در گفتمان سیاسی جوامع دارای اقتدار دموکراتیک و دموکراتیزه شده، بحث زمینههای فرهنگی و نضجگیری فرایند شخصیت دموکراتیک خیلیها حایز اهمیت است. این موضوع مهم تا جایی قابل مکث است که برخی نویسندهگان، بحث زمینههای فرهنگی دموکراسی را محدود کرده و بر مفهوم شخصیت دموکراتیک که در واقع موتور اصلی تحرک و پویایی فرایندهای دموکراتیک محسوب میشود، تمرکز بیشتر کردهاند. در عین حال، از این که اکثر جوامع دچار بحران مانند جامعهی ما، از عدم نهادینه شدن ارزشهای دموکراتیک رنج میبرند و بیشتر سازوکارهای سیاسی و حقوقی بر مبنای ارزشهای اقتدارطلبی محض صورت میپذیرند، مبحث شخصیت دموکراتیک جایگاهی ویژهای دارد. پس در پرتو گفتمانهای داغ و جاری در کشور، بحث شکلگیری و چرایی شخصیت دموکراتیک از درون اتاقهای فکری و اندیشهای باید برون زده و به گفتمان مسلط جامعه سیاسی ما بدل شود. چون به نظر برخیها، جامعه دموکراتیک نیازمند شخصیت دموکراتیک است که بتواند بر پایههای اصلی آن تکیه کرده و برای گسترش آن کاروپیکار کند.
از طرف دیگر، چون برخی نویسندهگان، دموکراسی را به عنوان مجموعهای از نگرشهای نشأت گرفته از اندیشههای باز و بدون اقتدارگرایی میدانند، شخصیت دموکراتیک، به مثابه جز اصلی یک دموکراسی محسوب میشود و به آن قوام و استحکام بیشتر میبخشد چرا؟ چون این شخصیت؛ برآیند یک فرایند عقلانی زیر نام دموکراسی و تحت چتر فرهنگ سیاسی جامعه شکل میگیرد و از این که شخصیت شکل گرفته زیر نام دموکراتیک، حس اتکا به حمایت مردم و پاسخگویی به آنها در باورهایش نضج گرفته، از شخصیت اقتدارطلب جدا شده و استبداد فکری و ذهنی را بر همنوعان خود، مجال نداده و نمیپسندد. پس به این حساب، باورهای جمعی و نگرشها و ارزشهایی که به این فرایند زیر نام دموکراسی شکل میدهد، در واقع فرهنگ سیاسی است، پس فرهنگ سیاسی، جانمایه شکلگیری یک شخصیت دموکراتیک است. این در حقیقت فرهنگ سیاسی است که زمینه ظهور شخصیت دموکراتیک را مساعد ساخته و در سایه آن، حکمرانان مردمسالار به اساس خواست همهگانی بر مسند قدرت تکیه میزنند. در این خصوص سوالهای بر ذهن خواننده ظهور میکند که چه نوع فرهنگ سیاسی مستعد گسترش و قوام ارزشهای دموکراتیک در یک کشور است و از این که در واقع زمینههای فرهنگی، سیاسی، تاریخی و اقتصادی است که فضا را برای گسترش و قوام فرهنگ سیاسی مساعد ساخته و در پرتو آن، شخصیت دموکراتیک ظهور کرده و در تحولات اجتماعی و سیاسی جوامع انسانی نقش بازی میکند، پس باید اگر و بایدهای در این خصوص وجود داشته باشد. در این جا، استناد بر این است که چون شخصیت دموکراتیک از لحاظ روانشناسی اجتماعی، آن نوع از شخصیتی است که مستعد مشارکت سیاسی در حیات اجتماعی باشد و زندهگی سیاسی را عرصه فعالیت میان افراد برابر بداند و از سلطهجویی بر دیگران از یکسو و پیروی کورکورانه از قدرتمندان (که دو ویژهگی اصلی و توأمان شخصیت اقتدار طلب است) بپرهیزد، پس شکلگیری آن در پرتو ارزشهای دموکراتیک جز لازمی و حتمی یک جامعه باز محسوب میشود. بر علاوه، نحوه تکوین شخصیت دموکراتیک نظر به خصوصیاتی که قبلا ذکر رفت، تدریجی و گزینشی بوده و مستلزم فرهنگ سیاسی در سایه نظام دموکراتیک است. پس، داشتن استعداد برای فعالیت سیاسی و اذعان بر سهمگیری برابر همهی افراد جامعه در فرایندهای سیاسی، از تلاشهای همیشهگی یک شخصیت دموکراتیک است تا بتواند در روشنایی آن، به ترویج ارزشهای مردمسالاری و حاکمیت مردمی بپردازد.
سوال دیگری که ممکن در ذهن خواننده این سطور خطور کند این است که این شخصیت با مد نظر داشتن تعریفی که قبلاً ذکر رفت چگونه شکل میگیرد؟ بایستههای شکلگیری یک شخصیت دموکراتیک، در کدام سطح لازم است؟ و این که، آیا شکلگیری شخصیت دموکراتیک محصول ذاتی یک فرد است یا متاثر از عنصر جامعه پذیری وی؟ از این که جامعه افغانی فاقد ارزشهای دموکراتیک به معنای واقعی کلمه بوده، آیا شکلگیری چنین شخصیتی در حال حاضر امکانپذیر است؟
از سوی دیگر، چون شخصیت دموکراتیک، جز فرایند دموکراتیک است و خود را محصول معادلهی فرهنگ سیاسی در یک فضای باز میداند، همه مردم را در عرصه فعالیتهای سیاسی و اجتماعی برابر دانسته و بر ارزشافزایی بیشتر حقوق شهروندی و مدنی تاکید مینماید. شخصیت دموکراتیک در درون فرایندهای دموکراتیک تکوین یافته و بر استحکام ارزشهای دموکراتیک و بسط و قوام ساختارهای دموکراتیک تاکید میورزد. از این دیدگاه شخصیت دموکراتیک به عنوان مقولهای در روانشناسی اجتماعی ناظر بر ویژهگیهای ذاتی فرد نیست، بل نتیجه فرایندهای پیچیدهی جامعهپذیری است و عوامل مختلفی مانند ساختار سیاسی و نحوه توزیع قدرت سیاسی بر شکلگیری و یا عدم آن نقش بازی میکند.
بر علاوه، شخصیتی با منش دموکراتیک، برای نخستین بار توسط هارولد لاسول، مبنی بر چهار منش شخصیتی ذیل مطرح گردید:
اول: باز بودن و اجتماعی بودن در نتیجه روابط با دیگران: این منش در واقع شالوده اصلی یک شخصیت دموکراتیک را شکل میدهد. تامین روابط اجتماعی و در تعامل بودن با اجتماع، باعث میشود تا فرد خصلت مردمی گیرد و نیازهای متقابل مادی و معنایی را در نتیجه یک فرایند دوجانبه، چند جانبه تامین کند. این حس باعث میشود تا اکثریت اوقات، از انزوای فکری و اندیشهای بر کنار باشد و به یک موجود اجتماعی و متوقّع به کمک از دیگران، فرایند زندهگی انسانی را عیار ساخته و عرصه فعل و انفعالات سیاسی را عرصه برابر افراد جامعه خود بداند؛
دوم: ترجیع ارزشها و نیازهایی که مورد توجه دیگران نیز است: در واقع ارجحیت بر ارزشهای انسانی و اجتماعی بشر است که زمینه امتزاج عینی و صورتی روابط انسانی و اجتماعی را مهیا میسازد. در بسیاری مواقع، توجه به نیازهای دیگران، حس اقناع انسان را بلند برده و موجب استغنای نفس وی میگردد. در این صورت، زمینههای عینی اقتدار طلبی و نزاعهای خود بزرگبینانه از بین رفته و دادوستد انسانی، بر مبنای بازی برد-برد صورت میپذیرد که در این صورت هیچ یک از طرفین متضرر نخواهد شد؛
سوم: اعتقاد به نیک سرشتی فطری انسانها همراه با اعتماد به نفس: باور و اعتقاد به نیک سرشتی انسان، در شخصیت دموکراتیک از باورهای دموکراتیک وی منشا میگیرد. به همین لحاظ، حس خوش باوری و عدم بدبینی در میان شخصیتهای دموکراتیک به مراتب بیشتر از دیگران است. در ضمن، حس همبستهگی و کورپوریشن میان افراد جامعه برای ارتقای فضای بشری، از جانمایههای فکری یک شخصیت دموکراتیک به شمار میرود؛
چهارم: رسوخ این ویژهگیها به ناخود آگاه فرد. شیوع و ترویج افکار خود باوری، ارجحیت به ارزشها و نیازهای دیگران و تامین روابط پایدار انسانی زمانی در شخصیت دموکراتیک اوج میگیرد و جان مایه میبخشد که فرد دموکراتیک بر مبنای ارزشهای اخلاقی و انسانی برای تحقق این مهم صادقانه و ته دل باور داشته باشد. رسوخ سجایای دموکراتیک و حس ناخودآگاه فردی، زمینه را برای امتزاج باورهای اخلاقی و سیاسی مساعد میسازد.
در آرای بسیاری از نویسندهگان، ویژهگیهای شخصیتی و مشارکت در زندهگی سیاسی، رابطه متقابلی یافتهاند. در واقع، حس خودباوری و اعتماد به نفس، اجتماعی بودن، برونگرایی، خوشبینی، احساس خودکفایی، و انگیزه پایین برای قدرتطلبی و سلطهجویی بر همنوعان با مشارکت در حیات سیاسی جوامع انسانی امتزاج عینی یافتهاند. اگر این سجایا در شخصیتهایی که ادعای دموکرات بودن را دارند و برای اعاده نظام دموکراتیک در جوامع انسانی اذعان دارند، وجود نداشته باشد، شخصیتشان، دموکراتیک نه بل اقتدارطلب است و هر گونه ادعایی در این خصوص، دال بر عدم صداقت در این راستا خواهد بود. در این صورت، شخصیت مقابل دموکراتیک یعنی شخصیت اقتدارطلب در واقع با دو ویژهگی حس سلطهجویی بر دیگران و پیروی کورکورانه از دیگران، بروز کرده تکوین یافته و در تلاش نابودی ارزشهای دموکراتیک خواهد بود. اینجا است که در مقابل مفهوم شخصیت دموکراتیک شخصیت اقتدارطلب در روانشناسی اجتماعی بررسی شده و مبتنی بر نظام غیر دموکراتیک است که زمینههای فرصتطلبی، نزاعهای قدرتطلبی و کشمکشهای غیر قابل انکار را رشد میدهد. شخصیت اقتدار طلب در واقع نماد کامل یک «مقیاس فاشیستی» است. که بر اساس ویژهگیهای آن، از جمله تسلیمپذیری بر قدرتهای برتر، سلطهجویی بر دیگران، و عدم احساس برابری بر همنوعان خود تأکید دارد. چنین شخصیتها در روندهای سیاسی مشارکت دموکراتیک کمتری از خود نشان میدهند و خواستار احیای جامعهای سلسلهمراتبی و منظم استند که با مفهوم جامعه دموکراتیک و باز چندان نسبتی ندارد.
بدین ملحوظ از اینکه شخصیت دموکراتیک و ویژهگیهای آن عطف توجه بسیاری نظریه پردازان قرار گرفته است، پرداختن به زوایای شخصیتی و فکری این نوع شخصیت، الزامی جلوه میکند، چه بسا که تجزبه و جداسازی آن از نوع اقتدارطلبی ضرورت حتمی شمرده میشود. پس این شخصیت دموکراتیک است که نظر به مشخصات منحصر به فردش از سنخ شخصیتهای محسوب میشود که فعالانه در سیاستهای دموکراتیک، محل کار و انجمنهای داوطلبانه و احتمالاً در خانوادههای دموکراتیک مشارکت و سهم فعال دارد. اگرچه در جوامعی که فرهنگ و ارزشهای دموکراتیک نهادینه نشده و ترویج چندانی نیافته است، این مفهوم تداول و عمومیت ندارد، اما گاهگاه در آثار تحقیقاتی اندیشمندان کاربرد اصطلاح شخصیت دموکراتیک به چشم میخورد. اصطلاح شخصیت دموکراتیک را به شیوههای گوناگونی میتوان به کار برد؛ یک مورد استعمال آن به نیروهای محرک شخصیت مربوط میشود و مورد دیگر به ویژهگیهای شخصیتی خود فرد.
ویژهگیهای شخصیت عبارتاند از تمایلات و خلقوخوی دایمی فرد (طی سالیان دراز) که در بسیاری از وضعیتها بروز میکنند، آنها ساختار رفتار آدمی را در مقیاسی وسیع تعیین میکنند. این ویژهگیها کلیتر از نگرشها هستند که ممکن است محدود به معدودی وضعیت باشند (مثلاً نگرشهای مربوط به رای دادن). شخصیت دموکراتیک اشاره به آن سنخ از شخصیت یا نشانهگان شخصیتی است که شخص را به طلب مشارکت در ساختار سیاسی دموکراتیک و فرایندهای دموکراتیک در سیاست، محل کار، انجمنها یا خانواده یا ایجاد این گونه ساختارها و فرایندها سوق میدهد. مفهوم شخصیت دموکراتیک، اگرچه معمولاً به سیاست و حکومت محدود است، در واقع در همه بخشهای اصلی جامعه ظاهر میشود.
قسمی که قبلا تذکر یافت، لاسول اولین پژوهندهای بود که شخصیت دموکراتیک را به کار برد. از نظر لاسول، چهار منش دموکراتیک جز اساسی زندهگی و فرایند شکلگیری شخصیت دموکراتیک شمرده میشوند که ذکر آنها قبلا شده است. از این که منش دموکراتیک شخصیت دموکراتیک را با اجتماع یا جامعه دموکراتیک وفق میدهد، آنجا است که شخصیت دموکراتیک به خود میبالد و به کار میافتد. تحرک و پویایی از خود نشان میدهد و به یک عنصر فعال از لحاظ تلاشهای انسانی بدل میشود. هر گاه روابط ناقص میان اشخاص موجب کاهش عزت نفس در فرد شوند، منش دموکراتیک از رشد و تحول باز میماند. در دهه ۱۹۶۰، لستر میلبرات تحقیقات مربوط به عوامل تعیین کننده مشارکت سیاسی، از جمله ویژهگیهای شخصیت را بررسی کرد. میلبرات متوجه شد افرادی که ویژهگیهای خاصی را از خود بروز میدهند میزان مشارکت شان در امور سیاسی نیز بیش از سایر افراد است.
در بالا تذکر یافت که شخصیت دموکراتیک میتواند در اجتماع و خانواده از خود تحرک و پویایی نشان بدهد. اما متأسفانه، بخش دیگری که کمتر شناخته شده است بخش خانوار و خانواده دموکراتیک است. در خانواده دموکراتیک، احتمالاً هم زن و هم شوهر شاغلاند، از حیث تقسیم کارهای مربوط به خانه و مراقبت از فرزندان نسبتاً برابرند، در مورد امور مالی و… تصمیمات مشترک میگیرند، در مورد تصمیمهایشان گفتوگو میکنند و به یکدیگر احترام میگذارند.
در خانوادهی دموکراتیک، به مروری که کودکان بزرگتر میشوند، مسوولیت هرچه بیشتری برای زندهگی به آنها میدهند. اطاعت به مراتب کمتر از رفتار مسوولانه هدفی مهم به شمار میآید و به مروری که سن فرزندان بیشتر میشود، بیش از پیش در تصمیمگیریهای خانواده شریک میشوند. شخصیت دموکراتیک در مجموع شبیه به منش فعال- مؤثر است که دیوید هورتون اسمیت در «مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و سیاسی» (۱۹۸۰) ترسیم میکند. شخصی که ویژهگیهای شخصیت دموکراتیک را از خود بروز میدهد و کسی که از «پایگاههای مهم»تر (تحصیلات عالی، درآمد بالا و نظایر آن) برخوردار است، از سوی پدر و مادر، معلم و همسالانش تشویق میشود که در همه فعالیتها و ساختارهای اجتماعی- فرهنگی پذیرفته شده در یک دموکراسی شرکت کند. بنا بر این، افرادی که شخصیت دموکراتیک دارند فعالترین اشخاص در همه نوع گروه و فعالیت اجتماعی و سیاسی معتبر در یک جامعه دموکراتیک اند. پس به این حساب، میان شخصیت دموکراتیک و جامعه دموکراتیک پیوند ناگسستنی و متقابل وجود دارد. که هیچ یکی را نمیتوان جدا از دیگری تصور کرد.
منابع:
۱. آشوری، داریوش. فرهنگ سیاسی. چاپ پنجم. تهران: انتشارات مروارید
۲. آسولیوان، نوئل( ویراستار) ، ۱۳۸۸، نظریه سیاسی در گذار، ترجمه حسن آب نیکی، تهران، کویر.
۳. بشیریه، حسین، آموزش دانش سیاسی، جلد اول و دوم
۴. بشریه، حسین، مقاله گذار به دموکراسی
۵. سایت خبری آفتاب- شخصیت دموکراتیک
۶. ویکی پیدیا- شخصیت دموکراتیک

عبدالناصر نورزاد، استاد دانشگاه کابل





