه مردم نمیکند و در بهترین حالت، بنا را بر تماشاگری میگذارد، نه لغزیدن بهسمت این و آن.
براساس آنچه گفته آمدیم، فرض را بر این بگذاریم که حملههای پاکستان در حکم «تجاوز کور، ناموجه و آشکار» بر خاک افغانستان و علیه جمعیت ملکی باشد، باز هم دفاع از سرزمین در برابر نیروی بیگانه برای شهروندان، یک تکلیف اخلاقی است، نه لزوماً حقوقی ـ قانونی؛ یعنی هرکسی مختار است با طالبان میماند یا پاکستان و یا هم در جاده بیطرفی راه میافتد. براین اساس، اگر کسی راه بیطرفی برمیگزیند، لزوماً همسو با پاکستان نیست، ولی میتواند ضدطالب باشد. قاعدتاً صیانت از سرزمین و حفاظت از امنیت جمعیت ملکی، مکلفیت دولتهاست، نه شهروندان. دولتی که نتواند از تمامیت ارضی و امنیت سرزمینی پاسداری کند، شایسته حاکمیت بر مردم نیست. با این حساب، طالبان که رژیمی بهشدت یکدست، انحصاری و قومگرا تشکیل دادهاند، مکلف به مقابله با حمله خارجی (حملهای که بهانهاش را خودشان فراهم کردهاند) هستند، نه اینکه شهروندان بیپناه را تبدیل به «سپر دفاعی» کنند.
طالبان چندسال است تلاش میکنند افکار عامه را در حمایت از رویکرد رژیمشان در برابر پاکستان ترغیب کنند، ولی کمتر موفق بودهاند که این دو علت دارد: ۱- در کفش طالبان ریگ است؛ به این معنا که بهانه لازم برای جنگیدن علیه پاکستان ندارند و ادعاهایی را که اسلامآباد علیه این گروه مطرح میکند، ظاهراً صحت دارد، ازجمله پناهگرفتن تیتیپی (تحریک طالبان پاکستان) در خاک افغانستان و فعالیت آزاد آن در این کشور. این نکته، انگیزه اصلی منازعه را میسازد. واقعیت این است که هیچ کشوری از سر بدمستی به کشور دیگر حمله نمیکند؛ حتا همین اسراییل ـ که عنایت چندانی به قواعد بینالمللی ندارد ـ نیز. وقتی اسراییل بر لبنان، یمن، غزه و… حمله میکند، سعی میکند موجودیت گروههایی را بهانه قرار دهد که نابودی تلآویو برایشان دغدغه است. پاکستان که خود غرق در مشکلات حاد داخلی است، رضایت نمیدهد پایش در بند جنگ با کشورهای دیگر گیر کند؛ آن هم با همسایهاش و با رژیمی که رهبرانش تا همین چندسال قبل دستبهسینه در برابرش صف میکشیدند.
اکنون که پاکستان از حمله بر افغانستان کوتاه نمیآید، بهحتم علتی در کار است. برای پایاندادن به نزاع جاری، مقاومت احساسی و ناشیانه علیه پاکستان ممکن است در کوتاهمدت کارساز و برای پاکستانستیزان موجب «تشفیصدور» باشد، ولی در درازمدت راهگشا و گرهگشا نیست و ریشه معضل همچنان در آب میماند. پس راهحل اصلی، برطرفکردن معضل از ریشه است: پناهندادن به تیتیپی. تا این جای کار، شکی باقی نمانده که تیتیپی در افغانستان حضور دارد و بهانه جدی برای حمله پاکستان فراهم کرده است. حالا طالبان و حامیان این گروه، خواهان جنگ علیه پاکستان با حفظ تیتیپی در خاک افغانستان هستند. این اساساً نشدنی است. در این حالت، حتا اگر حملههای پاکستان نقض تمامیت ارضی معنا شود و قربانیانش نیز غیرنظامیان باشند، باز هم موجب ایجاد اجماع داخلی برای صیانت از سرزمین در محوریت طالبان نخواهد شد؛ زیرا مردمانی هستند که نمیخواهند بهخاطر تیتیپی و توهم برادری با آن سوی مرز، هزینه بپردازند.
در سوی دیگر، اگر واقعاً حملههای پاکستان «کور و ناموجه» است، پس چرا با محکومیت سایر کشورها و حتا سازمان ملل متحد مواجه نمیشود؟ معمول این است که حمله بر یک کشور از سوی کشور دیگر، فوراً با محکومیت سازمان ملل و غالب کشورها مواجه میشود (البته کشورهایی هم هستند که بنا به عللی سکوت میکنند)؛ اما درباب حملههای پاکستان، دنیا ساکت مانده است، بهجز هند؛ کشوریکه دشمن سرسخت پاکستان است و بهرغم نداشتن هیچ وجه مشترک با طالبان و داشتن سابقه پرتنش با این گروه، باز هم بهخاطر آزاررساندن به اسلامآباد از رژیم مستقر در کابل حمایت میکند. تا حالا فقط هند حمله اخیر پاکستان را محکوم کرده است؛ محکومیتی که نشان میدهد طالبان درباب حمایت از تیتیپی با دهلی نو سروسری دارند. با این حساب، میشود گفت که هند در پس ماجراست و طالبان قصد دارند افغانستان را فدای بازیهای ناسالم منطقهای کنند.
۲- طالبان مشروعیت ملی و بینالمللی ندارند. بلی، یک رژیم قومگرا که به رأی شهروندان اهمیت نمیدهد و مصلحت را در فعال نگهداشتن دستگاه سرکوب میبیند، روشن است که حتا در بزنگاههای خیلی حساس، ازجمله صلحوجنگ با بیگانهها، هم نمیتواند افکار عامه را بهسمت حمایت از خود، هدایت کند. در اینجاست که میتوان گفت سکوت شهروندان در نزدیک به پنج سال گذشته و پرهیزشان از خلق چالش جدی در برابر طالبان، بهمعنایی همسویی با رژیم این گروه نیست و معلول عوامل پرشمار دیگر است.
کسانی هم که توصیه به ماندن در کنار طالبان و علیه پاکستان میکنند، دو گروه هستند: پارهای برپایه علایق قومی و پارهای هم برپایه ایدهای که پاکستان را دشمن ازلی و ابدی افغانستان تعریف میکند. این ایده، هنوز هم منادیانی دارد؛ چه در میان سران جمهوریت بیستساله و چه در بین نویسندهگان و فرهنگیان از هر قوم و جناح. طالبان بهغایت سعی میکنند از این دو گروه بهمثابه نیروهای پیشمرگه در برابر پاکستان استفاده کنند. رژیمهای اقتدارگرا که کمتر چیزی برای عرضه دارند، تلاش میکنند در باب آنچه دفاع از امنیت ملی کشور میخوانند، فخرفروشی کنند و افکار عامه را با همین نام و عنوان اغوا سازند. مکر طالبان در این باب، قدری کارگر واقع شده است. گاهی در شبکههای اجتماعی، متنهایی از آدرس کسانی ـ که لقب نویسندهگی را هم یدک میکشند ـ میخوانیم که حاکمان جمهوریت بیستساله را ناتوان در برابر پاکستان و طالبان را جسور در برابر این کشور عنوان میکنند و برای اثبات ادعایشان، کشتهشدن نظامیان پاکستانی توسط این گروه را حجت میآورند. بگذریم از اینکه این قماش آدمها، از پناهگرفتن تیتیپی در خاک افغانستان نیز خرسندند که این نیز ناشی از سیطره همان ایدهای است که از پاکستان تصویر دشمنانه در ذهنها ترسیم کرده است. استدلال این جماعت این است که پاکستان با حمایت از طالبان، جمهوریت بیستساله را خیلی اذیت کرده است و حالا چه بهتر که این گروه با حمایت از تیتیپی، برای اسلامآباد دردسر خلق کند.
حالا میرسیم به سوال اصلی: تکلیف مردم چیست؟ تکلیف مردم، چارهاندیشی برای عبور از وضعیت موجود است؛ چه بهطرز مسالمتآمیز یا هم خشونتآمیز. تلاش برای عبور از وضعیت موجود دو حسن دارد: طالبان میدان را خالی میکنند یا هم در یک نظم دموکراتیک حلوهضم میشوند؛ نظمیکه میتواند دو حسن داشته باشد: قادر به دفاع کامل و همهجانبه از تمامیت ارضی افغانستان باشد و از جنگافروزی در پیرامون کشور اجتناب ورزد؛ مهمتر از آن، به تروریسم، بهویژه نیروهای ضدهمسایهگان، پناه ندهد و افغانستان را از ورود به بازیهای ناسالم و بیحاصل منطقهای و فرامنطقهای دور نگه دارد.






