شهر ویانا، پایتخت اتریش، روز گذشته برای چهارمین بار میزبان جریانهای مخالف طالبان بود. نشستهایی که در ویانا برگزار میشود، حالا به یک روند تبدیل شده که از آن زیر نام «روند ویانا» یاد میشود. در دور چهام روند ویانا نزدیک به هفتاد تن از چهرههای مخالف طالبان به نمایندهگی از جریانهای سیاسی مختلف حضور یافتهاند. همچنان زنان، فعالان مدنی و اصحاب رسانه فرصت مشارکت در همه نشستهای ویانا را داشتهاند. دور اول اجلاس ویانا در ۲۴ سنبله سال ۱۴۰۱، دور دوم آن در ۶ ثور ۱۴۰۲ و دور سوم آن در ۱۲ قوس ۱۴۰۲ راهاندازی شد. چیزی که دور چهارم را متفاوت از ادوار پیشین نشان میدهد، افزایش شمار مهمانان است؛ در حالی که در نشستهای قبلی به سی یا بیشتر از آن تکیه میزد. نشست جاری و نشستهای قبلی در ویانا فقط یک هدف را دنبال میکند: شکلگیری انسجام واقعی در صف جبهههای مخالف طالبان و دریافت راه حل برای عبور از وضع موجود و نیل به وضع مطلوب.
پس از سقوط حکومت پیشین افغانستان و برگشت مجدد طالبان به قدرت ظاهراً دو روند سیاسی برای حل معضل کشور روی دست گرفته شده است: دوحه و ویانا. اولی دارد به یک روند طالبانی تبدیل میشود که در تازهترین اقدام حتا از دعوت زنان و فعالان مدنی برای حضور در آن پرهیز شده است. در دومی هم فقط مخالفان طالبان حضور دارند. البته اگر از طالبان دعوت هم شود، اشتراک نخواهند کرد. نکته فوق به این دلیل مطرح شد تا دقت شود که اکنون آن دو روند به عمد یا هم به تصادف در نقطه مقابل هم قرار گرفتهاند: دوحه برای طالبان و ویانا برای مخالفان طالبان.
اگر مقایسه شود، روند دوحه در مقایسه با روند ویانا پرتوانتر به نظر میخورد، آنهم به چند دلیل:
1- در روند دوحه قصه حضور و عدم حضور طالبان به قوت مطرح است، آن هم به این دلیل که حاکمان فعلی افغانستان دانسته میشوند. ضرورت حضور طالبان در روند دوحه به میزانی برجسته میشود که شماری از کشورها غیبت این گروه را معادل ناکامی آن روند میدانند. طالبان هم از آنجایی که حاکمان بالفعل خوانده میشوند، برای حضور در نشست دوحه هر دم قیدوشرط وضع میکنند، ورنه چون مخالفانشان هر دم خواهان اشتراک میشدند. اما در روند ویانا کسانی حضور مییابند که طالب قدرت هستند نه صاحب آن. اگر دقت شود، سازمان ملل به صاحب قدرت بودن طالبان زیاد اهمیت میدهد. برای نمونه، در گزارشهایی که از سوی هیات معاونت سازمان ملل متحد در افغانستان (یوناما) به شورای امنیت ارایه میشود، همواره در آن تاکید شده که هیچ یک از جبهات مخالف طالبان نتوانستهاند برای این گروه «چالش سرزمینی» خلق کنند. اشاره مستمر گزارش یوناما به این مساله معنادار به نظر میخورد. اینطور میشود فهمید که نیروهای مخالف طالبان در نظر سازمان ملل زمانی چون طالبان عزیز میشوند که میدان و جغرافیا در اختیار داشته باشند، ورنه بازهم نادیده گرفته خواهند شد.
2- غالب کشورهای همسایه، منطقه و جهان از آنچه در دوحه جریان دارد، حمایت میکنند. برخی کشورها تنها از حضور طالبان حمایت میکنند. کشورهایی هم هستند که طرفدار حضور هر دو گروه هستند، ولی بر موضع خود پا نمیفشرند. همین که غالب کشورها نمایندهگان ویژهشان را به نشست دوحه میفرستند، دلالت بر حمایت میکند. اما روند ویانا در محراق توجه کشورها قرار نگرفته است. لذا، نیاز است تا مدیران آن روند روی جلب حمایت کشورها عنایت ورزند، ورنه دشوار است به آنچه که انتظار دارند، نایل شوند. اکتفای محض به ایجاد انسجام در صف نیروهای ضد طالبان و چشمپوشی از جلب حمایت جهان روند ویانا را در آینده به بنبست خواهد کشاند.
3- روند دوحه از سوی سازمان ملل متحد رهبری میشود؛ نهادی که حرف و موضع آن برای غالب کشورها حایز اهمیت است. نقش سازمان ملل سبب شده تا کشورهایی که حتا از طالبان رضایت خاطر ندارند، دم برنیاورند و در نشست دوحه حضور یابند و پای آنچه که نمیپسندند، امضا بگذارند. در حالی که اگر آن روند از سوی یکی از قدرتهای بزرگ رهبری میشد، تعارض منافع کشورها سبب میشد تا روند دوحه زیاد حمایت کسب نکند. اما روند ویانا از سوی «موسسه مطالعات امور بینالمللی اتریش» که مدیر آن ولفگانگ پتریچ، دیپلمات بازنشسته اتریشی، است زمینهسازی میشود.
4- میزبانهای هر دو روند نیز قوتشان فرق میکند: دوحه و ویانا. اولی از سالها به اینسو در مناقشه افغانستان نقش فعالانه دارد. همچنان سالها میزبان طالبان بوده و بستر را برای برگشت مجدد این گروه به قدرت هموار کرده است. اما اتریش در قضایای افغانستان کمتر فعال بوده است، با آنکه نقش موثری در تحولات بزرگ تاریخی اروپا داشته است. برای همین، روند ویانا را یک نهاد غیردولتی اتریشی رهبری میکند، نه لزوماً دولت آن کشور. در شرایط جاری که غالب کشورها شور تعامل با طالبان در سر دارند، همین که ویانا به محلی برای بازتاب صدای حوزه مخالف طالبان تبدیل شده، درخور توجه است.
با آن هم روند ویانا از جهات دیگر بر روند دوحه برتری دارد:
1- روند ویانا همین که بدون حمایت قدرتهای موثر خارجی آغاز شده و به راه افتاده در نفس خود غنیمت است. البته اگر به تداوم آن دقت شود، اهمیت آن بیشتر درک میشود. عمر آن روند در مقایسه با روند دوحه طولانیتر است. برای نمونه، در ویانا در چهار نوبت نشست برگزار شده، ولی در دوحه در سه نوبت. از این حیث، میتوان به آینده آن روند امید بست. همچنان به این ایده میتوان امید بست که نیروهای مخالف طالبان اگر تقلای جدی به خرج دهند، در فقدان حمایت خارجی هم میتوانند لنگان لنگان راه بیفتند. اینکه بتوانند حمایت کشورها را بیشتر جلب کنند چه بهتر.
2- روند ویانا با آنکه به نتیجه خاصی نایل نشده، ولی با استقبال عامه مواجه است. انتقادهای وارده بر آن در مقایسه با انتقادهای وارده بر روند دوحه اندک است. البته انتقادها بر روند ویانا بیشتر از سر خیرخواهی و به قصد ترمیم و اصلاح است. اما شنیدن نام روند دوحه سناریوها و صحنههای ویرانگر را در ذهنها تداعی و ترسیم میکند. حتا نهادهای حامی حقوق بشر که زیرشاخههای سازمان ملل به حساب میروند، تا مرز نفی کامل روند دوحه پیش رفتهاند.
3- روند ویانا از جامعیت و فراگیری برخوردار است؛ چیزی که روند دوحه از آن کاملاً بیبهره است. حالا که سازمان ملل طالبان را بهعنوان تنها نماینده افغانستان در نشست دوحه دعوت کرده، آن روند انحصاریتر از قبل شده است. در نشستهای ویانا چهرههای سیاسی به نمایندهگی از جریانهای سیاسی و نظامی گوناگون حضور داشتهاند. زنان نیز فارغ از محدودیتهای طالبانی در آن حضور مییابند و با خیال راحت حرف میزنند. البته آن روند هنوز به حد کافی فراگیر نشده است؛ چون برخی جریانهای دیگر که خود را ظاهراً مخالف طالبان میخوانند، در آن حضور ندارند، شاید به این دلیل که کفه دوحه را سنگینتر میبینند. تمرکز ویانا هم بر افغانستانشمول شدن آن است؛ چیزی که موفقیتش را تضمین خواهد کرد. در آن صورت سازمان ملل هم چارهای نخواهد داشت جز رجوع به ویانا و ادغام هر دو روند؛ اقدامی که میتواند راه را به سمت ایجاد دولت فراگیر خوبتر باز کند.






