حمله نظامی امریکا و اسراییل بر ایران به تقویت روایت اصولگرایان از وضعیت و تضعیف روایت اصلاحطلبان انجامیده است. البته این قوتوضعف پس از پایان جنگ خوبتر عیان خواهد شد؛ بهویژه اگر جمهوری اسلامی با شکلوماهیت فعلی برقرار بماند. در این صورت، پیداست که جا برای اصولگراها بیشتر خالی و برای اصلاحطلبان تنگتر از قبل خواهد شد، آن هم به دلایل ذیل:
۱- ایران با آنکه در دو نوبت به هشدارهای امریکا تن داد و وارد اتاق گفتوگو با این کشور شد، ولی باز هم در میانه مذاکره، از سوی اسراییل و واشنگتن هدف حملات نظامی قرار گرفت؛ حملههایی که منجر به مرگ رهبر جمهوری اسلامی و بلندرتبهترین فرماندهان نظامی آن شد. جنگ ۱۲ روزه و حالا هم جنگ جاری، تبر اصولگراها را خوبتر دسته کرده و روایت اصلاحطلبان از وضعیت را به حاشیه برده است. اکنون اصولگراها بهروشنی میتوانند ادعا کنند که امریکا نه در پی گفتوگو با ایران که در پی براندازی نظام، تجزیه کشور و راهاندازی جنگ داخلی است. در اینروزها، حتا برخی روزنامهها و فعالان وابسته به جریان اصلاحطلب نیز خواسته یا ناخواسته در تایید روایت اصولگراها از وضعیت حرف میزنند که از دو حالت خارج نیست: پیبردن به آنچه بدعهدی امریکا خوانده میشود، یا هم درک ضرورت همصدایی با جریان رقیب علیه جنگ فعلی.
برای نمونه، احمد زیدآبادی، روزنامهنگار اصلاحطلب و از حامیان جدی گفتوگو با امریکا، در مطلبی نوشته است: «ترمپ دیگر چه باید بگوید و با چه زبانی باید بگوید که در صورت لزوم، ایران را لقمهلقمه و دچار فروپاشی خواهد کرد تا برخی از هموطنان خارجرفته ما از خواب خرگوشی بیدار شوند و برای ویرانسازی کشور و کشتار مردمش، رقص و پایکوبی نکنند؟.» درحالیکه در نوشتهها و گفتارهای قبلیاش حرف از تجزیه ایران را خندهآور میخواند. یا هم سعید لیلاز، اقتصاددان مشهور ـ که وابسته به بلوک اصلاحطلب است ـ در گفتوگو با یکی از رسانههای ایرانی، امریکا را متهم به تجزیهطلبی کرده است: «برخی تصور میکنند جمهوری اسلامی میتوانست از جنگ جلوگیری کند؛ درحالیکه بهنظرم هیچ حاکمیتی در ایران نمیتواند خواستههای امریکاییها را برآورده سازد؛ چون این خواستهها مساوی با فروپاشی تمامیت ارضی و استقلال ایران است، نه فروپاشی جمهوری اسلامی.»
گفتهها و نوشتههای این دو فعال اصلاحطلب در حکم اعتراف تلویحی آنها مبنی بر درستیِ تعریف اصولگراها از چگونهگی مواجهه با امریکاست. در چنین شرایطی، برای اصلاحطلبان سخنگفتن از مذاکره با امریکا خیلی دشوار است (و چه بسا که ناممکن هم باشد)؛ حتا اگر برایشان پیامد خاصی (بازداشت، زندانیشدن و…) هم نداشته باشد.
۲- رهبرشدن مجتبا خامنهای نیز در حکم تمدید انزوای اصلاحطلبهاست. اگر به رأی اصلاحطلبان بها داده میشد، قاعدتاً نباید مجتبا رهبر میشد؛ چونکه میراثیشدن قدرت برخلاف مشی اصلاحطلبی است. این نشان میدهد که جریان اصلاحطلب سهم حداقلی هم در روند جانشینی نداشته است و باتوجهبه فضای جنگی، چارهای نیافته جز همراهی با تصمیم مجلس خبرهگان. مزید بر آن، باور غالب (حداقل تا لحظه حاضر) این است که مجتبا سایهوار راه پدرش را تعقیب خواهد کرد؛ راهی که باز هم برخلاف مشی اصلاحطلبی است: درافتادن با غرب، تاکید بر حذف اسراییل از صحنه روزگار، فعال نگهداشتن دستگاه سرکوب در داخل، بیاعتنایی به توسعه، حمایت از نیروهای موسوم به «مقاومت» در خاور میانه و… . وقتی چنین باشد، روشن است که جریان اصولگرا بر جریان اصلاحطلب همچنان غالب میماند. این در حالی است که اصلاحطلبان به مساله «جانشینی» زیاد دل بسته بودند؛ با این امید که شاید کسی بر سر کار بیاید که ایران را از گردنه «بقا» عبور دهد و سوار قطار «توسعه» سازد.
۳- جنگ ۱۲ روزه و حالا هم جنگ فعلی سبب قوتگرفتن بیشازپیش سپاه پاسداران شده است؛ نیرویی که فقط به رهبر جمهوری اسلامی پاسخگوست و برای اصولگرایان خیلی محبوب. حالا که مجتبا رهبر شده، سپاه همچنان تنها میداندار خواهد بود. تا زمانیکه سپاه حرف نخست را بزند، راه برای تعامل سازنده با دنیا، بهویژه غرب، صاف نمیشود و خصومت با اسراییل و حمایت از شبهنظامیان منطقهای برقرار میماند. دوام اینگونه فضا، کام اصلاحطلبان را تلخ و از اصولگراها را شیرین میسازد.
۴- حمله امریکا و اسراییل کاری کرد که جمهوری اسلامی (البته در صورت ماندن) بیش از هر زمان دیگر بر امنیت (بقا) و تقویت سازوکارهای تامینکننده آن تمرکز کند؛ عاملیکه سبب غفلت از توسعه میشود. در ایران، اصولگرایان از روایت امنیتمحور ـ که بهزعم آنها، تامینکننده بقاست ـ حمایت میکنند و اصلاحطلبها از روایت توسعهمحور. تا این جای کار، غلبه بر روایت بقامحور بوده و حالا جنگ جاری ضرورت تقویت آن را برجستهتر کرده است. طوری که در بند ۱ بیان شد، اکنون نهتنها طیف اصولگرا که حتا اصلاحطلبان نیز هدف امریکا و اسراییل را نه فقط نابودی برنامههای هستهای، موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی که تجزیه ایران و راهاندازی جنگ داخلی میدانند. در چنین فضایی، روایت بقاگرا با تاکید بر افزایش توان نظامی (بهقصد ایجاد بازدارندهگی) تقویت میشود که حاصلش به حاشیهرفتن روایت توسعهگرا و داعیان و منادیان (اصلاحطلبان) آن است.






