«گذشته را فراموش کنید. به آینده فکر کنید. به این فکر نکنید که این به این تنظیم ارتباط داشت و آن در تنظیم دیگر. این فکر را نکنید که این با این گروه یا آن گروه ارتباط داشت. این فکر را از ذهن خود بیرون کنید که این فرد در برابر ما این کار یا آن را کرده بود و امروز روز انتقام است. این فکر را نکنید که امروز ما در اقتدار هستیم و بخواهیم از آنان انتقام بگیریم. اگر در فکر انتقامجویی باشید، این نعمت دیگر پایدار نخواهد بود. به این فکر کنید که نتیجه آن چی خواهد بود؟ تعصبات قومی و زبانی حاصل تنگنظری است. کاری نکنید که مردم عاقل شما را دیوانه خطاب کنند. باید تاریخ سفید و مایه افتخار به جا گذاشته شود، نه تاریخی که با رنگ سیاه یا سرخ نوشته شود.»
آنچه خواندید تکهای از حرفهایی است که محمدیعقوب مجاهد، وزیر دفاع طالبان، در مراسمی که بهمناسبت پاسداشت از روز خروج نظامیان اتحاد جماهیر شوروی سابق از افغانستان (۲۶ دلو)، در کابل برگزار شده بود، بیان کرده است. البته که مخاطبش بیشتر همین دارودسته طالبان است تا دیگران. باید دقت داشت که نهتنها یعقوب مجاهد، بلکه دیگر مقامهای طالبان، از جمله سراجالدین حقانی، وزیر داخله این گروه، حتا بیشتر از او، بارها بر وحدت و پرهیز از انتقامجویی تاکید کرده است؛ آن هم در مناسبتهای بزرگ و گوناگونی که در مناطق تحتنفوذش برگزار کرده است. حتا بهتازهگی خبرهایی نشر شد که گویا ملا هبتالله آخوندزاده، رهبر طالبان، نیز دم از ضرورت تامین وحدت در کشور زده است: اینکه لوحههای اماکنی که قبلاً به چندزبان نوشته شده، نباید تغییر کند که این بهقول او به زیان وحدت است.
وقتی هم از بلندرتبهترین مقامهای طالبان یاد میکنیم، در نخست نامهای همین سه آدم بر زبان جاری میشود. بهتر است بگوییم که این سه چهره، هرکدام یک بلوک قدرت در درون رژیم طالبان خوانده میشوند و دیگران از آنها اطاعتپذیری و حرفشنوی دارند. بنابراین، وقتی این آدمها بهصراحت از وحدت و پرهیز از نفاق دم میزنند، این پرسش بهصورت طبیعی مطرح میشود: چرا بازتاب عینی حرفهای آنها در عملکرد روزمره رژیم طالبان دیده نمیشود؟
در پاسخ به این سوال، دو فرضیه قابلطرح است: ۱- غالب مقامهای طالبان معتقد به وحدت و موثریت آن در جامعه نیستند و آنچه را که در مناسبتهای مختلف بر زبان میرانند، نه واقعی که بیشتر شعاری ـ خطابی است؛ یعنی ادبیات عوامپسند که عمدتاً مصرف داخلی و خارجی دارد و به حل هیچ یک از مشکلات حاد جاری در کشور کمک نمیکند. ۲- یا هم اینکه آنها قایل به تامین وحدت در کشور هستند، ولی دیگران حرفهایشان را جدی نمیگیرند که این فرض در مقایسه با فرض اول، ضعیف بهنظر میخورد. اگر دقت شود، فرض دوم با دوام رژیم طالبان ناسازگار است. اگر در رژیم طالبان، مادونها از مافوقها حرفشنوی نداشته باشند، حاصل این کار، بینظمی، چنددستهگی، فرسایش درونی و در نهایت هم فروپاشی کامل است؛ سرنوشتی که قرار نیست به این زودی سراغ طالبان را بگیرد. عمر چندساله رژیم طالبان نشان میدهد که این رژیم هنوز مبتنی بر تمرکز و اطاعت مطلق از مرجع خاص اداره میشود و حرف اول و آخر را کسی میزند که در قندهار نشسته است. بنابراین، بعید است که وقتی هبتالله، یعقوب مجاهد و دیگران قایل به وحدت واقعی باشند، دیگران به حرفهای آنها بها ندهند.
از یاد نباید برد که کالبدشکافی «وحدت» موردنظر طالبان نیز حایز اهمیت است. از گفتارورفتار مقامهای طالبان برمیآید که هدفشان از وحدت، «وحدت در اطاعت» است، نه «وحدت در مشارکت»؛ به این معنا که در نگاه طالبان وحدت بهمعنای پذیرش بیچونوچرای نظم موجود و حذف یا به حاشیهراندن صداهای مخالف است، نه لزوماً تقسیم عادلانه قدرت، شمولیت سیاسی و بهرسمیتشناسی تکثر اجتماعی ـ فرهنگی در کشور. در چنین چهارچوبی، عدم انتقامجویی هم بیشتر بهمعنای پرهیز از کشتار آشکار است، نه گامبرداشتن برای رفع تبعیض قومی ـ زبانی که در سایه رژیم طالبان در حال ساختارمندشدن است.
با توجه به آنچه بیان شد، سوال دیگری مطرح میشود: چرا یعقوب مجاهد و دیگران باز هم حرف از وحدت و پرهیز از تعصب میزنند؟ مقامهای طالبان عمدتاً در مناسبتهای مهم و قابلپذیرش ازنظر اکثریت، حرفهای عوامپسند و بهظاهر قشنگ میزنند که از این حیث، بزرگداشت از مناسبت ۲۶ دلو میتواند بهکار آنها بیاید. غالب جریانهای سیاسی در افغانستان به این مناسبت تاریخی بهچشم افتخار تاریخی نگاه میکنند و فقط در این لحظه و سایر لحظههای اینچنینی، سعی میکنند بهظاهر هم که شده در ستایش وحدت و نکوهش نفاق سخن بگویند. در این چهارچوب، تاکید بر وحدت و عدم انتقامجویی در چنین روزی از سوی یعقوب مجاهد، بیش از آنکه نشانگر تحول در رویکرد طالبان نسبت به وضعیت باشد، میتواند نوعی بهرهبرداری از فضای عاطفی این مناسبت تلقی شود. البته که مشخص است وقتی حرف از وحدت و پرهیز از انتقامجویی فقط در روزها و مناسبتهای نمادین برجسته میشود و در سیاست عملی روزمره، نشانی از آن دیده نمیشود، از ارزش اخلاقی این مفاهیم روزتاروز کاسته میشود؛ چنانیکه تا کنون شده است.
افزون بر آن، تصویری که از یعقوب مجاهد توسط برخی کشورها و شخصیتهای خارجی ترسیم شده است، نیز در ماجرا نقش دارد: «عملگرایی». این واقعیت است که در خارج از افغانستان، برخی بازیگران تلاش کردهاند از او تصویری ملایمتر و عملگراتر به نمایش بگذارند؛ البته در مقام مقایسه با هبتالله آخوندزاده، نه بهخودیخود. حالا برای اثبات میانهروبودنش، توسل به ادبیات نرم، آشتیجویانه و عوامپسند یک ضرورت است. همینطور، تاکید بر عفو، وحدت و پرهیز از انتقام نیز.
حاصل کلام اینکه آنگونه که وزیر دفاع طالبان در سخنانش گفته است «کاری نکنید که عاقلان شما را دیوانه خطاب کنند»، اگر این گفته او را معیار قرار دهیم، بر عاقلان جامعه افغانستان است که در مواجهه با اینگونه خطابههای عوامپسند و شعاری، زمام احتیاط را از کف ندهند و خیلی زود مجذوب الفاظ بهظاهر شیک و جذاب نشوند. وحدت ملی اگر قرار است بهگونه واقعی شکل بگیرد، طالبان باید بستر را برای شکلدهی یک نظم سیاسی دموکراتیک و همهشمول هموار کنند. در غیر این صورت، تاکید بر وحدت و عدم انتقامجویی در حکم سرپوشگذاشتن بر چالشهای خطرناک در کشور است و دردی را درمان نخواهد کرد.






